دانلود پایان نامه درمورد سبک هویت، اضطراب اجتماعی، اختلال اضطراب اجتماعی

دانلود پایان نامه ارشد

نفس را در مقايسه با همتايان به لحاظ اجتماعي كمتر مضطرب خود ادراك مي كردند ( گركا و استون، 1993 ).
در تأييد اين تصور كه افراد به لحاظ اجتماعي مضطرب در مقايسه با افراد غير مضطرب، ديدگا ه هاي اساسا منفي تر راجع به خود دارند، برخي محققان نشان دادند كه اضطراب اجتماعي با نمرات پا يين تر بر روي مقياس عزت نفس عمومي در ارتباط است ( چک126 و همکاران، 1986؛ جونز127 و همکاران، 1986؛ کوچووسکی128 و همکاران، 2000 ، به نقل از مسعودنيا، 1388 )
ویکس129 و همكاران ابراز مي دارند كه مدل هاي شناختي اضطراب اجتماعي احتمالاً يك مؤلفه بنيادي شناخت افراد مضطرب اجتماعي را ناديده مي گيرند. به باور اين محققان افراد داراي اضطراب اجتماعي ممكن است از ارزيابي مثبت نیز به اندازه ارزيابي منفي واهمه داشته باشند. بنا به نظر آنان در اضطراب اجتماعي “ترس از ارزيابي” به معناي عام آن اهميت دارد و اين افراد هم از ارزيابي منفي و هم ارزيابي مثبت واهمه دارند. بر اين اساس، افراد داراي اضطراب اجتماعي نه تنها از اين كه عمكردشان ضعيف و مسخره قلمداد شود، بلكه از اين كه مورد تشويق و تحسين نيز واقع شود احساس ناراحتي مي كنند. شواهد حاكي از رابطه اضطراب اجتماعي و ترس از ارزيابي مثبت، از مطالعات مربوط به بازخورد اجتماعي مثبت برخاسته است ( ویکس و همکاران، 2008 ). مطالعه ویکس و همكاران نشان داد كه ترس از ارزيابي مثبت با ناراحتي بيشتر هنگام دريافت بازخورد اجتماعي مثبت و باور ضعيف تر به درستي بازخورد مثبت اجتماعي دريافت شده مرتبط است و ترس از ارزيابي مثبت رابطه اضطراب اجتماعي و ناراحتي مربوط به بازخورد مثبت اجتماعي را ميانجي130 مي كند (ویکس و همکاران، 2008) .
از سوي ديگر، در پژوهش ویکس و همکاران، ترس از ارزيابي منفي با احساس ناراحتي مربوط دريافت بازخورد مثبت و كاهش صحت ادراك شدة بازخورد اجتماعي دريافت شده ارتباط نداشت. محققان ابراز مي دارند كه از اين يافته برداشت مي شود كه بازنمايي سوگيرانه افراد داراي اضطراب اجتماعي ممكن است جنبه هاي مثبت تصوير خود را به همان اندازه جنبه هاي منفي آن شامل شود ( رپی و همکاران، 1997 ).
ویکس و همکاران، گزارش كردند كه رابطه ترس از ارزيابي مثبت با چندين سنجه اضطراب اجتماعي (اضطراب تعامل اجتماعي و در معرض ديد ديگران بودن) قوي تر از رابطه اش با سنجه هاي اختلال اضطراب فراگير، اختلال وسواسي – اجباري، اختلال هراس، افسردگي، اضطراب و استرس بود . بنابراين به نظر مي رسد كه رابطه ترس از ارزيابي مثبت با اضطراب اجتماعي اختصاصي است (رپی و همکاران، 1997).
