دانلود پایان نامه درمورد زبان و فرهنگ

دانلود پایان نامه ارشد

مي گيرد/ “من آمده ام”/ “كمكم كن”/ “با تن هم پل بسازيم”/ شايد صدام را بياد بياورم/نفس نفس/تن به تن/”من آمده ام”/آواز بخوانم/اما صدا به صدا نمي رسد/طناب فاصله ايست/”ما به هم نمي رسيم”
(گراناز موسوي، صص 45و46)

تضمين از ترانة “بوي گندم” ، خواننده:داريوش اقبالي
“باز سهم من از رابطه بوي گندم شد/ و هرچه مي نويسم مال تو/نيستي و گندم در اعصابم گل مي دهد” ( همان،ص 48)

تضمين از ترانة ” شب مهتاب”
“و در بُترِ نيم خورده / كسي مي خواند:/ امشب شب مهتاب نيست/ و هيچ كس را نمي خواهم / دلم نارنج مي خواهد / و فكر مي كنم اي كاش/ اتاقم يك پنجره بيشتر داشت” (همان، صص 43و44)

نتيجه:
تضمين علاوه بر اينكه مهارت شاعر را در خوش نشاندن بيت يا بند شاعر ديگر در اثرش نشان مي دهد ؛ دستمايه هاي ذهني وي را نيز برملا مي كند.

2-1-1-2 -4 پارادوكس
پارادوكس وقتي اتفاق مي افتد كه در شعر كلماتي بياوريم كه با هم رابطه به ظاهر متناقض يا مهمل داشته اما در واقع حامل حقيقتي باشند كه ازراه تاويل مي توان به آن دست يافت. به بياني ديگر؛ پارادوكس در ادبيات، بياني است كه حقيقت دارد اما حقيقي به نظر نمي رسد. 60كلينت بروكس، منتقد انگليسي در حدي به پارادوكس توجه نشان مي دهد كه آن را زبان روح و اساس شعر مي شمرد.61براي نشان دادن جايگاه پارادوكس در شعر برون مرزي به نمونه هايي ازآن اشاره مي كنيم:

“از چه بر ديوار زندان لانه كردي؟/ وه كه با پرواز آزادت مرا ديوانه كردي/ با چنين تاريكي روزان و تنهايي شب ها/ كي به پايان مي رسد چشم انتظاري؟” (ژاله اصفهاني، مجموعه اشعار،ص243)

” كه باز، دور ز ديدار آشيانه شدم/ به كيفر ابدي گشته ام دوباره دچار/ و “بي گناهِ گنهكار” درزمانه شدم” ( همان، ص 292)

” جمع جدايانيم ما/ آغازِ پايان/ دررزم ها و رنج ها/ دوران ما آمد به سر” ( همان، ص 559)

“صداي تو،/ اندوه ِ شاد صداي تو/ را دوست دارم” ( اسماعيل خويي، زين سايه سار پربرگ، ص 187)

“تو زيباييِ هرچه زيبايي ،/ آنگاه/ كه زيبايي ِگنگِ گويا/ بدل مي شود از بلنداي فريادخواه نگاهم/ به ژرفاي خاموشي از آه” (همان، ص 227)

تو آهنگ خاموش شبگير،/ تو موسيقي روشن ماه/ تو / سكوت نُتِ شبنمي بر كليدِ شُلِ گُل” (همان، ص 227)

” در لحظة سياه درازي / كان شعر ِبكرِ هرجايي را / درخواستگاه واژه/ نمي يابم آغازي…” (كيهان درد، ص 99)

“پتيارة موقرم/ اين كاجبانوي ِ پيري ناپذير/ شبانه،/ هرشب/ گيسوانش را/ زير دوشِ باران/ مي شويد.” (در اين دوزخ بي دركجا، ص ،26)

” و اشك ريزان/ تك واژه هاي سرب را به نجواي گنگ/ تكرار مي كرد” (مهدي فلاحتي،كندوي رفته با باد، ص 73)

