دانلود پایان نامه درمورد تغییر رفتار، سلسله مراتبی، مهارت حرکتی، نظام ارزشی

دانلود پایان نامه ارشد

8).
چنانکه دیدیم، طبقه های حوزه شناختی به صورت سلسله مراتبی درست شده اند، یعنی هدف های آن بنا به اصل پیچیدگی سازمان یافته اند. در مقابل، هدف های طبقات حوزه عاطفی با توجه به اصل درونی سازی73، یعنی با توجه به میزانی که یک علاقه یا نگرش معین به صورت بخشی اساسی از سبک زندگی فرد در می آید، سازمان یافته است. در زیر عناوین حوزه عاطفی آمده است:
1- دریافت کردن74 (توجه کردن). حساسیت نسبت به وجود بعضی پدیده ها و محرک های طبیعی و میل به پذیرش آنها یا توجه کردن به آنها
2- پاسخ دادن75. در این طبقه یاد گیرنده، علاوه بر توجه کردن به محرک ها، نسبت به آنچه که می بیند یا می شنود فعالیت نیز می کند، یعنی به آن فعالانه پاسخ می دهد.
3- ارزشگذاری76 . ابراز عقیده یا نگرش نسبت به یک چیز (سیف، 1385: 145 -143).
ادوارد دبونو نیز ضمن تقسیم بندی نگرش ها به دو نوع مثبت و منفی بیان میدارد که نگرش ها بر کل رویکرد فکری فرد تأثیر می گذارند (دبونو، ترجمه ریاضی، 1389: 73).
فیش بین روانشناس اعلام می کند واژه نگرش برای قضاوت فرد از یک رفتار خوب یا بد و ارزش انجام آن بکار میرود. این قضاوت بستگی به باورهای مربوط به تسلسل انجام رفتار دارد (ثابت روحانی، 1384: 20-19).
4- سازمان77 . پس از آنکه یادگیرنده برای مدتی پی در پی ارزش ها را درونی ساخت با مجموعه متنوعی از آنها روبرو می شود. در نتیجه ضرورت پیش می آید که ارزش ها را به صورت یک نظام سازمان بندی کند و روابط میان آنها را مشخص سازد. به گونه ای که بعضی از آنها مهمتر از بعضی دیگر جلوه کنند. سازمان ارزش ها به تدریج ایجاد می شود و با کسب هر ارزش جدید دستخوش تغییر قرار می گیرد.
5- شخصیت پذیرفتن به وسیله مجموعه ای از ارزش ها78. تبدیل نظام ارزشی به صورت یک سبک زندگی یا یک دیدگاه فلسفی. این کار از در هم آمیزی صرف ارزش ها و تعیین روابط بین آنها فراتر می رود و نوعی فلسفه پایدار زندگی را شامل می شود. شکل 2-3 طبقه بندی حوزه عاطفی را نشان می دهد:
دریافت کردن
(توجه کردن)
1/1 آگاهی
2/1 میل به پذیرش
3/1 توجه انتخابی
→ علاقه ←
→ ارج شناسی ←
→ نگرش ←
→ ارزش ←
→ سازگاری ←
یا انطباق
پاسخ دادن
1/2 رضایت به پاسخ دهی
2/2 میل به پاسخ دهی
3/2 خرسندی در پاسخ دهی

