دانلود پایان نامه درمورد رشد فراشناخت

دانلود پایان نامه ارشد

دارد كه از راههاي حل مشكل بي اطلاع باشند(نك.كراس و پاريس،1988).
رشد فراشناخت
اگر از دانش آموزاني كه در سنين مختلف هستند خواسته شود كه مطالب موجود در يك متن كوتاه را به ترتيب اهميت رتبه بندي كنند،به طور مشخص تأثير رشد را در ارزيابي ايشان مي توان ملاحظه كرد(جيكوبس و پاريس،1987).دانش آموزان هيجده ساله كه به خواندن كاملاً مسلط اند مي توانند مطالب متن را به چهار درجه تقسيم كنند(يعني از مهمترين تا بي اهميت ترين).ولي دانش آموزان دوازده ساله كه خوانندگان خوبي هستند فقط مي توانند مهمترين و كم اهميت ترين مطالب را در متن مشخص كنند.ده ساله ها معمولاً فقط مي توانند مهمترين مطالب را انتخاب كنند،در حالي كه كودكان هشت ساله اساساًَ در تميز بين مطالب موجود در متن با مشكل رو به رويند(نك.براون و اسميلاي،1977).توانايي دانش آموزان در تشخيص مطالب اصلي متن را مي توان تقويت كرد(نك.استيونز،1988) ولي تفاوت اين توانايي در سنين مختلف،همچنان باقي مي ماند.
مطالعات مربوط به فراشناخت هنوز مراحل اولية خود را طي مي كند،اما همان طور كه در فصل سوم،«حافظه و مفاهيم»،خواهيم ديد تاكنون مطالعات قابل توجهي دربارة يك جنبه از رشد فراشناخت،يعني فراحافظه انجام گرفته است.ما تنها به ذكر اين نكته اكتفا مي كنيم كه به نظر مي رسد مهارتهاي مربوط به فراشناخت در مراحل بعدي رشد مجال بروز مي يابد(جيكوبس و پاريس،1987)و موارد درسي بايد ارتباط نزديكي با توانايي فراشناخت كودكان داشته باشد(استيونز،1988).همان طور كه پاريس و جيكوبس (پاريس و جيكوبس،1987،ص 275)در گزارش خود دربارة تدريس فراشناخت اشاره كرده اند:«واضح است كه آگاهي دانش آموزان دربارة خواندن و توانايي ايشان در به كار گرفتن راهبردهاي مؤثر را مي توان از طريق آموزش افزايش داد».
كمك به فراشناخت دانش آموزان
آن براون از دانشگاه كاليفرنيا – بركلي،پيشگام تحقيق دربارة فراشناخت است و مطالب زيادي را دربارة كاربرد اين تحقيقات در تدريس نوشته است(مثلاً،آرمبروستر و براون،1984،براون،1987 ).آنچه در پي مي آيد دستورالعمل هايي است كه از تحقيقات براون اقتباس شده و ممكن است به معلمان در تكامل فراشناخت دانش آموزان كمك كند.
1.به دانش آموزان بايد كمك كرد تا درك كنند كه فعاليت هاي مختلف يادگيري انتظارات متفاوتي را به وجود مي آورد.مثلاً دانش آموزان ابتدايي،كه لغات جديدي را فرا مي گيرند بايد بدانند كه خواندن فهرستي از لغات و يا حتي حفظ آنها بهترين روش يادگيري يا به كار گيري كلمات جديد نيست.روش مؤثر يادگيري تعريف هر لغت و به كار گيري آن در موارد فراوان و متفاوت است(مثلاً،در مكالمات،مباحثات، تكاليف نوشتني،مكالمه با پدر و مادر).همچنين دانش آموزان دبيرستاني كه قرار است امتحان ساده اي را بگذرانند بايد بياموزند كه روش مطالعه براي يك امتحان ساده با مطالعه براي يك آزمون درست يا غلط،متفاوت است.روش امتحان تشريحي به توانايي مرتبط ساختن مفاهيم با يكديگر،ذكر مثالهايي خارج از متن و ارزيابي بحث ها،نياز دارد.اين روش با آزمون هاي چند جوابي و آزمون هاي درست يا غلط كاملاً متفاوت است.به طور كلي،بر اساس تحقيقات مربوط به فراشناخت،معلمان نبايد فقط محتواي درسي را به دانش آموزان خود بياموزند،بلكه بايد روش ارزيابي و شيوة آماده شدن براي يادگيري را نيز آموزش دهند.
