دانلود پایان نامه درمورد فرهنگ انبوه، عرضه و تقاضا، آموزش و پرورش، فرهنگ عامه

دانلود پایان نامه ارشد

و خيال هاست و بنابراين فرهنگ انبوه صورت يا شکل فرهنگ دوره و زمانه ماست.
البته اين فرهنگ انبوه، نه فرهنگ غالب و فائق را از ميان بر مي دارد و نه انواع استيلاجويي فرهنگي؛ بلکه کل فرهنگ را به صورت جريان لاينقطع و هردم متغيري در مي آورد که در بطن آن، هم گنجينه ميراث ذوب مي شود و هم آفرينش؛ به بيان ديگر مصرف فرهنگي خاص سرآمدان و خبرگان، مي گدازد و رنگ مي بازد. با اين همه، اين فرهنگ همسان ساز، تحرکي يا ديناميکي دارد که به اقتضاي آن همسان شدن آرزوها و خيال ها و سلوک ها موجب بيداري ذوق و علاقه به تنوع هم مي شود. فرهنگ انبوه باز ساخته نمي شود، بلکه مصرف مي شود و راهي براي پيدايي فرهنگي ديگر مي گشايد. مثلاً از جامه هاي دوخته و آماده براي پوشيدن که يکرنگ و همسان اند؛ مد و آرايش “هيپيانه” زاده مي شود، اما به هر حال رنگ ها همه اسير بي رنگي مي شوند؛ چون اين فرهنگ انبوه مصرفي، همسان و يکنواخت است و از اين رو نشاني از تنوع و جوهر خلاقيت در آن نيست.”
به عنوان مثال مي توان به معماري امروز توجه کرد. معماري امروز اسير فوت و فن مهندسي و انواع الزامات نظام سرمايه داري و سودجويي است و از اين بابت ارزشمند است و در نتيجه سليقه مردم به سوي گذشته و ستايش آن بازگشته است. در اين جا با دو گروه مردم رو به رو مي شويم: گروهي که به خاطر ترس از آينده در گذشته پناه مي گيرند و آنان که مطلقاً گذشته را تکذيب مي کنند.
سياست توسعه فرهنگي بدين معناست که فرهنگ، جايي را که به حق از آن اوست بازيابد، يعني در زندگي روزانه حضور يابد. فرهنگ بايد در متن زندگي مستتر و جايگير باشد نه آنکه به صورت پيوست زندگي درآيد، چه در اين صورت سياست توسعه فرهنگي و همگاني کردن فرهنگ شکست مي خورد. حال آنکه امروزه فرهنگ جمعي شده است، يعني به صورت زباني درآمده که از تعداد حروف الفبايي آن کاسته شده است تا خواندن به اين زبان آسانتر شود و اين خود يک فاجعه است!
حاصل کلام اينکه، امروزه فرهنگ در جهت اعتلاي آفرينش و آموزش قرار گرفته است و بنابراين بايد امکانات خلاقيت بالقوه را در همه بخش ها و شئون زندگي اجتماعي شناخت و پرورش داد تا قواي مستعد نهفته مردم به مقام ظهور و فعاليت برسد. در واقع آنچه بايد مدنظر باشد، منظومه اي دايره اي شکل مرکب از سه جزء آفرينش، آموزش و پرورش است. همواره بايد به خاطر داشت که فرهنگ زنده، منحصراً دستگاه توليد شاهکارهاي هنري نيست، بلکه حال و هوا و رويه و روالي است که در زندگي ممکن است آثاري عالي بيافريند، همچنان که آثار معمولي پديد مي آورد. حفظ و پرورش ذوق نوآوري موجب مي شود که فرهنگ در بين مردم هميشه حضور داشته باشد. از ديگر وسايل و امکاناتي که در توسعه فرهنگي مطرح است و به دموکرات کردن فرهنگ کمک مي کند، راديو، تلويزيون و موسسات فرهنگي است.
موسسات فرهنگي فضاهايي هستند که در آن ها ارتباط ميان هنرمند و مردم به صورت بي واسطه برقرار مي شود و امکان تاثير گذاري و ارتقاء و تبادل فرهنگي زياد مي شود.
