دانلود پایان نامه درمورد آداب و رسوم، مفهوم خدا

دانلود پایان نامه ارشد

تجربه دروني است، و کسي مي‏تواند به زباني از ذات حق، سخن بگويد که در همان حال، امکان سخن گفتن در باره ذات حق را منکر شود؛ زيرا که خداوند به وصف قال نمي‏آيد بلکه او را بايد با وصف حال دريافت کرد. اين تنها راهي است که ايمان عرفاني، خود را توصيف مي‏کند. ممکن است کسي بپرسد: اگر معني و مفاد ايمان عرفاني اين است که از هر نوع چيز قابل تبيين، برتر و بالاتر است، ديگر، در اين فرض، چيزي وجود ندارد که آن را توصيف و تبيين نمايد؟ آيا ايمان عرفاني، بر روي تجربه حضور امر قدسي (خدا) استوار نيست؟ باز در اين فرض، اگر مفروض اين باشد که ذات حق و وجود مطلق، از هر نوع تجربه ممکن بالاتر و برتر است، اين چنين تجربه‏اي چگونه ممکن است؟
پاسخي که عارفان به اين سوال داده‏اند، اين است که قطعاً يک فضا و قلمروي وجود دارد که ذات حق در داخل اين جهان محدود، در آنجا حضور دارد. آن جايگاه “اعماق دل انسان و روح آدمي است”، آري خداوند در اعماق روح آدمي حضور دارد. اين اعماق روان، تنها نقطه ارتباط موجود محدود و نامحدود است. براي نفوذ به اين فضاي زيبا و عمق روح آدمي، انسان بايد خود را از همه امور فنا پذير و محدود در زندگي عادي، خالي سازد. او، بايد، همه تمايلات و اميال اوليه و ابتدايي را ترک گويد تا به اين فضاي عطر آگين وارد شود. او بايد پرستش خود را از ظواهر تشريفات عبادتي چنانچه مراسم عشاء رباني، تبيين مي‏کند فراتر ببرد، و از هرگونه تقسيم و دوگانگي وجود، حتي عميق‏ترين و عامترين دوگانگي را ميان فاعل و موضوع114 کنار بگذارد، و به وحدت حقه حقيقي دست يابد؛ زيرا ذات حق، بالاتر و برتر از دوگانگي و تقسيم است. آن کسي که مي‏خواهد به حريم ذات حق برسد، بايستي به اين دوگانگي دروني خود، از طريق تعمّق، تأمّل، تفکّر و وجد و جذب، پايان دهد تا به حريم متعالي ذات حق وارد شود. ايمان، در درون اين جنبش و نوسان روحي، در فضاي امواجي است که در مرحله محو و فنا در ذات حق است. روح در اين مرحله، تدريجاً به مطلق نزديک مي‏شود، و براي پيوستن به نقطه اولي، بر مي‏گردد و ناگهان در نقطه مي‏افتد و در او محو مي‏شود. ايمان عرفاني، هرگز ايمان عبادتي و تشريفاتي را تحقير و رد نمي‏کند، بلکه بالاتر از ايمان عبادتي، اوج مي‏گيرد و در هر عمل عبادتي، حضور دارد و تا آنجا پيش مي‏رود که از اعمال ظاهري عبادتي، فراتر رفته و در ذات حق محو مي‏شود ( ابن بابويه ، محمد بن علي( شيخ صدوق ) ، 1380 ) .
متکلّمان اديان، گاهي ميان ايمان و تجربه عرفاني، به نوعي مغايرت قايل‏اند. آنها مي‏گويند: فاصله و مسافت ايمان و خداوند، هرگز نمي‏تواند، واسطه بخورد. ولي عارفان تلاش دارند که ذهن را با معاني و مفاد بلا شرط عرفان، يکي ساخته و آن را با منبع هستي، ارتباط دهند و سرانجام، آنها را متحد سازند. امّا اين مغايرت بسيار محدود است. قطعاً، تصوّف و عرفان، از اين بُعد نامحدود ميان موجود محدود و بي‏نهايت، به خوبي آگاهي دارد، و يک زندگي از مراتب ابتدايي”وحدت با ذات حق” را مي‏پذيرد، و به ندرت توضيح مي‏دهد که اين زندگي، با مرحله “جذبه نهايي” چگونه صورت مي‏گيرد. فرد مومن،در ايمان عرفاني، قطعاً، ايمان دارد؛ اگر او را، با اين بينش دروني، و اشراق باطني مورد مطالعه واقع کرده و ملاحظه نماييم. به مانند عشاء رباني، عرفان نيز، يک نمود و شکلي از تجلّي ايمان است و قطعاً در قلمرو اديان، همان‏طوري که عناصري از مراسم عبادتي وجود دارد، حتماً يک تصوّف و عرفان هم، در هر شکل ايمان، ديده مي‏شود.