2.به دانش آموزان بايد آموخت كه در تنظيم مواد خواندني از علايم و نشانه هاي بسياري استفاده مي شود.عنوان،مقدمه،خلاصه،علايم(مانند «نمرة يك»،«مهمترين آنها عبارت است از…») و مانند اينها اطلاعات مهمي را دربارة ابعاد مهم يك متن عرضه مي كند.
3.به دانش آموزان بايد آموخت كه اطلاع از شناخت خود،اثر مهمي در يادگيري دارد.دانش آموزان بايد بياموزند كه ارتباط يافته هاي جديد با دانسته هاي قبلي امكان يادآوري را افزايش مي دهد.همچنين بايد بدانند كه انگيزة آنها براي يادگيري در كيفيت فراگيري تأثير مستقيم دارد.علاوه بر اين،بايد به دانش آموزان كمك كرد تا به نقاط قوت و ضعف خود پي ببرند(مثلاً،آيا از درس معلم،مواد خواندني،سؤالات و بحث ها حداكثر استفاده را مي برند يا نه) و به هنگام يادگيري مواد جديد،اين نقاط قوت و ضعف را در نظر داشته باشند.
4.به دانش آموزان بايد روشهاي عملي فراشناخت را آموخت.مثلا،دو روش عملي بسيار خوب،تلخيص مطالب و تهية سؤال است.تحقيقات نشان مي دهد كه وقتي شاگردان خلاصه و يا «نمايي» از مواد خواندني و درس معلم براي خود تهيه مي كنند به محفوظات درسي ايشان افزوده مي شود(گلوور،1989).به همين شكل،يادگيري روش تهية سؤال از خود به هنگام مطالعه و گوش دادن به درس معلم،به دانش آموزان كمك مي كند تا اطلاعات مهم را به ياد آوردند(آندره،1987).
تكامل روان شناسي شناختي
روان شناسي شناختي معاصر كه بر تعامل توابع شناختي و نقش معناداري در يادگيري تأكيد بسيار دارد،مقولة نسبتاً جديدي در روان شناسي است.ريشه هاي روان شناسي شناختي را مي توان در نوشته هاي آزوبل(آزوبل،1960)،برونر(برونر، 1956) و كتاب پر نفوذ اولوريك نيسر،(16967)،به نام روان شناسي شناختي،دنبال كرد.در عين حال،روان شناسي شناختي امروز،ريشه هاي عميقي در تاريخ گذشته دارد كه به آغاز پيدايش علم روان شناسي باز مي گردد.در واقع روان شناسان شناختي سه دورة متمايز را گذرانده است:1)دورة پيشرفت مستمر(1880 تا 1925)،2) دورة ميانه كه در آن،اغلب روان شناسان در آمريكا در حيطة خارج از روان شناسي شناختي فعاليت مي كردند(1926 تا حوالي 1960) و3) دورة معاصر كه پيشرفت روان شناسي شناختي در آن سريع و فوق العاده بوده است(اندرسون،1985،دي وستا،1987).
ساختارگرايي
اغلب مورخان پيشينه روان شناسي را به عنوان يك رشتة علمي،به سال 1878 به ورزبرگ1 آلمان برمي گردانند،زماني كه ويلهام ونت2 اولين آزمايشگاه روان شناسي تجربي را داير كرد(بارس،1986؛بورينگ،1950؛دلاروزا،1988؛دي وستا،1987؛ ورتهايمر،1978).ونت آزمايشگاه خود را براي مطالعة ساختار آگاهي(دي وستا،,1978)،هدفي در حيطة كلي روان شناسي شناختي،تأسيس كرد.روان شناسي ونت،كه ساختار گرايي نام گرفته است سه هدف مهم داشت(1)تعيين اصلي ترين فرآيندهاي شناختي،(2)تعيين چگونگي ارتباط اجزاي فكر و فرآيندهاي فكري با يكديگر و قوانين حاكم بر اين روابط و(3)تعيين رابطة فرآيندهاي شناختي و پيكر شناختي (تيخنر،1909).ساختار گرايي نه تنها پيشگام روان شناسي شناختي،بلكه پيشتاز كلية مكاتب روان شناسي با گرايش تجربي است.(لاندين،1985).
