دانلود پایان نامه درمورد آداب و رسوم، رفتار انسان، گونه مطلق، ادراک خود

دانلود پایان نامه ارشد

پويايي ايمان :
ايمان، به عنوان عرصه حضور خداوند و وجود مطلق، با اَشکال و تجليات گوناگون، (عيني و ذهني) وجود و تجلّي مي‏يابد. بر گروه فرهنگي مذهبي حتّي هر فردي، آن هم در سطح قابل توجّهي، حامل نوع خاصّي ايمان و گنجايش ويژه‏اي از تجربه‏ي ديني را دارد. شخصيّت يک فرد با ايمان در ارتباط با تغيير و تحوّل سمبل‏هاي ايمان، تغيير مي‏يابد . در تحليل چند گونگي تجربه ديني و تجلّي ايمان، ضرورت دارد بعضي از شکل‏هاي اصلي تجلّي ايمان و سپس روابط پويايي آنها تشخيص داده، تفهيم شود. وقتي سخن از شکل‏ها و تجليات ايمان مي‏رود، اين موضوع ايستا و تقريباً چيزي است که به طور يکسان قابل مطالعه مي‏باشد؛ امّا آن ها همزمان، يک روند حرکت‏زا و پويا نيز دارند. اين عناصر، ارزش مطلق را براي چهره‏ي خاصّي از ايمان ادّعا دارد و تنها يک نوع ايمان ويژه است که اين ارزش را دارا مي‏باشد. اين ارزش، در ميان هر جامعه‏ي مذهبي، حتّي در ميان اديان بزرگ، تضاد و تنش مهمّي را، در تجلّي ايمان به شکل‏هاي مختلف، ايجاد کرده‏اند.
در اينجا بايد به يک نکته اساسي اشاره شود و آن اين‏که: اين نمونه‏ها و اشکال (ايمان) دقيقاً يک ترکيب و ساختار انديشه‏اي است، نه اين که يک چيزي باشد که واقعيت داشته است. قطعاً هرگز، ما هيچ نمونه خالصي در هيچيک از قلمرو هستي و زندگي نداريم. همه اشياي واقعي، در نمودها به اشکال مختلفي ظهور دارند؛ امّا ويژگي‏هاي برجسته‏اي، يک نمود را مشخص مي‏سازد و آن‏چنان بايد برجسته و مشخص باشد که بتواند تحرّک و پويايي زندگي را قابل مطالعه نمايد. اين حقيقت در مورد اشکال و نمودهاي ايمان نيز، صادق است. اين نمودها، ويژگي‏هاي خاص خود را، نشان مي‏دهند، امّا در کار و تجلّي ايمان چند ويژگي با همديگر ترکيب يافته و در پرتو برجستگي و نفوذ يک ويژگي چشم‏گير ظهور مي‏يابد.
دو عنصر مهم تجربه ديني، به طور مثال: يک شخص مي‏تواند دو عنصر عمده و مهم تجربه ديني و امر قدسي را تشخيص دهد. يک عنصر، حضور دايمي و ابدي خداوند در ايمان انسان ديندار است. در اين نمود، عنصر ايمان به خدا، با همه ابعادش ظهور مي‏يابد. در واقع، ايمان ذهن و وجود انسان ديندار را با نيروي جاذب و ابهت خود، اشغال مي‏کند و حالت عادي انساني را به هم مي‏زند، و او را به سوي کانون اصلي‏اش يعني خداوند، با يک التهاب خاص و جذبه‏اي وصف ناپذير، مي‏کشاند و يک فضاي خاصّي را به وجود مي‏آورد. اين قداست و ايمان پر التهاب، بايد حضور داشته باشد و براي هميشه احساس شود که تجربه ديني به طور ملموس در ذهن انسان مومن، اشراق دارد. در همين حال، موضوع امر قدسي (ايمان) بر هر چيزي که وجود دارد، تفوق داشته و حاکم مي‏باشد. اين ايمان، علاوه از قداست ذهني فکري انسان ديندار که ذهن را نوراني مي‏کند، قداست شخصي و فردي و اجتماعي را که عدالت و محبت را تحقّق مي‏بخشد، الزام دارد.