2-4-6-2 ايمان اومانيستي ( سکولار )
اين مطلب، حتي در مورد نمود هستي‏گرايانه ايمان اومانيستي نيز، حقيقت دارد. البته، ملاحظه اين نوع ايمان (اومانيستي) بسيار مهم و قابل اهميت است؛ زيرا اومانيستي، خود را با نوعي”فلسفه بي اعتقادي به مذهب ومتغاير با ايمان” معرفي کرده و وانمود مي‏کند. آري اين تعريف در مورد ايمان، درست است، اگر ما، ايمان را ” نوعي اعتقاد به هستي واعمال موجود ماورايي (خداوند) ” تفسير نماييم. اگر ايمان به عنوان فضاي نوع ادراکي از هستي مطلق در رابطه با او، مطرح است، قطعاً اومانيسم نيز که به نوعي از هستي بحث مي‏کند، به نمودي از ايمان، اشاره و دلالت دارد. اومانيسم محور هستي را انسان مي‏داند. اومانيسم، نظريه‏اي است بر محور انسان و دين “انسانيت” است که اصالت دارد. حيات روحي، هنر، فلسفه، علم و سياست، ارتباطات اجتماعي، اخلاق فردي، خلاصه همه چيز بر محور انسان مي‏چرخد، و همه‏ي ادراک و مفاهيم و ارزش‏ها، تنها با محوريت انسان رقم مي‏خورد. براي فلسفه‏ي اومانيسم، خدا و ماوراي طبيعت، مانيفست انسان است. يعني، اين انسان است که حتي مفهوم خدا را مي‏سازد. گرايش به مطلق و بي‏نهايت انسان، خود انسان است. در انديشه اومانيسم، انسانيت به عنوان “خدا” مطرح مي‏شود. همه اين مفاهيم و ارزش‏ها به انسان بر مي‏گردد و در هستي و نوع وجود گرايانه او، خلاصه مي‏شود.
اگر، با اين احساس، يک اومانيست بگويد: که گرايش مطلق او، انسان است، او، انسان را مطلق مي‏بيند، منتهي در واقعيت محدود. تفاوت در اينجاست که شکل و نمود عشاء رباني وعارفانه، بالاتر و برتر از محدوديتهاي اومانيستي است و تلاش مي‏کنند که به علاوه از انسان و محيط او، به واقعيت مطلق (خدا) برسند، درحالي که اومانيست، در همان محدوده ي خود، باقي مانده و درجا مي زند.
به اين جهت است که ايمان اومانيستي را، “سکولار” مي‏نامند. قطعاً سکولاريسم با دو نمود و شکل ايمان که “مذهبي” ناميده مي‏شوند، تعارض دارد. سکولار به معني: “چيزي که تعلّق به پروسه‏هاي حوادث عادي روزمره دارد” نه اين که در کنار آن به نوعي قداست محوري گرايش داشته باشد.
