دانلود پایان نامه درمورد سکولاریسم، عقل گرایی، تجربه گرایی، روم باستان

دانلود پایان نامه ارشد

که انسان غربی بار دیگر به هنر، فلسفه و فرهنگ یونان و روم باستان توجه کرد و فرهنگ کلاسیک باستانی را اوج آفرینش بشری نامید. از این به بعد بسیاری از اصول و شیوه‌های باستانی مورد توجه و تقلید قرار گرفت. گذشته ازتوجه به فرهنگ و هنر یونان و روم باستان، عقل محوری، فردگرایی و انسان مآبی از دیگر مشخصه‌های رنسانس است. اگر بشر درسراسر سدههاى میانه به جمع توجه داشت و نیز همه چیز را تابع امر خداوند و کلیسا می‌پنداشت، انسان عصر رنسانس به تدریج به خصوصیات و استعدادهای فردی توجه کرد و نیز مانند عصر کلاسیک (یونان و روم باستان) «انسان» را اساسی‌ترین محور هستی و رکن جهان دانست.
وقوع این تحولات، تغییرات تازه‌ای در نگرش انسان‌ها به وجود آورد. دنیای فکری انسان به تدریج از ارزش‌ها و نگرش‌های ماوراء الطبیعی دور شد و به اندیشه‌ها و ارزش‌های مربوط به انسان و جهان مادی روی آورد. در نتیجه زیبایی طبیعی و مادی مورد ستایش قرار می‌گرفت. همین توجه به جهان مادی و دقیق شدن انسان در وجود خویشتن، باعث ایجاد روند تدریجی ناتورآلیسم (طبیعت گرایی) در هنر رنسانس شد. به این ترتیب، در دورة رنسانس، پدیده طبیعت و روابط میان آدمیان، نسبت به مسائل الهی اهمیت بیشتری یافت. البته مسیحیت به حیات خود ادامه داد، اما این بار طبیعت و مسایل انسانی بیشتر مدنظر قرار گرفت. هنر رنسانس هم درنتیجة این تفکر، همچون هنر یونانی عهد کلاسیک، ضمن با عظمت نشان دادن پیکرة آدمی، آن را با تمام جزئیاتش می‌نمایاند.
رنسانس عصری است که بر فردیت تک تک افراد شایسته و با استعداد تأکید می‌کند و نبوغ فردی هنرمند را می‌ستاید و برای آن ارزش ویژه‌ای قائل می‌شود و برای اولین بار درتاریخ، شخص هنرمند اهمیت خاص پیدا می‌کند.

