دانلود پایان نامه درمورد امنیت ملی، محیط زیست، تحلیل اقتصادی

دانلود پایان نامه ارشد

نقطه مبدأ، در قالب ارز خارجي، در تراز مالي بين‌المللي نيز مؤثر باشد. مهاجرت نخبگان كه تحت تأثير جاذبه شديد جوامع صنعتي و فراصنعتي قرار دارد، ناشي از نياز فزاينده‌ي ساختار اقتصاد پويا و ديناميك اين كشورها به نيروي فكري برتر است. «اين، از آن‌روست كه در درجه توسعه و انباشت سرمايه در كشورهاي مختلف نظمي نامتعادل و ناموزون دارد.». جوهر اين امر آن است كه جامعه‌شناساني چون «والرشتاين18» به آن پرداخته‌اند. اساس نظر وي و پيروانش اين است كه «گرچه امرورزه اين پديده اهميت زيادي دارد، اما ساختار بازار جهاني، با قدمت تاريخي خود كه ريشه‌هاي آن را در قرن شانزدهم ميلادي مي‌توان يافت، در پي گسترش روابط اقتصادي سرمايه‌داري به جهان پيراموني‌اش بوده است. در نتيجه، در جهان پيراموني گونه‌هاي جمعيتي آماده به جابجايي شكل مي‌گيرد و در نهايت منجر به توسعه سرمايه‌داري و استمرار فرآيند آن مي‌شود.(سیدمیرزایی 1383، 87).
د: نظريه‌ي اورت لي19
اورت لي در مقاله‌اي با عنوان «يك نظريه‌ي مهاجرت» آن را يك تغيير دائم يا نيمه‌دائم در محل سكونت مي‌داند كه عوامل دخيل در آن عبارتند از: الف) عوامل مرتبط با ناحيه‌ي مبدأ، ب) عوامل مرتبط با ناحيه‌ي مقصد، ج) موانع مداخله‌گر، د) عوامل شخصي. براي هر فرد مهاجر، هر يك از نواحي مبدأ و مقصد داراي عوامل مثبت و منفي هستند و همچنين مجموعه‌اي از موانع مداخله‌گر بايد از سر راه برداشته شوند تا حركت كامل شود. عوامل مثبت و منفي در مبدأ و مقصد در واقع همان عوامل جاذبه و دافعه مي‌باشند. موانع مداخله‌گر يا بازدارنده نيز بر تصميم به مهاجرت تأثير مي‌گذارند كه يكي از اين عوامل، فاصله است. فاصله مفهومي است كه مي‌تواند هم فيزيكي و هم فرهنگي- اجتماعي تلقي گردد. در فاصله‌ي فيزيكي، صحبت از زمان و هزينه‌ي لازم براي مسافرت است، اما فاصله‌ي اجتماعي- فرهنگي در رابطه با باورها، گرايشات، زبان، مذهب و عواملي از اين قبيل است كه مبدأ و مقصد را از يكديگر متمايز مي‌سازد. مفهوم عوامل شخصي دو معناي متفاوت دارد: اول آن كه عوامل شخصي همان ويژگي‌هاي يك شخص يا گروه مانند سن، اندازه‌ي خانواده يا مرحله و دوره‌ي زندگي خانوادگي مي‌باشد. اما معناي ديگر آن، به حساسيت‌ها، آگاهي و اطلاع از ديگر شرايط اشاره دارد. در مورد عوامل شخصي، لي مي‌گويد برخي عوامل فردي وجود دارند كه در شروع مهاجرت تأثير داشته و آن را آسان مي‌كنند يا به عقب مي‌اندازند. برخي از اين عوامل در تمامي دوران زندگي فرد كم و بيش ثابت هستند؛ حال آن كه عوامل ديگر مربوط به دوران خاصي مي‌باشند و اين عوامل از يك مرحله به مرحله‌ي ديگر تغيير مي‌كنند.(حاجی یوسفی و بهمرد 1385، 39-38).
