دانلود پایان نامه درمورد حقوق زنان، زنان و دختران، نهضت مشروطه، عصر مشروطه

دانلود پایان نامه ارشد

زاغ خود شاهين نموده! / رنگ و نيرنگ و تظاهر بس!/ اكنون بنشين به گور پور خود/ در كنج ايمن جاي دورستان/ و گريه سر كن/ زار/ تا خاكِ گورستان شود/ از آبياري هات/ شورستان/ و بردمد زآن/ چون نمودي شوم از خاشاك بي ريشة درونت/ خرمني از خس.” (غزلقصيده “من” هاي من، ‌سايت )
شاعر دائم با خويش درگير است و خودش را سرزنش مي كند كه بزدلانه و از بيم جان، آشيانه و بر و بوم خويش را ترك كرده و حالا سزاوار اين سرنوشت است كه در اين غربت كه آن را “ايمن جاي دورستان” مي نامد بر گور پسرش زار بگريد و احساس بي ريشگي و پوچي تا اعماق وجودش ريشه بدواند.
ژاله اصفهاني هم در شعري با عنوان “سرنوشت”‌، فرجام نسلي را كه در غربت زاده مي شوند چنين توصيف مي كند:

“يك مرد و زن دور از وطن/ يك روز مردند/ اميدهاي زنده را بر گور بردند/ من مانده ام فرزند آنها/ دور از وطن تنهاي تنها/ نشنيده ام افسانه هاي ميهنم را/ از نغمه ها و آفتابش بي نصيبم/ بيگانگان بيگانه ام خوانند و در ميهن غريبم/ اي آنكه مي گويي وطن پشت و پناه است/ اي سرنوشت اي جبر جاويد/ دور از وطن زاده شدن آيا گناه است؟” (مجموعه اشعار، ص532 )
خويي در شعري ديگر، محروم ماندن از گاهوارة دريا كه در اينجا نمادي از وطن است را به گردن بيدركجاي ناچار مي اندازد و خودش را تبرئه مي كند: خويي در اين شعر، برخلاف نگاه تيره اي كه پيش ازاين به غربت داشت، واژگان روشن تري به كار مي برد: اتهام فريبنده و كاذب بودن را از روي غربت برمي دارد و مي گويد: سراب نبود آنچه از دريا دورم كرد، خورشيد بود:

” بيدركجاي ناچار/ نگذاشت/ مي پذيرم/نگذاشت/ نگذاشت گاهوارة دريا گورم باشد/ و از شكستگي ست/ مي دانم/ از خستگي ست كه/ نابودن وار/ آن سوي هر فراز و فرودم/ باشد/ اما سراب نيز نبود/ آن هرچه اي كه از دريا دورم كرد/ خورشيد بود”
ولي بلافاصله تيرگي حكم فرما مي شود و واژگان شعر را به سايه مي برد:
“خيره شدن در ذلالي خورشيد بود/ كه كورم كرد:/ و بر رهم گرفت مشعل نوراني جنون/ و رهنمونم گشت/ تا ناكجاي اكنون/ اكنون/ در اين گشادگي هموار/ بر صيقل تفتيدة اين شنزار/ تنها هزار پاي يكي رودم:/ و روزني به سوي مغاكي مي جويم/ :/ تا در گُماي ايمن آن سر فرو برم / و گم شوم/ دوباره / به زندان مادرم /” (شعر” بايد كمي بخوابم،‌ سايت)
شاعر- خلاف تصور ديگراني كه تنها از دور نظاره گرند- به جاي اينكه در اين گشادگي هموار- غربت- احساس آسودگي و آرامش كند،آن را تنها صيقل تفتيدة شنزاري مي داند كه به هر ترتيب مي خواهد روزني بجويد و به زندان امن مادر- وطن- پناه ببرد.البته ترجيح دادن زندان وطن به آزادي غربت باز هم در شعر خويي تكرار مي شود:

“دريافت به غربت دل ناشاد و غريب/ كز يك گهرند گوئيا باد و غريب/ چون ريشه به خاك خويش زنداني به/ تا قاصدكي بودن: آزاد و غريب” (يك تكه ام آسمان آبي بفرست، ص22)
توجيه به غربت افتادگي باز هم در اشعار ژاله اصفهاني ديده مي شود؛ چنانكه در اين شعر، شاعر در قالب سؤال از پرندگان مهاجر كه نماد به غربت افتادگان هستند مي پرسد:

“در اين سفر كه خطر داشت بي شمارآيا/ ز كاروان شما هيچ كس شهيد شده ست؟/ در اين سفر كه شما را اميد بدرقه كرد/ دلي ز رنج ره دور نا اميد شده ست؟/ چرا به سردي دي ترك آشيان كرديد؟/ براي لذت كوتاه گرمي تنتان؟/ و يا درون شما را شراره اي مي سوخت؟/ كه بود تشنة خورشيد، جان روشنتان؟” (مجموعه اشعار، صص47و48)

2-3-2-4 ترس از فراموش شدن :
از ديگر احساس هايي كه غربتزدگي به ارمغان مي آورد، ترس از فراموش شدن است. همانطور كه قلب شاعر به عشق وطن و هم وطنش مي تپد، انتظار دارد در ميان آنها نام آشنايي داشته باشد چنانچه ژاله در غروبي دلگرفته با لحني اندوهگين مي گويد:

“غروب، اول تاريكي/ آخر دنياست/ از اين غروب غم آور عجب گرفته دلم/ دلم كه اين همه شيدا و اين قدر تنهاست/ تو اي ستاره بگو/ كسي نهفته نپرسيد از تو / ژاله كجاست؟ ” (مجموعه اشعار،‌ص382 )
و در اين شعر:

“ما آن درخت سخت كهن ساليم/ روييده روي صخرة سنگستان/ با زخم تيشه / ضربة توفان/ بر ريشة تناور خود ايستاده ايم/ با گشت سالها / قد بركشيده / برگ و گل و ميوه داده ايم/ هان اي نهال ها/ در آن بهار تازه كه از راه مي رسد/ ما را اگر به ياد نياريد/ گر زنده مان به خاك سپاريد/ باك نيست/ جان جوان سبز شما / پر جوانه تر/ آوازتان بلند تر و شادمانه تر” (همان، ‌ص560)
اسماعيل خويي در شعر” چرا كجايم؟” مي گويد:

” چرا در انگلستانم؟/ از اين – چگونه بگويم؟-…/ از اين گُماي خوش،/ از اين نبودن، از اين بي نامي ،/ و ،‌بعد،‌ بعد به ويژه/ از اين درخت بپرس” (درون دوزخ بيدركجا،‌ص 28)
و عباس صفاري چنين مي گويد:

” نگو كسي به فكرت نيست/ و نامت را دنيا از ياد برده است/ شايد دنيا/ (تويي و من)/ و نام ما مهم نيست در جريدة عالم/ با حروف درشت چاپ شود/ همين كه جانانه بر لبي جاري شود/ تا ابديت خواهد رفت.” (كبريت خيس، ص 98)

نتيجه:
در مرور شعر برون مرزي، به طور كلي مي توان چنين نتيجه گرفت كه بارزترين تصويري كه مدام در مقابل خواننده است، مواجه شدن با فردي است بهت زده، افسرده، تنها، هراسان، سرگردان و پريشان كه احساس بي ريشگي، بي مايگي، تهيدستي و بي چيز ماندگي مي كند. بر زميني گام مي نهد كه پايش بر آن استوار نيست، هيچ چيز آن، از آن او نيست با وجود همكاري، همسايگي و حتي همخانگي باز هم به او به چشم بيگانه نگاه مي كنند. البته گفتني است كه وجود اين حالت ها در شاعر و- در حد پيشرفته تر- بيمارشدن براثر دوري از وطن و حتي مرگ و گاهي خودكشي بر اثر اين دوري همان است كه در اصطلاح اروپايي:”هُم سيك”و به زبان عربي:‌” الحنين الي الاوطان” خوانده مي شود.103

