دانلود پایان نامه درباره کفایت اجتماعی، احساس ارزشمندی، تعاملات اجتماعی، نهادهای اجتماعی

دانلود پایان نامه ارشد

غايي است. هر چند كه شخص ممكن است با تصميم براي تعقيب مرگ مبارزه كند. از نظر او، افراد خودكشيگرا از نظر فكري فعال و پرتوان ميشوند تا راهي براي رسيدن به هدفشان يعني مرگ پيدا كنند. در واقع، بر اساس اين دانش باليني است كه متخصصان زماني بايد نسبت به اقدام به خودكشي كه مرگآور است، نگران باشند كه سه شاخص مطرح باشد: نخست، شخص شروع به توصيف مرگ خود در قالب كلمات روشن(هدف) كند؛ دوم، اين طور به نظر بيايد كه شخص داراي موج عظيمي از انرژي(تفكر پايورانه) است؛ و سوم، شخص طرح و نقشههاي خاصي درباره اينكه چگونه اين تصميم را عملي كند(تفكر رهياب) دارا باشد. با اين كه درماندگي صحنه رواني را براي خودكشي از طريق تثبيت شخص روي هدف مرگ آماده ميسازد؛ اما تفكرات پايورانه و رهياب اين سناريو مرگ آور را تكميل ميكند. بنابراين، اصول تفكر اميدبخش را براي خودكشي قطعاً ميتوان به كار بست.
ورثينگتون(2005) در تأييد نظريه اميد اشنايدر مينويسد: «تصور داشتن قدرت راهيابي يا برنامهريزي بدون تصور داشتن قدرت اراده، اميدي در پي ندارد. و تصور داشتن قدرت اراده بدون تصور قدرت راهيابي، معناي اميد را نميدهد. با اين حال، او معتقد است كه اميد چيزي بيش از دست و پنجه نرم كردن با موانع است و شامل پشتكار است.
بنابراين، اشنايدر(2000) در پاسخ به اين سوال كه اميد به راستي چيست، آن را يك حالت انگيزشي مثبت ميداند كه مبتني بر حس پايوري و راهيابي و ناشي از تعامل فرد با محيط است. به سخن ديگر، اميد، ظرفيت تصور توانايي ايجاد مسيرهايي به سمت اهداف مطلوب و تصور داشتن انگيزه براي حركت در اين مسيرهاست. او در تعريف ديگري، اميد را مجموعهاي ذهني ميداند كه مبتني بر حس متقابل اراده، و برنامهريزي براي رسيدن به هدف است كه داراي دو بعد شناختي به هم مرتبط: 1- قدرت پايوري و 2- قدرت راهيابي است. به عقيده وي تفكر پايورانه. افكارياند كه افراد در مورد توانايي خود براي شروع و حفظ حركت در مسير انتخاب شده به سمت هدف دارند. تفكر عامليتي يا پايورانه يك مؤلفه انگيزشي است كه معرف ارزيابي از تواناييش براي حفظ حركت در مسير هدف، و تصور شخص از تواناييش براي شروع حركت در مسيرهاي تعيين شده به سمت هدف است. همچنين، او تفكر رهياب را عبارت از تصور توانايي شخص براي شناسايي و ايجاد مسير به سمت هدف مي داند(پرچم و همكاران، 1392).
با توجه به نظريات اشنايدر و ورثينگتون، ميتوان فرمول اميد را چنين بيان كرد(بهاري، 1389):

اميد = قدرتاراده+ قدرت برنامه ريزي+ (قدرت صبر) + تعيين هدف + شناسايي موانع رسيدن به هدف + هدف

2-1-1-4- نقش موانع در پرورش امید
برای داشتن تفكر امیدوارانه باید یاد بگیریم چطور با موانع روبرو شویم و بدین منظور باید گذرگاههایی مختلف را در نظر بگیریم؛ به عبارت دیگر، تفكر امیدوارانه با غلبه بر موانع ایجاد میشود؛ پس موانع، لزوماً از زندگی حذف نميشوند و حتی میتوانند باعث ارزشمندتر شدن هدف شوند (اشنايدر، 2000).
