دانلود پایان نامه درمورد تاریخ فلسفه، یونان باستان، ادبیات نمایشی، هویت شخصی

دانلود پایان نامه ارشد

برلین،آیزابا،ریشههای رومانتیسم،عبدالله کوثری،ماهی،چاپ سوم،تهران،1388
بوشنر، گئورگ، ویتسک، ناصر حسینی مهر، ققنوس،چاپ سوم،تهران1392
پیرسون،کیت انسل، هیچ انگار تمام عیار، محسن حکیمی ، خجسته، چاپ دوم، تهران،1390
پی یر، ماری. اومانیسم و رنسانس، احمدی عبدالوهاب، آگه، تهران.1392
حسینی مهر، ناصر، دراماتورژی و تمرین نگاری ویتسک، افراز، تهران،1391
خلج، منصور، درام نویسان جهان، تهران، سوره مهر، چاپ دوم.1389
راسل، برتراند، تاریخ فلسفه غرب، نجف دریابندری، پرواز، چاپ دوم، تهران، 1345
راهگانی، روح انگیز، تاریخ نمایش، تئاتر و اسطوره در عهد باستان، قطره، تهران، 1388
سجویک، پیتر، دکارت تا دریدا، محمدرضا آخوند زاده، تهران، نی، چاپ دوم،1390
صنعتی، محمد، تحلیل های روانشناختی در هنر و ادبیات، مرکز، چاپ پنجم، تهران.1389
ضیمران، محمد. نگاهی به روشنگری مدرنیته و ناخرسندی های آن، علم، تهران1385
قادری، بهزاد، ایبسن:آرمانشهر و آشوب، آبادان، پرسش،1386
قادری، بهزاد، چشم انداز ادبیات نمایشی، آبادان، پرسش،1390
کات، یان، تفسیری بر تراژدی های یونان باستان، داود دانشور، منصور براهیمی، تهران، سمت، چاپ چهارم، 1388
کاسیرز، ارنست، فرد و کیهان در فلسفه رنسانس، یدالله موقن، ماهی، تهران،1391
کاسیرز،ارنست، فلسفه روشنگری، نجف دریابندری، خوارزمی، تهران.1372
کرایب، یان، نظریه اجتماعی کلاسیک، شهناز مسمی پرست.آگه، چاپ ششم، تهران.1391
کوشان، منصور، فراسوی متن، فراسوی شگرد، نوروز هنر، تهران،1386
کیندرمن، هاینتس، تاریخ تئاتر اروپا(چهارجلدی)، سعید فرهودی، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، تهران، 1367
گابلیک سوزی، آیا مدرنیسم شکست خورده است، فتاح محمدی، مینوی خرد، تهران،1387
گیدنز، آنتونی، تجدد و تشخص جامعه و هویت شخصی در عصر جدید، ناصر موفقیان، تهران، نی، چاپ سوم،1383
ماله، آلبر، ایزاک،ژول، تاریخ رم، غلامحسین زیرک زاده، ابن سینا، چاپ سوم، تهران،1362
ماری-توماسو،ژان،درام و تراژدی،نادعلی همدانی،قطره،تهران،1386
مجموعه نویسندگان، مجموعه مقالات تراژدی، تهران، سروش،1390
ملشینگر،زیگفرید،تاریخ سیاسی تئاتر(دوجلدی)،سعید فرهودی،چاپ سوم،سروش،تهران،1388
ملک پور، جمشید، گزیده ای از تاریخ نمایش در جهان، کیهان، تهران،1364
میلر، پیتر، سوژه، استیلا و قدرت، افشین جهان دیده، نیکو سرخوش، تهران، نی،1380
میلز، سارا، گفتمان، فتاح محمدی، تهران، هزاره سوم،1389
ناظرزاده کرمانی، فرهاد، تئاتر پیشتاز، جهاد دانشگاهی، تهران.1365
هاروی،جن،تئاتر و شهر،سپیده خمسه نژاد،مروارید،تهران،1393
یگر، ورنر، پایدیا (سه جلدی)، محمدحسن لطفی، خوارزمی، تهران، 1376

