دانلود پایان نامه درمورد اختلال اضطراب منتشر، افراد مبتلا، اختلال درد

دانلود پایان نامه ارشد

مي‏کند (پورافکاري، 1391: 227).

همه‏گيري‏شناسي
اختلال اضطراب منتشر يک اختلال شايع است؛ تخمين‏هاي معقول بيماري شيوع يک ساله اختلال بين 3 تا 8 درصد است. نسبت زن به مرد حدود 2 بر 1 است، اما اين نسبت در زن‏ها و مردهايي که براي درمان اين اختلال بستري مي‏شوند 1 بر 1 است. ميزان شيوع در طول عمر طبق مطالعه همه‏گيري شناختي منطقه تحت پوشش نزديک به 5 درصد است. در کلينيک‏هاي اختلالات اضطرابي حدود 25 درصد بيماران مبتلا به اختلال اضطراب منتشر شناخته مي‏شوند. شروع اختلال در اواخر نوجواني يا اوان جواني است و هر چند مواردي در سنين بالاتر هم ديده مي‏شود. همچنين شواهدي حاکي است که شيوع اختلال اضطراب منتشر مخصوصاً در مراکز مراقبت اوليه بالاتر است (پورافکاري، 1391: 229).
درمان
مؤثرترين درمان بيماران مبتلا به اختلال اضطراب منتشر روش مرکب از روان‏درماني، درمان دارويي و رويکردهاي حمايتي است. درمان ممکن است مقدار زيادي از اوقات پزشک درگير درمان را بگيرد، خواه اين پزشک روان‏پزشک باشد، خواه پزشک خانواده يا يک متخصص ديگر (رضاعي، 1391: 209).

2-2-7- اختلالات شبه جسمي

در متن بازنگري شده چهارمين چاپ راهنماي تشخيصي و آماري اختلالات روانيDSM-IV-TR (2000) هفت اختلال شبه جسمي خاص شناخته شده است: (1) اختلال جسماني کردن با شکايات جسمي متعدد که به دستگاه‏هاي مختلف مربوط مي‏شوند مشخص است؛ (2) اختلال تبديلي با يک يا دو شکايت نورولوژيک مشخص است؛ (3) خود بيمارانگاري بيشتر با باور بيمار به داشتن يک بيماري خاص مشخص است تا تمرکز روي علائم؛ (4) اختلال بدريختي بدن با باور اشتباهي يا درک اغراق‏آميز از معيوب بودن قسمتي از بدن با باور اشتباهي يا درک اغراق‏آميز از معيوب بودن قسمتي از بدن مشخص است؛ (5) اختلال درد با علائم درد که يا فقط به عوامل روانشناختي مربوطند يا تحت تأثير عوامل روانشناختي شدت مي‏يابند مشخص مي‏باشد (6) اختلال شبه جسمي نامتمايز مشتمل است بر اختلالات شبه جسمي، که به گونه‏اي ديگر توصيف نشده‏اند و حداقل به مدت شش ماه يا بيشتر دوام داشته‏اند (7) اختلال شبه جسمي که به گونه‏اي ديگر مشخص نشده است (NOS) طبقه‏اي براي آن گروه از اختلالات شبه جسمي است که شامل ملاک‏هاي اختلالات شبه جسمي سابق‏الذکر نمي‏گردند.
اصطلاح شبه جسمي37 از ريشه soma يوناني به معني جسم اخذ شده است، و اختلالات شبه جسمي38 گروهي وسيع از بيماري‌ها هستند که علائم و نشانه‏هاي جسمي يک جزء اساسي آن‏ها است. اين اختلالات دربرگيرنده کنش‏هاي متقابل جسم- روان هستند که در آن‏ها مغز، به طرقي که هنوز به خوبي روشن نيست، هشدارهاي مختلف صادر مي‏کند که اثرش بر هشياري فرد القاء وجود مسائل جسمي جدي است. به علاوه، تغييرات جزئي يا هنوز شناخته نشده در نوروشيمي، نوروفيزيولوژي و نورايميونولوژي ممکن است از مکانيزم‏هاي ناشناخته رواني يا مغزي حاصل شوند که به وجود آورنده بيماري هستند (پورافکاري، 1391: 134).