ارزش گذاری
1/3 پذیرش یک ارزش
2/3 ترجیح دادن یک ارزش
3/3 تعهد

سازمان
1/4 درک مفهوم یک ارزش
2/4 سازمان دادن به یک نظام ارزشی

شخصیت پذیرفتن
بوسیله مجموعه ای از ارزش ها
1/5 آمادگی کلی
2/5 شخصیت پذیرفتن

شکل 2-3 مقایسه اصطلاحات طبقه بندی حوزه عاطفی با اصطلاحات متداول روانشناسی
(سیف، 1385: 146- 145).
طبقه بندی هدف های آموزشی، حوزه روانی – حرکتی
این حیطه هدف هایی را شامل می شود که در جهت افزایش توانایی عضلات و ایجاد هماهنگی بین آنها، همچنین ایجاد هماهنگی بین اعمال روانی، حرکتی قرار دارد. پیشرفت یادگیری در این حیطه ها مستلزم انجام این امور با دقت، سرعت و مهارت هر چه بیشتر است (میرزابیگی، 1387: 133).
بر خلاف طبقه بندی حوزه شناختی که به بلوم و همکاران اختصاص دارد، و طبقه بندی حوزه عاطفی که منحصر به کتاب کواتول و همکاران است، برای حوزه روانی – حرکتی تعدادی طبقه بندی پدید آمده اند. در اینجا به بررسی طبقه بندی سیمپسون پرداخته می شود. نکته قابل توجه اینکه، این طبقه بندی نیز به صورت سلسله مراتبی از ساده به پیچیده مرتب شده اند.
01 ادراک79: استفاده از اندام های حسی برای دریافت نشانه های مورد نیاز در فعالیت های حرکتی.
02 آمایه یا آمادگی80: آماده بودن برای یک عمل خاص.
03 پاسخ هدایت شده81: عمل کردن با هدایت یک الگو.
04 مکانیسم82: توانایی انجام یک تکلیف به طور عادتی و خودکار با میزانی از اعتماد و مهارت.
05 پاسخ پیچیده آشکار83: انجام یک تکلیف با میزان بالایی از مهارت یا کفایت.
06 انطباق: استفاده از مهارت های قبلاً آموخته شده برای انجام تکالیف تازه اما مربوط به تکالیف گذشته.
07 ابتکار: خلق الگوهای تازه حرکتی برای حل مسائل غیر معمولی یا برخورد با موقعیت های جدید
(سیف، 1385: 151-149).
دیو84 در طبقه بندی حیطه روانی – حرکتی سه نوع آمادگی را برای انجام مهارت های حرکتی ضروری می داند.
الف) آمادگی شناختی: فرد اطلاعات و آمادگی های لازم را در زمینه مهارت مورد نظر دارد که این آمادگی ها پیش نیاز انجام مهارت حرکتی می باشد.
ب) آمادگی جسمی: منظور آن است که عضو یا اعضای بدن برای انجام یک مهارت حرکتی تمرین و آمادگی کافی داشته باشد و حالت مناسب به خود بگیرد.
ج) آمادگی عاطفی: که به علاقه و تمایل فرد به انجام مهارت های حرکتی مربوط می شود. فردی که به انجام مهارتی بی علاقه باشد نمی توان انتظار داشت که آن عمل را با مهارت انجام دهد (سید روغنی، 1383: 29 – 28).
نکاتی که برنامه ریزان درسی و دست اندرکاران تعلیم و تربیت هنگام کاربرد حیطه ها بایستی به آن توجه داشته باشند، عبارتند از:
یکم – حیطه های سه گانه را نمی توان کاملاً مستقل دانست. توضیح این که برخی از رفتارها را می توان به سادگی در یکی از این سه حیطه قرار داد، حال آن که رفتارهای دیگر تا حدودی همپوشانی دارند.
دوم- آموزش مناسب آن است که به یک حیطه محدود نشود، بلکه حتی الامکان حیطه های دیگری را نیز شامل شود. توضیح این که لازم است حیطه شناختی و عاطفی در تمامی دروس و رشته های تحصیلی و در تمامی سطوح و پایه ها مورد توجه قرار گیرد. به عنوان مثال چه در آموزش علوم تجربی در سطح دوره ابتدایی و چه در درس زیست شناسی و بهداشت، فیزیولوژی و یا در آموزش دیگر دروس علوم پزشکی در سطوح آموزش عالی. همچنین در مورد حیطه روانی- حرکتی. گر چه این حیطه در وهله اول برای آموزش کودکان در دروس مختلف مورد نیاز است، ولی در سطوح بالاتر سنی و تحصیلی نیز بر حسب نوع، رشته و مهارت های ویژه ضرورت می یابد (میرزابیگی، 1387: 135- 133). بست انتقادی بر نظام تعلیم و تربیت دارد و آن این است که آموزش و پرورش حیطه شناختی فرد را مورد نظر قرار می دهد و پرورش این حیطه نیز عمدتاً بر مبنای برنامه درسی کتاب محوری انجام می شود و سایر مسائل معمولاً نادیده گرفته می شود (Best; 2000).
سوم- در آموزش هر درس و در انتخاب هدف های آموزشی لازم است هر یک از دو یا سه حیطه به گونه ای متناسب بر حسب ضرورت مورد توجه قرار گیرند، نیز در هر حیطه، کلیه طبقات، مدنظر قرار گیرند، نه صرفاً طبقات پایین تر.
چهارم- هر حیطه، هر چه به طبقه بالاتر پیش رود، نوع هدف پیچیده تر و با اهمیت تر خواهد شد. نیز هر هدفی در طبقه بالا، مبتنی بر توانایی ها و مهارت های طبقات پایین تر است (میرزابیگی، 1387: 135- 133).