عامل ديگري كه از ديد لي منجر به افزايش در حجم مهاجرت گرديده است، فزوني اختلافات ميان مردم و آشكار شدن اين اختلاف‌ها مي‌باشد. در يك اجتماع بدوي يا كشاورزي، تخصصي شدن محدود بوده و اختلافات ميان افراد به دلسردي آنان منجر مي‌شود. بنابراين در اجتماع پيشرفته و در موارد متعددي، تعدد و تحقق بيشتر اين تخصص‌ها، نياز به پرورش استعدادها و تربيت خاص را ايجاب مي‌كند. افزايش تكنولوژي نقش مهمي در كاستن موانع بازدارنده ايفا مي‌كند، ارتباط آسان‌تر مي‌شود و حمل و نقل ارزان‌تر و در دسترس‌تر مي‌شود. تكنولوژي پيشرفته حتي اگر هيچ‌گونه تغييري در تعادل ميان عوامل مبدأ و مقصد به وجود نياورد، به تنهايي مي‌تواند بر حجم مهاجرت بيافزايد. از طرفي، شكل‌گيري مهاجرت خود نيز سبب افزايش مهاجرت مي‌گردد. شخصي كه يك بار مهاجرت كرده و قيودي كه وي را به محل زندگي كودكي‌اش بند كرده، پاره مي‌كند، بيش از هر فرد ديگري كه هرگز مهاجرت نكرده ميل به مهاجرت دارد.از ديد لي، افرادي نيز هستند كه به مهاجرت نيازي ندارند ولي مهاجرت مي‌كنند زيرا آن ها امكانات را از دور دريافت كرده و مي‌توانند مزايا و معايب مبدأ و مقصد را با يكديگر مقايسه كنند. براي مثال افرادي با تحصيلات بالا كه قبلاً موقعيت مناسبي داشته‌اند، به فراواني مهاجرت مي‌كنند زيرا پيشنهادهاي بهتري دريافت مي‌نمايند. افراد مدير و صنعتگر نيز تحرك‌شان زياد است؛ زيرا اغلب براي اين ها، مهاجرت مفهوم پيشرفت را دارد. بر اساس نظريه‌ي جاذبه و دافعه‌ي لي، تركيبي از عوامل منفي در كشور مبدأ و عوامل مثبت در مقصد، احتمال مهاجرت را افزايش مي‌دهد. در اين مدل، مهاجر به عنوان فردي در نظر گرفته شده است كه از شرايط مبدأ و مقصد آگاهي دارد و عواملي در نقطه‌ي مبدأ سبب راندن فرد از آنجا مي‌شود؛ به دنبال آن در منطقه‌هاي ديگر عواملي مثبت سبب جذب او مي‌شوند (عوامل كششي). شرايط زندگي فرد و ويژگي‌هاي رواني وي نيز در اين امر تأثير دارند. در مدل لي، احتمال تصميم به مهاجرت آنگاه بيشتر است كه عوامل دفع (منفي) در مبدأ و عوامل جذب (مثبت) در مقصد بيشتر باشد.(حاجی یوسفی 1385، 40-39).
ه: نظريه نظام جهاني والراشتاين 20
والرشتاین سطح تحلیل و واحد تحلیل خود را از سطوح خرد نظام‌های سیاسی ملی و واحدهای تحلیل اقتصادی (سطح خرد) فراتر برده و کل عرصه جهان را به‌عنوان واحد تحلیل روش‌شناسیک مطالعات خود قرار داد و «سرمایه‌داری» را به‌عنوان نیروی «سائق» نظام اقتصادی و اجتماعی در سطح جهان برگزید.