تبيين هاي مختلفي براي واكنش منفي افراد مبتلا به اضطراب اجتماعي به تجارب اجتماعي مثبت وجود دارد. براي مثال طبق نظريه خود تأييدي سوان 131( سوان، 1990 ) زماني كه افراد بازخوردهايي دريافت مي كنند كه با خودنگريشان132 هماهنگي ندارد، احساس پريشاني مي كنند. بنابراين، افراد مبتلا به اضطراب اجتماعي كه نوعي سوگيري اجتماعي منفي دارند و در ارتباطات اجتماعي انتظار حوادث منفي را مي كشند ( امیر و همکاران، 1998)، وقتي بازخوردهاي اجتماعي مثبت دريافت مي كنند احساس ناخوشايند و ناراحت كننده اي دارند زيرا اطلاعات مثبت با باورشان مبني بر انتظار آنان ازعملكردشان در موقعيت هاي اجتماعي( براي مثال،ضعيف )، ارتباط منطقي ندارد.
بنا به نظر والاس133 و آلدن134 افراد داراي اضطراب اجتماعي نگرانند كه پس از دريافت نشانه هاي مثبت در تعامل اجتماعي، انتظار اطرافيان از آنان افرايش يابد، و از سوي ديگر، بر اين باورند كه عملكرد آنان تغيير مثبت و رو به بهبودي نخواهد داشت. در نتيجه اين باور، پيش بيني مي كنند كه ارزيابي مثبت از جانب اطرافيان سرانجام به شكست آن ها منجر خواهد شد ( والاس و آلدن، 1995؛ والاس و آلدن، 1997 ).
ذكر اين نكته ضروري است كه اين محققان ترس از ارزيابي مثبت را يك نوع تأخيري135 از ارزيابي منفي مي دانند و آن را ترس از ارزيابي منفي متعاقب مي نامند. بنا به نظر آنان ترس از ارزيابي مثبت به صورت غيرمستقيم با اضطراب اجتماعي مرتبط است .
از سوي ديگر ویکس و همکاران واكنش منفي به بازخوردهاي مثبت اجتماعي را با نام ترس از ارزيابي
مثبت مطرح مي كنند و براي تبيين آن از نظريه تكاملي اضطراب اجتماعي گیلبرت136 استفاده مي كنند.
بنا به ديدگاه گيلبرت كساني كه براي پرهيز از صدمه از جانب افراد صاحب پايگاه هاي بالاتر و مسلط تر اجتماعي، به جايگاه اجتماعي پايين تر بسنده مي كنند، اضطراب اجتماعي را در حكم يك پاسخ مفيد در برابرآسيب ( براي مثال، مرگ يا صدمه) شكل مي دهند . اين مدل ابراز مي دارد كه افراد مضطرب اجتماعي ممكن است از ارتقاء جايگاه خود بترسند زيرا اين ارتقاء مي تواند منجر به تعارض با افراد قدرتمندتر شود. با توجه نه نقش شناخت ها در درمان شناختي- رفتاري اضطراب اجتماعي لازم است مدل هاي شناختي، شناخت هاي اختصاصي اين اختلال را مشخص سازند ( گیلبرت، 2001 ، به نقل از داودي و همکاران، 1391 ).

نظریه شناختی
يكي از فرضيه هاي اساسي رويكرد هاي شناختي در زمينه اضطراب آن است كه اضطراب با پيش بيني رخداد يك رويداد منفي يا زيان بار و يا ادراك تهديد ( بك و همكاران، 1985 ) فراخوانده مي شود. ادراك افراد از تهديد به وسيله قضاوت هاي ذهني شان از پيش بيني رخداد يك رويداد منفي و پیامد137 یا تنفر138 از آن رویداد تبین می شود ( کار139، 1974 ) .
بنابراين افراد با اختلال هاي اضطرابي پيامدهاي رويدادهاي منفي را بالاتر از افراد بهنجار برآورد مي كنند (بوتلرو متيوس140 ، 1983؛ فوا، فرانكلين، پري و هربرت141 ، 1996).اگرچه احتمال دارد كه اين داوري هاي اغراق آميز با بيشتر اختلال هاي عاطفي همراه باشد، نظريه پردازان بر اين باورند كه داوري ها، ذهني و در هر اختلال اضطرابي ويژه است . بنابراين برآورد افراطي پيامد منفي رويدادهاي اجتماعي ، ويژه اختلال اضطراب اجتماعي است ( بك و همكاران، 1985؛ فوا و كوزاك، 1985؛ فوا و كوزاك، 1986 ). درمان هاي شناختی– رفتاري براي اختلال اضطراب اجتماعی مبتنی بر الگوهاي گوناگون شناختی در سبب شناسی این اختلال هستند و دو روش مواجهه و بازسازي شناختی بیش از سایر روش ها از سوي کارشناسان مورد تأکید قرار گرفته اند ( لیهی و هالند142، 2000؛ تورک و همکاران، 2001؛ کروزییر و آلدن143، 2005؛ رووا و آنتونی، 2005 ).