“بر شاخه هاي خموشيدة توفان/ آشيانه مي سازد/ سنگدانِ بي سنگش را / از خرده ريزِ سفرة آسمان پر مي كند” (عباس صفاري،دوربين قديمي، ص 153)

“دل پُر از خاليِ دلبر بود!/ آنگاه دلبر، كفن را از صورت خود پس زد” (ميرزاآقا عسگري، سپيده پارسي،ص 135)
نتيجه:
از ميان شعراي برون مرزي كه به پارادوكس توجه دارند ، تنها شعر اسماعيل خويي قابل تأمل است. وي در اين زمينه نيز واژگان جديدي را وارد دايرة پارادوكس مي كند .

2-1-1-2 -5 تقابل
مي توان از تقابل براي برجسته سازي زبان، بسيار كمك گرفت. هرچه شاعر كلمات متقابل جديدتري وارد دايره تقابل كند از موفقيت بيشتري برخوردار است. در ميان شعرهاي برون مرزيِ مورد بررسي ما، به نمونه هاي تازه و بديعي برنمي خوريم و هر چه هست همان تقابل هاي دست فرسود قدماست.به نمونه هايي ازآن توجه كنيد:

ژاله اصفهاني:
غم و شادي(مجموعه اشعار، ص 247)/ شيرين و تلخ(همان، ص 463) سركشيدن و فروافتادن ( همان، ص 465)/ نزديك و دور(همان،ص 549)/ خفتن و برخيزيدن(همان، ص 403)

محمود كيانوش:
بستن و بازكردن(شكوفه حيرت، ص 483)/ پيوستن و پاشيدن ( همان، ص 485)/ آشنا و بيگانه ( همان، ص 478)

اسماعيل خويي:
شب و روز و سفيد و سياه (از ميهن آنچه در چمدان دارم، ص 59)/ نمود و بود (زين سايه سار پر برگ، ص123)

ميرزا آقا عسگري:
شامگاه و بامگاه (سپيده پارسي،ص36)/ نرينه و مادينه (همان،ص 136)

عباس صفاري:
احتمال و بي صبري(عباس صفاري،دوربين قديمي، ص 54)/ آب و آتش(همان، ص 65)/ برو و برگرد (همان، ص 36)

گراناز موسوي:
راست و دروغ (گراناز موسوي،آوازهاي زن بي اجازه، صص 49و50)
2-1-2 لغت
واژه هايي كه شاعر در اثر ادبي به كار مي برد مي تواند از نظر خانواده (فارسي،غير فارسي)، داشتن رنگ بومي و اقليمي و تعلق به يكي از گونه هاي ادبي، عاميانه و محاوره اي، تعلق زماني و تركيب سازي بررسي شود. در واژگان شعر برون مرزي ايران، كاربرد واژگان فرنگي در كنار واژگان فارسي، مهم ترين خصيصه است ولي با آوردن نمونه هايي از شاعران برون مرزي به ديگر موارد قابل بررسي در حوزة واژگان آنها نيز مي پردازيم.

2-1-2-1.خانواده لغات
2-1-2-1-1 واژگان فرنگي
ورود لغات زباني غير از فارسي در شعر فارسي سابقه اي طولاني دارد. در دوره هايي از تاريخ، زماني، زبان عربي و زماني زبان تركي هم رديف با فارسي در ايران رايج بود و به مناسبت اين قرابت، لغات عربي و تركي خواه ناخواه به زبان فارسي و به خصوص شعر وارد شده اند. حتي در گذشته شاعراني نيز بوده اند كه يك مصرع يا يك بيت از شعر را به عربي يا حتي تركي سروده و نام آن را “ملمع‌”گذاشته اند. بيشتر شعرهاي ملمع شاعران به زبان عربي است و از قرن هفتم به بعد سرودن شعر ملمع به زبان تركي نيز رايج شده است.
با توجه به اينكه شاعران برون مرزي با زبان و فرهنگ كشور ميزبان آميخته مي شوند و چه بسا در طول روز حتي چند جمله هم به زبان مادري نگويند و نخوانند. درنتيجه دايرة لغاتشان پهنة وسيعي از كلمات فارسي و غير فارسي را در بر مي گيرد و زمان خلق اثر ادبي ممكن است در كنار هم از هر دو زبان بهره بگيرد. البته روشن است كه چنانچه شاعر به ضرورت متن، چنين تلفيقي را انجام دهد و واژة فرنگي كنار واژة فارسي خوش بنشيند ، عمل خلاق و در عين حال هنري انجام داده است نه اينكه در نهايت تكلف تنها به قصد تمايز يا تفاخر چنين عملي را مرتكب شود. اينك چند نمونه:

“…دل تنگت حالا
هرچه مي خواهد بگو!
نه
تنابنده اي نمي شنود
no one , no body, no soul
صدايي كه پوست است و استخوان” (كبريت خيس ،عباس صفاري ،‌ص 76)
و
“… كراواتهاي پهن دهه هفتاد عكس امضا شده چارلز برونسون/پرچم آمريكا با برچسب china made in /چراغ قوه/عروسك عيسي مسيح در گهواره ….” (همان،‌ص 133 )
و
“… بريز ماني!
امشب،
در آسمان Hordel 62
ستاره ها به سماع اند

بريز شاعر!
دفتر شعرت را
زير تابش كهكشان ِ bochum باز كن. (سپيده پارسي ،ميرزاآقا عسگري، ‌صص 116و117)
در اين شعر اسماعيل خويي هم لغاتي از زبان ايتاليايي كنار كلمات فارسي نشسته است.
“- انگار مادربزرگ خودم –
را مي خواهم باز بترسانم؛
مي گويم:
– ” من از قبيله آدمخوارانم.”
مي گويد:
” –” come63 ?

مي گويم:
-” اما چمداني فرهنگ نيز با خود آورده ام.”
مي گويد:
64– Ma che lingua e questa (بازگشت به بورجو- ورتزي ، سايت )
در شعر برون مرزي گاهي نيز لغات بيگانه به فارسي وارد شعر مي شود كه بسامد اين گونه لغات به نسبت، بيشتر است. براي نمونه مي توان به كلمات آمفي تآتر، بورس، كازينو، لُرد، مُرس، گيوتين وسمفوني در شعر ژاله اصفهاني يا كاستانيا: به معني شاه بلوط كه به آلماني kastanie نوشته مي شود(سپيدة پارسي ، ص 166) وYin und yang”ين و يانگ: سمبل اضداد در فرهنگ چيني -آموزه هاي تائو- “(همان، ص 46) در شعر ميرزا آقا عسگري اشاره كرد. بسامد اينگونه كلمات درشعر صفارينيزكم نيست: پاپ به معني نوشخوانه(كبريت خيس، ص 34)
جين دو : اصطلاح آمريكايي:عنوان قانونيِ بي خانمان ها و مردگان مؤنث فاقد كارت شناسايي (همان،‌ص 111)، ساكي – فقاع: از نوشيدني هاي تخميري كه از برنج به دست مي آيد65 . ژاپني ها آن را گرم مي نوشند. (‌همان، ص 62)،ميد وِست: ايالت مياني آمريكا (‌همان، ص 63 )، تي– وي: تلويزيون (همان،‌ص 67 )،كاپيسترانو: صومعه اي قديمي در جنوب كاليفرنيا( دوربين قديمي ، ‌ص 161 ) ، اُترو پِنده خو گرينگو:Otro pendejo gringo به زبان اسپانيايي :‌يك آمريكايي خول وضع ديگر (‌همان، ص 106)
عنوان بعضي از شعرهاي صفاري نيز به زبان انگليسي است و يا حتي گاهي شعري يا سخني كه الهام بخش شعرش بوده است را به زبان اصلي مي آورد مثل اين نمونه:
In a station of metro “

