دانلود پایان نامه درباره گروه های اجتماعی، سلسله مراتب، روح قانون

دانلود پایان نامه ارشد

اخلاقي وظيفه گرايانه، نه فقط براي فيلسوفاني كه تئوري اخلاقي ارائه مي دهند، بلكه در مباحث عمومي اخلاق هم، نقش مهمي را بازي مي كنند. “چنين قواعدي از قاعده خيلي صريح گرفته تا قواعد انتزاعي، از نسخه ويژه رفتارهاي خاص (مثل “تو نبايد دزدي كني”) تا هدايت اصولي كه عمل صحيح بايد از آنها ناشي شود (مثل “با ديگران همانطور رفتار كن كه دوست داري با تو رفتار كنند”) درجه بندي مي شوند.”382در قسمت های خاص تر، ده دستور كتاب مقدس، سه قانون آسیموف و كدهاي حرفه اي رفتار قرار دارند. در بخش های انتزاعي تر، نسخه هاي متفاوت تري از قاعده طلايي كه در بسياري از اديان و فرهنگ هاي جهان بيان شده، و امر مطلق كانت كه مستلزم عموميت بخشيدن به انگيزه هاي عمل است، وجود دارند.
درمورد محاسبه اخلاق، بين قواعد از درجه خاص تا انتزاعي چالش هاي متفاوتي مطرح مي شود. قواعد خاص تمايل دارند كه نسبتاً به آساني در موارد ساده يه كار گرفته شوند، اما در شرايط پيچيده تر، رهنمود نامشخصي را در اختيار قرار مي دهند. آيا شما بايد به پدر خود با دزديدن احترم بگذاريد اگر او اين را از شما بخواهد، به ويژه اگرهيچ راه ديگري براي به دست آوردن غذا نداشته باشد؟ يك روبات نوع آسیموف، اگر دستورات متناقضي از طرف انسانهاي مختلف دريافت مي كرد يا با انتخاب بين اعمالي مواجه مي شد كه همه آنها منجر به صدمه به انسان مي شوند، چه کاری انجام می داد؟ ليست هاي وظايف خودشان چيزي براي حل اين ابهامات ندارند. اگرچه آسیموف سه قانون را صريحاً به صورت سلسله مراتبي بيان مي كند، اما اين امر زماني كه يك اصل خودش منجر به تقاضاهاي متناقض مي شود، هيچ فايده اي ندارد. به نظر مي آيد قواعد انتزاعي تر براي فيصله دادن به چنين تناقض هايي ضروري هستند.
امر مطلق كانت و قاعده طلايي، تئوريهاي وظيفه گرايانه انتزاعي تري را نشان مي دهند. آنها تلاش مي كنند تا تعارضات را بوسيله بيان اصولي از يك اصل كلي كه در هر موقعيتي مي توانند به كار روند، برطرف كنند. امر مطلق383، برای ایجاد سازگاری منطقی طراحی شده است. بنابراين، اين امر ممكن است موجب شود كه اين سازگاري به طور خاص براي كامپيوترهايي مناسب به نظر بيايد كه در يك چارچوب منطقي كار مي كنند. كانت چندين نسخه متفاوت از امر مطلق نوشت، اما ايده كليدي او در این عبارت بیان شده است: “فقط طبق آن اصلي عمل كن كه از طريق آن بتواني به طور همزمان اراده كني كه آن اصل يك قانون كلي شود.”384
معناي دقيق و كاربرد تئوري كانت بين فيلسوفان بحث برانگيز است، اما مهندسي كه در حال ساخت يك AMA است از امر مطلق، چه چيزي می فهمد؟ ما فكر مي كنيم كه اولين تخمين معقول اين ايده است كه روبات ها يي كه از بين گزينه هاي مختلف گزينه اي را انتخاب مي كنند، بايد بررسي شوند، تا ببينيم كه اگر فاعل هاي مشابه ديگرهم به همين روش در تطابق با موقعيت ها عمل مي كردند یا نه، آيا مي توانستند به اهداف خود برسند. بسياري از پيروان كانت استدلال مي كنند كه فاعل هاي مصنوعي اصلاً قادر نيستند چيزي را اراده كنند. با اين وجود ممكن است امر مطلق توسط AMA ها به عنوان ابزاري رسمي براي بررسي ميزان اخلاقي بودن يك اصل كه رفتار را هدايت مي کند، به كار گرفته شود. براي استفاده از اين ابزار، يك AMA نيازمند اصلي از عقل عملي است كه به صورت شفاف و كامل بيان شده باشد و شامل اين سه عنصر باشد: “يك هدف، روش يا نوعي از عمل كه فاعل توسط آن بتواند به آن هدف برسد، و شرايطي كه تحت آن شرايط، عمل كردن به آن روش، منجر به رسيدن به هدف مورد نظر خواهد شد”385. با فرض اين سه عنصر، يك وسيله محاسباتي بسيار قوي ممكن است قادر باشد تحليل يا يك مدل مشابه را به كار گيرد تا تعيين كند كه اگر همه فاعل هاي ديگر مجبور بودند با همين اصل فعاليت كنند، هدف او به تأخير مي افتاد يا نه. براي مثال ،خود كانت كاربردي از امر مطلق را با استخراج دستوري عليه دروغگويي تشريح كرد ، زيرا او استدلال مي كرد كه اگر همه براي رسيدن به اهدافشان دروغ بگويند، پس گفتار بي معني خواهد شد،پس دروغگويي را به طور كلي غير ممكن كرد.
“شاید مردم هم بر اين باور باشند كه دروغگويي زياد اعتبار را از بين مي برد، اما بسياري از مردم با كانت دركلي كردن اين اصل كه ” هميشه حقيقت را بگو”، مخالفند و استدلال مي كنند كه ميزان محدودي از دروغ ها در شرايط خاص مناسب هستند. تعيين يك اصل قائم به ذات كه آن موقعيت ها را پوشش دهد، يك مشكل استدلالي سخت است كه در نهايت مبتني است بر ميزان زيادي از دانش تجربي. بنابراين هر AMA كه در استدلال كانتي به كار مي رود، نيازمند ويژگي هاي انتزاعي بيشتري براي اهداف، اعمال و شرايط است. همچنين لازم دارد تا در مورد روانشناسي انسان و روبات و درباره تأثيرات اعمال در جهان دانش زيادي داشته باشد”.386
سيستم هاي وظيفه محور اساساً بر قواعد متکی هستند ولي با اين وجود نتايج كاربرد قواعد مهم هستند. قواعد زيادي به منظور دفع نتايج بد اتخاذ شده اند، حتي بعضي از اين قواعد صريحاً بر حسب نتايج بيان شده اند. براي مثال روباتي كه از قوانين آسیموف تبعيت مي كند، لازم است اندازه اي را كه با آن اعمالش ( يا سكونش ) منجر به صدمه به انسان مي شوند را بداند تا بررسي كند كه آيا آن با قانون اول سازگار است يا نه. حتي امر مطلق كانت نيازمند فاعل هايي است تا ببينند كه يك اصل خود ويرانگر است يا نه، به اين معنا كه پيروي از آن منجر به تخريب ديگر راه هاي پيروي از آن خواهد شد. “يك AMA مبتني بر امر مطلق كانت بايد (1)تشخيص دهد که عملش با چه هدفی انجام می شود، و(2) تأثيرات همه فاعل هاي ديگر را تعيين كند كه در حال تلاش براي رسيدن به همان هدف از طريق همان رويه عمل در شرايط قابل مقايسه هستند. اين امر نوعاً مستلزم آن خواهد بود كه تصميم بگيريم چه كاري را انجام دهيم، زيرا (1) و (2) فقط تعيين مي كنند كه چه كاري را انجام ندهيم ، مگر آنكه گزينه هاي ديگر به صورت متقابل انحصاري باشند.اين AMA همچنين نياز دارد كه دانش روانشناسانه گسترده اي در مورد انسان هايي كه درگير اجراي رضايتمندانه همه تعينات ضروري هستند، داشته باشد.
