دانلود پایان نامه درباره یادگیری سازمانی، گرایش کارآفرینانه، مشتری گرایی

دانلود پایان نامه ارشد

کارمندان و عملیات و بازارها تمرکز می کنند (آلتیندگ و زهیر، 2012).
پژوهش‌های اولیه در خصوص نوآوری در شرکت، به عوامل مؤثر بر نوآوری- نرخ، سرعت و فواید آن- تمرکز داشتند (آلتیندگ و زهیر، 2012). اکثر تعریف‌های صورت گرفته برای نوآوری با این تعریف توافق دارند: گرایش به نوآوری فلسفه ای است در شرکت‌هایی که در خصوص یادگیری و دانش استانداردهایی را دارند که همه‌ی بخش‌های عملیاتی شرکت را به سمت ایجاد و توسعه نوآوری هدایت می کند.
کسب و کارها اعم از خانوادگی و غیر خانوادگی در چهار حوزه می توانند نوآوری کنند؛ مدل‌های کسب و کار، محصولات، خدمات، فرایندها و کانال‌های حفظ یا ایجاد بازار، سبقت گرفتن از رقبا و تضمین رشد بلند مدت و بقای شرکت، خصوصا در محیط‌های بسیار پیچیده و متلاطم (آلتیندگ و زهیر، 2012).
پژوهش‌های اخیر در این حوزه نوآوری را به عنوان گرایشی که به صورت سیستمی کل شرکت را در بر می‌گیرد در نظر گرفته اند. بر اساس این نگرش نیاز به درک دستاوردهای مثبت و منفی گرایش به نوآوری ایجاد شده است (آلتیندگ و زهیر، 2012).
ادبیات نوآوری تا به امروز به موضوعاتی مثل خروجی های نوآوری پرداخته است همچنین مطالعاتی که رابطه میان گرایش به نوآوری و تأثیرات آن بر سازمان را بررسی کرده اند (توتردل114 و همکاران، 2002)
نوآوری مفهوم پیچیده ای است که از منابع گوناگون مشتق میشود و انواع آن به صورتهای مختلف تعریف شده است. در یکی از تقسیم بندیهای شناخته شده، نوآوری به دو دسته نوآوری در محصول و نوآوری در فرآیند تقسیم میشود (ونگ و احمد115، 2004). نوآوری محصول درواقع در برگیرنده ارائه کالا و خدمات جدید در سازمان است، درحالیکه نوآوری فرآیند شامل نوآوری در ابزار و روشهایی نظیر تکنیکهای تولید یا بازاریابی کالاها و خدمات است که از طریق آن، محصولات و خدمات سازمان ارائه میشوند. نوآوری در محصول و نوآوری در فرآیند اغلب در پیوند با یکدیگر روی می دهند؛ زیرا فرآیندهای جدید میتوانند تولید محصولات جدید را امکانپذیر سازند و محصولات جدید نیز توسعه فرآیندهای جدید را ممکن میسازند (شلینگ، 2008؛ ص. 77).
نتایج تحقیقات نشان می دهد سازمانها برای دستیابی به مزیت رقابتی بلندمدت، به نوآوری نیاز دارند (ناییدو116، 2010؛ اولاواریتا و فریدمن117،2008).
نوآوري به معناي ارائه تولیدات و خدمات نو حاصل از کاربرد خلاقیت ها در زمینه هاي مختلف کاري شرکت است. همچنین نوآوري به معناي کاربرد موفق عقاید خلاق در سازمان نیز می باشد (ری118 و همکاران، 2010). این متغیر بر اساس مولفه هاي نوآوري تولید و نوآوري فرایند اندازه گیري می شود (جیمنز119 و همکاران، 2008)
نهایتأ گرایش به نوآوری نباید با خروجی‌های آن از قبیل تعداد محصولات و خدمات اشتباه گرفته شود.