اختلال جسماني کردن
DSM-IV-TR (2000)، اختلال جسماني کردن39 يک بيماري با شکايات جسماني متعدد در دستگاه‏هاي مختلف بدن است که در يک دوره چندين ساله روي مي‏دهد و منجر به تخريب قابل ملاحظه يا جستجوي درمان يا هر دو آن‏ها مي‏گردد. اختلال جسماني کردن نمونه‏اي از اختلالات شبه جسمي است که بهترين شواهد اين اختلافات را از نظر ثبات و پايايي در افراد مبتلا به اين اختلال دارد.
اختلال جسماني کردن از ساير اختلالات شبه جسمي با توجه به تعداد شکايات و دستگاه‏هاي متعدد (مثلاً گوارشي و اعصاب) تفکيک مي‏شود. اين اختلال مزمن است و با ناراحتي روان‏شناختي قابل ملاحظه، اختلال در عملکرد اجتماعي و شغلي، و رفتار افراطي در جستجوي کمک طبي همراه مي‏باشد.

همه‏گيري‏شناسي
ميزان شيوع اختلال جسماني کردن در طول عمر براي جمعيت کلي 2/0 تا 2 درصد در زنان و 2/0 درصد در مردان تخمين زده مي‏شود. تعداد زن‏هاي مبتلا به اختلال جسماني کردن 5 تا 20 برابر بيشتر از مردها است. هر چند بالاترين تخمين‏ها ممکن است به تمايل‏هاي اوليه به عدم تشخيص اختلال جسماني کردن در بيماران مذکر باشد. معهذا با نسبت 5 برابر زن‏ها در جمعيت کلي ممکن است 1 تا 2 درصد باشد؛ و به اين ترتيب اختلال نادري نيست. بين بيماران مطب‏هاي پزشکان خانواده، 5 تا 10 درصد بيماران ممکن است واجد ملاک‏هاي تشخيصي اختلال جسماني کردن باشند. اين اختلال رابطه معکوس با موقعيت اجتماعي دارد و بيشتر در طبقات فقير و کم سواد مشاهده مي‏شود. طبق تعريف اختلال جسماني کردن قبل از 30 سالگي، و غالباً در دهه دوم عمر شروع مي‏شود (Kaplan & Sadock’s, 2007: 247).
درمان
درمان بيماران مبتلا به اختلال جسماني کردن وقتي بهتر صورت مي‏گيرد که پزشک مشخص واحدي مشغول مراقبت اوليه آن‏ها باشد. وقتي بيش از يک پزشک درگير درمان باشد بيمار فرصت بيشتري براي ابراز شکايت‏هاي جسمي دارد پزشک مربوطه بايد با جلسات برنامه‏ريزي شده مرتب، معمولاً ماهانه، بيمار را ملاقات کند. ملاقات بايد نسبتاً کوتاه باشد؛ هر چند در پاسخ به هر شکايت جسمي تازه معاينه نسبي جسمي لازم است، از روش‌هاي آزمايشگاهي و تشخيصي بيشتر حتي‏الامکان بايد پرهيز شود. وقتي اختلال جسماني کردن تشخيص داده شد، پزشک معالج بايد به شکايات جسمي بيمار به ديده ابزار هيجانات نگاه کند تا شکايات طبي، معهذا، بيماران مبتلا به اختلال جسماني کردن هم مي‏توانند بيماري‌هاي جسمي جدي داشته باشند؛ لذا پزشک بايد براي جدي گرفتن علامت و وسعت تفتيش آن از قضاوت خود استفاده کند يک روش معقول درازمدت براي يک پزشک عمومي که بيمار مبتلا به اختلال جسماني کردن را معالجه مي‏کند بالا بردن سطح آگاهي بيمار نسبت به احتمال تأثير عوامل روان‏شناختي در بروز علائم است تا زماني که بيمار ميل به ديدن يک متخصص بهداشت رواني، به طور منظم، پيدا کند ( رضاعي، 1391: 222).