The apparition of these faces in the crowd ,
Petals on a wet, blak bough
Ezra pound” (كبريت خيس، ‌ص 44)
و نمونه هايي براي عناوين شعراو:
A dead end in west end : west end از محلات مركزي لندن (همان،‌ص 39) ،
اِل لو كو: Elloco- اسپانيايي :‌ديوانه ، مجنون (دوربين قديمي، ص16)، مي آميگو- اسپانيايي: دوست من. (همان،‌ص 45)
در شعر خويي نيز كلماتي بدين صورت اما بسياراندك يافت مي شود براي نمونه يك جا، به جاي تلويزيون مي گويد : تي وي : “برفك تي وي / برف درون من است كه بر من مي بارد آيا؟” ( جانانه، ص100) و يا هنگامي كه براي عنوان شعر اصطلاح انگليسي به كار مي برد، بلافاصله معادلي نيز براي آن مي يابد: Home – sickness : غريبي. (زين سايه سار پر برگ، ‌ص 277)
رفتار جالب توجه ديگري كه اسماعيل خويي دربرابر لغات بيگانه از خود نشان مي دهد ،‌ معادل سازي است. براي نمونه به جاي آمبولانس معادل “‌بيماربر” را به كار مي برد (از بام آه ، اسماعيل خويي، ص 104 ،‌سايت) و به جاي 66life- supporting machine لغت “زيستْ بان” و به جاي inhaler67 “نفس گشاي” را مي سازد .جاي ديگر مي گويد: “پيامگيررا به معناي answering machin آورده ام.(زين سايه سار پر برگ ،‌ص 179 ) و يا “سبزْچشمْ هيولا” فارسي شدة green- eyed monster” است. (همان، ص 293)
با اينكه عمر به غربت افتادگي خويي به مراتب بيشتر از عباس صفاري است ولي دغدغة ملي و فرهنگي خويي بيشتر است و به زبان فارسي بيشتر اهميت مي دهد ؛ اين درحالي است كه عباس صفاري حتي كتابش را نيز به زبان انگليسي به “تينا” تقديم مي كند: for tina (دوربين قديمي)

2-1-2-1-2 واژگان محلي
در بعضي از شعرهاي برون مرزي مي بينيم كه لغاتي از گويش محلي زادگاه شاعر نيز در شعر منعكس شده است. به جز لغات محلي خراسان كه در شعر اسماعيل خويي گاهي بازتاب دارد، ديگر واژگان زبان هاي محلي ازجمله اسدآبادي(همدان) و يزدي، از دسترس فهم مخاطبان نا آشنا به دور است.اينك چند نمونه:

“چه شد كه، آمَدَنا68 ، اينجا نديدمش؟!” (اسماعيل خويي،در اين دوزخ بي دركجا،ص 44)
و:

“بو بو ، بو بو!/ در صحراي مردگان، موسيقي، سرخ مي وزد.”69 (ميرزا آقا عسگري،سپيده پارسي، ص 129)

“در تهياي مادينه هاي جهان پرْزش كرديم70” (همان، ص 138)

“و صندوقكي71 با پاهاي ريز و لاغر/ قلقلك مي دهد كف دستت را”(‌عباس صفاري، كبريت خيس، ص 49)

2-1-2- 1-3 واژگان محاوره
شاعر مي تواند از لاية اصلي شعر كه گونة نوشتاري معيار است گريز بزند و از واژگان يا ساخت هاي نحوي گفتاري استفاده كند72.چنين كاربردي اززبان گفتاري يا محاوره در شعر برون مرزي هم ديده مي شود. به اين نمونه ها نگاه كنيد:
در شعر ژاله اصفهاني و محمود كيانوش، لغت عاميانه بسامد چنداني ندارد و تنها مي توان به دو ، سه مورد اشاره كرد:

“… شدند روده بُر از خنده طوطيان گفتند:/ هنر چه جويي ازاو ،/ بي كمال و بي هنر است” (ژاله اصفهاني،مجموعه اشعار ، ‌ص 453)
“كولي جوان!/ برخيز/

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درمورد نادر نادرپور، بهشت زهرا، امام زمان Next Entries دانلود پایان نامه درمورد زمان گذشته