3-8-1-2 گرایش ارتباط با مشتری (مشتری گرایی):
گرایش ارتباط با مشتری مجموعه ای از انتقادات درون سازمانی ست که اولویت اول را توجه به منافع مشتری جهت دست یابی به سود بلند مدت می داند، تا نفع سایر ذینفعان همچون مالکان، مدیران و کارکنان (محمودی و حبیبی،1392؛ به نقل از دیشپاند و همکاران،1993 ).
دیشپاند و همکاران، مشتری گرایی را قسمتی از فرهنگ سازمانی می دانند که می تواند مشتری گرایی را به عنوان یک ارزش تقویت کند. نظر دیشپاند و همکارانش مشابه نظر نارور و اسلاتر است که بازارگرایی را به عنوان فرهنگی می دانند که:
1. بالاترین ارزش را برای معیار سود آوری و حفظ ارزش برتر برای مشتریان در مقابل سایر ذینفعان می داند.
2. هنجار رفتاری کارکنان و مدیران ) اعضای سازمان (بر اساس توسعه ی سازمانی و پاسخ گویی به اطلاعات بازار فراهم می شود (محمودی و حبیبی،1392).
نارور و اسلاتر مشتری گرایی درک صحیح مشتریان هدف برای ایجاد ارزش برتر برای او است و شرکتها باید زنجیره ارزش مشتریان را به درستی درک کنند (مدهوشی و طبیبی،1391).
4-8-1-2 گرایش به برند
امروزه مديران متوجه شده اند كه برند و مديريت برند براي ادامه حيات كسب وكارشان بسيار لازم و ضروري است. در واقع برندها به بخش جدايي ناپذير ارزش شركت و نيز يك دارايي استراتژيك مهم تبديل شده اند به طوري كه براي برخي از شركتها، برند، همه ي دارايي آن شركت محسوب ميشود (قاسمی و درزیان،1391).
گرایش به برند رویکردی است که برند را به عنوان منبعی استراتژیک برای شرکت در نظر می‌گیرد که در نگرش و رفتارهای اعضاء نمایان شده است (آرده،1999)
کلر120(2000) بیان کرده است که صاحبان برندهای دست اول به مشتریان خود وابسته هستند و با دقت بسیار نیازهای مشتری را بررسی می کنند، همچنین به پیامی که برند آن ها در طول زمان به مخاطب انتقال می دهد توجه نشان می دهند که مبادا در تضاد با برآورده کردن نیازهای مشتری باشد. بنابرین فعالیت هایی حمایتی با هدف توسعه یک برند در طول زمان باید صورت بگیرد (کلر، 2000)
برخی پژوهشگران به گرایش به برند به عنوان متممی برای گرایش به بازار اشاره کرده اند (آرده،1999) یا نوع خاصی از بازار گرایی که به جهت تمرکز استراتژیک بر برند سازی ایجاد شده است (بامگارث121، 2010).
اگرچه یک برند قوی نمی تواند به وجود بیاید مگر اینکه برآمده از استنتاج نیازهای مشتریان باشد اما، چشم انداز برندگرایی این گونه است که پیگیری نیازهای مشتری از ایجاد یک برند قوی جلوگیری می کند (آرده،1999؛ آرده و همکاران، 2011).
بنابرین در حالی که آگاهی از نیازهای مشتری برای ایجاد گرایش به بازار و ارضا کردن نیازهای مشتریان لازم است (گرومارک و ملین122،2011؛ رید و همکاران123،2005)، شرکت‌های برند‌گرا گامی در جهت پذیرفتن برند به عنوان یک دارایی استراتژیک برداشته اند.
به دليل اهميت بالاي برند و مديريت آن، شركتها كم كم از توجه به برند، يك گام فراتر رفته و به سوي بحث برند گرا بودن حركت كردند (وانگ و مریلیز124، 2008). پارادایم گرایش به بازار عمومی می‌گوید مشتریان بدون توجه به تأثیری که روی برند می‌گذارند در الویت هستند.