منابع لاتین

Bushnell Rebecca, A companion to Tragedy, Blackwell, 2005
Brown Sarah Annes, Silverstone Catherine, Tragedy in Transition ,Blackwell,2007

هیچ کس مثل تو مال اینجا نیست
نمایشنامه

شخصیت ها

مژده
کاوه
ناهید
مادرمژده(مه لقا)
فرهاد
دکتربهرامیان

پرده اول
صحنه یکم
نور
مژده و ناهید زمین صحنه را تمیز میکنند
تاریکی
صدای مژده :خدایا چی میشه؟من بچهها رو پیش کی بذارم؟…زندگیام
نور
مژده و ناهید هردو نشستهاند ناهید پکی به سیگارش میزند
مژده:هنوز این وامونده رو میکشی؟
ناهید:وامونده چیه؟…این عشق منه (سیگار را میبوسد)
مژده:خاک تو سرت نکن(ادای مژده در می آورد)این عشق منه…عشق میخوای برو شوهر کن
ناهید:کو شوهر…اونهای که وردل باباهاشونن، موندن…من که بیوهگی خورده رو پیشونیام
مژده:به این و اون میسپردی یه مرد خوب تو شرایط تو اگر گیر اوردن بهت معرفی کنن بدبخت بیچاره فکر میکنی همیشه جوونی؟تا کلاغ پنجه نکشیده پشت چشات سه تا خط اینور سه تا خط اونور نیفتاده یه فکری به حال خودت بکن وگرنه مردهادیگه تف هم تو صورتت نمیدازن!
ناهید:ول کن بابا یه مشت پیرمرد هافو هافو دنبال آدم ان دیگه …بعدشم از قبلی چه خیری دیدم تا از بقیه ببینم.همین که اومدم بفهمم زندگی یعنی چی اونم با نون مسافرکشی همه چی زیر و رو شد .با بوی گند عرق تن و بوی باقالی جوراباش که میاومد خونه یه گوشه دراز میکشید تا درد پاهاش کمتر شه از بس کلاچ و ترمز گرفته بود.حرف میزدی میخواست شکمت رو پاره کنه آخرم باید تصادف کنه و جا به جا تموم کنه
مژده:هرچی بود تموم شد رفت فکر خودتو بکن
ناهید:هستم
مژده:کو؟نوشابه که میخوری.سیگار که میکشی.فست فود که میلومبونی شوهر که نمیکنی شکمت که هرروز میآد جلوتر…
ناهید:چاق شدم؟
مژده:کپل شدی
ناهید:خاک به سرم
مژده:خودت نمی فهمی؟
ناهید:نمیدونم…تو چیکار میکنی انقدر بدنت خوب مونده…دوتا شیکمم زاییدیها
مژده:ماشاا…بگو کور شده چشات کف پام
ناهید:زهرمار…چی گفتم مگه (دست به شکم مژده می زند،مژده فریاد می زند)
ناهید:چی شد؟ای خاک بر سرم …مژده!

