دانلود پایان نامه درمورد تحلیلگر، نشانۀ، نزولی

دانلود پایان نامه ارشد

داشت. میتوانیم فکر کنیم که چرا ندرتاً این انتقادات دربارۀ کاربرد تحلیل فاندامنتال مطرح میشود.

2-3-2-17-2 آیا گذشته میتواند برای پیش بینی آینده مورد استفاده قرار گیرد؟
پرسش دیگری که همواره مطرح بوده مربوط به اعتبار استفاده از اطلاعات گذشته برای پیشبینی آینده است. باعث شگفتی است که اغلب منتقدین تحلیل تکنیکال به این موضوع دامن میزنند در حالی که هرکسی میداند که روش پیشبینی، از پیشبینی وضع هوا گرفته تا تحلیلهای بنیادی کاملاً مبتنی بر مطالعۀ اطلاعات گذشته میباشد. اساساً چه نوع اطلاعات دیگری برای این کار وجود دارد؟ مباحث آماری در دو زمینۀ آمار توصیفی و آمار استنتاجی تفاوت آشکاری دارند. آمار توصیفی به نمودارهای اطلاعات فعلی مانند دادههای قیمت در نمودار میله ای استاندار اشاره دارد و آمار استنتاجی به تعمیم دادن پیشبینیها و یا اطلاعات استخراج شده از دادهها مربوط میشود. بنابراین خود نمودارهای قیمت تحت دسته بندی توصیفی قرار میگیرد و تکنیکهای بررسی و تحلیل که بر روی قیمت انجام میشود در حوزۀ استنتاجی قرار میگیرد. چیزی که از تعریف آمار درک میشود این است که اولین گام در پیشبینی تجارت یا اقتصاد آینده گردآوری مشاهدات و اطلاعات گذشته است. تحلیل نمودارها شکل دیگری از تحلیل زمانی بر اساس مطالعۀ گذشته است که دقیقاًَ آن چیزی است که در همۀ انواع تحلیلهای زمانی انجام میشود. تنها اطلاعاتی که هر کسی باید به سراغ آن برود اطلاعات گذشته است. برای برآورد آینده فقط و فقط میتوانیم از تعمیم و مرتبط ساختن تجربیات گذشته به آینده استفاده کنیم. بنابراین به نظر می رسد که استفاده از اطلاعات گذشتۀ قیمت برای پیشبینی آینده در برداشت کلی از مفهوم علم آمار وجود دارد. اگر این پرسش دربارۀ این جنبه از پیشبینی تکنیکال به طور جدی برای هر کسی مطرح باشد او باید این سؤال را دربارۀ اعتبار اصل پیشبینی مبتنی بر اطلاعات تاریخی که مشتمل بر همۀ تحلیلهای بنیادی و اقتصادی میشود نیز مطرح کند.