در واقع، ايمان “آنچه ما هستيم” و “آنچه بايد باشيم” را به نمايش مي‏گذارد. ايمان، قانونمندي هستي ما را توجيه مي‏کند و در همان‏حال، ذهن و فکر ما را انضباط داده و اعمال و اخلاقمان را کنترل مي‏نمايد. ايمان به ذات خداوند (امر قدسي) به جز با اين خصلت خود (اصلاح اخلاق) معني ندارد. اگر ما، عنصر نخستين را تجربه ديني يا وجود “امر قدسي” بناميم، دومين عنصر را بايد “تجربه امر قدسي در قداست اخلاقي” (آنچه بايد باشيم) بخوانيم. به عبارت کوتاه‏تر: نخستين شکل و نمود ايمان، نمود وجودي و هستي شناسانه‏اي و دومين شکل آن، نمود اخلاق است. پويايي و تحرک ايمان در عرصه‏ي همه‏ي مذاهب و اديان، به طور عمده، در اين دو نمود و شکل، تشخص يافته است. استقلال و تخلف اديان با يکديگر، در اين دو موضوع ديده مي‏شود. اديان و مذاهب، دقيقاً بيشتر به اعماق دروني ايمان افراد، نفوذ مي‏يابند و همين نفوذ ايمان در مذهب، تاريخ مذاهب بزرگ را تشکيل داده است. مذهب با هر کارکرد ايمان، حضور دارد، امّا قطعاً يک چهره از آنها، همواره غالب و مسلّط مي‏باشد ( ابن بابويه ، محمد بن علي( شيخ صدوق ) ، 1380 ) .
براي انسان که ناپايدار و فاني است و نمي‏تواند همه عناصر حقيقت را در توازن و اعتدال کامل، ترکيب دهد و وحدت بخشد ضرورت دارد که سر تسليم به خداوند بسپارد و خود را به کانون اصلي هستي، اتصال دهد. از طرف ديگر: انسان، همواره از اين ناپايداري و فاني بودنش، رنج مي‏برد؛ تنها ايمان است که اين اضطراب را تسکين داده و ارتباط با خداوند دل او را آرامش مي‏بخشد” الا بِذِکْرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوب ” . به بيان واضح‏تر: ايمان انسان، بسيار ناکافي است، مگر اين‏که وجود او، با منبعي به مانند منبع هستي ارتباط داشته باشد. لذا بايد انسان همواره تلاش کند، که اين محدوديت را بشکند و خود را به حوزه و قلمرو نامحدود، برساند و به آن متصل سازد، و در حريم قدس حضرت حق حضور يابد. تعامل ايمان وتسامح؛ بيرون از قلمرو اين کشش و جاذبه، مسئله تعامل ايمان و تسامح مطرح است. مسئله تسامح با نگرش نسبي‏گرايي ارتباط دارد. ديدگاهي که همه چيز را محدود و نسبي مي‏بيند و هرگونه مطلق و مطلق گرايي را رد مي‏کند، طبيعي است که موضوعي منفي و بدون معني است و طبيعي است که در اين صورت، به سوي ضد خود مطلق گرايي غير متسامح، حرکت خواهد کرد. ( خانجاني ، علي اکبر ، 1377 ، صص 54-1 ).
ايمان، در قلمرو مذاهب مختلف، بايد ميان تسامح که مبتني بر نسبي‏گرايي است با جزميّت و قطعيّت که بر مطلق گرايي استوار است، نوعي وحدت ايجاد کند.در همه اشکال و نمودهاي ايمان، اين مسئله، يک مسئله‏ي زنده‏اي است به ويژه در شاخه پروتستان آيين مسيحيت، در نحله پروتستان (روشنفکر نو انديش) از پايه نيروي خود انتقادي113 و از انگيزه جرأت و مواجهه با نسبيت، بزرگي و عظمت و ابّهت ايمان پروتستان، ظهور کرده است. در اينجا بيش از هر جاي ديگري، پويايي ايمان، گويا وآگاهانه است.کشش و ارتباط مطلق گرايي (در قلمرو ادعا) و نسبي‏گرايي در عرصه زندگي، مسئله‏اي است که امروزه در ذهنيت مسيحيت پروتستان، همواره در تکاپو است.