کشورهای مرکز که به لحاظ علمی، صنعتی، تکنولوژیک، فرهنگی، نظامی و از نظر ثروت و قدرت جزو برترین و پیشرفته‌ترین کشورهای صنعتی و ثروتمند‌ترین و قدرتمندترین دولت‌ها و نظام‌های سیاسی در سطح جهان محسوب می‌شوند به استثمار و غارت منابع و مواد خام کشورهای واقع در مناطق حاشیه و پیرامونی، یعنی همان کشورهای توسعه‌نیافته و عقب نگه‌داشته‌شده می‌پردازنددر جایی بین پیرامون و مرکز کشورهای نیمه‌پیرامونی قرار می‌گیرند که می‌توان از آن ها به‌طور استعاری به‌عنوان «طبقه متوسط جهانی» بین «مرکز» (در راس یا بخش زبرین) و «پیرامون» (در قاعده یا بخش زیرین) نظام هرم سلسله‌مراتب جهانی یاد کرد. .(حسینعلی نوذری 1392)
در مركز اين نظام جهاني دولت قوي و منسجم ودر پيرامون دولت ضعيف و ناتوان وجود دارد. دولت در پيرامون چنان ضعيف است و (گاه نيز مانند مورد مستعمرات اصلا‌ وجود ندارد) كه والراشتاين ترجيح مي‌دهد از «مناطق» پيراموني سخن بگويد و نه «دولت» پيراموني‌ به علا‌وه، دولت‌هاي قوي بخشي از قدرت خود را از طريق فشاري كه بر دولت‌هاي ضعيف وارد مي‌سازند به دست مي‌آورند و با جنگ، فشارهاي ديپلماتيك و … دولت‌هاي ضعيف را بيش از پيش تضعيف مي‌كنند در ميان دولت‌هاي پيرامون و مركز، دولت‌هاي شبه پيرامون قرار دارند كه وجود آن ها براي كاركرد منظم و هموار اقتصاد جهاني ضرورت دارد. (رحیمی 1387)
در رابطه ميان مركز و پيرامون مبادله نابرابر كه ناشي از تقسيم كار ميان مركز و پيرامون است اتفاق مي‌افتد و مازاد همواره از پيرامون به مركز انتقال مي‌يابد و استثمار پيرامون توسط مركز شكل مي‌گيرد. پس رابطه اين دو گروه رابطه‌اي نابرابر، استثمارگرايانه و ناعادلا‌نه است. تنها كار ويژه دولت‌هاي پيراموني صادر كردن مواد اوليه و خام و نيروي كار ارزان قيمت به «دولت‌هاي مركز» است.(رحیمی 1387)
براساس اين مدل تئوريك، پديده مهاجرت نخبگان یا فرار مغزها چگونه توجيه‌پذير است؟ ايالا‌ت متحده آمريكا با بيش از 5/10 ميليون كيلومترمربع مساحت، منابع غني زيرزميني، تنوع اقليمي، وفور منابع طبيعي اعم از دريا، درياچه، رودخانه، كوهستان، جنگل‌ها، ارتفاعات و جلگه‌‌ها، موقعيت بي‌نظير ژئوپوليت و ژئواكونوميك، تمركز سرمايه و ثروت، تنوع فرهنگي و اجتماعي به علا‌وه مركز مهارت‌هاي علمي، تخصصي و آكادميك، همه و همه چشم‌اندازي از اين كشور ترسيم كرده كه براساس مدل نظام جهاني والراشتاين «مركز» قلمداد شود. هرچند كه قدرت‌ها و كشورهاي ديگري نيز موجودند كه از مزيت‌هاي ايالا‌ت متحده آمريكا برخوردار و به نوعي در «مركز» قرار دارند، اما به هر تقدير از ويژگي خاص ايالا‌ت متحده آمريكا بودن محرومند. همانطور كه ديديم در لا‌يه بيروني «مركز» دولت‌هاي پيراموني قرار داشتند كه سابق بر اين، تنها كار ويژه‌شان صدور مواد خام واوليه و يا نيروي كار ارزان قيمت به مركز بود اين به نوعي تنها نقشي بود كه پيرامون بازي مي‌كرد. اما در طول قرن بيستم ميلا‌دي، خصوصا درنيمه دوم آن اين نقش به تدريج دچار تحول شد. به اين ترتيب كه بر اثر پيدايش و ايجاد مراكز علمي‌ آكادميك در كشورهاي پيرامون، طبقه‌اي از نخبگان و استعدادهاي علمي به وجود آمدند كه از اين پس جزو سرمايه ملي كشورهاي پيرامون بودند و از اين جهت كالا‌يي براي فرستادن از حاشيه به مركز.