دانلود پایان نامه درمورد سلامت روان، بهداشت روان، احساس حقارت

دانلود پایان نامه ارشد

خارجي نداشته باشد. و اگر اين ديدگاه ساخت‏گرايي را قبول داشته باشيم مي‏توان ادعا نمود يکي از دلايل تکّثرگرايي نظري و مدل‏هاي مختلف در روانپزشکي و علوم بهداشت روان آن است که در اين رشته، مشاهده‏گران واقعيت در زمينه‏هاي متفاوتي آموزش ديده‏اند.
تشريح هر يک از اين چهار مدل مجال ديگري را مي‏طلبد، اما جا دارد به مدل روانپزشکي اجتماعي و دو جزء آن يعني روانپزشکي فرهنگي و روانپزشکي مبتني بر جامعه1 پرداخته شود.
مهم است که تأثير عوامل فرهنگي را در تظاهر، بروز و فرجام اختلالات روانپزشکي درک کنيم و از قوانين حاکم فرهنگي در جهت پيشبرد درمان و ارتقاء سلامت روان به خوبي استفاده کنيم.
2-1- بهنجاري2

سازمان بهداشت جهاني (WHO3)، بهنجاري را سلامت کامل جسمي، رواني و اجتماعي مي‏داند. سلامت رواني مستلزم فقدان اختلال رواني است. در متن بازنگري شده ويرايش چهارم کتابچه تشخيصي و آماري اختلالات روانيDSM-IV-TR4 (2000) چنين آمده است:
اختلال رواني، سندرم يا الگوي روانشناختي يا رفتاري است که با نارحتي (مانند يک علامت دردناک) يا افزايش قابل توجّه خطر رنج، مرگ، درد، ناتواني يا از دست رفتن چشمگير آزادي عمل همراه باشد. به علاوه سندرم يا الگوي مزبور نبايد صرفاً واکنش‎هاي قابل انتظار و مورد قبول فرهنگ جامعه در برابر رويداد خاصّي نظير مرگ عزيزان باشد.
از لحاظ تاريخي دو طبق? عمد? اختلالات رواني عبارتند از: روان‏پريشي5 و راون‎نژندي6، روان‏پريشي طبق تعريف عبارتست از اختلال جدّي واقعيت سنجي7.
در تخريب جدّي واقعيت سنجي، فرد در مورد صحت ادراکات و افکار خود ارزيابي نادرستي به عمل مي‏آورد و حتّي در حضور شواهد نقض کننده، در مورد واقعيت بيروني استنتاج هاي ناصحيحي مي‏کند. اصطلاح روان‏پريشي در مورد تحريفاتي جزئي واقعيت که قضاوت نسبي را در بر مي‏گيرد به کار نمي‏رود. براي مثال افراد افسرده‏اي که دستاوردهاي زندگي خود را دستکم مي‏گيرند، روان‏پريش محسوب نمي‏شوند، امّا کساني که معتقدند موجب فاجعه‏اي طبيعي شده‏اند روان‏پريش هستند.
روان‏نژندي عبارتست از يک اختلال مزمن يا راجعه که مشخّصه اصلي آن اضطراب است که ممکن است به تنهايي يا به صورت علامتي نظير وسواس فکري، وسواس عملي، هراس يا کژکاري جنسي بروز کند. روان‏پريشي مترادف تخريب شديد کارکرد اجتماعي و شخصي است که مشخّصه آن کناره‌گيري اجتماعي و عدم توانايي انجام نقش‏هاي معمول خانگي و شغلي است. روان‏نژندي به معناي سالم ماندن واقعيت سنجي و سازمان شخصّيتي است امّا در روان‏نژندي انواعي از علايم باليني آزارنده، فرد را دچار رنج ناراحتي مي‏کنند. (Kaplan & Sadock’s, 2007: 27).
ليدز8 (1976) بهنجاري را به صورت الگوهاي رفتاري يا صفات شخصّيتي تعريف مي‏کند که در حالت عادي ديده مي‏‏شوند و يا با برخي معيارهاي زندگي و رفتار قابل قبول و صحيح مطابقت دارند، امّا در اين تعريف استفاده از اصطلاحاتي نظير عادي9 يا قابل قبول مورد انتقاد قرار گرفته است زيرا اين واژه‏ها مبهم بوده و مستلزم قضاوت‏هاي ارزشي هستند و در فرهنگ‏هاي مختلف متفاوتند. روان‏پزشک و مورخي به نام جرج مورا10 در پاسخ به اين انتقادات، براي توصيف تظاهرات رفتاري که در يک بافتار، بهنجار و در بافتارهاي ديگر، نابهنجار تلّقي مي‏شوند، نظامي طراحي کرده است که بر نگرش اجتماع نسبت به فرد استوار است (جدول 2-1).