در زبان لاتيني و زبان‏هاي متنوع آن، مي‏گويد: مثلاً کسي کفر آميز سخن مي‏گويد به اين معني که مفاهيم معبدي و قداستي را کنار گذاشتن : Being before The doors of Temple Profane دقيقاً به همين معني سکولار است. اکثر مردم مي‏گويند که سکولار هستند، آنها از اين جمله ، اين مفهوم را قصد دارند که “خارج از محتوا و مفاهيم معبدي” زندگي مي‏کنند و اين که آنها به “دخالت کليسا” بي ايمان هستند امّا، اگر کسي، از مردم بپرسد که به راستي شما هيچ عقيده‏اي به واقعيت مطلق (خداوند) نداريد، آنها قوياً اين حرف را منکر خواهند شد و در زمينه‏ي ادّعاي اين که: آنها منکر داشتنِ نوعي گرايش به خداوند هستند، آنها، يقيناً، تأکيد خواهند کرد که آنها نوعي عقيده‏مند مي‏باشند.آنها، نمود ايمان اومانيستي را با اين حقيقت جايگزين مي‏کنند که آنها “سکولار” هستند. امّا اين سکولار بودنِ آنها، ايشان را از جامعه ايمان داران، بيرون نمي‏کند ( ژيلسون ، اتين ، 1371 ).
البته در اينجا، بسيار ضروري مي‏نمايد که شکل‏هاي متنوع ايمان اومانيستي را که از خود، نشان مي‏دهد، تشريح مي‏نماييم. آنجا که اين نوع ايمان اومانيستي در قسمت بزرگي از دنياي غرب و فرهنگهاي آسيايي، به طور زنده و پويا، حضور دارند. اگر ما بخواهيم، در تمايز ايمان‏ها، مشخصات و ويژگي‏هايي را مطرح سازيم که به وسيله‏ي آنها، هر يک از ايمان‏ها را توصيف کنيم، مي‏توانيم بگوييم که مشخصه ما در تمايز ايمان‏ها، عبارت از اين است که ما دوگونه ايمان داريم:
از اين جهت مي‏توانيم بگوييم که نمود هستي‏گرايانه، ايمان سکولاري و ايمان رمانتيک محافظه‏کارانه است. و نمود اخلاقي ايمان، ايمان يوتوپيايي مترقيانه. واژه‏ي رومانتيک در اين مورد به تجربه بي‏نهايت در محدود اشاره دارد که در طبيعت و تاريخ، مشهود است ، و واژه‏ي Conservative در ارتباط با رومانتيک به تجربه حضور مطلق و بي‏نهايت در شکل‏هاي وجودي و هستي گرايانه طبيعت و تاريخ، تأکيد مي‏کند.
اگر کسي، امر قدسي را در يک گل که شکوفا مي‏شود، در يک حيوان که حرکت مي‏کند، در يک انسان که به عنوان واحد کل، نمود دارد، در يک ملت معين، در يک فرهنگ معين، در يک سيستم اجتماعي ويژه، ببيند، اين انسان يک فرد رومانتيک محافظه کار است. براي چنين شخصي، داده‏هاي طبيعي و… مقدس است و همان داده‏ها، مفاد و تجلّي گرايش به مطلق (خداوند) است. همانندي و شباهت اين نوع ايمان به ايمان مراسمي115 ، بسيار روشن است. ( خانجاني ، علي اکبر ، 1377 ، صص 54-1 ).
نمود رومانتيک محافظه‏کارانه ايمان اومانيستي، دقيقاً، همان ايمان مراسمي است که سکولاريزه شده است و خداوند در همه‏ي اين نمودها، ظهور دارد. همه‏ي اقسام محافظه‏کارانه سياسي و فرهنگي، از اين نوع ايمان سکولاريستي، پيدا شده‏اند. اين هم، ايمان است امّا ابعاد وجود مطلق (خداوند) که قبلاً پيش فرض مي‏باشد، در اين ايمان، پنهان و ناپيداست.
نقاظ ضعف و خطر اين چنين ايمان (سکولاريستي) اين است که ممکن است روزي تو خالي و پوچ از آب در آيد. تاريخ پوچي و توخالي بودن چنين ايمان سکولاريستي را شهادت مي‏دهد و نقاظ ضعف و خطرات تو خالي پاياني همه فرهنگ هاي سکولار را ثابت مي‏کند. اين نوع ايمان‏هاي سکولاريستي، بايستي دوباره به نمود ايمان مذهبي اصيل که منبع و سرچشمه آنهاست، باز گردند و بشريت را از پوچي وبيهودگي و توخالي بودن زندگي، نجات دهند ( همان ، 1371، ص 10 ) .