يك AMA كه از قانون طلايي تبعيت مي كند، نياز خواهد داشت كه بتواند (1)متوجه تأثير اعمال ديگران بر خودش باشد، اين تأثير را تعيين كند ( حتی در موقعيت هاي مشروط)، و ترجيحاتش را انتخاب كند؛ (2) نتايج اعمال خودش را بر حالات عاطفي ديگران تعيين كند، و تصميم بگيرد كه آنها با ترجيحات شخصي او سازگار هستند يا نه؛ و (3)در حاليكه روي (1) و (2) كار مي كند تفاوت ها را در روان شناسي فردي تبين كند، همانگونه كه مردمي تحت تأثير يك عمل قرار گرفته اند ممكن است به يك رفتار واكنش هاي متفاوتي نشان دهند. نكته بعدي فرض مي كند كه AMA استعداد تشخيص و پيش بيني تغييرات در عكس العمل هاي مؤثر مردم نسبت به تصميمات او را دارد. سخت است كه پيش بيني نتايج واقعي اعمال، غيرممكن باشد”.387
از نظر انسانها تشخيص اينكه كدام قواعد يا اصول خاص تر، با این قواعد کلی، از جمله امر مطلق يا قاعده طلايي سازگار هستند، بسيار سخت است. همه اصول كلي وظيفه گرايانه كه در جستجوي حل تعارضات بين وظايف بديهي هستند با همين مسائل روبرو مي شوند. در پايان، موضوعات محاسباتي زيادي كه با رويكردهاي وظيفه محور مواجه هستند، به آنهايي نزديك مي شوند كه با سيستم هاي نتيجه گرا مواجه هستند.
رويكردهاي وظيفه گرا مستلزم آن هستند كه AMA هايي كه آنها را اجرا مي كنند قواعد را به خوبي درك كنند تا در هر موقعيتي كه نياز به گزاره اخلاقي بود، به درستي استدلال كنند. اگر قواعد در همه شرايط مسير غير مبهمي را ارائه مي كردند تفسير و كاربرد صحيح تئوري اخلاقي بسيار آسان تر مي بود. اما از قرار معلوم دوباره موانع برطرف نشدني اي وجود دارند. براي كاملاً شفاف كردن قواعد، AMA بايد تعاريف واضح همه عباراتي كه استفاده مي شوند را داشته باشد. همچنين، برخي اعمال به روشني آسيب رسان هستند. ممكن است بتوان با تمركز اوليه روي موارد روشن، اخلاق متداول زيادي را در سبك از بالا به پايين بدست آورد. در نهايت، AMAها هم نياز خواهند داشت تا توانايي استدلال درباره موارد اخلاقي را در يك سبك از بالا به پايين داشته باشند.
با اين وجود، محدوديت هاي رويكردهاي از بالا به پايين به اين استنتاج اضافه مي شوند كه تجهيز AMA با مجموعه اي غير مبهم از قواعد از بالا به پايين كه بايد تبعيت شوند، شدني نيست. همه با اين موضوع موافق نيستند. سوزان اندرسون، معتقد است كه يك مجموعه سازگار از اصول پديدار است زيرا او فرض مي كند كه كارشناسان عموماً باهم توافق دارند. او می گوید”بهترین راه برای مقابله با چالش محاسباتی اخلاق، خلق ماشینی است که به عنوان یک مشاور اخلاقی برای انسان عمل کند.”388از این رو او در فعالیت ها ی پزشکی خود ماشین MEdEthEX را ساخت. اندرسون معتقد بود که ماشین هایی که فقط به مردم مشاوره می دهند، راحت تر توسط مردم پذیرفته می شوند، و با وجود یک مشاور، انسان ها راحت تر می توانند به داه های مورد نیاز خود دسترسی پیدا کنند. اما همين اصول در اخلاق پزشكي هم مورد استفاده قرار گرفته اند، و در موقعيت هاي بيشماري این اصول منجر به توصيه هاي متناقض براي عمل مي شوند. ما فكر مي كنيم كه كاري كه پيش روي AMA ها قرار دارد آن است كه ياد بگيرند با ماهيت ذاتاً مبهم گزاره اخلاقي انسان تعامل كنند، از جمله با حقيقتي كه حتي كارشناسان هم مي توانند با آن مخالف باشند.