جدول 2-1. بهنجاري در بافتار (context) (Kaplan & Sadock’s, 2007: 29)
اصطلاح
مفهوم
خود ـ بهنجار
خود ـ نابهنجار
دگر ـ بهنجار
دگر ـ نابهنجار
فرد از نظر جامع? خود بهنجار محسوب مي‏شود
فردازنظرجامع?خودنابهنجارمحسوبمي‏شود
فرد از نظر اعضاي جامعه‏اي ديگر بهنجار محسوب مي‏شود
فرد از نظر اعضاي جامعه‏اي ديگر نابهنجار محسوب مي‏شود

اما اين الگو براي قضاوت‏ها و مشاهدات گروه همتايان ارزش بيش از حدي قايل شده است.
در کتاب سلامت رواني: گزارش پزشک ارشد خدمات بهداشت عمومي، سلامت رواني به اين صورت تعريف شده است:
“داشتن کارکردهاي رواني مؤفّق در زمين? تفکّر، خلق و رفتار که منجر به فعّاليت‏هاي ثمر بخش روابط ارضا کننده با ديگران وتوانايي انطباق با تغيير و مدارا با ناملايمات مي‏شود، روانپزشکي به نام توماس ساس11 ديدگاه مناقشه آميزي را مطرح کرده است. او معتقد است مفهوم بيماري رواني بايد کاملاً کنار گذاشته شود. اين روانپزشک در کتابش به نام افسانه بيماري رواني12 اظهار مي‏داردکه بهنجاري فقط بر اساس آن چه افراد انجام مي‏دهند يا نمي‏دهند قابل سنجش است و تعريف بهنجاري خارج از حوزه روانپزشکي است. او مدعي است که اعتقاد به وجود بيماري رواني مشابه اعتقاد به ديو يا جادوگري است.

2-1-1- ديدگاه‌هاي کارکردي در مورد بهنجاري

کاپلان و سادوک13 (2007) معتقد‏اند که مي‏توان بسياري از مفاهيم باليني و نظري بهنجاري را در چهار ديدگاه کارکردي قرار داد. هر چند هر ديدگاه منحصر به فرد بوده و تعاريف و توصيفات خاص خود را دارد، هر چهار ديدگاه فوق به نوعي مکمل يکديگر هستند و مجموعاً معّرف کل رويکردهاي علوم اجتماعي و رفتاري نسبت به اين موضوع هستند. چهار ديدگاه بهنجاري طبق توصيف دانيل آفر14 و ملوين سابشين15 عبارتند از :
1ـ بهنجاري به منزل? سلامت؛ 2 ـ بهنجاري به منزل? کمال مطلوب؛ 3 ـ بهنجاري به منزل? متوسط؛ 4 ـ بهنجاري به منزل? فرآيند.