البته بايد شهروندان را به اين مراکز و اينگونه برخوردها علاقه مند کرد و اين کار توسط مدرسه، موسسات فرهنگي و خصوصاً راديو و تلويزيون انجام مي شود، اما بايد توجه داشت که تلويزيون بيش از آنکه مولد فرهنگ باشد، مصرف کننده است و در مورد امکانات ارتقاء و تعالي فرهنگي خود تلويزيون و تاثير آن در اعتلاي فرهنگ مردم نبايد به خطا رفت و تصورات واهي و باطل داشت. چنانکه “ژاک ريگو” مي گويد: “اگر حضرت مسيح از معاصران ما بود و از طريق تلويزيون تبليغ مي کرد، به احتمال قوي پيروان و حواريون نمي يافت”. اما اگر تلويزيون به رسالت خود واقعا عمل کند، فضا و حال و هوايي شوق انگيز براي پرداختن به فعاليت هاي فرهنگي به گونه اي شخصي و فعال مي آفريند. سپس حاصل فعاليت مطلوب تلويزيون، بيدار شدن ذوق و شوق فرهنگ اندوزي است.
بايد بدين نکته توجه داشت که دفاع از هويت فرهنگي نيز از طريق گفت و گو امکان پذير است. سپس هويت فرهنگي هر قوم محصول دو عمل کشف و تفکر است که هر کس را بر آن مي دارد که با نگاه غير نيز به خود نظر کند.

2-1-10-2- نياز فرهنگي امروز جامعه ايران:
اما آنچه در جامعه امروز ايران، خصوصا نسل جوان موثر مي افتد پيوند هر دو وجه فرهنگ است، يعني اطلاع رساني و آگاهي و آموزش دانش ها و پيشرفت هاي علمي از يک سو، و از سوي ديگر پيوند او با هويت ملي و مرز و بومي که در آن متولد شده و پرورش يافته است. براي آن که جوان يا نوجوان در دنياي بي هويت دانش و فن آوري خود را غرقه نبيند، بهترين پيوند با جامعه اش همان فرهنگ است تا بتواند از اين راه به خود و جامعه اش بازگردد.
براي خلاصه کردن بحث مي توان به مواردي اشاره کرد که بايد آن ها را مدنظر قرار داد:
1- نگاه عميق و تحقيق و پژوهش براي يافتن فرهنگي که امروزه با برخوردهاي سطحي و ظاهري از عمق آن به شدت دور افتاده ايم.
2- ارزش بخشيدن به فرهنگ اصيل ايراني
3- تشويق جوانان به اين فعاليت ها حتي در قالب هنري
4- به روز کردن فرهنگ با توجه به نيازهاي فعلي جامعه و تلاش در جهت کسب امروزي ترين اطلاعات
5- آشنايي و شناسايي فرهنگ هاي کشورهاي ديگر

با توجه به اهدافي که ذکر شد، سياست فرهنگي ايران به 4 نکته اساسي توجه دارد:
1- سعي در اينکه بهره مندي از فرهنگ ايران از انحصار گروهي خاص بيرون آيد و در دسترس همه ملت قرار بگيرد.
2- ارزيابي مجدد ميراث هاي فرهنگي و بازيافتن عناصر زنده و دوام پذيري آن براي نگه داري در جامعه تحول يافته ايران امروز و فردا.
3- کوشش در پرورش و رشد نيروي ابداع در طبقه جوان براي آنکه بتوانند سبب و محرک نهضت هاي جديد فرهنگي- هنري باشند و از اين راه به غناي فرهنگي ملي کمک کنند.
4- سعي در بسط روابط فرهنگي ايران با جهانيان، تا از اين راه تعامل فرهنگ ها و فرهنگ هاي ديگر آسان تر صورت پذيرد. فرهنگ ايران بهتر شناسانده شود و آشنايي ايرانيان با تحولات اساسي جهان در زمينه هاي فکري، ادبي، هنري و همچنين در شيوه هاي بديع و تازه زندگاني بهتر امکان يابد.