2-2-2- انسان گرایی
در قرن چهاردهم و پانزدهم در ایتالیا و فرانسه گروهی از اندیشمندان که بعد‌ها به اومانیست‌های رنسانس معروف شدند برای نخستین بار مدعی گردیدند که پرستش حقیقی پروردگار مستلزم ستایش آفریده‌های اوست و اشرف مخلوقات و برگزیده آفریدگان خداوند یعنی انسان شایسته تکریم است. این دسته مدعی بودند که باید استعداد‌ها و توانایی‌های انسان را به رسمیت شناخت و لذا نباید چون کلیسائیان کهنه اندیش با غوطه ور شدن در مقوله گناه فطری انسان، از برتری‌ها و ظرفیت‌های وی چشم پوشید.
تاریخ نگاران اغلب بر این تناقض انگشت نهاده‌اند که درست هنگامی که ملت‌ها و دولت‌های گوناگون اروپایی هریک راه تثبیت خود را پیش گرفته بودند، یگانگی ِفرهنگی ِ تمدن ِاروپایی به شیوه‌ای تعیین کننده نیرومند شد. اومانیست‌های اروپایی گذشته از تعلق ملی و باورداشت‌های سیاسی یا مذهبی خود در آرمانی یگانه شریک بودند که همانا بازیافت میراث یونانی_رومی و تبدیل این گذشته شکوه‌مند به ابزاری برای راهگشای اکنون و آینده بود. بدین سان، آن‌ها توانستند شبکه‌ای بین المللی از وابستگی‌ها را سامان دهند که رفته رفته بر جای وابستگی‌های کهنِ محلی نشست و ایده «جامعه فرهیختگان» را جا انداخت. به زعم اومانیست‌ها عبرت از دست آوردهای فلاسفه یونان و روم به ما این امکان را می‌دهد تا خلاقیت و نوآوری آنان را تدوام بخشیم.
«اومانیست‌ها سخت به علوم انسانی علاقمند بودند آن‌ها از اومانیاس51 که اصطلاحی لاتینی بود در جهت پرورش ذهن فرزندان اروپا در راستای آزاد اندیشی بهره گرفتند. به زعم آنان تعلیم و تربیت که اساس اومانیتاس را تشکیل می‌داد زمینه تهذیب اخلاق و منش دانشجویان را فراهم می‌نمود و سلوک پسندیده انسانی را به آن‌ها می‌آموخت. اومانیست‌ها به تخصص به معنای کهن آن باور نداشتند و لذا مدعی بودند که شاگردی که در معرض تعالیم اومانیتاس قرار می‌گیرد رفته رفته به جمیع علوم به عنوان ابزاری برای تکامل شخصیت خویش خواهد نگریست.» (پی یر، ۴۴: ۱۳۹۲)
در دوره اومانیست، روشنفکر خانهنشین به زحمت پیدا می‌شد. روشنفکرهای اومانیست به سفرهای دور و دراز می‌رفتند و نامه نگاری‌های فراوان می‌پرداختند. نامه رفته رفته تبدیل به یکی از شکل‌های ممتاز دادوستد اندیشه شد. نامه هم چون سبک تأثیرگذاری ِملایم که با دوره‌ای پیچیده و پرآشوب سازگار می‌نمود. با اختراغ صنعت چاپ باید گفت که هم امکان پخش سریع‌تر نوشته‌های آن دوره را از این سر تا آن سر اروپا فراهم آورد و هم معتبر‌ترین متن‌های کلاسیک را در دسترس اومانیست‌ها قرار داد که توانستند بر مبنای آن‌ها در گفتگو‌ها با همکاران خود را بگشایند.
رنسانس رشتهی گفت‌و‌گویی پیوسته با آثار بزرگ دوران باستان یونان و روم تنید و تلاش ورزید تا میراث فلسفه غیردینی را با روش‌های بسیار گوناگون در دین مسیحی بگنجاند. بایستی چند سده پس از کشف‌های کریستف کلمب و واشکودو گاما می‌گذشت تا روشنفکران اروپایی اندازه گستره جهان شناخته را دریابند. به همین سان کارهای کوپرنیک، که بی‌گمان مهم‌ترین انقلاب علمی و فلسفی سده شانزدهم شمرده می‌شود، تنها پس از چاپ و انتشارشان تأثیر واقعی بر بازنمایش گیتی نهادند. هر اندازه دوره‌ای نوآور باشد، انسان‌ها، حتی برجسته ترینشان،‌گاه مدتی وقت می‌گذارند تا برخی واقعیت‌ها را دریابند و با همه نتیجه‌های آن آشنا شوند. دریافت از طبیعت دریافتی بود مبتنی بر شبکهی گسترده‌ای از نیرو‌ها و بافتی از ارتباط‌های پنهانی و کشش‌ها و وازنش‌هایی که کیهان «مِه‌جهان» را به انسان «کِه‌جهان» پیوند می‌داد.
‌‌ همان گونه که تاریخ نگاران علوم یادآوری کرده‌اند، رویکرد اومانیست به متن‌های باستانی رویکردی دوگانه بود، بدین سان که گرچه با نگاهی احترام آمیز به آن‌ها می‌نگریستند، اما توانایی فرا روی و حتی نقد آن‌ها را در خود می‌دیدند.
«مقوله آموزش انسان را در سده چهادرهم دارای اهمیت ویژه‌ای شد. پترارکا اهمیت تعیین کننده‌ای به آموزش انسان بخشید این اومانیست ایتالیایی از جمله می‌گفت آموزش تنها نمی‌تواند برکسب منفعل مفاهیم کلی و داده‌های از پیش موجود استوار باشد، بلکه مستلزم آگاهی یابی از خود، از رهگذر گفت‌و‌گویی همواره تجدید شونده با اجتماع گذشته و اکنون انسان هاست. فراگیری همانا آزاد سازی و شکوفندگی همه‌توانش‌های انسان شمرده می‌شد تا پیوند‌های همواره پربارتری با همگنان خود ببندد. انسان‌ها از رهگذر روابطی که برقرار می‌کنند آموزش می‌بینند و هرچه بیشتر با ارزشمند‌ترین شخصیت‌ها رفت و آمد کنند توقعشان از خود نیز بالا‌تر می‌رود.» (همان، ۶۳)
فرهنگ به شرطی معنا دارد که گفت‌و‌گویی پیوسته هم در جامعه و هم در سپهر نمادینی برقرار شود که در آن همه فرآورده‌های ارزشمند ذهن آدمی کنار هم می‌نشینند. بسیاری از اومانیست‌ها قاطعانه باور داشتند که بهترین مکتب برای آموختن به آدمیان تا خود را کاملا انسان حس کنند و میان خود ارتباط برقرار سازند همانا درک تاریخی و نقد جهان باستان است که هم چون نمود روشن و کامل مرحله‌ای از تاریخ بشریت، پیامی نمونه وار از فرهنگ و هنر برای انسان به جا می‌گذارد.
«ارزش‌های اومانیستی نتوانستند جلوی تاخت و تازهای غیر انسانی را بگیرند ولی نمی‌توان به سوگ امید‌ها و ارزش‌های آن نشست. هم زمان رابطه نوینی با انسان و با درد و رنج‌اش جست‌و‌جو می‌شود و شکل‌های تاب نیاوردنی طرد اجتماعی و فوران جنگ‌های قومی در سطح جهان جان تازه‌ای به معنای انسان می‌بخشد و نگرش و رویکردهایی تهی از هرگونه جزم و هر امر پیشینی ایدئولوژیکی را می‌پذیراند. بدین سان، می‌توان گفت که اومانیسم همواره به روز و اکنونی است.» (همان، ۸۴)
همه علوم و دانش‌ها صبغه‌ای ادبی به خود گرفتند. اومانیست‌های رنسانس برای نخستین بار عصر روشنایی را در تقابل با عصر تاریکی مطرح کردند. این استعاره در قرن‌های هفدهم و هیجدهم در فرانسه مورد استقبال قرار گرفت. درایت زمان بود که «عصر روشنگری» به عنوان یک دوره تازه در تاریخ و فرهنگ اروپا مطرح گردید.