2-4-6 نمود هاي هستي شناسانه ايمان :
اکنون، ايمان در ذهن و انديشه انسان ديندار، حضور دارد؛ آن هم به طور ملموس و قابل تجربه، منتهي از نوع تجربه دروني و عرفاني. اين سخن، بدين معناست که ايمان وتجربه ديني با ما انسان ها ، به يک مشي، در يک شخص، يا در يک حادثه، مواجه است و خود را نشان مي‏دهد. ايمان به عنوان يک بخش از واقعيت ملموس، همه واقعيت مطلق و همه معني واقعيت را نشان مي‏دهد، تقريباً هر نوع از واقعيت و موجودات جهان هستي، حقيقتاً، تجلّي خداوند است که در ايمان انسان ديندار، مشهود و عيان مي‏شوند، در فرد و در گروه. آري ما تجلّي خداوند را از طريق شهود ايماني، در همه تجليّات هستي به وضوح مشاهده مي‏کنيم. يک قطره آب، تکه‏اي نان، يک درخت، حرکت دست و پاها،ساختمان، رودخانه، رنگ درختان و برگها، چوب، کتاب، يک انسان زيبا اندام، همه و همه تجلّيات آيينه وار حضرت حق و شواهد گوياي تجلّي اويند. (اين همه لطف و عجب بر در ديوار وجود) در همه‏ي اين زيباي يها، واژه‏هاي هستي، ايمان، ذات حق متعال را تجربه مي‏کند. اين نوع تجلّي و نمود ايمان، در همه مذاهب و اديان، وجود دارد و منحصر به يک آيين خاص نيست. اين همان روش و آداب و رسوم مذهبي است که در هر ديني، معتقد به آن دين، خود را به معبود خود، نزديک مي‏سازد و تقرّب مي‏جويد. اين نمود از مراسم ديني، يک اعتقاد نيست که مثلاً بعضي چيزها، مقدس هستند و ديگر اشيا مقدس نيستند. در واقع، آداب و مراسم ديني، حوزه و قلمرو وجودي است که خداوند بدان وسيله تقرب جسته مي‏شود . وبه تعبير اسلامي نماز وسيله و ابزار تقرب به خداوند است: ” الصَّلاةُ قُربانُ کُلّ تَقِيّ “. يعني اگر ما، ايمان و اعتقاد به خداوند را که به دستور وي عمل مي‏نماييم، ناديده بگيريم قطعاً اين نحوه اعمال، کاملاً بي‏معني خواهد بود. مثلاً خم شدن و سجده رفتن در نماز، اگر دستور خداوند و وسيله قنوت و خضوع نشود، دقيقاً اعمال و کلمات بي معني و پوچ خواهند بود. اين اعمال و رفتار مذهبي، از کردار و رفتار انسان مذهبي و ايمان او، حکايت مي‏کند و معني‏دار شده، حقيقت پيدا مي‏کند. براي ناظر غير مومن به آيين مذهبي، اين مراسم و آداب و رسوم، بيهوده و پوچ مي‏نمايد؛ ولي اگر آن مراسم را از ديدگاه يک انسان ديندار، مطالعه نماييم، قطعاً، اين اعمال مفهوم دار و هدفمند خواهند بود. مثلاً: اگر يک مسيحي پروتستان، عبادت يک کاتوليک را در مقابل تصوير مريم باکره، ملاحظه کند(که چگونه در برابر عکس و تمثال مريم مقدس، خضوع مي‏کند) او همچنان درحال تأمل، ناباورانه نمي‏تواند توضيح دهد که آيا ايمان اين شخص کاتوليک (مومن به مريم مقدس) ارزش دارد يا نه؟[زيرا او، چنين عبادت و پرستش را قبول ندارد و در نتيجه نمي‏تواند آن را درک کند]. ( ابن تيميه ، 1971 ) .