2-1-11. توسعه فرهنگي
اهتمام مقامات عمومي در زمينه توسعه فرهنگ به هر شکل و صورت و در هرسطحي که باشد، دو پايه و مبنا دارد: از سويي حق برخورداري از فرهنگ براي همه؛ که نتيجه مستقيم آن، ايجاد وظيفه براي دولت در فراهم آوردن امکانات استفاده از اين حق براي عموم مردم است و از سويي ديگر پيوند و رابطه اي که ميان توسعه فرهنگي و توسعه عمومي است. در زمينه حمايت دولت از فرهنگ دو نکته را بايد در نظر داشت: يکي اين که فعاليت هاي فرهنگي و رشد و اشاعه فرهنگ در بازار اقتصاد عرضه و تقاضا، بر اساس اصل رقابت و سوددهي امري مطمئن نيست و امکان ضرردهي و عدم صرفه اقتصادي در اين زمينه وجود دارد. دولت بايد اين ضرر احتمالي را جبران کند تا هم هنرمندان و هم سرمايه گذاران در باب فرهنگ، با اطمينان به کار خويش ادامه دهند و ديگر اين که فعاليت هاي فرهنگي همواره به عنوان فرع بر فعاليت هاي ديگر قرار مي گيرند. مثلاً احداث يک بيمارستان همواره بر ساخت يک مرکز فرهنگي اولويت دارد و اين خود بيانگر لزوم حمايت دولت از امور فرهنگي است. براي فرهنگ، هدف خروج از قلمرو اختصاصي اي است که گاه به حبس و قفس مي ماند تا بتواند به پيشواز مردم بشتابد و با آن در محل ترددشان ديدار کند. اما براي تجارت که هرگز از انديشه ارزش اضافي غافل نيست، فرهنگ غالباً همان پيرايه معنوي است که تجارت بر خود مي بندد تا دلفريب بنمايد و جلوه بفروشد.
“ژاک ريگو” همچنين در قبال توسعه فرهنگ سه سرنوشت براي فرهنگ پيش بيني مي کند:
اول: تقويت وافزايش کمک و تعهد دولت. اما بنيان نهاد توسعه فرهنگي سراسر در گرو کمک دولت اين خطر را دارد که سياست و مفهومي کمي و دولتي و فرمايشي از فرهنگ غلبه يابد و اين خود باعث کم رنگ شدن تخيل و نوآوري و ابتکار خواهد شد.
دوم: اينکه دولت توسعه فرهنگي را به حال خود رها کند و به آن کمک نکند. نتيجه اين عمل ضعيف شدن فرهنگ به مرور و خارج شدنش از صحنه زندگي و نيز پيدايي نوعي دوگانگي در قلمرو فرهنگ است. بدين معني که فعاليت هاي برخوردار از کمک دولت بيش از ساير فعاليت ها پيشرفت خواهند داشت و اين ناهمگوني معقول نيست!
سوم: اينکه دولت در قلمرو فرهنگ مکانيسم اقتصادي يعني اصل تبعيت از بازار عرضه و تقاضا را پيش گيرد و در نتيجه هر چه مورد قبول مردم است مشمول حمايت خود سازد. بدين گونه دولت به صورت يک آژانس بزرگ اشاعه فرهنگ درخواهد آمد. اما ايراد اين روش اين است که آفرينندگان را گمراه و نوميد و دلسرد مي کند، کوشش هاي کارگزاري و شور نوآوري کارگزاران را به مخاطره مي افکند و بهانه اي به دست بعضي مسئولان مي دهد که کمک مالي به توسعه فرهنگ را کاهش دهند و منحصراً تابع مقتضيات بازار روز باشند. مثلا کوشش هايي که تا سال 1975 ميلادي براي همگاني کردن فرهنگ در فرانسه انجام گرفته ( موزه براي همه، کنسرت براي همه و …) موجب شده تعداد مراجعه کنندگان به موسسات فرهنگي افزايش يابد، ليکن به نسبت افزايش اين کميت، کيفيت فرهنگ آموزي و فرهنگ پذيري کاهش يافته است. ضمنا اين همگاني کردن فرهنگ عبارت از تصميم و گسترش فعاليتي است فرهنگي ( موزه، اپرا و …) که مورد علاقه