دو روش درمانی یعنی مواجهه و بازسازي شناختی هر کدام به تنهایی نیز در درمان اختلال اضطراب اجتماعی به کار می روند، اما از آنجا که ترس از ارزیابی منفی و سوگیري تعبیر از اجزاي شناختی مهم در این اختلال به شمار می روند، از سوي دیگر چون بازسازي شناختی یکی از اثرات مهم درمان شناختی– رفتاري استاندارد است ( تیلور144، 1996؛ تورك و همکاران،2001) پیش بینی می شود که درمان شناختی-رفتاري در مقایسه با مواجه درمانی، کاهش بیشتر این دو بخش شناختی را در این اختلال در پی داشته باشد.
درمان شناختی- رفتاري گروهی در واقع شکل گروهی درمان شناختی- رفتاري انفرادي است که در یک گروه هشت نفره از مبتلایان به اختلال اضطراب اجتماعی به طور هفتگی و به مدت دو ساعت اجرا می شود. در درمان شناختی-رفتاري گروهی براي اختلال اضطراب اجتماعی، درمانگر روش هاي بازسازي شناختی145 و مواجهه را در هم ادغام می کند ( تورك و همکاران، 2001؛ هیمبرگ، 2002 ، به نقل از داداش زاده و همکاران، 1391 ).
2-4- سبک های هویتی
شکل گیری هویت، زمینه را برای برخی چالش های اساسی در سال های جوانی مهیا می سازد. از جمله ایجاد صمیمیت یا ظرفیتی برای باز بودن دوطرفه و مشارکت در روابط با دیگران.
یکی از نظریه پردازان اولیه و بزرگ در زمینه ی هویت، اریکسون می باشد. اریکسون (1982، به نقل از مونتگومری،2005)، این استدلال را مطرح کرده است که کسب صمیمیت و هویت بالیده روانی- اجتماعی فرایند های مرتبط باهم ولی مستقل می باشند.
برزونسکی و کوک146(2002)، مفهوم پیچیده ی بحران هویت که برگرفته از مفاهیم نظریه پردازانی چون اریکسون است را در مفهوم ساده تر دیدگاه شناختی، یعنی مهارت های مقابله ای با تاکید بر مهارت حل مساله تبیین کرده اند. بر اساس این الگو، برزونسکی به سه سبک هویت متمایز اشاره نموده است. این سبک ها ناشی از استراتژی های حل مساله یا ساز و کارهای مقابله ای است. برزونسکی بر این باور است که افراد توانایی انتخاب یکی از این سه سبک را دارند: سبک اطلاعاتی147، سبک هنجاری148، و اجتنابی- سردرگمی149.
سبک هویت اطلاعاتی، ظاهرا سازگارانه ترین سبک برای اداره ی موقعیت های روزانه می باشد. افراد دارای سبک هویتی اطلاعاتی مجدانه در حال جستجو، پردازش و ارزیابی اطلاعات مربوط به خود هستند. این سبب به طور مستقیم با انعکاس خود، تمرکز بر مساله، سبک معرفت شناسی خود گرایانه، علاقه ی زیاد به شناخت چیزهای جدید در مورد خود، تصمیم گیری بر اساس نقشه، هشیاری و پذیرا بودن برای تجربه ارتباط دارد.
افراد دارای سبک هویت هنجاری، به شکل کاملا خودکار، معیارها و انتظارات افراد مهم را درون سازی می کنند و خود را با آن تطبیق می دهند(هیگنز، نقل از برزونسکی،2008).