به طور كلی، برخورد با مانع در راه رسیدن به هدف، ممكن است برخی واكنشهای هیجانی منفی را ایجاد كند؛ اما این واكنشها در همۀ افراد، یكسان نیست و افراد دارای امید زیاد، هنگام برخورد با موانع، به دلیل ایجاد راههای جایگزین برای رسیدن به هدف، پاسخهای هیجانی سازگارتری میدهند؛ همچنین هنگام نبود امكان برای دستیابی به هدف اصلی، از هدفهای جایگزین استفاده میكنند. آنها در هر یک از حیطههای زندگی خود، چندین هدف را مشخص میكنند و به این ترتیب، هنگام رویارویی با مانع میتوانند انعطافپذیر باشند و به دنبال هدفی دیگر بروند یا بر دیگر حیطههای زندگی خود تأكید كنند؛ در حالی كه افراد دارای امید كم، به روشنی نمیدانند چطور باید به هدفهای خود برسند و هنگام رویارویی با موانع چگونه عمل كنند. در واقع، افراد امیدوار در نتیجۀ تجربه كردن سختیها، به این باور رسیدهاند كه میتوانند خود را با مشكلات و كاستیهای بالقوه وفق دهند(علاءالديني، 1387).
هنگام رویارویی با موانع، افراد از مرحلههای روا نشناختی خاصی میگذرند كه در همۀ انسانها، طبق الگویی خاص ایجاد نمیشوند؛ اما به طور كلی، فرد از امید به سمت خشم، از خشم به سمت ناامیدی و از ناامیدی به سمت بی احساسی پیش میرود (اشنايدر، 2002).
2-1-1-5- مراحل نااميدي
به نظر مي رسد كه نااميدي نيز يك اتفاق نيست بلكه يك فرآيند است. يعني از جايي شروع ميشود و به نااميدي ختم ميشود. تشخيص بين مراحل روانشناختي كه فرد بدان طريق ميتواند هنگامي كه تفكر هدفمندش با مانع برخورد ميكند، پيش برود بسيار مهم است. همان طور كه گفته شد موانع قادرند كه پاسخهاي هيجاني منفي ايجاد كنند. اين مراحل درباره تمام افراد محدود به الگوي خاصي نميشود؛ اما به طور كلي آنها از اميد به سمت غضب، از غضب به سمت ياس، و از يأس به سمت بي تفاوتي پيش ميروند(اشنايدر، 2002).
الف)غضب
وقتي شخصي شديداً عصباني ميشود- كه اولين واكنش به موقعي است كه با منع بزرگي برخورد كرده است، هنوز انرژي دارد و سعي مي كند اهداف ديگر را دنبال كند(البته اين واكنش لزوماً عاطفي نيست). مردم اغلب هنگامي كه غضبناكاند اعمال تكانشي، خودشكن، و بدجوري را مرتكب ميشوند.
ب)يأس
هنگام يأس، كه قدم بعدي در اين پيشروي فرضي است، فرد هنوز روي هدف مسدود شده متمركز است. اما درباره غلبه بر مانع يا موانع مربوط احساس عجز ميكند. به طور واضح و مختصر يأس را به صورت، «اوه، بازم يه چيز ديگه»، توصيف ميكنند. با اين حال، در افرادي كه يأس را تجربه ميكنند، تفاوتهايي وجود دارد. براي مثال، بعضي افراد با وقايع ظاهراً بي ضرر مانند گم كردن كليد يا ناتواني از پيروز شدن در بحث با همسرشان فوراً مأيوس ميشوند. همين طور، بعضي از مردم به ويژه مشكلات را پيچيده تصور ميكنند كه به نوبه خود بيشتر احساس ناشايستي ميكنند و منابع روانشناختيشان را از دست ميدهند. به علاوه، مردم ممكن است به دليل فقدان آگاهي يا اطلاع از اينكه چگونه مشكلات را حل كنند، در يأس و نوميدي بلغزند(بهاري،‌1389).