اگر امور به همان اندازه كه ما مي گوييم مبهم باشند، ماشينها چگونه مي توانند موفق عمل كنند؟ با وجود اين موضوع، انسان ها چگونه مي توانند موفق عمل كنند؟ انسان ها ياد مي گيرند تاحرف از قانون را از روح قانون تمايز دهند. انسان ها توانايي تعامل با گسستگي و پيچيدگي زندگي را شناسايي مي كنند تا تعادلي بين دانش و شك پيدا كنند، مثل حكمت عملي. حكمت از تجربه پديدار مي شود، از عمل و مشاهده با دقت، از يكپارچگي ادراك، عواطف و انديشه. (اين ها شايد كيفياتي هستند كه در دخالت كانت در نقشي براي اراده انسان در امر مطلقش مشاركت مي كنند). آيا نياز به چنين حكمتي به آن معناست كه انسان ها بايد در AMA ها ظرفيت هاي استدلال فكري، ظرفيت هاي نفساني/عاطفي را ایجاد کنند؟

3-3 رویکردهای از پایین به بالا و توسعه ای
انسان ها به عنوان فاعل های اخلاقی شایسته وارد این دنیا نمی شوند. همه افراد هم به شکل یک فاعل اخلاقی شایسته این هان را ترک نمی کنند. اما جایی بین این دو حالت، بیشتر مردم شایستگی کمی کسب می کنند که به آنها صلاحیت عضویت در جامعه فاعل های اخلاقی را می دهد.
ژن ها، رشد و یادگیری، همه در فرآیند تبدیل شدن آدمی به یک انسان محبوب، شراکت دارند. اما تعامل بین طبیعت و تربیت بسیار پیچیده است و زیست شناسان توسعه ای، به تازگی در حال فهم این پیچیدگی هستند. DNA، بدون داشتن زمینه ای که توسط سلول ها، اندام ها، گروه های اجتماعی و فرهنگ فراهم شده باشد، چیزی است فاقد کارآیی. هر کسی که می گوید “مردم بصورت ژنتیکی برنامه ریزی شده اند” که اخلاقی باشند ( و یا بصورت روانی به این صورت به وجود آمده اند که اخلاقی باشند)، در واقع دیدگاهی بسیار ساده انگارانه درباره کارکرد ژن ها دارد.”389
ژن ها و محیط به شکلی باهم در تعامل هستند که دیگر نمی توان فکر کرد که فرآیند رشد اخلاقی در کودکان و یا هر فرآیند توسعه ای دیگری، را می توان بر حسب طبیعت علیه تربیت، مورد بحث قرار داد. زیست شناسان توسعه ای اکنون می دانند که هر دوی اینها (طبیعت و تربیت) مؤثر هستند و یا طبیعت از طریق تربیت هویدا می شود. تبیین کاملاً علمی تکامل اخلاقی و توسعه در گونه ای انسانی یک مسیر طولانی را می طلبد. و حتی اگر فردی چنین تبیینی را ارائه کند، مشخص نیست که انسان چگونه می تواند آن تبیین را در کامپیوترهای دیجیتالی بکار ببرد. با این وجود، ایده های تکاملی و توسعه ای در طراحی AMAها نقش مؤثر خود را بازی خواهند کرد.
این ایده که AI باید رشد کودک را تقلید کند، قدمتی به اندازه خود AI دارد.

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره وظیفه گرایی Next Entries دانلود پایان نامه درباره شبیه سازی، محدودیت ها، یادگیری ماشین، رفتار اخلاقی