دانلود پایان نامه درمورد ارتکاب جرم، صاحب نظران، منابع محدود، علم اقتصاد

دانلود پایان نامه ارشد

کند. به نظر وي محيط اجتماعي ظرف کشت بزهکاري است و ميکروب، فرد يا گروه بزهکار است، عنصري که وقتي ظرف مستعد باروري خود را بيابد گسترش يافته و رشد مي کند. بر همين اساس غالب اجتماعات شهري از لحاظ آنکه شرايط موجود در آن ها، زمينه را براي بروز حالت خطرناک و انحرافات و بالاخره ارتکاب جرم مستعد و آماده مي سازد، نسبت به روستاها آمار بيشتري از رفتارهاي مجرمانه را گزارش مي کنند.
حتي انواع جرايم در انواع اجتماعات شهري ( شهرهاي اداري و مذهبي، فرهنگي، صنعتي، توريستي و …) و همچنين در داخل هر يک از اجتماعات محلات و خانواده ها به علت متفاوت بودن همان ظرف مستعد تفاوت مي کند (دانش، 1368 : 280 – 276). در اين چارچوب صاحب نظران مکتب شيکاگو معتقد بودند که ناهمگوني اجتماعي زياد سبب سست شدن سيستم هاي کنترل غيررسمي و حتي رسمي و در نتيجه فراهم شدن زمينه اشاعه آسيب هاي اجتماعي و پيدايش انواع ناهنجاري ها و بزه ها در قالب باندهاي غيرقانوني مي گردد. پيدايش زمينه تنش هاي شديد به دليل ترکيب نامتجانس اجتماعات شهري و رقابت گروهي اجتماعي جهت دسترسي به منابع محدود، فرصت هاي اندک و … در سطح شهر توسط صاحب نظران اين مکتب در قالب نظريه اکولوژي اجتماعي تبيين شده اند (نقدي، 1382 : 58). نظريه دورکيم درباره آنومي به رابطه ميان انسان و نيازها و اهداف يا آرزوهايش اشاره دارد. وي معتقد بود که شرايط اجتماعي پايدار، از طريق هنجارها تنظيم و محدود شده است و با از هم پاشيدگي شرايط اجتماعي مستحکم و هنجارهاي اجتماعي، آنومي از يک وضعيت آرزوهاي نامحدود23 به وجود مي آيد. از آن جا که اين آرزوهاي بي حد و حصر طبعا نمي توانند اشباع شوند، در نتيجه يک وضعيت نارضايتي اجتماعي پديد مي آيد. متعاقبا اين نارضايتي با اقدامات منفي (خودکشي، اقداات جنايي، دزدي و …) ظاهر مي گردد.
مرتون24 نيز معتقد بود که در يک جامعه پايدار يک تعادل بين اهداف اجتماعي و راه هاي پذيرفته شده از سوي عامه مردم براي دستيابي به آنها وجود دارد. آنومي وقتي شروع مي شود که اين رابطه متعادل به هم بخورد (رفيع پور، 1378 : 21- 18).
نظريه مرتون مقابل نظر کساني است که ريشه کژرفتاري را به کشش هاي غريزي در وجود فرد مربوط مي دانند و معتقدند چنانچه نيروهاي نظم و نظارت اجتماعي، کشش هاي غريزي را کنترل نکند و مانع نشود، کژرفتاري روي مي دهد. به نظر مرتون ساخت اجتماعي در مراحل خاصي، شرايطي فراهم مي کند که شکست قواعد حقوقي، پاسخي طبيعي محسوب مي شود.
توضيح اينکه ساخت هاي اجتماعي فشارهاي خاصي بر برخي افراد وارد مي کنند و آن ها را وا مي دارند تا به کارهايي که از نظر جامعه مجرمانه است اما سبب بقاي فرد مي شود، دست يازند.
در ميان عناصر تشکيل دهنده ساخت اجتماعي مرتون دو عنصر را از لحاظ گژرفتاري مهم تر مي شمارد. هر چند اين دو در جامعه واقعي تفکيک ناپذيرند، اما به منظور تحليل آنها را از هم تفکيک مي کنيم:
الف) يک عنصر از ساخت اجتماعي، هدف ها يا مقاصدي است که فرهنگ جامعه را تعيين مي کند و به صورت آرمان هاي اجتماعي در مي آيد. احساس مردم نسبت به آنها و ميزاني که براي هدف ها ارزش قائل مي شوند يکسان نيست، برخي از اين اهداف فرهنگي به سائق هاي اوليه وجود انسان بر مي گردد؛ اما توسط آنها تعيين نمي شود.
ب) عنصر ديگر ساخت اجتماعي، راه هايي است که جامعه براي رسيدن به هدف ها و آرمان هاي فرهنگي توصيه مي کند؛ هر گروه اجتماعي هدف هايش را با راه هاي مجاز و نهادينه شده منطبق مي سازد.
هر گاه راه هاي مقبول دستيابي به اين هدف ها براي فرد فراهم نباشد و او ناچار شود را هاي ديگري را در پيش گيرد، ممکن است رفتاري از فرد سر زند که به انحرافات اجتماعي بيانجامد (ملکي، 1382 : 30). نکته قابل توجه ديگر اين است که ” هر ساختار اجتماعي داراي کارکردهاي مختلفي است. کارد جامعه شناسي عبارت است از نتايج و آثار عيني پديده ها و ساختارهاي اجتماعي، منظور اين است که هر پديده اجتماعي کارکرد معيني بر عهده دارد که به نحوي در دوام و اداره جامعه موثر است”(ستوده، 1382 : 68). مادامي که ساخت اجتماعي، کارکرد مثبت و هنجارمندي داشته باشد، ساخت اجتماعي مزبور جامعه را به سوي تعالي سوق مي دهد؛ ولي اگر ساخت اجتماعي، کارکرد منفي يا کارکردهاي پنهان غيرمثبت به دنبال داشته باشد، شاهد ناهنجاري ها و بروز آنومي در جامعه خواهيم بود.