ج)بي تفاوتي
سرانجام، اشخاص زماني كه شكست خود را تصديق ميكنند و دست از تعقيب اهداف ميكشند، بي تفاوت ميشوند. بيتفاوتي، به صورت «فقدان علاقه يا توجه، به ويژه به موضوعات داراي اهميت كلي» است. بي تفاوتي، فقدان هيجان يا احساس يا منفعل بودن توصيف ميشود. اين يك حالت نباتي و عاري از توجه است كه شخص حس رشد مداوم خود را از دست ميدهد و موجب دلواپسي نزديكانش ميشود (اشنايدر، 2002).
اين كه چه كسي اين مراحل را از اميد تا بي تفاوتي طي مي كند، به سطح اميد اختياري و نيز به ماهيت هدفي كه مسدود شده، بستگي دارد. براي نمونه وقتي تصور ميشود كه هدف مهمي مسدود شده، كه اهداف مكرراً با مانع مواجه ميشوند يا اهميت موانع بسيار زياد است، شخص هرگونه تعيين هدف را ناديده ميگيرد. براي مثال وقتي شركت كننده ها فقط دوبار در يك تكليف شكست مي خوردند عملكرد آنها بعدها بهتر مي شد، اماوقتي شش بار در يك تكليف شكست مي خوردند، عملكرد آنها به طرز چشمگيري تحليل ميرفت. بايد خاطر نشان كرد براي اشخاص آسيب پذيرتر حتي يكبار شكست در انجام كاري ميتواند در آنها اين تصور را به وجود آورد كه ادامه دادن به آن كار ناممكن است، در نتيجه انگيزش آنها براي هرگونه تكليف جديد كمتر ميشود (بهاري،‌1389).
2-1-2- تابآوری
2-1-2-1- تعريف تابآوري
هسته مركزي سازه تاب آوري را اين پيش فرض تشكيل مي دهد كه فطرتي زيست شناختي براي رشد و كمال در هر انسان وجود دارد(براي نمونه طبيعت خود اصلاحگري ارگانيسم انساني) كه به طور طبيعي و در شرايط معين محيطي مي تواند آشكار شود. به باور ماستن (2001) هنگامي كه فاجعه از سر بگذرد و نياز هاي اوليه انساني تأمين گردد، آن گاه تابآوري به ظهور ميرسد. در نتيجه فرايند تاب آوري، اثرات ناگوار، اصلاح يا تعديل ميشوند و يا حتي ناپديد ميگردند(رحيميان و اصغرنژاد، 1387).
به طور كلي واژه تاب آوري به عوامل و فرايندهايي اطلاق ميشود كه خط سير رشدي را از خطر گرفتاري به رفتارهاي مشكلزا و آسيب روانشناختي محافظت كرده و علارغم وجود شرايط ناگوار به پيامدهاي سازگارانه منتهي ميشود (محمدي و همکاران، 1385).
البته تاب آوري ، تنها پايداري در برابر آسيب ها يا شرايط تهديد كننده نيست و حالتي انفعالي در رويارويي با شرايط خطرناك نمي باشد، بلكه شركت فعال و سازنده در محيط پيراموني خود است (فرهودیان،1384).
از اين رو، تاب آوري جايگاه ويژهاي در حوضههاي روانشناسي تحول و بهداشت رواني يافته است. ماستن30، (1991) تاب آوري را “فرايند توانايي، يا پيامد سازگاري موفقيت آميز با شرايط تهديد كننده” تعريف نمودهاند. به بيان ديگر تاب آوري، سازگاري مثبت در واكنش به شرايط ناگوار است (ساماني و همكاران، 1386).
تاب آوري را به عنوان توانايي بازگشت به حالت اوليه پس از دشواري يا آن عوامل و فرايندهايي كه مسير مخاطره به رفتار مشكل يا آسيبشناسي را قطع ميكند و بدان وسيله حتي در حضور شرايط چالشبرانگيز و تهديد كننده به پيامدهاي سازگارانه منجر مي شود، توصيف ميكنند (سيفي،1387).