2-1-2- نظريات روانکاوي در مورد بهنجاري

(برخي روانکاوان مفهوم بهنجاري را بر اساس فقدان علايم توصيف کرده‏اند، با اين حال هر چند رفع علايم براي درمان يا بهبود ضروري است، فقدان علايم به تنهايي براي تعريف جامع بهنجاري کافي نيست. برهمين اساس، اکثر روانکاوان توانايي کار و لذّت بردن و يا به توصيف فرويد “توانايي عشق ورزيدن و کارکردن را نشان? بهنجاري مي‏دانند) ( رضاعي، 1391: 56).
روانکاوي به نام هاينز هارتمن16 (1978)، بهنجاري را از طريق توصيف کارکردهاي خود مختار ايگو مفهوم‏پردازي مي‏کند. اين کارکردها، قابليت‌هاي روانشناختي هستند که از بدو تولد وجود داشته و عاري از تعارض هستند يعني تحت تأثير دنياي رواني دروني قرار نمي‏گيرند.
کارکردهاي مزبور عبارتند از ادراک، شهود، دريافت، تفکّر، زبان، برخي جنبه‏هاي رشد حرکتي، يادگيري و هوش. مفهوم کارکردهاي خود مختار و عاري از تعارض ايگو به توضيح مکانيسمهايي کمک مي‏کند که به وسيله آنها برخي افراد علي‏رغم تجرب? آسيبهاي فوق‏العاده بيروني، زندگي نسبتاً بهنجاري پيدا مي‏کنند که گاهي اين افراد کودک آسيب ناپذير ناميده مي‏شوند. منظور از کودک آسيب ناپذير کودکي است که به وسيله قدرت خود مختار ايگو، در مقابل تازيانه هاي بخت هولناک خود مقاوم هستند. در جدول(2-2) خلاصه‏اي از برخي ديدگاههاي روانکاوي در مورد بهنجاري ذکر شده است.

جدول 2-2: بهنجاري از ديدگاه روان‏کاوي (رضايي، 1391: 30).
نظريه‎پرداز
مفهوم
زيگموند فرويد
بهنجاري افسانه‏اي آرماني است
کورت آيسلر
بهنجاري مطلق قابل دستيابي نيست زيرا فرد بهنجار بايد از افکار و احساساتش کاملاً آگاه باشد
ملاني کلاين
خصوصيات بهنجاري عبارتند از قدرت منش، توانايي مدارا با هيجانات متعارض، توانايي تجربه لذت بدون تعارض و توانايي عشق ورزيدن
اريک اريکسون
بهنجاري، توانايي تسلط بر تکاليف دوره‏هاي مختلف زندگي است. اعتماد در مقابل بي‏اعتمادي، خودمختاري در مقابل شرم و ترديد؛ ابتکار در مقابل احساس گناه، سخت‏کوشي در مقابل احساس حقارت، هويت در مقابل سردرگمي نقش، صميميت در مقابل انزوا، مولد بودن در مقابل بي‏حاصلي و يکپارچگي ايگو در مقابل يأس
لورنس کوبي
بهنجاري عبارت است از توانايي يادگيري از طريق تجربه، انعطاف‏پذيري و انطباق با تغييرات محيط
هاينز هارتمن
کارکردهاي بدون تعارض ايگو معرف توان فرد براي دستيابي بهنجاري هستند، ميزان انطباق ايگو با واقعيات و توان خودمختاري آن، با سلامت‏رواني ارتباط دارد
کارل منينگر
بهنجاري توانايي سازگاري رضايت‏آميز با جهان بيروني و تسلط بر تکليف فرهنگ‏پذيري است.
آلفرد آدلر
توانايي فرد براي پرورش احساس اجتماعي و مولد بودن با سلامت‏رواني ارتباط دارد، توانايي کار کردن، عزت نفس را ارتقا مي‏دهد و فرد را قادر به انطباق مي‏کند.
ر. ي. ماني کريل
بهنجاري توانايي دستيابي به بينش در درون خود است که اين ظرفيت هرگز به طور کامل محقق نمي‏شود.
اتورانک
بهنجاري عبارت است از توانايي زندگي کردن بدون ترس، احساس گناه يا اضطراب و به عهده گرفتن مسووليت اعمال خويشتن
و. سامرست موام
بهنجار يک آرمان است تصويري است که فرد آن را خلق مي‏کند…. و يافتن همه آنها در يک فرد بعيد است.

رابرت کمپل17 (2005) تعريفي از سلامت رواني در فرهنگ لغات روان‏پزشکي کمپل بيان مي‏کند که مقبوليت وسيع و کاربرد رايجي دارد. کمپل سلامت رواني را در فرهنگ خود اين گونه تعريف مي‏کند: ((افراد بهنجار از نظر رواني کساني هستند که با خود و محيط اطرافشان هماهنگ و سازگار هستند و با مقتضيات فرهنگي يا قوانين اجتماع خود هماهنگي پيدا مي‏کنند. اين افراد ممکن است واجد انحراف طبي يا بيماري باشند ولي تا هنگامي که بيماري مزبور، استدلال، قضاوت، توانايي هوشي و توانايي سازگاري شخصي و اجتماعي آنها را مختل نکرده است از نظر رواني سالم يا بهنجار محسوب مي‎شوند.))