ساختار گرايي اولين تفكر منسجم در روان شناسي بود.ولي ديدگاههاي نظري ديگري كه براي اغلب روان شناسان آمريكا جذابيت بيشتري داشت،جايگزين اين مكتب شد.از نظر روان شناسان آمريكايي دليل شكست ساختار گرايي بي اندازه خاص بودن موضوع آن بود(ساختار آگاهي و نه هيچ چيز ديگر).از سوي ديگر،اين نظريه در برابر تغييراتي كه به منظور تطبيق آن با موارد و شواهد جديد در روان شناسي ضرورت مي يافت انعطاف پذير نبود.به ويژه اينكه روش جمع آوري اطلاعات در آن(درون نگري،كه در آن از آزمودني خواسته مي شود كه وقايع ذهني خود را گزارش دهد) غير مناسب بود.
كاركرد گرايي
اولين مكتب فكري كه در برابر ساختار گرايي قرار گرفت،مكتب كاركردگرايي بود.مكتب كاركردگرايي در جستجوي يافتن فنون و روشهاي در روان شناسي و آموزش و پرورش بود كه به مسائل روزمره پاسخ گويد.كاركردگرايي اولين مكتب روان شناسي كاملاً آمريكايي است و بر اساس نظريه هاي ويليام جيمز پايه گذاري شده است.جيمز نابغه اي بود كه نمي توان او را به هيچ يك از مكاتب فكري منتسب كرد(كلر،1937،1965).او بسيار كمتر از ساختارگراها تجريبه گرا بود.با اين حال، امتياز طراحي اولين نظرية علمي حافظه را به خود اختصاص داد،نظريه اي كه در آن مدتها قبل از نظريه هاي معاصر مربوط به حافظه،فرآيندهاي حافظه كوتاه مدت و دراز مدت تشريح شده است.كتاب او به نام روان شناسي كه در سال 1890 به چاپ رسيد،مبناي مكتب كاركردگرايي است.
هدف كاركردگرايي مشخص كردن موضوعهاي زير است:1)فعاليت ذهني چگونه انجام مي گيرد،2)فعاليت ذهني چه كاري را انجام مي دهد،و 3)چرا فعاليت ذهني انجام مي گيرد(كلر،1937،ص 77).كاركرگرايي،برخلاف ساختار گرايي،روان شناسي كاربردي و عملگرا بود.كاركردگرا ها به بررسي كاربرد روان شناسي در تعليم و تربيت علاقة داشتند(كار،1925).كاركردگرايي كه به شدت تحت تأثير نظرية تكاملي داروين بود به سازگاري موجودات زنده با محيطشان توجه زيادي نشان مي داد(بارس،1986).گرچه كاركردگرايي براي مدتي درون نگري را همچون روش تحقيق به كار مي گرفت،ولي ديري نپاييد كه روشهاي جديد مشاهده جايگزين درون نگري و منبع مهم اطلاعات گرديد.
كاركردگرايي كه محور اصلي آن كارهاي جان ديويي و جيمز انجل از دانشگاه شيكاگو بود،در آمريكا به عنوان مكتب روان شناسي اصلي جايگزين ساختار گرايي گرديد.نفوذ اين مكتب طولاني بوده و حتي روان شناسي معاصر از لحاظ گرايش هنوز كاركردگرا باقي ماند است(هيلگارد،1987).رهيافتهاي كاركردگراها در شكل دادن به نظريه هاي معاصر شناختي(نك.استرنبرگ و اسميت،1988) و شكل بخشيدن به تصور ما از اينكه روان شناسي تربتي چه بايد باشد،بسيار حايز اهميت است.