امّا اگر خود او هم، کاتوليک مي‏شد، ممکن بود که در احساس شخص کاتوليک شريک بوده و به همان روش نيز عبادت مي‏کرد. قطعاً در اين مورد، چندان محک و ضابطه‏اي وجود ندارد که ايمان يک شخص از بيرون محيط همبستگي و هم احساس ايمان، مورد ارزيابي و قضاوت واقع شود امّا، ممکن است چيز ديگري اتفاق بيافتد و آن اين که، اين فرد مومن ممکن است مورد سوءال قرار بگيرد و يا خودش از خود بپرسد که آيا به راستي که او، مطلق (خدا) را احساس مي‏کند و مي‏تواند آن واقعيت مطلق را تشريح نمايد؟ و به عبارت ديگر: تجربه ديني خود را توصيف نمايد؟! اين سؤال، نيروي محرک در تاريخ مذهب است و انگيزه و عامل انقلابي شکل عبادتي ايمان، که آن را در جهات مختلف به حرکت در آورده است. پيش فرض بودن اين سؤال، نارسايي و عدم تکافوء موجود محدود (انسان) در تبيين احساس “واقعيت مطلق” نشان مي‏دهد.
به عبارت ديگر: کسي نمي‏تواند ادراک خود را از احساس و تجربه ديني، تبيين کرده و توصيف نمايد. به هر حال، ذهن انسان، اين نارسايي را فراموش مي‏کند و امر قدسي را (که در ذهن او وجود دارد) با خود واقعيت مطلق، يکي مي‏بيند. عبادت و مراسم ديني را در ذات خود يک امر قدسي تلقّي مي‏کند؛ زيرا که ماهيت و کاراکتر آن، به عنوان حامل امر قدسي، به چيز ديگري دلالت مي‏کند که در عمل ايمان پنهان است. در واقع، ايمان (موجود در ذهن انسان ديندار) به سوي همان ذات حق، جهت‏گيري دارد امّا در ظاهر، اين جهت‏گيري به سوي چيزي است که نشان دهنده‏ي اوست و او را نمايش مي‏دهد.
2-4-6-1 ايمان عرفاني
حدود و شکل و نمود (نوع ظاهري و تشريفاتي) ايمان، در همه ادوار تاريخ، تصوّف را به برداشتن يک گام راديکال، در عرصه ايمان وا داشته است. تصوّف تلاش دارد ايمان خود را از هر واقعيت جزيي يا مطلق واقعيت (جسماني) بالاتر و برتر بداند و به يک ايمان خالص دست يابد. تصوّف، حقيقت ذات حق را، اساس يا جوهره همه اشيا، مي‏داند. او، يک واحد بي مثال، غير قابل توصيف، هستي ما فوق هستي، بلکه عين هستي است. جاذبه‏ي ايمان عرفاني، آن نيست که واقعيت و شکل مراسمي ديني، ايمان را رد مي‏کند و آداب و مراسم عبادتي، قشر ظاهري مذهب، تلقي شود؛ بلکه ادعاي آنها، عميق‏تر از اين مسايل ظاهري، مطرح است. ايمان عرفاني، پايان يک راه طولاني عبادتي است که از شکل ظاهري و واقعي ايمان (مراسم عبادت) شروع مي‏شود و به آن نقطه پاياني مي‏رسد که انسان عارف در ذات حق به مقام فنا رسيده و همه‏ي مراسم ديني، در آن مقام خالص الوهيت ناپديد شده و محو مي‏گردد. ( خانجاني ، علي اکبر ، 1377 ، صص 54-1 ).
البته عرفان هرگز، غيرعقلاني نيست. بعضي از بزرگترين عارفان در اروپا و آسيا، همزمان، از بزرگترين فيلسوفان و برجسته‏ترين روشن بينان ، در ثبات رأي و عقلانيت بوده‏اند. امّا آنها به حقيقت، دريافته‏اند که مفاد اين اعتقاد در انديشه کاتوليسم واقعيت دارد. حقيقي ايمان به ذات حق و واقعيت مطلق نه در بخش وجزيي از واقعيت (چنان‏چه در مراسم ديني مطرح است) مطرح بوده و نه با اصطلاحاتي از سيستم عقلاني و فلسفي، قابل توصيف و تبيين است، زيرا که :
“پاي استدلاليان چوبين بود پاي چوبين سخت بي‏تمکين بود”
جوهره‏ي ايمان، يک موضوع اشراقي و يک

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درمورد علم اصول فقه، فاعل شناسا Next Entries دانلود پایان نامه درمورد آداب و رسوم، نقطه مرکز