تاریکی

صحنه دوم
نور

صحنه خانه مژده است و مادر مژده در کنارش نشسته است
مژده:میشه انقدر سیگارنکشی مادر من، برای بچه ها خوب نیست
مادر:ای خاک بر سر من کنن که همه دیگه دارن میرینن سرم چقدر باید غرغرتو تحمل کنم! تو خراب شده خودم موندم دیگه برای چی بلندم میکنی میاری تو خراب شده ات؟
مژده:چرا نمیشه با هات یک کلام حرف زد
مادر:من بدم میآد یکی به من امرو نهی کنه
مژده:یه کلام گفتم دود سیگار برای بچه خوب نیست دیگه الم شنگه نداره که
مادر:زهرمار و خوب نیست من بمیرم ببری من رو خاک کنی راحت شی…
مژده:…
مادر:بچه بزرگ کردم قاتل جونم شده …دود سیگار خوب نیست اون خوب نیست…برو شوهرت رو جمع کن بیکار بیکار می گرده زنش رو می فرسته خونههای مردم کثافت های اونا رو تمیز کنه.. غیرتم خوب چیزیه مردم انقدر بی عار بی ناموس
مژده:هرجا میره کار پیدا نمیکنه مادر من …صبح میره شب میاد کار نیست چیکارش کنم بندازمش تو کوچه آره؟ میخواهی شر و فتنه راه بندازم؟میخوای؟
مادر:عُرضه کار پیدا کردن نداره.ای خدا از عمه های بیهمه چیزت نگذره که اینا رو گذاشتن تو دامن ما
مژده:هرکی که من میپسندیم شما یه عیب روش گذاشتی این نمیدونم چیه،این موهاش جلفه این یکی خمیازه زیاد میکشه مثل اینکه معتاده این یکی موهاش شبیه پاچه بز میمونه این کی خوده بزه …این یکی زهر ماره …مادر من خسته شدم از دست شما کاوه رو هم که من دیدم، دیدم پسر بدی نیست خواهرهاشم دورادور میشناختم جواب بله رو دادم
مادر :خوش به حالت که دادی…والا
مژده:پدر که بالاسرمون نبود من میخواستم زودتر شما راحت شی
مادر:گوربه گور شده اون بابات
مژده:پشت سر مرده این جوری حرف نزنین مامان خوب نیست
مادر:پونزده سال گوشه زندان آخرشم بیفته همون جا بمیره… نفهمیدم چی شد عروسکم رو گذاشتم زمین من رو دادن به این یه لاقبا…بابا معتاد مامان معتاد صبح تا شب رو منقل و بافور
مژده:خواهش میکنم مامان بس کنید اینا رو به من گفتی…زیادم گفتی
مادر:چند وقته نرفتی سر خاک بابات ؟
مژده:نمی دونم…دلم نمیخواد برم
مادر:تو هم یه جور دختری دیگه…خاک بر سرت کنن…فردا هرکی از رو قبر من رد شه میگه بدبخت اجاق کور بوده بچه نداره بیاد یه آبی بریزه رو قبر
مژده:دلم نمیخواد برم سر قبرش…
مادر:منم بمیرم نمیآی
مژده:ازکجا معلوم شاید من زودتر مردم
مادر: خدا داغ هیچ بچهای رو به دل پدرمادر نذاره…جواب این همه محبت رو خوب دادی مادر…دست درد نکنه مژده خانم
مژده:محبت…کدوم محبت من وقتی اومدم خونه شوهر سرهمهمون لای لنگمون بود یه قابلمه ندادی دست من بگی برو مادر ایشالا خوشبخت بشی…تو مدرسه سرکوفت،تو محله سرکوفت،خونه شوهر سرکوفت…همه اش قورت دادم دم نزدم تا کسی نفهمه تو این دل صاب مردهام چه خبره؟اون از بچه گی مون بود یه روز نذاشتی برم با دوستام بیرون …نگذاشتی درس بخونم …نگذاشتی راحت کسی رو ببینم…همه اش ترس…بیا تو برامون حرف درمیارن…
مادر:خوب کاری کردم
مژده:بیچاره بچه هام بابابزرگ که ندیدن مامان بزرگم که قربوناش برم سال به دوازده ماه یه پفک نمی خره بیاره براشون اینا یکم ذوق کنن
مادر:خوش به حالت والا
مژده: میرم سرکار کلفتی میکنم به قول خودت کثافت های مردم رو تمیز میکنم تا بچههام تو مدرسه هرچی دست بقیه میبینند حسرت به دلشون نَمونِ…کاوه آدم بیعار بیناموسی نیست مادر من دارم میبینم که روزی چند دفعه بابت کار به این و اون التماس میکنه ولی بیشتر از این نمی تونه دربیاره…الانم ماهواره نصب میکنه کارش رو شاید تو نپسندی مامان ولی داره سگ دوش و میزنه من دارم میبینم این رو
مادر:خدا شانس بده
مژده دلش را میگیردبه یکباره زمین میافتد
مادر:ای وای خاک بر سرم
تاریکی