2-3-2-17-3 نظریه ورود تصادفی (Random Walk)
نظریۀ ورود تصادفی به بازار که در انجمنهای علمی جایی برای خود باز کرده مدعی است که تغییرات قیمت یک روند مستقل است و گذشتۀ قیمت یک معیار قابل اعتماد برای تشخیص تغییرات آیندۀ قیمت نیست. مخلص کلام این که تغییرات قیمت کاملاً تصادفی و غیر قابل پیشبینی است. این اصل مبتنی بر فرضیۀ بازار کارا میباشد که بر طبق آن تغییرات قیمت به طور تصادفی و بر اساس ارزش ذاتی اتفاق می افتد. بر طبق این نظریه بهترین استراتژی در بازار خرید و نگهداری است به جای این که تلاش کنیم تا از نوسانات بازار استفاده کنیم. تا زمانی که به نظر میرسد دربارۀ وجود تصادف در هر بازاری ذرهای شک وجود دارد خیلی واقعگرایانه نیست که تغییرات قیمت را کاملاً تصادفی بدانیم. این یکی از آن مواقعی است که ثابت میشود که مشاهدات تجربی با تجربیات عملی کارایی بیشتری نسبت به تکنیکهای پیچیدۀ آماری دارند و قادر خواهند بود که همه چیزهایی را که کاربر در ذهن دارد ثابت کنند و یا هیچ چیزی را اثبات نکنند. بد نیست به خاطر داشته باشیم که پذیرش تصادف ممکن است تنها یک دفاع در برابر ناتوانی در درک الگوهای رفتاری قیمت باشد. این حقیقت که بسیاری از افراد دارای تحصیلات این رشته قادر به درک الگوهای موجود نبودهاند ثابت نمیکند که این الگوها وجود ندارند. مباحثات علمی زیادی حول این موضوع برقرار است که آیا روند بازار بیشتر به برداشتهای یک تحلیلگر عمومی بازار مرتبط است یا به عملکرد معاملهگری که درزمان حاضر جایی که روند بازار کاملاً آشکار است دست به معامله میزند. حال چگونه معتقدین به نظریۀ تصادفی وجود این روندها را توجیه میکنند اگر تغییرات قیمت کاملاً روندی تصادفی دارد واین معنی را میدهد که آن چه که دیروز رخ داده و یا هفتۀ آینده رخ خواهد داد هیچ ربطی به چیزی که امروز و فردا رخ میدهد ندارد. آنها چگونه موفقیتهای سیستمهای تعقیب روندها را که در حافظۀ زندگی واقعی به ثبت رسیدهاند را توضیح میدهند؟ به طور مثال استراتژی خرید و نگهداری چگونه در بازارهای پایاپای کالا جایی که زمان نکتۀ بسیار تعیین کننده است میتواند کاربرد صحیحی داشته باشد؟ اگر تغییرات قیمت کاملاً تصادفی است و هیچ روندی وجود ندارد پس معاملهگران چگونه تفاوت میان بازارهای کاهشی و بازارهای افزایشی را درک میکنند؟ درواقع چگونه یک بازار کاهشی حتی در موقعیت ابتدایی میتواند وجود داشته باشد و رفتار آن از یک روند تابعیت کند. به نظر تردید آمیز است که مدارک آماری حتی در مجموع قادر باشند که نظریۀ ورود تصادفی را اثبات کنند. البته این عقیده که بازارها تصادفی هستند کاملاً به وسیلۀ انجمنهای علم تکنیکال رد شده است. اگر بازارها حقیقتاً تصادفی بودند هیچ نوع تکنیک پیشبینی کارایی نداشت. جدای از رد اعتبار دسترسی تصادفی به بازار، نظریۀ بازار کارا بسیار به این فرضیۀ تکنیکی نزدیک است که بازارها همه چیز را درک و در قیمت منعکس می کنند (مورفی، 1384، 12-17).

2-3-2-18 چگونه تحلیلهای تکنیکال و فاندامنتال را با هم هماهنگ کنیم؟
علی رغم این حقیقت که تحلیلهای تکنیکال و فاندامنتال اغلب با یکدیگر مغایرت دارند ولی راههایی وجود دارد که بتوان با هدف بهرهوری مالی با یکدیگر سازگار شوند. تحلیل بازار را از هر جهتی میتوان آغاز کرد. به اعتقاد مورفی فاکتورهای تکنیکال، فاندامنتال شناخته شدۀ بازار را هدایت میکند همچنین وی معتقد است که هر حرکت بزرگی در بازار به دلیل فاکتورهای فاندامنتال زیر بنایی ایجاد میشود. بنابراین این مسئله نیاز به آگاهی از شرایط فاندامنتال بازار را برای هر تحلیلگر تکنیکال روشن میکند. حداقل کار ممکن این است که تحلیلگر تکنیکال از تحلیلگران فاندامنتال بپرسد که آیا قرار است که رخداد خاصی در عوامل فاندامنتال رخ بدهد تا بتواند دربارۀ حرکاتی قابل توجه بازار که در روی نمودار دیده میشود قضاوت کند. به علاوه نحوۀ عکسالعمل بازار به اخبار فاندامنتال میتواند یک نشانۀ تکنیکال بسیار عالی باشد. تحلیلگر فاندامنتال نیز میتواند از فاکتورهای تکنیکال برای تأیید تحلیل اولیۀ خود استفاده کند و یا از آن به عنوان اخطار اولیۀ اتفاقات مهم بازار استفاده کند. تحلیلگر فاندامنتال می تواند نمودار قیمت را بررسی کند و یا از سیستمهای کامپیوتری تعقیب کنندۀ روند به عنوان فیلتر برای جلوگیری از برداشت اشتباه از روند موجود استفاده کند. برخی از حرکات غیر عادی در نمودار قیمت می تواند اخطاری دربارۀ فاندامنتال باشد و تحلیلگر را وادار کند که وضعیت فاندامنتالی را کمی دقیقتر بررسی کند.