2-2-3- عقل گرایی
عقل گرایی، عنوانی عام برای نظام‌هایی فکری و فلسفی است که نقش عمده و اساسی را به عقل می‌دهند. این واژه در حوزه‌های گوناگون معرفتی، معانی متفاوتی می‌یابد؛ برای مثال، معنای عقل گرایی آنگاه که در برابر شهود گرایی به کار می‌رود، با مفاد همین واژه، هنگامی که در برابر تجربه گرایی استعمال می‌شود، تفاوت دارد؛ از این رو، بهترین راه برای آشنایی با کاربردهای گوناگون آن شناسایی اصطلاحاتی است که در برابر آن به کار گرفته می‌شوند.

2-2-3-1- عقل گرایی در برابر تجربه گرایی
‌گاه منظور از عقل گرایی، مکتبی فلسفی است که منشأ شناخت آدمی را مبادی عقلی و بدیهیات فطری می‌داند، نه تجارب حسی. عقل گرایی در این اصطلاح، در برابر تجربه گرایی قرار می‌گیرد. تجربه گرایان، یگانه منشأ شناخت را حس و تجربه می‌دانند و بدیهیات فطری و پیش از تجربه را انکار می‌کنند.
عقل به عنوان ابزار و منبع یکی از نکات درخور توجه در این مبحث، تفکیک بین عقل به عنوان قوه و ابزار و عقل به مثابه منبع است، یعنی اینکه گاهی انسان، نیروی اندیشۀ خود را در فهم کتاب و سنت به کار می‌گیرد و از آن به صورت ابزاری برای شناخت گذاره‌های وحیانی بهره می‌جوید، و‌گاه خود گوهر خرد را بر کرسی داوری می‌نشاند و به صورت منبعی مستقل، صدور حکم شرعی را از آن می‌طلبد.
بیشتر کسانی که در عقل به دیدۀ تحقیر نگریسته و از منزلت آن فرو کاسته‌اند، عقل به منزلۀ منبع را مورد نظر را دارند، نه عقل به عنوان قوه و ابزار شناخت، زیرا کسی که در لزوم استفاده از عقل برای فهمیدن کتاب و سنت اختلاف و نزاعی ندارد؛ البته از سخنان عده‌ای از مسیحیان بر می‌آید که حتی چنین منزلتی را برای عقل نپذیرفته، معتقدند برای بدست آوردن ایمان، باید فهم و اندیشه را کنار نهاد.