صحنه سوم
نور

کاوه:قراره از شنبه مشغول شیم
مژده:خداروشکر
کاوه:کارکه تموم شد حتماً بچهها رو ورمیداریم میریم شمال
مژده:آخ چه فکر خوبی…امروز مبینا اومده میگه مامان چرا ما تا الان دریا نرفتیم
کاوه:چی گفتی؟
مژده:گفتم حتماً میریم عزیزم تا الان پیش نیومده …ماشینمون که فروختیم با چی بریم شمال؟می گه با موتور بابا، گفتم که از موتور میترسم بابا حتماً باید ماشین بخره تا بریم شمال
کاوه:حتماً میریم..
مژده:از کی باید بری؟
کاوه:گفتم که شنبه
مژده دلش را میگیرد و مینشیند
کاوه:چی شده؟
مژده:هیچی الان خوب میشم
کاوه:میخواهی بریم دکتر؟
مژده:نه الان خوب میشم…حالت تهوع دارم
کاوه:حاملهای؟
مژده:نمیدونم…حالم داره بهم میخوره؟
کاوه:پاشو…پاشو بریم دستشویی
تاریکی

صحنه چهارم
نور
دکتر:همسرتون چرانیومدن؟
مژده:نتونستن چند روزی میرن سریه کار جدید نتونستن مرخصی بگیرن
دکتر:شغلشون چیه؟
مژده:برقکاری ساختمون
دکتر:شما خودتون هم کار میکنید؟
مژده:میرم خونههای مردم برای نظافت؟
دکتر:بهتون نمیخوره؟
مژده:چرا؟
دکتر:ببخشید…سن تون؟
مژده:سی و شش
دکتر:نمی خواهید همسرتون اینجا باشن
مژده:نه…دارید نگرانم میکنید
دکتر:ما همه آزمایشات رو انجام دادیم…شما یک تومور بدخیم توشکمتون دارید که تقریباً همه شکم رو اشغال کرده اگر زودتر متوجه میشدیم خیلی کارها میشد کرد ولی الان دیگه خیلی دیره
مژده:دارم میمیرم؟
دکتر:عمر دست خداست
مژده:چند وقت دیگه؟
دکتر:ما همه کاری که از دستمون بر بیاد رو انجام میدیم تا …
مژده:چقدر دیگه زندهام؟
دکتر:خیلی کم
مژده:شش ماه؟
دکتر:کمتر
مزده:سه ماه؟
دکتر :همین حدود یا شاید هم کمتر…پدرو مادر دوست داره بچه هاشون دکتر بشن ولی نمیدونن که بچهها شون تو چه دردسری میافتن …باید بشینن جلوی یه آدم و بهش بگن تو چند وقته دیگه می میری…اگر بخواهید میتونید پیش چند تا دکتر دیگه هم برید
مژده:اوناهم همین رو میگن؟
دکتر:آب میل دارید؟…دکتر لیوان را پر میکند دوهفته یکبار به من سر بزنید
تاریکی

صحنه پنجم
نور
کاوه:کم خونی؟
مژده:آره
کاوه:چیکارباید بکنی؟
مژده:جیگر باید بخورم
کاوه:آخ…جیگر من برای چند روز بسه؟
مژده: جیگرتو رو قبلاً خوردم…باید بگردم جیگر پیدا کنم
کاوه:…
مژده:ناراحت شدی؟ یه سری قرص آهن هم باید مصرف کنم
کاوه:خریدی؟
مژده:میگیرم…کار خوب پیش میره
کاوه: آره پنج طبقه است
مژده:پس حالا حالا سرکاری…

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درمورد نمایشنامه، جامعه مدرن، یونان باستان، طبقه اجتماعی Next Entries منبع مقاله درمورد آسیای مرکزی، سیاست خارجی، ایران و ترکمنستان، بازی بزرگ