همچنين برخي از نتايج برسي ها در خصوص ساخت اجتماعي حاکي است که:
محلاتي که در آنها افراد مجرد بيشتر است رقم جرم، جنايت و ساير رفتارهاي آنوميک نيز بيشتر است.
در محلاتي که همسايگان ساليان دراز همديگر را مي شناسند، ميزان جرم ، جنايت و ساير رفتارهاي آنوميک پايين مي باشد. بر عکس عدم ارتباط همسايگان با يکديگر ميزان رفتارهاي آنوميک را بالا مي برد.
افزايش جرم با افزايش تراکم جمعيت در محلات شهري رابطه مستقيم دارد و اين به ويژه در محلات عقب مانده شهري کاملا صادق است. والترميلر25 در زمينه جرم و جنايت و ناهنجاري هاي اجتماعي در رابطه با شرايط اجتماعي چنين مي نويسد: جوانان طبقه سوم و قشر پايين جامعه با احساس شکاف عميق ميان خود و امکانات بيشتر مرتکب جرم مي شوند؛ چرا که اين طبقه در آرزوي يک زندگي خوب دستيابي به امکانات طبقه دوم را غير ممکن مي دانند و خواه ناخواه به سوي انواع جرم ها کشانده مي شوند (کلانتري، 1380 : 56).
به طور کلي عوامل اجتماعي موثر در پيدايش آنومي در هر جامعه به عنوان مشکل اجتماعي آن جامعه تلقي مي شود.” مشکل اجتماعي از ناسازگاري در ساختمان جامعه نشات مي گيرد. ناسازگاري در اجزاي يک مجموعه سبب مي شود که هنجاري پذيرفته شده اجتماعي نتواند در ميدان عمل جامعه تحقق بپوشند. از طرفي مسئله اجتماعي با آنچه که در رفتار انحرافي يا نابهنجار شناخته مي شود نسبي است و به فرهنگ و هنجارهاي آن جامعه بستگي دارد و برطبق فرهنگ هر جامعه تعريف و معين مي شود.” (محسني تبريزي، 1383 : 36).