اما به علت ضعف كشورهاي پيرامون و سو مديريت، نبود زيرساخت‌هاي علمي، تخصصي، صنعتي، بيكاري، فقر، فقدان آزادي‌هاي مدني و فردي و ده‌ها علل و انگيزه ديگر، كشورهاي پيرامون از نگهداري وبه صورت بالقوه درآوردن توانمندي‌هاي انساني اين گروه از نخبگان، در كشورهايشان ناتوانند. از اين رو در اين كشورها شاهد پديده فرار مغزها با تعاريف و توضيحاتي كه قبلا‌ داديم به مركز كه همان اروپاي غربي‌ شمالي و ايالا‌ت متحده آمريكا باشد هستيم. درحالي كه در كشورهاي شبه پيرامون به جاي فرار مغزها، چرخش مغزها را داريم. بنابراين مي‌بينيم مطابق با نظريه والراشتاين همانطور كه منابع، مواد اوليه ونيروي كار از پيرامون به مركز در حال انتقال است. نخبگان و «مغزها» نيز از اين كشورها البته اين بار برخلا‌ف تمايل و منافع دولت‌هايشان در حال انتقال و فرار است. نتيجه اين كه همچنان اين مبادله از پيرامون به مركز در تمامي‌ابعاد اقتصادي، سياسي، انساني، آن هم به ضرر «پيرامون» و به سود «مركز» در حال جريان است.(رحیمی 1387)
و: نظریه های امنیت ملی
امنیت یک مفهوم چند وجهی است و به همین جهت‌ درباره معنای آن اختلاف نظر زیادی وجود دارد.از همین رو باری بوزان21 معتقد است: ” امنیت ملی از لحاظ مفهومی،ضعیف و از نظر تعریف، مبهم و از نظر سیاسی، مفهومی قدرتمند باقی مانده است:چرا که مفهوم نامشخص‌ امنیت ملی راه را برای طرح راهبردهای بسط قدرت توسط نخبگان‌ سیاسی و نظامی باز می‌گذارد.»(مالمیر 1386، 50).
باری بوزان در خصوص امنیت معتقد است که بایستی امنیت را برابر با رهایی از تهدید تعریف نمود و از نظر وی امنیت در نبود مسأله دیگری به نام تهدید درک می شود. این تعریف باری بوزان به تعریف امنیت در دوران جنگ سرد که مضیق و تک بعدی و مورگنتا22یی بود نزدیک است، ولی خود بوزان امنیت را پس از جنگ سرد، دیگر در نبود تهدید سنتی تعریف نمی کند، او می گوید: «امنیت را باید چندبعدی نگریست که ابعادی مانند مهاجرت، سازمان های جنائی فراملی و فروملی، محیط زیست و رفاه اقتصادی را شامل می شود». از نظر بوزان، دولت دیگر تنها مرجع امنیت محسوب نمی شود، افراد، گروه های فراملی، سازمان های غیردولتی فراملی و فروملی رسانه ها و تروریسم همگی در وجوه امنیت مرجع هستند.
برای چندی بعدی بودن امنیت بایستی تأثیر فرهنگ، جغرافیا محیط زیست، تمدن و مذهب و از همه مهم تر هویت را فهمید. بوزان می گوید:«جهان آرمانی، جهانی نیست که در آن هر کس موفق شود به امنیت دست یابد،بلکه جهانی است که درآن دیگر نیازی به گفت و گو و بحث بر سر امنیت نباشد.(ابراهیمی 1393)
در رابطه با امنیت ملی مكاتب مختلف روابط بين الملل، ديدگاه های خاص خود دارند.برای درک نوع نگرش متفاوت این مکاتب به امنیت به شکل عام و امنیت ملی به شکل خاص در ذیل به مهم ترین مکاتب روابط بین الملل و نوع نگاهشان به امنیت ملی می پردازیم.
1- واقع گرايان کلاسيک23:
فقدان تهديد را به مثابه امنيت تلقي مي كنند. با توجه به اين كه واقع گرايان کلاسيک مساله قدرت را يکي از دلايل توجه به ناامني به جاي امنيت مي دانند و معتقدند قدرت در ذات خود همواره ضربه زدن به ديگران را مي پروراند، لذا تجميع قدرت در دولت ها باعث مي شود تا آن ها در مقام آسيب زدن به ديگران جهت تحصيل منافع بيشتر تلاش کنند و از آن جا که قدرت يافتن برخي بازيگران موجب تضعيف خودمختاري ديگر بازيگران است، پس جنگ جهت تضعيف رقيب لازم است. بدين ترتيب پايه تفکر امنيتي رئاليست‌ها بر ريشه قدرت نظامي استوار شده است و آنها

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درمورد امنیت ملی، عرضه و تقاضا، سرمایه انسانی Next Entries دانلود پایان نامه درمورد مکتب کپنهاگ، امنیت ملی، جنگ جهانی دوم