2-3-3 زن در شعر برون مرزي
با فراهم آمدن مقدمات جنبش مشروطه،‌ مسائلي همچون عدالت،‌آزادي و برابري حقوق زن و مرد مطرح گرديد و ترغيب و تشويق شاعران عصر مشروطه به برقراري عدالت و حقوق زنان موجب شد كه آنان هم در شعرشان به اين موارد بپردازند. به اين ترتيب كه – جز در موارد اندكي- شعرا ي بنام ايران از جمله عشقي، لاهوتي، عارف، ايرج و … هر يك مقداري از آثار خود را به موضوع”تربيت و آزادي زنان و تساوي حقوق آنان در خانواده و جامعه” اختصاص دادند. در نتيجة‌اين تحولات، سرشت و سرنوشت زنان ايراني با وقوع نهضت مشروطه آرام آرام رنگي ديگر پذيرفت و سيماي آنان كه در هالة عشق و شيدايي و دلدادگي در ادبيات كلاسيك ايران نهفته مانده بود با آغاز عصر جديد و فرو ريختن معيارهاي كهن درخشنده تر و تابناك تر جلوه گر شد و زنان كه تا اين زمان در سراسر تاريخ ادب و فرهنگ ايران از ياد رفته بودند با آغاز عصر بيداري و همزمان با تحولات جهاني به ياري، كوشش و تلاش شاعران و الهام پذيري آنها از تحولات سياسي و تغييرات اجتماعي با دنياي پيرامون خود آشنايي بيشتري يافتند و با آشنايي به رويدادهاي تاريخ معاصر ايران و جهان به حقوق انساني خود آگاهي پيدا كردند. در ميان زنان شاعر نيز كه در اين راستا گام برداشتند مي توان به پروين اعتصامي، ژاله قائم مقامي، سيمين بهبهاني و فروغ فرخزاد اشاره كرد.

2-3-3-1 زنانه نگاري
گفتني است كه فروغ، علاوه بر اينكه مدافع حقوق زنان است، طلايه دار خصلت زنانه نگاري در ادبيات معاصر فارسي است و تاثيرش در ذهنيت زنان بيش از هر شاعر و نويسندة ديگري است. اين تاثيرگذاري هم در زماني كه عصيان عليه مردها و پدرسالاري و شوهر سالاري را در شعرهاي خامش رقم مي زند وجود دارد و هم زماني كه با ذهنيت نيمايي خود، جهان دروني و شكوفا وزيبا و دردآلود زن ايراني را ترسيم مي كند و تا حدي است كه تاثير پذيري و تقليد از افكار و انديشه هاي معترضانة وي در ميان شاعران برون مرزي به خصوص زنان به امري انكارناپذير تبديل شده است؛

2-3-3-1-1 جنسيتْ نمايي
از جمله مواردي كه شاعران برون مرزي به پيروي از فروغ به كار مي برند، نمايان كردن جنسيت خويش در شعر است. اين جنسيتْ نمايي مي تواند تداعي گر فضاهاي اروتيك، عاشقانه و يا حتي اجتماعي باشد. براي نمونه مي توان به گراناز موسوي اشاره كرد كه درجنسيتْ نمايي او رگه هاي پررنگ اجتماعي نهفته است. وي گاه محزون و گاه جسور، با رقّت و رأفتي زنانه سخن مي گويد و اين مشخصة لحن اشعار اوست:‌
“اي آفتاب نر كه دنيا را از پشت روبندة مشبك نمي بيني آب تر از خاك خوابهايم موجي ببر” (پابرهنه تا صبح‌،‌ گراناز موسوي،ص 45)
و در اين شعر:
“حالا مردي كه شكل خودش نيست/ زنگ مي زند/ گوشي را برنمي دارم/ و در خيال زنگيِ تبر/ روح مجروح كاجِ ماده اي/ مقصر قطعيِ خطوط رابطه است.” (آوازهاي زن بي اجازه،‌ ص 18)
جنسيتْ نمايي در غالب اشعار زيبا كرباسي به صورت تداعي عشق و تصويرهاي اروتيك به چشم مي خورد:

“اين كه دور چشمانم را سياه مي كنم/ اين كه رُژ سرخ بر لبانم مي زنم/ و گيسوانم اين نيلوفران وحشي را/ از دو سوي شَلال مي كنم و/ بر انتهايشان/ شقايقهايي عاشق مي زنم/ اين كه پيراهني بهاري/ براندازندة تنم/ مي پوشم/ اينكه رنگ رنگ/ ناخن هايم را/ لاك مي زنم” جيزّ، صص30و 31)
و در اين شعر كه تداعي گر صحنه هاي اروتيكي است:

“… نگاهت كه مي آيد/ من در تو گيج مي شود./ تو بيدار مي شوي در من:/ عشق مي آيد و/ مي پيچد،/ مي پيچد،/ مي پيچد در من./ در چشمانم گُربه آهو بيدار مي شود./ در گيسوانم جنگل زبانه مي كشد./ زير پوستم ستاره ها وول مي خورند و نوك مي زنند./ پوست لبانم ترك بر مي دارد از داغي/ و مورچه اي ناگهان نوك پستانم را گاز مي گيرد.” (دريا غرق مي شود، صص85و86)

2-3-3-1-2 دفاع از حقوق زن
از ديگر مواردي كه در اشعار زنان _ و حتي گاهي مردان _ برون مرزي به چشم مي خورد اعتراض به وجوه گوناگون ستم ديدگي ،‌بي پناهي ، ناكامي و ‌فداكاري زن است. در ميان شاعران برون مرزي، ژاله اصفهاني كه دغدغة آزادي خواهي و عدالت اجتماعي با زندگي او گره خورده است، در اين زمينه و به خصوص در دفاع از زنان ايران پيشرو است.
ژاله بانويي است كه دوران كودكي و نوجواني اش قرباني سيطرة معيارهاي كهن سنت مرد سالاري شده است، نمي تواند نسبت به هم جنسِ هم ميهن خود بي تفاوت باشد، در نتيجه همواره به بيداري زنان نسبت به آزادي، و برابري حقوقشان با مردان مي كوشد و پيوسته قدر و قيمت زن را به او يادآور مي شود.
وي در شعر” اجازه بدهيد آشنا شويم” به گوشه هايي از سيطرة مردسالاري بر سرنوشت زنان و دختران اشاره مي كند:
“نمي دانم چه روزي در چه سالي بود/ به دنيا آمد آن نوزاد/ صدايي گفت با فرياد:/ ” من دختر نمي خواهم/ گذاريدش به زير تشت/ دردسر نمي خواهم”/ … نخستين روز چون كودك به مكتب رفت / شتاب آلوده و خاموش/ به ديوار اتاقي شد سه خط منقوش:/”‌ اين خط، ‌اين نشان – اين شاهد بالاش/ اگر در عمر خود روزي شناسد او الف از با/ عوض خواهم نمود آن روز نامم را”/ شبي در خانه شد جنجال/ فزون شد سن دختربچه چندين سال/ كه بختش وا شود فردا/ طلاها، خوانچه ها، رقاصه ها، زنها/ پسرهاي جوان دور و بر داماد/ آهنگ مبارك باد” (مجموعه اشعار، صص 211و 212)
و در شعر ديگري، در راستاي بيداري زن و ترغيب وي در دفاع از استقلال و تساوي حقوقش در خانواده و اجتماع با مرد چنين مي نويسد:

“تو فخر خلقتي اي زن/ تو مادر بشري/ …/ مباد،‌اي زن ايراني،‌/ اي زن بيدار/ كه سرنوشت تو در دست ديگران باشد/ به قرن فتح فضا / كه زن به جاي فرشته به آسمان رفته ست،/ چرا وجود تو در پرده اي نهان باشد؟ / شكوه پاكي روح تو/ پوشش تن توست/ و رهنماي تو،‌ انديشه هاي روشن توست/ … شرار خشم به بدگوهري كه پندارد:/ عروسكي تو،‌/ متاعي و نيمه انساني،‌/ ز رشد قرن به دوري،/ جدا ز دوراني/ من اين حديث كهن را چرا كنم آغاز/ كه مرغ جامعه با هر دو بال نيرومند/ يكي زن و دگري مرد،

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درمورد "، هميشه، پيش، خويش Next Entries دانلود پایان نامه درمورد آزادي، گاهي، اسماعيل، خويي