2-6- یادگیری
2-6-1- تعریف یادگیری
در تعریف یادگیری بین دانشمندان علوم تربیتی و روانشناسان و صاحبنظران برنامه ریزی اختلاف نظر وجود دارد.
– در روانشناسی قدیم، یادگیری عبارت بود از « بخاطر سپردن آثار و نوشته های فیلسوفان قدیم یا کتابهای مدرسه.»
– گیلفورد (j.p Guilford) می گوید: « یادگیری هر نوع تغییری در رفتار است که از یک تحریک نتیجه می شود.»
– مان (N.Mann) یادگیری را چنین تعریف می کند: « هر نوع تغییر رفتاری که از تجربه ناشی شود نه از رشد.»
– شعاری نژاد معتقد است که « یادگیری، تغییرات نسبتاً ثابت در رفتار است که به صورت پاسخهای تازه تقویت شده، از راه تجربه و تمرین نتیجه می شود» (یارمحمدیان، 1377: 62).
– دوهمن (Dohman) یادگیری را « فرایندی که در آن پردازش اطلاعات، احساسات، رویاروییها و تجارب از طریق درک و شناخت، موجب ایجاد توانایی و مهارت می شود » می داند.
– « یادگیری، فرایند روانشناختی عادی و طبیعی یا فطری است که در تمام سنین و تمام زمان ها و مکان ها روی می دهد » (کریمی، نصر و بقراطیان، 1388: 2-1).
– باستا وانتاپا (Bastavanthapa)، یادگیری را تغییر در رفتار موجود زنده می داند که بر اثر تجربه یا آموزش پدید می آید. به عبارتی دیگر، یادگیری در واقع نوعی فعالیت ذهنی است که در طی آن با کسب دانش، نگرش و مهارت تغییر رفتار ایجاد می گردد (Bastavanthap; 2003).
– باستابل (Bastable)، یادگیری را این چنین تعریف می کند: تغییر دائمی خواسته یا ناخواسته در رفتار که در نتیجه فرآیندهای پویا در طول عمر رخ می دهد و توسط آن فرد دانش، مهارت و یا نگرش جدیدی کسب می کند که قابل اندازه گیری بوده و می تواند در هر زمانی و هر مکانی در اثر محرکهای محیطی رخ دهد (Bastable ; 2003).
روانشناسان یادگیری را تغییر رفتار از راه تجربه تعریف کرده اند. علاوه بر مفهوم رفتار، توجه به معنی تجربه نیز لازم است. تجربه یعنی تأثیر متقابل فرد و محیط روی یکدیگر، این تأثیر متقابل جریانی است که دائماً روی می دهد. یعنی فرد پیوسته در حال تجربه است، روی محیط تأثیر می کند و تحت تأثیر محیط قرار دارد. روی این اصل باید دانست یادگیری جریانی است که از ابتدای زندگی شروع می شود و پیوسته ادامه دارد (یارمحمدیان، 1377: 63).
در تأیید این سخن که یادگیری فرایندی مادام العمر است، کریمی، نصر و بقراطیان می نویسند:
انسانها نه تنها می توانند در طول زندگی یاد بگیرند بلکه در کل زندگی و حتی دوره بازنشستگی نیز درگیر یادگیری هستند. از این رو، همانطور که کروپلی و کنایر (2000) معتقدند: « تمایز در عملکرد یادگیری میان افراد در سنین مختلف، به جای آنکه نشانه ای از عدم توانایی اساسی برای یادگیری در سنین خاصی باشد، انعکاسی از ویژگیهای خاص یادگیرندگان از شرایط یادگیری است » (کریمی، نصر و بقراطیان، 1388: 3-2).
اما مسئله ای که در اینجا مطرح می شود این است که: آیا یادگیری باید به تغییر رفتار بینجامد؟ و آیا عملکرد متفاوت از یادگیری است؟
روانشناسان معمولاً برای پیدا کردن شواهد یادگیری، به تغییراتی که در رفتار افراد در نتیجه تجربه روی می دهد، توجه می کنند. اما همه تغییراتی که در رفتار ایجاد می شوند، بیانگر یادگیری نیستند. پس به طور خلاصه، یادگیری به این صورت تعریف می شود: تمام تغییرات نسبتاً دایمی در پتانسیل رفتار که از تجربه ناشی می شوند، ولی به علت خستگی، رسش، داروها، آسیب یا بیماری نیستند (شکل 2-4 را ببینید).

شکل 2-4 شواهد یادگیری در تغییرات واقعی یا پتانسیل رفتار در نتیجه تجربه، یافت می شود. اما یادگیری، به خودی خود، فرایندی عصب شناختی، نادیدنی، و درونی است (لفرانسو، ترجمه سید محمدی، 1387: 9-8).

وقتی درباره تغییر رفتار صحبت می کنیم منظور ما این است که در اثر تجربه، افکار، نظرها، تمایلات، عادات افراد تغییر می نماید. خلاصه این تغییر در زمینه عقلانی، در رغبت ها و هدف ها و در اعمال و عادات فرد باید ظاهر شود. تجربه عبارت از تأثیر متقابل فرد و محیط در یکدیگر است (شریعتمداری، 1382: 317).
از آنجایی که ممکن است آنچه یاد گرفته می شود بلافاصله مورد استفاده قرار نگیرد بنابراین می توان گفت که توان عمل کردن متفاوت از یادگیری حاصل شده است (هرگنهان، السون، ترجمه سیف، 1386: 28).
لفرانسو نیز با نویسندگان بالا هم رأی است که یادگیری می تواند علاوه بر تغییرات در قابلیت – یعنی، در توانایی انجام دادن کاری – تغییرات در آمادگی – یعنی، رغبت عمل کردن – را نیز شامل شود. در ضمن، دلیل اینکه یادگیری صورت گرفته است می تواند به فرصت عمل کردن نیز

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درمورد برنامه درسی، برنامه درسی پنهان، پیشرفت تحصیلی، برنامه درسی مغفول Next Entries دانلود پایان نامه درمورد شیوه زندگی، روانشناسی، رسانه های گروهی، تغییر رفتار