2-2-8- سندرم خستگي مزمن

DSM-IV-TR (2000)، سندرم خستگي مزمن40 (که در کانادا و بريتانيا انسفالوميليت ميالژيک ناميده مي‏شود) با خستگي شديد و ناتوان کننده به مدت 6 ماه يا بيشتر، که غالباً با درد عضلاني، سردرد، گلودرد، تب خفيف، شکايت‏هاي شناختي، علائم گوارشي و غدد لنفي دردناک همراه است، مشخص مي‏باشد. پژوهش براي يافتن علت عفوني براي سندرم خستگي مزمن فعالانه جريان دارد چون درصد بالايي از بيماران شروع ناگهاني آن را پس از بيماري شبه سرماخوردگي شديد گزارش کرده‏اند.

همه‏گيري‏شناسي
ميزان بروز و شيوع دقيق سندرم خستگي مزمن نامعلوم است، ميزان بروز بين 007/0 تا 8/2 درصد در جمعيت کلي بالغ است. اختلال عمدتاً در بالغين جوان ديده مي‏شود (20 تا 40 سالگي) سندرم خستگي مزمن در کودکان و سالمندان هم ديده مي‏شود اما به ميزاني کمتر زن‏ها حداقل دوبار بيشتر از مردها مبتلا مي‏گردند (Kaplan & Sadock’s, 2007: 271).

درمان
درمان سندرم خستگي مزمن عمدتاً حمايتي است. پزشكان بايد نخست با بيماران تفاهم برقرار كنند و شكايات آنها را به عنوان بي‌پايه بودن رها نكنند، شكايات تصوري نيستند. ارزيابي دقيق پزشكي ضروري است و ارزيابي رواني نيز بمورد است، كه هر دو به منظور ردّ علل ديگر علائم صورت مي‌گيرد. درمان دارويي مؤثري شناخته نشده است.
گروه‌هاي خودياري در بيماران مبتلا به سندرم خستگي مزمن مفيد بوده‌اند. اين گروه‌ها از پويش گروهي اميدبخشي، عرضه هويت، سهيم شدن در تجارب، و دادن اطلاعات استفاده مي‌كنند. اتحاد اعضاء در چنين گروه‌هايي همچنين احترام به نفس را كه غالباً در چنين بيماراني آسيب ديده است، و غالباً تصور مي‌كنند كه پزشكان آنها را جدي نمي‌گيرند، بالا مي‌برد. به همين دليل، بسياري از بيماران مبتلا به عنوان درمان‌هاي جانشين به مصرف ويتامين‌ها، املاح و محصولات گياهي متفرقه روي مي‌آورند. هيچ يك از اين مواد و تونيك‌هاي عمومي نامشخص در منابع طبي مورد بررسي با همتاها مورد بررسي قرار نگرفته‌اند و اگر هم نفعي داشته باشند اندك است (رضاعي، 1391: 243).

نورآستني
اصطلاح نورآستني41 در دهه 1860 توسط روان‏پزشک و نورولوژيست آمريکايي جورج ميلر بيرد42 که آن را براي اختلالي مشخص با خستگي مزمن و ناتواني بکار برد، معرفي گرديد. اصطلاح نورآستني (تحليل عصبي) امروزه زياد مورد استفاده قرار نمي‏گيرد، اما در منابع روان‏پزشکي وجود دارد و يک ماهيت تشخيصي در دهمين چاپ طبقه‏بندي بين‏المللي بيماري‌ها و مسائل بهداشتي وابسته (ICD-10) است.
طبق طبقه‏بندي‏هاي جاري در ايالات متحده اين اختلال تشخيصي مستقل تلقي نمي‏شود. در متن بازنگري شده چهارمين ويراست راهنماي تشخيصي و آماري اختلالات رواني DSM-IV-TR (2000) نورآستني اختلال شبه جسمي نامتمايز طبقه‎بندي شده است.
اين اختلال يکي از نمونه‏هاي بارز تفاوت‏هاي فرهنگي مؤثر در طبقه‏بندي و تظاهرات بيماري است. نورآستني اختلالي مقبول در اروپا و آسيا است، جايي که خستگي، سردرد، بيخوابي و ساير شکايات جسمي مبهم مشخصات آن شمرده مي‏شود و تصور مي‏شود بيشتر از استرس مزمن ناشي مي‏گردد تا تعارض‏هاي ناخودآگاه روانشناختي. در بسياري از فرهنگ‏ها از جمله چين که در آن‏ها مردم از قبول طبقه‏بندي شدن به عنوان مبتلا به اختلال رواني مي‏پرهيزند، نورآستني تشخيصي ارجح است. به همين دليل، اين اختلال بيش از همه در شرق آسيا گذاشته مي‏شود (Kaplan & Sadock’s, 2007: 260).