2-3-2-19 شاخصهای تکنیکال مورد استفاده در این پژوهش عبارتند از:
2-3-2-19-1 جریان پول چیکین (CMF)12
2-3-2-19-1-1 معرفی و تفسیر
این شاخص توسط مارک چیکین ابداع شد. این نوساننما به کمک خط تجمع/ توزیع محاسبه میشود. اساس کار خط تجمع/ توزیع بر این نکته استوار است که در یک دورۀ زمانی میزان فشار خرید یا فشار فروش بر یک سهم را میتوان با توجه به قیمت بسته شدن و بالاترین و پایینترین قیمت روز تعیین کرد. فشار خرید در یک دورۀ زمانی هنگامی مشهود است که قیمت بسته شدن هر روز در نیمۀ بالایی گسترۀ نوسان قیمت در آن روز قرار داشته باشد (قیمت بسته شدن بیشتر از میانگین بالاترین و پایینترین قیمت باشد) به همین ترتیب فشار فروش در یک دورۀ زمانی هنگامی مشهود است که قیمت بسته شدن هر روز در نیمۀ پایینی گسترۀ نوسان قیمت در آن روز قرار داشته باشد. معمولاً برای محاسبۀ CMF از دورهۀ زمانی 21 روزه استفاده میشود. دورۀ زمانی 21 روزه میتواند فشار خرید و یا فروش در ماه گذشته را به خوبی نمایش دهد. در نگاه کلی فشار فروش یا حالت توزیع برای سهم زمانی است که CMF کمتر از صفر باشد که این مسئله نشانگر نزولی بودن قیمت سهم است. در مقابل فشار خرید یا حالت تجمع برای سهم زمانی اتفاق می افتد که CMF بیشتر از صفر باشد که این مسئله نشانگر صعودی بودن قیمت سهم است. طریقۀ محاسبۀ آن به شرح زیر است:
Money Flow Multiplier (MFM)= ( (CLOSE(i)-LOW(i))-(HIGH(i)-CLOSE(i)) ) / (HIGH(i)-LOW(i))
MFV(i)= MFM(i) * VOLUME(i)
CMF(n)= sum(MFV, n) / sum(Vol, n)