آرده 1999 این موضوع را مورد بحث قرار داده و معتقد است به جای این که فقط برند عاملی برای پاسخ به نیاز‌ها و خواسته‌های مشتری باشد، شرکت‌ها به برند به عنوان چارچوبی که در خلال آن نیاز‌های مشتری هم پاسخ داده می‌شوند نگاه شود (هیروونن و لاکانن125، 2012).
شركتي كه با برند كالا، فقط به عنوان يك نام تجاري برخورد ميكند، از ماهيت موارد استفاده از برند غافل شده است (كاتلر126،1389) برند تنها يك نام تجاري نيست بلكه براي بسياري از شركتها، همه دارايي شركت محسوب ميشود (چاتوپادیای127 و همکاران، 2009).
موسمانز128(1996) با توجه به اهميت استراتژيك برند بيان ميكند كه برند را ميتوان به عنوان ايده يكپارچه بازاريابي در نظر گرفت كه نيروي محرك كسب و كار است. ديويد آكر(1996) معتقد است كه مديريت ارشد شركت بايد توجه بيشتري را به برند معطوف دارد و ميگويد كه توسعه استراتژي برند بايد همزمان با توسعه استراتژي تجاري صورت گيرد
با استفاده از برندها به عنوان نقطه آغازين در تدوين استراتژي شركت، برند گرايي را ميتوان به عنوان يك پيش شرط در نظر گرفت و نيز برندهايي كه به خوبي تثبيت شده اند مي توانند توانايي شركتها براي رقابت و نيز رشد و سود دهي را افزايش دهند. برند گرايي بدين ترتيب يك گزينه استراتژيك است كه ميتواند مزيت رقابتي شركتها را تعيين كند و ماحصل آن بهبود بقاي آتي در بلند مدت است (بامگارث،2010).
در این پژوهش تعریف وانگ (2008) از برند که بر اساس آن، گرایش به برند، ذهنیتی است که بر اساس آن برند در مرکز استراتژی‌‌های کسب و کار قرار می گیرد، مورد پیگیری قرار گرفته است.

5-8-1-2 گرایش کارآفرینانه
سرعت و شدت رقابت محیطی سازمانها را مجبور کرده است تا برای ایجاد نوآوری در محصول و فرآیندها همواره در بازار به دنبال فرصتهای جدید باشد.
گرایش کارآفرینانه فرآیندی است که سازمان راه های جدیدی برای توسعه و تجاریسازی محصولات جدید، حرکت به سمت بازارهای جدید و ارائه خدمات جدید به مشتریان خلق میکند (هوگز و مورگان129، 2008). لامپکین و دس، گرایش کارآفرینانه را مجموعه ای از روشها، اقدامات و سبکهای تصمیمگیری تعریف میکنند که مدیران از آن برای نوآوری در سازمان استفاده میکنند (لامپکین و دس،1996. ص 138). آنها در تحقیقات خود پنج بُعد ریسکپذیری، نوآوری، پیشگامی، رقابت تهاجمی و استقلالگرایی را برای گرایش کارآفرینانه معرفی کردند که هر کدام از آن ابعاد نسبت به یکدیگر مستقل هستند. منظور از ریسک پذیری، تمایل مشارکت مدیران شرکت در پروژهشهای پرمخاطره و انجام اقدامات متهورانه ای محتاطانه برای نیل به اهداف شرکت است. نوآوری، تمایل شرکت برای به کارگیری و پشتیبانی از ایده های جدید، مواد بدیع و نوظهور، آزمایشها و فرآیندها یی است که به نتایج ارزشمندی از جمله تولید محصولات و خدمات جدید، فرآیندهای تولید جدید و پیشرفت تکنولوژیکی منجر می شود. پیشگامی چشم اندازی آینده نگر است، به گونه ای که شرکتها فعالانه به دنبال پیشبینی فرصتها یی هستند تا محصولات جدید را توسعه داده و معرفی کنند. بدین ترتیب، از مزایای پیشگامی بهره مند شده و بر محیط خود اعمال فشار می کنند. رقابت تهاجمی، بیان کننده آستانه ای از شدت رقابتی است که شرکت در رقابت با سایرین انتخاب میکند و دربرگیرنده تلاشها یی است که برای فائق آمدن بر رقبا انجام می دهد که خود منعکس کننده گرایشی به سمت سختکوشی و تلاش جدی برای پیروزی است. استقلالگرایی، نشانگر اختیاری است که به یک فرد یا تیم در درون شرکت تفویض میشود تا مفاهیم و چشمانداز های کسب وکار را توسعه داده و آن را تا پایان به پیش برد. اینچنین سیاستی، کارکنان را تشویق میکند تا در تغییرات مشارکت کرده و به طور جدی در فعالیتهای کارآفرینانه درگیر شوند (ورکمن، 2009. ص 671).