2-1-3- ميزان بروز بيماري‌هاي رواني:

در سال 2005 مؤسسه ملي بهداشت روان18 در يک زمينه‏يابي کشوري، ميزان ابتلا به اختلالات رواني را در هر برهه‏اي از عمر بررسي نمود. اين مطالعه نشان داد بيش از 50 درصد آمريکايي‏ها زماني در طول زندگي خود دچار اختلالات رواني شده‏اند، که اين ميزان در مطالعه مشابه سال 1984، 20 درصد بود. شايعترين اختلال رواني افسردگي بود که شيوع طول عمر آن 17 درصد گزارش شد، پس از آن سوء مصرف الکل (13 درصد) و انواع هراس (12 درصد) قرار داشتند. در اکثر کساني که زماني دچار اختلاف رواني شده بودند، شروع اختلال در سنين جواني گزارش شد. اختلالات خلقي در افراد 20 تا 30 ساله شيوع بيشتري داشت، وقتي درمان در نتايج مطالعه لحاظ شد مشخص گرديد اکثر اين افراد درمان دريافت نکرده‏اند يا از نظر محققين تحت درمان ناکافي يا غيرمؤثري قرار گرفته‏اند.
اين گزارش در ميان گروه‏هاي مختلف مناقشاتي ايجاد کرد. برخي انسان‏شناسان پزشکي اظهار داشتند اين گزارش بيشتر بازتاب تغيير تعريف فرهنگي و سياسي بيماري در آمريکا در طول دهه‏هاي اخير است تا افزايش واقعي بيماري، آنها به عنوان نمونه‏اي از تأثير فرهنگ بر تعريف بيماري، مورد همجنس‏گرايي را مثال مي‏زدند که از طبقه‏بندي بيماري‌هاي رواني خارج شد، ساير منتقدين به تعداد اختلالات تشخيصي موجود در DSM اشاره مي‏کردند که از حدود 60 عنوان در 1952 به بيش از 300 عنوان در ويرايش اخير افزايش يافته است و همين امر عامل افزايش شيوع بوده است. رفتارهايي که زماني بهنجار تلقي مي‏شد جزو قلمرو پزشکي قرار گرفت. برخي جامعه‏شناسان اين افزايش را ناشي از زندگي مدرن غربي، به خصوص زندگي شهرنشيني مي‏دانند که پر استرس‏تر از هر دوره ديگري است و بيشتر از گذشته سبب درهم‏ريختگي انسان‏ها مي‏شود. مدافعين اين مطالعه، نمونه‏اي تاريخي را در اين زمينه ذکر مي‏کنند که زماني بيماري رواني به تسخير اجنه نسبت داده مي‏شد. با پيشرفت علم، بيماري‌هاي رواني نوعي بيماري طبي تلقي شدند که مي‏توان بر اساس علل فيزيوپاتولوژيک آنها را از هم تفکيک نمود (رضاعي، 1391: 30).

2-2-4- مسائل بين فرهنگي

اريکسون19 (1950) بيان مي‏کند که برخي بيماري‌هاي رواني در سرتاسر دنيا و در همه فرهنگ‏ها ديده مي‏شوند؛ برخي نيز وابسته به فرهنگ يا مختص فرهنگ هستند. براي مثال اسکيزوفرني در سراسر جهان شيوع مشابهي دارد، اما بي‏اشتهايي عصبي عمدتاً در کشورهاي صنعتي غرب ديده مي‏شود. اين موضوع که برخي اختلالات روان‏پزشکي به طور نسبي يا کلي وابسته به فرهنگ هستند، تفکيک بهنجار از نابهنجار را پيچيده‏تر مي‏کند.
براي مثال در چين، بر چسب بيماررواني نوعي انگ محسوب مي‏شود و افسردگي نسبتاً مفهومي ناشناخته است. اما چيني‏ها در

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درمورد سلسله مراتب، بهداشت روان، توسعه خود Next Entries دانلود پایان نامه درمورد آموزش مهارت، بهداشت روان، کنترل تکانه