همه‏گيري‏شناسي
مشکلات در تحقيق همه‏گيري‏شناسي نورآستني از اين واقعيت ناشي مي‏شود که اين اختلال همراه با ساير اختلالات نظير، اضطراب، افسردگي و اختلالات شبه جسمي ظاهر مي‏شود و به عنوان اختلالي مستقل تحت مطالعه قرار نگرفته است. بيرد نورآستني را يکي از شايع‏ترين اختلالات مشاهده شده در ايالات متحده قرن 19 تلقي مي‏کرد. هر چند آماري براي تأييد مشاهدات او در دست نيست. يک مطالعه در سال 1994 در سويس ميزان شيوع آن را (با استفاده از ICD-10) 12 درصد در جمعيت آن کشور گزارش نمود. يک مطالعه توسط سازمان بهداشت جهاني (WHO) ميزان بروز را 2 درصد گزارش نمود که در صورت وجود علائم افسردگي به 6 درصد افزايش مي‏يافت (پورافکاري، 1391: 276).

درمان
مفهوم کليدي در درمان جاري نورآستني فهم اين موضوع توسط پزشک است که علايم بيمار تصوري نيستند. علايم عيني هستند و با هيجاناتي که با سلسله اعصاب خودکار، که در عين حال بر اعمال بدني تأثير مي‏گذارند ايجاد مي‏شوند. استرس مي‏تواند تغيير ساختاري در يک دستگاه بدني بوجود آورد و نتيجه آن مي‏تواند تهديد کننده زندگي هم باشد. بنابر اين درمان بايد با بررسي طبي کامل براي تعيين اينکه علايم جسمي بيمار درمان‏پذير است يا خير به عمل آيد و اگر پاسخ مثبت است چه درماني ممکن است بهترين نتايج را بدست دهد. به بيماران بايد اطمينان داد که تجويز داروها براي از بين بردن علايم مفيد خواهد بود، اما فقط زماني که با مداخله هاي رواندرماني همزمان تواٌم باشد (رضاعي، 1391: 154).

2-3-9- اختلالات ساختگي:

افراد مبتلا به اختلالات ساختگي43 اداي بيماري را در مي‏آورند. آن‏ها بيماري را تقليد، ايجاد يا تشديد مي‏کنند، جراحات دردناک، بدريخت کننده حتي تهديد کننده زندگي در خود يا افراد تحت مراقبت خود ايجاد مي‏کنند. بر خلاف متمارض‏ها، که اهداف مادي نظير مزاياي پولي، يا اجتناب از انجام وظيفه دارند، بيماران مبتلا به اختلال ساختگي اين رنج‏ها را در درجه اول براي اخذ مراقبت هيجاني و توجه که از طريق ايفاء نقش بيمار حاصل مي‏شود، متحمل مي‏گردند. براي اين کار آن‏ها از نيرنگ و هنر استفاده مي‏کنند و نمايشي بيمارستاني ايجاد مي‏کنند که پايانش ناکامي و تشويش است.
در سال 1951، ريچارد ايشر44 در مجله lancet اصطلاح سندرم مونچهاوزن45 را در اشاره به سندرمي که در آن بيماران سابقه شخصي خود را آب و تاب مي‏دهند و به طور مزمن براي پذيرفته شدن در بيمارستان علائمي در خود به وجود مي‏آورند. و از بيمارستاني به بيمارستان ديگر مي‏روند، به کار برد. اين سندرم نام خود را از بارون هيرونيموس فردريش فرير فون مونچهاوزن (1791-1720) يک افسر سواره نظام

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درمورد اختلال استرس پس از سانحه، اختلال اضطراب منتشر، اختلالات خواب Next Entries دانلود پایان نامه درمورد دختران نوجوان، افراد مبتلا، بازنشستگان