اقليتي از مردم ( سرآمدان ) بوده و هست، اما در اين که هدف دموکراسي فرهنگي منحصراً عرضه داشتن ژکوند و سمفوني نهم به کارگران و روستاييان ( فرانسوي) و آشنا کردن آن ها با نقاشاني چون روسو باشد، به حق مي توان ترديد کرد. سپس براي دموکراتيک کردن فرهنگ بايد راه و روش نويني جست، نه آنکه عادات و رسومي را که تا کنون خاص سرآمدان بوده، تعميم داد. حال اگر چنين است، پس احتمال دارد فرهنگي که به ميراث برده ايم فرهنگي نباشد که مال عموم و براي عامه مردم، سهل الوصول باشد تا همگان بتوانند به طور مساوي از آن بهره گيرند. انتظار آميزترين و دموکراتيک ترين عمل فرهنگي حکما فعاليتيست که گروه سرآمداني ديگر تربيت مي کنند و به بيشتر مردم نيز چيزي جز تفريحات و سرگرمي هاي سطحي نمي دهند. پس چه بايد کرد؟
در وهله اول دو راه به نظر مي رسد: يکي اين که به رغم مشکلات و تضادهايي که گفته شد، پيشروي در همان راه سياست توسعه ي فرهنگي منتهي با افزايش مدام اعتبارات و امکانات مالي و انساني و … که بيش تر نظري است و دوم با اين فرض يا باور که فرهنگ ( ميراث گذشتگان)، ذاتاً فراخور حال و مقام سرآمدان است، حفظ و حمايت و بسط آن از طريق انجام دادن فعاليت هاي منتخب و دست چين شده به دلخواه و سعي در افزايش شماره سرآمدان حتي الامکان و کوشش براي بهبود تفريحات و سرگرمي هاي انبوه خلايق، امکان پذير است. اما شايد راه سومي نيز باشد که براي يافتن آن ابتدا بايد توسعه فرهنگي را از نو تعريف کرد. توسعه فرهنگي در وهله اول ارضاي نياز و خواست عموم مردم به حصول و حفظ حيثيت و شرف زندگي است که امروزه ناشناخته و مهجور مانده، به بيراهه افتاده و در انبوه عادات اجتماعي، پيش داوري ها و محروميت ها و کمبودها گم شده است.
بي گمان الهام گرفتن از فرهنگ عامه در خلق آثار هنري و ادبي امري نيست که بتوان در ارزش و اهميت آن ترديد کرد، خاصه وقتي که هنرمند با ديدي نو در دوره و زمانه خود، به دست مايه ي فولکولور مي نگرد. اما هنگامي که آفرينش ادبي و هنري در جامعه اي فقط به عرضه فولکولور و نقل بي فزون و کاست آن از مثل زندگي منحصر و محدود شود، اين شک را در ذهن ايجاد مي کند که شايد اين نوع آفرينش ريشه در ناتواني جامعه اي دارد که مشوق خلق چنين آثاري است. حال آنکه آرمان آفرينش هنري و ادبي، برعکس بايد جبران و ترسيم اين ناتواني از طريق بيان هنري يعني از راه توجه دادن نفس و ذهن به کمبود و نقض مفروض و فراهم آوردن موجبات تحقق نوعي استشعار و بيداري وجدان باشد. برخلاف تصور بسياري، فولکولور نمايشي، نمايانگر فرهنگ قديمي و اصيل در برابر فرهنگ جديد تصنعي نفوذي غرب نيست و هوش و حواس را متوجه جامعه قديمي نمي کند و موجب جان گرفتن فرهنگ کهن نمي شود و پرده اي واقع نما از فرهنگ قديم رقم نمي زند، بلکه از پديده ها و عوارض جامعه اي جديد است، زيرا پيشرفت قطعي بورژوازي و

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی شورای امنیت، ایالات متحده، انقلاب اسلامی، اقتصاد ایران Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی اقتصاد ایران، اقتصاد کشور، ایران و چین، منابع مالی