از طرفي، تاب آوري را ساز و كار ذاتي خود اصلاح گري انسان ميدانند. افزون بر آن تاب آوري صرف نظر از خطرات تهديد كننده، عاملي بالقوه در همه افراد براي تغيير است(رحيميان و اصغرنژاد، 1387). به عبارت ديگر مي توان گفت تاب آوري، توانمندي فرد در برقراري تعادل زيستي–رواني، در شرايط خطرناك است (ساماني و همكاران، 1386).
به طور کلی مي توان گفت تاب آوري بيانگر ظرفيت افراد براي سالم ماندن و مقاومت و تحمل در شرايط سخت و پر خطر است كه فرد نه تنها بر آن شرايط فائق ميآيد، بلكه طي آن و با وجود آن قويتر نيز ميگردد (فولادچنگ و موسوي، 1387).
2-1-2-2- ویژگی های افراد تاب آور
1- احساس ارزشمندی: پذیرفتن خود به عنوان فردی ارزشمند،‌ و احترام قایل شدن برای خود و توانایی هایشان، بی قید و شرط دوست داشتن و سعی در شناخت نقاط مثبت خود و پرورش دادن آنها و از طرف دیگر شناخت نقاط ضعف خود و کتمان نکردن آنها از ويژگيهاي افراد تابآور ميباشد. علاوه بر آن اين افراد سعی میکنند که نارساییها را با واقع بینی بر طرف کرده و در غیر این صورت با این ویژگیها کنار میآیند.
2- مهارت در حل مسئله: افراد تاب آور ذهنیتی تحلیلی- انتقادی نسبت به تواناییهای خود و شرایط موجود دارند، در مقابل شرایط مختلف انعطاف پذیرند و توانایی شگفت انگیزی درباره پیدا کردن راه حلهای مختلف درباره یک موقعیت یا مسأله خاص دارند. همچنین توانایی ویژهای در تجزیه و تحلیل واقع بینانه مشكلات شخصی و پیدا کردن راه حلهای فوری و راهبردهای دراز مدت برای حل و فصل مشكلاتی كه به آسانی و سریع حل نمیشوند را دارا هستند.
3- کفایت اجتماعی: این دسته از افراد مهارتهای ارتباط با دیگران را خیلی خوب آموختهاند. آنها میتوانند در شرایط سخت هم، شوخ طبعی خودشان را حفظ کنند، میتوانند با دیگران صمیمی شوند و در مواقع بحرانی از حمایت اجتماعی دیگران بهره ببرند؛ ضمن اینکه این گونه آدمها میتوانند سنگ صبور خوبی باشند، وقتی برایشان حرف میزنید خوب گوش میدهند و خودشان را جای شما میگذارند. در ضمن آنها طیف وسیعی از مهارتها و راهبردهای اجتماعی شامل مهارتهای گفتگو، جرأتمندی، آمادگی برای گوش دادن به دیگران و احترام گذاشتن به احساسات و عقاید دیگران که در تعاملات اجتماعی بسیار مهم است را دارا هستند.
4- خوش بینی: افراد تابآور اعتقاد راسخ به این دارند كه آینده میتواند بهتر باشد. همچنين،‌ احساس امید و هدفمندی و باور به اینکه میتوانند زندگی و آینده خود را كنترل كنند و موانع احتمالی نمیتواند آنها را متوقف سازد، از ويژگي چنين افرادي است.
5- همدلی : تابآورها، دارای توانایی برقراری رابطه توأم با احترام متقابل با دیگران هستند كه موجب به هم پیوستگی اجتماعی یعنی احساس تعلق به افراد، گروهها و نهادهای اجتماعی می شود(ماستن و همكاران31، 1999).
در مجموع، لوتانز و همكاران(2007) معتقدند كه افراد تاب آور، دارای این

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره سلامت روان، زنان شاغل، سلامت روانی، سرمایه روانشناختی Next Entries دانلود پایان نامه درباره سلامت روان، سلامت روانی، خودکارآمدی، بهداشت روان