2-3-2. عوامل اقتصادي مؤثر در پيدايش آنومي
انگيزه تامين نيازهاي مادي جزء ذات و سرشت هر انساني است. اما نيازهاي مادي و تامين آن در بين افراد و قشرهاي مختلف متفاوت است. در صورتي که اجتماعي نتواند حداقل نيازهاي مادي را براي اعضايش از راه مشروع و قانوني تامين نمايد، از ابزار نامشروع (ارتکاب جرم) جهت رسيدن به خواسته هاي خود استفاده مي کنند (همان : 120).
در واقع بسياري از رفتارهاي آنوميک با انگيزه هاي اقتصادي و رسيدن به منافع مالي و اقتصادي خاصي انجام مي شود. از اين رو از مهم ترين عوامل پيدايش آنومي در هرجامعه مي توان فقر، بيکاري و شرايط بد اقتصادي را نام برد. در بسياري از شهرهاي بزرگ، صنعت و توليد صنعتي عامل اصلي اشتغال و افزايش شهرنشيني نيست، بلکه فقدان فرصت هاي شغلي در روستا و کاهش درآمد سرانه خانوارهاي روستايي است که جمعيت جوان و آماده ارتکاب به جرايم را بدون پرهيز و نظارت خانوادگي و پشتيباني معنوي خانواده يا ممر قانوني و روشن درآمد، روانه شهرها مي کند. اين جمعيت مستعد به ارتکاب جرايم در شهرها با بيکاري و نابرابري هاي مختلف روبرو مي شود و طبيعتا استعداد بيشتري براي ارتکاب جرايم پيدا مي کند. در اين بستر آماده است که بذر جنايت کاشته شود.
بر اين اساس با يک تقسيم بندي کلي مي توان عوامل اقتصادي موثر در بروز آنومي را در جامعه به شرح زير تبيين نمود:

2-3-2-1- فقر و نياز مالي
افلاطون فيلسوف معروف يوناني،در کتاب جمهوريت تصريح کرده است، فقر و ثروت سبب نابودي کشور مي شود، فقر احساسات را از بين مي برد و حس کينه توزي، انتقام جويي و بدبيني را تشديد مي کند. کثرت ثروت نيز مباني اخلاقي را سست مي کند، سبب تنبلي، بي قيدي و … نسبت به ديگران مي گردد کشور را به فنا و نابودي مي کشاند. افلاطون براي پيشگيري از وقوع جرم، تعديل ثروت و بهبود وضع زندگي فقرا را توصيه مي کند.
همچنين توماس مور در کتاب اتوبيا ضمن تشريح وضع تاسف بار بينوايان در جامعه انگلستان، فقر را عامل مهم شورش ها و تخلف از قوانين و مقررات دانسته، بهبود وضع اقتصادي، تعديل ثروت و رفع اختلالات طبقاتي را براي پيشگيري از بزهکاري مورد تاکيد قرار داده است. (بينا، 1375 : 115)
دورکيم جامعه شناس، ثروتمندي ناگهاني در مقابل فقر، را يک عامل بحران زا مي بيند و نشان مي دهد که تحت تاثير اين عوامل برخي از اشکال رفتارهاي انحرافي نظير خودکشي افزايش مي يابد. دليل اين ثروتمندي ناگهاني، تغييرات شتابزده اجتماعي- اقتصادي است که موجب از هم پاشيدگي هنجارهاي سنتي، يعني وضعيت سريع آنومي مي گردد.
کونيگ نظريه دورکيم را در اينجا چنين تکميل مي کند: فقر، به تنهايي، بدون دخالت عوامل ديگر، بيشتر به عنوان يک عامل ثبات بخش در جامعه تاثير مي گذارد. اما اگر در مقابل فقر تصوير يا قول آرزوهاي بلند پروازانه ارائه شود، در آن صورت فقر غير قابل تحمل مي گردد و انسان کوشش مي کند که با همه ابزارهاي ممکن چه مجاز و مشروع و چه غيرمجاز و نامشروع از وضعيت فقر بيرون آيد. در نتيجه رفتارهاي انحرافي رشد مي کنند. در اينجا دورکيم و کونيگ به يک نوع رابطه خاص بين فقر و ثروت اشاره مي کنند، آن هم بدين معني که وقتي در يک جامعه رشد سريع اقتصادي- اجتماعي پديد مي آيد و در پي آن عده اي ثروتمند مي شوند و اين ثروت به انحاي گوناگون براي قشر فقير به نمايش گذاشته مي شود و سيستم و ساختار پايدار نيازهاي آن ها را بر هم مي زند، در نتيجه آن، آنومي پديد مي آيد (رفيع پور، 1378 : 19).
علاوه بر اين دورکيم در بررسي کلاسيک خود تحت عنوان خودکشي، مي نويسد: اين يک واقعيت خوب و شناخته شده اي است که بحران هاي اقتصادي تاثير تشديد کننده اي بر روي روند خودکشي دارند. دورکيم براي اثبات اين نظر مثال ها و ارقام زيادي از شهرها و کشورهاي اروپايي ارائه مي دهد و در پايان نتيجه مي گيرد که اگر بحران هاي صنعتي يا مالي خودکشي را افزايش ميدهد، اين به دليل آن نيست که آنه توليد فقر مي کنند، زيرا بحران هاي پيشرفت اقتصادي نيز همان نتيجه را به همراه دارند. اين به خاطر آن است که آن ها بحران هستند. اين به هم ريختگي نظم است26. (ملکي، 1382 : 27)
ويليام گودوين27 معتقد بوده است که پديده بزهکاري، به عنوان يکي از زخم هاي نفرت انگيز اجتماع، بدون شک زاييده عوامل اقتصادي است. او فقر شديد، نمايش گري ثروت مندان و ستم گري آنان را علت دزدي و تقلب معرفي کرده است.
علل پيدايش آنومي از نظر دورکيم را مي توان در دياگرام زير خلاصه کرد:

رشد سريع اقتصادي
(
ثروت ناگهاني
(
ثروت/ فقر
(
فقر غيرقابل تحمل
(
تصوير/ قول آرزوهاي بلندپروازانه
(
آرزوهاي بيحد
(
از هم پاشيدگي هنجارهاي سنتي
(
عدم توانايي ارضاي نيازهاي بي حد
(
نارضايتي اجتماعي
(
انحراف /آنومي
کنستانتين پکور28، با استناد به آمار کيفري، بر اين باور بوده است که جرايم عليه اشخاص و اموال و کليه جرايمي که منشاء مادي دارند، مستقيماً از فقر و بدبختي آميخته به ناداني سرچشمه گرفته اند. پرودون29 نيز فقر و تهيدستي را عامل تباهي وجدان، فساد روح و بروز جرايمي مانند گدايي، ولگردي، روسپي گري و دزدي دانسته است. دوکپسيو30 که بازرس کل زندان ها و مسئول آمار بزهکاران در بلژيک بود، بعد از مطالعات فراوان به اين نتيجه رسيد که فقر و تهيدستي نقش بسيار مهمي در ووقع جرايم ايفا مي کند. او در پاسخ به سوال مطرح شده از سوي آکادمي بروکسل اظهار داشت که رقم جرايم به نسبت تعداد تهيدستان رو به افزايش نهاده، گرسنگي باعث مي گردد که قانون زير پا گذاشته شود. (مظلومان، 1351 : 197 – 193). فردريش انگلس31، فيلسوف و اقتصاددان آلماني که از موسسين مکتب سوسياليسم و از همفکران مارکس به شمار مي رود، با انتشار کتاب خود،تحت عنوان طبقه کارگر در انگلستان، به سال 1845 ضمن ارائه آمارهايي، تاثير مستقيم اوضاع اقتصادي در وقوع جرايم را مورد تاييد قرا رداد است.
مکتب سوسياليست مارکس و انگلس از اين نظريه دفاع کردند که بزهکاري معلول شرايط اقتصادي است. اين مکتب بر اساس مشاهدات و ملاحظات تجربي به وجود نيامده بلکه با استفاده از ديدگاه هاي علم اقتصاد و نحوه

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درمورد آداب و رسوم، افراد سالمند، اوقات فراغت، ارتکاب جرم Next Entries دانلود پایان نامه درمورد ارتکاب جرم، بهداشت روان، مواد مخدر، حمل و نقل