بين سالهاي 1925 تا 1960 روان شناسي در آمريكا تحت حاكميت رفتارگرايي قرار داشت.رفتار گرايي،حداقل در مراحل اوليه،واكنش شديدي بود در برابر موضع ساختار گرايي كاركردگرا كه بر مطالعة فرآيندهاي شناختي تأكيد داشتند.پيروان رفتارگرايي به رهبري واتسون استدلال مي كردند كه همة اطلاعات ذهني و دروني در مورد فرآيندهاي شناختي را بايد كنار گذاشت و هدف روان شناسي به جاي مطالعة فرآيندهاي ذهني،بايد پيش بيني و تنظيم رفتار باشد(واتسون،1913).
رشد رفتار گرايي چنان سريع بود و نفوذ آن چنان نيرومند كه موجب بروز يك دوران كمون پيش از ظهور،در مرحلة دوم تاريخ روان شناسي شناختي شد.تسلط رفتار گرايي بر روان شناسي تجربي آمريكا مطلق نبود و حركت روان شناسي شناختي در مقايسه با رفتار گرايي به كندي جريان داشت.روان شناسان معدودي مانند ملتون(نك.فصل سوم «حافظه و مفاهيم») به مطالعة فرآيندهاي شناختي،به ويژه حافظه،ادامه دادند.ولي نفوذ اصلي تازه بر روان شناسي شناختي،از خارج آمريكا و از سوي مكتب آلماني روان شناسي گشتالت بود(دي وستا،1987).توجه اصلي نظريه پردازان گشتالتي به ادراك و حل مسئله معطوف بود.
روان شناسي گشتالت كه در فصل «حل مسئله و خلاقيت» به تفصيل مورد بررسي قرار خواهد گرفت،به وسيله ورتهايمر،كهلر و كورت كوفكا پايه گذاري شد.گشتالت به معناي قالب يا فرم،شكل و يا طرح است(لاندين،1985).نظريه پردازان گشتالت برخلاف ساختارگراها،كاركردگراها و رفتار گراها معتقد بودند كه تجارب رواني را نمي توان به عناصر و اجزاي كوچكتر تجزيه كرد،به نحوي كه هر كدام جداگانه قابل مطالعه باشد.به اعتقاد آنان تجارب رواني به صورت يك ميدان سازان يافته از حوادث درك مي شوند كه با يكديگر تعامل و بر همديگر تأثير متقابل دارند(دلاروزا،1988).بنا به استدلال روان شناسان گشتالت،مردم نسبت به عناصر منفرد محيط خود عكس العمل ادراكي نشان نمي دهند،بلكه در برابر تمامي تجربه واكنش نشان مي دهند.كل تجربه با جمع اجزاي آن متفاوت و احتمالاً بيشتر از مجموع آنهاست.
تا سال 1925 دو كتاب مهم درباره روان شناسي گشتالت در آمريكا به چاپ رسيد و ورتهايمر،كهلر و كوفكا نيز براي فرار از فشار جنبش رو به رو شدن نازيسم به آمريكا مهاجرت كردند.براي درك تأثير روان شناسي گشتالت كافي است كه به گفتة هيلگارد (1987) توجه كنيك ه روان شناسي گشتالت پدران پيشتاز بخش بزرگي از آنچه هستند كه امروز روان شناسي شناختي ناميده مي شود.امروزه روان شناسي گشتالت مكتب فكري مستقل تلقي نمي شود،بلكه بخشي از روان شناسي شناختي به شمار مي آيد.
روان شناسي شناختي معاصر
جلب توجه مجدد روان شناسان به فرآيندهاي ذهني،به عنوان مقوله اي حياتي براي تعليم و تربيت،به روان شناسي شناختي در دو دهة اخير حيات ديگري بخشيده است.تلاش و فعاليت روان شناساني مانند آزوبل و برونر و انتشار كتاب روان شناسي شناختي به قلم نيسر،در سال 1967،روان شناسي شناختي

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درمورد پردازش اطلاعات، انتقال اطلاعات، معنادار بودن Next Entries دانلود پایان نامه درمورد پردازش اطلاعات، انتقال اطلاعات، معنادار بودن