2-3-2-19-1-2 سیگنالها
1. نشانههای تجمع: هرگاه CMF حالت تجمع را نشان دهد بیانگر آن است که سهم تحت فشار خرید قرار گرفته و بنابراین یک نشانۀ صعودی به شمار میآید. سیگنالهایی که بیانگر حالت تجمع هستند در زیر آورده شدهاند:
نخستین و مهمترین سیگنال این است که مقدار CMF بالاتر از صفر باشد. بنابراین مثبت بودن CMF نشانۀ حالت تجمع و فشار خرید برای سهم است.
مدت زمانی که CMF بالاتر از صفر حضور دارد نیز مهم است. هرچقدر مدت زمانی که CMF بالای صفر قرار دارد بیشتر باشد، فشار خرید بر سهم نیز بیشتر خواهد بود. مثبت بودن و مثبت ماندن CMF برای مدت زمان طولانی نیز یک ویژگی مثبت برای سهم به حساب میآید چراکه بیانگر این است که دیدگاه و نظر بازار نسبت به آن سهم مثبت است.
مقدار عددی CMF نیز دارای اهمیت است. هرچه مقدار CMF بیشتر باشد بیانگر آن است که فشار خرید نیز بیشتر است. چیکین توصیه میکند که از عدد 0.25 استفاده شود به این ترتیب که مقادیر بالاتر از0.25 در CMF می تواند به عنوان فشار خرید قوی ب سهم تلقی گردد.
2. نشانههای توزیع: هنگامی که CMF حالت توزیع را نشان میدهد بیانگر این است که سهم تحت فشار فروش قرار گرفته و بنابراین این حالت یک نشانۀ نزولی به شمار میآید. سیگنالهایی که بیانگر حالت توزیع هستند در زیر آورده شده است:
تخستین و مهمترین سیگنال این است که CMF پایینتر از صفر قرار داشته باشد بنابراین منفی بودن CMF نشانۀ حالت توزیع و فشار فروش بر سهم است.
هرچقدر CMF مدت زمان بیشتری زیر صفر قرار داشته باشد فشار فروش بر سهم بیشتر خواهد بود. منفی بودن و منفی ماندن CMF برای مدت زمان طولانی یک ویژگی منفی برای سهم به حساب میآید چرا که بیانگر این است که دیدگاه و نظر بازار نسبت به آن سهم منفی است.
مقدار عددی CMF نیز مهم است. هرچه CMF پایین تر (منفی تر) باشد، بیانگر فشار بیشتر فروش بر سهم است. چیکین توصیه میکند که از عدد 0.25- استفاده شود به این ترتیب که مقادیر پایین تر از 0.25- در CMF میتواند به عنوان فشار قوی فروش بر سهم تلقی گردد.
علاوه بر سیگنالهای گفته شده، دو روش مستقل معاملاتی با CMF نیز وجود دارد:
3. استفاده از CMF به عنوان سیگنال تأیید کنندۀ شکست خطوط روند: در این روش سیگنال خرید زمانی صادر میشود که نمودار قیمت خط مقاومت را بشکند و CMF نیز بالای صفر قرار داشته باشد. (بدیهی است که هرچه CMF مدت زمان بیشتری بالای صفر قرار گرفته باشد و مقدار آن نیز بیشتر باشد تأیید قویتری به حساب میآید). به همین ترتیب سیگنال فروش زمانی است که نمودار قیمت خط حمایت را بشکند و CMF نیز زیر صفر قرار داشته باشد (بدیهی است که هرچه CMF مدت زمان بیشتری زیر صفر قرار گرفته باشد و مقدار آن نیز کمتر (منفیتر) باشد تأیید قویتری به حساب میآید).
4. واگرایی: واگرایی صعودی سیگنال خرید و واگرایی نزولی سیگنال فروش است (لطفی، درویش، 1385، 152-154).

2-3-2-19-2 شاخص قدرت نسبی (RSI)13
2-3-2-19-2-1 معرفی و تفسیر
این شاخص یک نوساننمای معروف است که توسط ولس ویلدر در کتاب “مفاهیم جدید در سیستم معاملاتی تکنیکی” معرفی شده است. RSI افزایش و کاهش را در قیمتهای پایانی برای یک دورۀ معین اندازهگیری میکند. (حرکتهای صعودی و نزولی قیمتهای بسته شدن را در یک دورۀ معین مقایسه می کند.) و از این طریق شرایط اشباع خرید/ اشباع فروش را نشان میدهد.
RSI میتواند سیگنالهای زودهنگام تولید کند ولی این سیگنالها باید در ترکیب با شاخصهای دیگر به کار روند. واگراییها مهمترین سیگنالهایی هستند که توسط RSI ایجاد میشوند.
توجه داشته باشید که RSI یک شاخص مومنتوم است که قدرت نسبی داخلی یک سهم را اندازه گیری می کند نه این که به مقایسۀ قدرت یک سهم با سهمی دیگر بپردازد. اصطلاح قدرت نسبی قدری گمراه کننده است؛ زیرا این اصطلاح اصولاً برای مقایسۀ

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درمورد فعالیت ذهنی، عرضه و تقاضا، عوامل اقتصادی Next Entries دانلود پایان نامه درمورد سیستم خبره، بورس اوراق بهادار، بورس اوراق بهادار تهران