گرایش به کارآفرینی در شرکت در قالب مکانیسم یادگیری و گزینش با هدف ایجاد و افزایش تمایل به کشف و خطرپذیری برای توسعه محصولات جدید، تعریف شده است (لامپکین و دس، 1996).
از عواملی که بر رابطه گرایش کارآفرینانه با سطح توسعه در فرایند توسعه محصول جدید اثرگذار است و در نقش یک عامل میانجی می باشد می توان به سیستم های کنترل داخلی اشاره کرد. در واقع این سیستم ها می توانند تکامل فعالیت های توسعه محصول جدید را در جهت رسیدن به اهداف سازمان تضمین کنند. متأسفانه راجع به این که چطور گرایش کارآفرینی بر سطح توسعه محصول جدید از طریق سیستم های کنترل داخلی تأثیر می گذارد، اطلاعات زیادی وجود ندارد.
6-8-1-2 گرایش به یادگیری
یادگیری به عنوان محرک نوآوری نگریسته می شود. چرا که از طریق به چالش کشیدن دیدگاه های قدیمی نسبت به بازار موجب تقویت قابلیت های سازمان می شود (بیکر130 و سینکولا، 1999). اهمیت یادگیری با توجه به نقش دانش در محیط تجاری که دارای ویژگی هایی از قبیل جهانی شدن روزافزون و تفاوت های فرهنگی اجتماعی و اقتصادی است، روشن می شود (سنج131، 1990).
یادگیری محوری
از سازمان یادگیرنده مفاهیم و برداشت های مختلفی ارائه شده است، ازقبیل سازمانی که افراد در آن به طور مستمر به دنبال توسعه ظرفیت های خود در جهت نیل به نتایج مطلوب هستند، جایی که الگوهای تفکر جدید و پرهزینه در آن پرورش می یابند، جایی که تمایلات درونی افراد در آنجا آزاد می شوند، جایی که افراد به طور مداوم یاد می گیرند تا با همدیگر ببنند (جاوورسکی و کوهلی، 1993). از نظر نوع تحقیقات بین یادگیری سازمانی و سازمان یادگینده تمایز مشخصی وجود دارد. در یادگیری سازمانی تحقیقات انجام شده توصیفی، تحلیلی و آکادمیک بوده در حالی که تحقیقات در حوزه سازمان یادگینده همگی هنجاری عمل گرا و تجربی بوده اند. یادگیری سازمانی به این معناست که چگونه سازمان ها یاد می گیرند. به عبارت دیگر اشاره به مکانیسم ها و فرایند هایی دارد که امکان یادگیری و افزایش معلومات در میان سازمان ها را فراهم می آورد (ماتسونو132 و همکاران، 2002). یادگیری سازمانی به عنوان فرایند یادگیری از طریق تعامل با محیط نیز معرفی شده است. پارادایم یادگیری سازمانی نیازمان تغییر از یادگیری تک حلقه ای

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره گرایش استراتژیک، بازارگرایی، بوم شناسی Next Entries دانلود پایان نامه درباره گرایش استراتژیک، عملکرد شرکت، ارتباط با مشتری