2-4-7 تيپ ها و نمودهاي اخلاقي ايمان :
نمودهاي اخلاقي ايمان ، با انديشه “قانون” و قانونمداري مشخص شده‏اند. خداوند، خدايي است که قانون مي‏دهد، قانون را به عنوان يک هديه و به عنوان يک دستور صادر مي‏کند. کسي مي‏تواند به خداوند نزديک شود که قانون او را اطاعت نمايد. البته ما نمودهاي قانوني ايمان مراسمي و ايمان عرفاني داريم و هيچکس نمي‏تواند به خداوند برسد مگر اين که اين قوانين را به طور مطلق اطاعت کند. امّا تفاوت مهمي ميان اين دو نوع قانون، وجود دارد. قانون در نمودهاي هستي گرايانه، نوعي ذهنيت به روش‏هاي عبادي يا تمرين‏هاي اشراقي مي‏طلبد، امّا قانون در نمود و تيپهاي اخلاقي، تنها خضوع و تواضع مي‏خواهد. تفاوت ميان اينها، البته، مطلق نيست بدين جهت، قانون عبادتي، شامل شرايط اخلاقي است و قانون اخلاقي شامل شرايط وجودي است، امّا تفاوت‏هاي اينها، کافي است که خيزش و ظهور اديان مختلفي را از اين منبع اخلاقي قابل فهم و درک نمايد. آنها تابع يک تيپ به خصوص و يا نوع ديگري هستند يک شخص مي‏تواند نمودهاي ايماني اصولي (شريعتي) آداب و رسوم (سنتي) و اخلاقي را در سه نمونه اديان، به خوبي ملاحظه نمايد.
نمود شريعتي ايمان بيشتر در يهوديت تلمودي و اسلام گسترش يافته است و نمود سنتي و آداب و رسوم در کنفوسيوس چين غلبه دارد و نمود اخلاقي در پيامبران يهودي نمايان است. ايمان يک مسلمان، ايمان به وحي‏اي است که به ” محمد صلي الله عليه و آله و سلم ” داده شده است و اين وحي همان گرايش به بي‏نهايت (خداوند) است. وحي‏اي که براي” محمدصلي الله عليه و آله و سلم ” نزول يافته است عمدتاً قوانين عبادي و اجتماعي هستند قوانين عبادي به مرحله مراسمي آن آيين که همه‏ي مذهب‏ها و فرهنگ ها از آن برخاسته‏اند اشاره دارد و قوانين اجتماعي بالاتر و برتر از عنصر عبادي، قداست “بايدها” را توليد مي‏کنند. اين قوانين، همه‏ي زندگي انسان ديندار را (چنانچه در يهوديت ارتدوکسي نيز مشاهده مي‏شود) به وجود مي‏آورد. منبع اين قوانين، فرد مرتبط با خداوند است؛ همان “پيامبر”. محتواي اين قوانين با دستورات اين پيامبر ارتباط دارد و با فرمان او مشخص مي‏شوند.
قانون در چنين حوزه هم به عنوان هديه و هم به عنوان “دستور” خداوند تلقّي مي‏شود. آري تنها در حفاظت و نگهداري قانون، زندگي، ممکن مي‏شود و معني پيدا مي‏کند. اين مسئله در مورد همه پيروان اسلام نيز صادق است، حتي درباره‏ي پيروان اومانيسم سکولاري که بيشتر بر اساس انديشه يوناني، تغذيه مي‏شود، نيز شامل مي‏گردد. اگر کسي که از ديدگاه مذهبي ملت اسلام، اطلاع دارد. بگويد که اين ايمان به محمد صلي الله عليه و آله و سلم است و ايمان به او با ايمان به مسيح متفاوت بوده و اختلاف دارد بايد در پاسخ به اوگفت: که اين ايمان به ” محمد صلي الله عليه و آله و سلم ” به عنوان يک پيامبر نيست. بلکه اين، ايمان به يک دستور است که زندگي روزانه بيشتر مردم را مشخص مي‏کند و به زندگي انسان‏ها ارتباط پيدا مي‏کند. ( خانجاني ،

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درمورد علم اصول فقه، فاعل شناسا Next Entries دانلود پایان نامه درمورد آداب و رسوم، نقطه مرکز