سبک هنجاری شامل یک دیدگاه بسته ی ذهنی، خودپنداره ی ثابت و سرکوب کننده ی اکتشاف است. هدف اولیه ی آن، دفاع و حفظ دیدگاه شخصی موجود انسان است. این افراد بسیار دفاعی هستند و علاوه بر این، تحمل پایین نسبت به ابهام و نیاز زیادی به ساختار دارند.
سبک هویتی سردرگم- اجتنابی، با تعلل ورزی و تلاش جهت طفره رفتن از تعارضات هویتی و موقعیت های تصمیم گیری تا حدی که امکان داشته باشد، همراه است(برزونسکی،2004). این نوع سبک هویتی با سطح پایین خودآگاهی، هشیاری و ماندگاری شناختی و با سطح بالای راهبرد های تصمیم گیری و شناختی ناکارآمد رابطه ی مستقیم دارد.
سبک سردرگم- اجتنابی با انطباق یابی هیجان مدار(دوریز و همکاران،2004)، و راهبرد های تصمیم گیری ناسازگارانه مثل تعلل ورزی پیش از تصمیم گیری، عقلی سازی پس از تصمیم گیری و معذرت خواهی همراه است (نقل از برزونسکی،2008).
2-5- مفهوم شناسي هويت
واژة هویت یا Identity ریشه در زبان لاتین دارد و از Identitas که از Idem یعنی «مشابه و یکسان» ریشه می گیرد. این واژه در یک معنا به ویژگی یکتایی و فردیت، یعنی تفاوت های اساسی که یک شخص را از همة کسان دیگر به واسطة هویت «خودش» متمایز می کند، اشاره دارد و در معنای دیگر به ویژگی همسانی که در آن اشخاص می توانند به هم پیوسته باشند و یا از طریق گروه یا مقولات براساس صور مشترک برجسته ای، نظیر ویژگی هاي قومی و … به دیگران بپیوندند، دلالت دارد (بایرون، ۱۹۹۷، به نقل از فکوهی، ۱۳۸۰).
دو معنای ظاهراً متضاد کلمه هویت تشابه و تمایز دو روی یک سکه اند و آنچه در این بین نقش اصلی را بازی می کند فعل «شناسایی» است که لازمة هویت است. انسانها همواره سعی داشته اند تا تمایزی بین خود و دیگری قایل شوند. به رغم قدمت این تمایزگذاری، از طرح مفهوم هویت در علوم اجتماعی به مثابه یک مفهوم علمی بیش از چند دهه نمی گذرد. عالمان اولیه علوم اجتماعی بر شناسایی جوامع غیر اصرار داشته اند و جوامع عقب مانده تر را در مقابل خود فرض می کرده تا از این طریق به جایگاه خود در جهان پی ببرد، نتیجه این تفکر در قرن ۱۹ پیدایش نظریات تکاملی بود که جوامع متمدن اروپایی نقطه پایان حرکت همة جوامع دیگر بودند. به هر حال تفکرات تاریخی و تکاملی این دسته در قرن بیستم، مورد انتقادات فراوان قرار گرفت و علوم اجتماعی از رویکردی کلان نگر و کل گرایانه به رویکردی جزئی‌نگر و خرد مخصوصاً در آمریکا تبدیل شد. ظهور نظریة کنش متقابل سطح تحلیل علوم اجتماعی را به سطح فرد تقلیل داد و راه ورود نظریه های روان شناسی اجتماعی هموار شد. روان شناسان اجتماعی بر این واقعیت تأکید می کردند که احساس هویت (فردی) به واسطة دیالکتیک میان فرد و جامعه شکل می‌گیرد. بدین معنی که بینش و بصیرت فرد از خودش ناشی از تصوراتی بود که از جامعه در ذهن خود می پروارند.
مشکل‌ترین مساله جوانی در رشد شخصیت و تثبیت هویت این است که فرد نه تنها بخواهد که بزرگسال باشد و در

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درمورد اضطراب اجتماعی، اختلال اضطراب اجتماعی، عزت نفس Next Entries دانلود پایان نامه درمورد هویت اجتماعی، هویت شخصی، اجتماعی و فرهنگی