2-2-4- سکولاریسم
سکولاریسم نظام عام عقلانى است که در آن، روابط میان افراد، گروه‏‌ها و دولت ‏بر مبناى عقل تنظیم مى‏گردد.
این تعریف، چون تنها به یکى از اصول سکولاریسم اشاره دارد، تعریفى کامل نیست. برخى تعاریف ناظر به روند شکل‏گیرى سکولاریسم است که در خلال آن، به‌تدریج، حقوق، وظایف و امتیازات کلیسا به نهادهاى غیرمذهبى منتقل مى‏شود. برخى تعاریف دیگر، سکولاریسم را به مثابة یک نظام منسجم فکرى مى‏انگارند که پس از رنسانس به صورت یک نگرش یا جهان‌بینى درآمده و با نگرشى که در قرون وسطا حاکم بود، تمایز ماهوی دارد و مبناى آن، انسان‌گرایى، تجربه‌گرایى و عقلانیت است. (پس سکولاریسم اشاره به جدایى دین از سیاست دارد)، به گونه‏یى که هیچ‌یک از آن دو، در حوزةدیگرى دخالت نکند.)

2-2-4-1- عوامل مؤثر در شکل‏گیرى سکولاریسم
دورة رنسانس همراه با طرد کلیسا و فراموشى واقعیت الهى و دینى شروع شد. در حقیقت عوامل شکل‌دهندة به سکولاریسم‌‌ همان نقایصى است که قرون وسطی حامل آن‏هاست که برخى از آن‏‌ها عبارت‌اند از:

الف: نارسا بودن تعالیم کلیسا و مسیحیت
به لحاظ آن‌که در ابتداى قرون وسطی حاکمیت محدود کلیسا تبدیل به حاکمیت على‏الاطلاق گردید، کلیسا را تصور بر آن داشت که مى‏تواند با استبداد و زورگویى هم‌چنان مطلق‏العنان براند؛ حال آن‌که پیشرفت علم و اندیشه در مقابل این حرکت ایستاد.
فقدان یک نظام منسجم عقلانى، قدرت دفاع را از کلیسا گرفت و مردم در مقابل آن، خواستار حذف مسیحیت از اجتماع شدند. علاوه بر آن، به لحاظ آن‌که کلیسا درحالى که دسترسى به حقایق را منحصر به خود مى‏دانست، فاقد متن وحیانى و مصون از تحریف بود و خرافات بسیارى در دین وارد شده بود که جایى براى رشد و پیشرفت ‏باقى نمى‏گذاشت.
طبیعى است که پس از سپرى شدنِ مدت زمانى جایگاه کلیسا در جامعة از بین رفته و مردم به دنبال آیین و مسلکى خواهند رفت که فطریات آن‏‌ها را زیر پا نگذارد. روحیة حقیقت‏جویى و کنکاش‏گرى یکى از امور فطرى است که در هر انسان وجود دارد و کلیسا آن را به‌راحتى نادیده گرفت. در نتیجه و تنها عکس‌العمل، نادیده انگاشتن خود کلیسا خواهد شد. به‌دلیل آن‌که کلیسا قدرت تعلیم آموزه‏هاى دینى را نداشت و علاوه بر آن، این آموزه‏‌ها قدرت پاسخ‏گویى به

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درمورد امپراتوری روم، نمایشنامه، فلسفه یونان، نمایش نامه Next Entries دانلود پایان نامه درمورد لایب نیتس، اروپای غربی، حکومت قانون، انقلاب علمی