دانلود پایان نامه درباره واجب الوجود، مصادره به مطلوب، الاشارات و التنبیهات، قاعده الواحد

دانلود پایان نامه ارشد

که از زمان طوفان تا امروز، حاصل شده است.
آن‌چه که متناهی است (یعنی از ازل تا طوفان) وقتی که به متناهی دیگری (از طوفان تا امروز) ضمیمه شود، متناهی خواهد بود. پس در نتیجه همگی (از ازل تا طوفان، از طوفان تا امروز، از ازل تا امروز) متناهی خواهند بود. (پس فرض عدم تناهی عالم و ازلی آن محال است).
[جوابهای قائلین به قدم عالم از این دلیلها:]
قائلین به عدم حدوث عالم در دلیل اول اینگونه پاسخ دادهاند: اگر منظورتان از تحصیل حاصل این باشد که با دائمی بودن اثر، دائمی مؤثر پیش میآید، چرا میگویید: این مسأله محال است.
جواب از دلیل دوم: ما نمیپذیریم که مواد افلاک قابلیت مقدار بیشتر یا کمتر از آنچه که دارا هستند را داشته باشند.
جواب از دلیل سوم: همانا حقیقت حرکت همانگونه که به «از» (به عنوان ابتدای غایت) تعلق گرفته تا اینکه بر سابق و گذشته دلالت کند به «تا» (به عنوان انتهای غایت) نیز تعلق گرفته تا برلاحق و آینده دلالت کند. سپس همانطور که این کلام وجود پایان حرکت را در پی ندارد همچنین وجود ابتداء برای حرکت را نیز در پی ندارد. (بنابراین فرض ازلی بودن عالم محال نخواهد بود).
جواب از دلیل چهارم و پنجم: دقیقاً همان ایراد در صحت حدوث حوادث پابرجاست. (آن‌جا گفتیم که هر یک از حوادث زمانی یا مسبوق به عدم است یا مسبوق به غیر که در هر دو فرض ازلیت را ردّ کرده و حدوث حوادث اثبات شد) بنابراین بر شما لازم است که برای صحت حدوث حوادث، اول و ابتدائی قرار دهید و ابتدا و آغاز داشتن صحت محال است؛ زیرا لازم میآید انتقال از امتناع ذاتی به امکان، که محال است.119
با این جواب نقضی، دو دلیل چهار و پنج نقض شد و ازلیت ثابت گردید.
جواب از دلیل ششم: پایان یافتن امر بینهایت، در صورتی ممتنع است که آن انقضاء و پایان از مبدأ معینی شروع شده باشد اما وقتی که چنین نیست (وقتی پایان و انقضائی در کار نیست) پس ادعای امتناع آن مصادره به مطلوب است (مطلوب امتناع انقضاء است).
جواب از دلیل هفتم: اگر مرادتان از این وابستگی و توقف (حاصل شدن امروز موقوف است به سپری شدن بینهایت) این است که شرط (انقضاء بینهایت) و مشروط (حاصل شدن امروز) هر دو معدوم بودند پس شرط شروع به موجود شدن، کرد و در نتیجه بینهایت، پایان یافت سپس به دنبال آن مشروط (یعنی حصول امروز) واقع شد؛ اگر مرادتان این باشد ما هم میپذیریم که این فرضیه ممتنع است. اما این امتناع در صورتی تام و کامل است که شما برای تمامی حوادث ابتدا و اول فرض کنید لکن این خود مطلوب شماست و اگر مرادتان این باشد که امروز یافت نمیشود الّا بعد از پایان بینهایت سپس گمان کردید که این محال است این هم مصادره به مطلوب است.
جواب از دلیل هشتم: ضرب در هزار مرتبه که حاصل آن بینهایت است (یعنی هزار به توان بینهایت) بیشتر است از ضرب کردن در صد مرتبه که حاصل آن بینهایت است (یعنی صد به توان بینهایت) و هم‌چنین زیادت و نقصان از لواحق موجودات است و مجموعه حوادث با توجه به مجموعه بودن آنها، در اعیان خارجی و اذهان وجود ندارند (بلکه معدوماند) پس امکان ندارد که حوادث به زیادت و نقصان موصوف شوند.120
هزار به توان بینهایت، بیشتر است از صد به توان بینهایت، اما با این‌که بیشتر است حاصل ضرب هر دو بینهایت میباشد حوادث بینهایت نیز چنین هستند؛ یعنی با اینکه به زیادت و نقصان متصف میشوند (گفتیم از ازل تا امروز بیشتر از ازل تا طوفان) اما به هر حال هر دو بینهایت هستند).
[مسأله ششم: از واحد، غیر از واحد صادر نمیشود]
اشاره: مفهوم قضیه «الف از علت صادر شد» مغایر است با مفهوم قضیه «ب از علت صادر شد»؛ زیرا این دو مفهوم اگر داخل در ماهیت مصدر و علت باشند همانا ماهیت مصدر (که واحد است) مرکب خواهد بود نه مفرد. و اگر خارج از ماهیت مصدر باشند و بعداً ملحق شوند و معلول آن مصدر و علت گردند، تقسیم اول اینجا برمیگردد و دچار همان اشکال میشویم (یعنی ماهیت مصدر واحد، مرکب میشود نه واحد).
و اگر یکی از دو مفهوم داخل در ماهیت مصدر باشد و دیگری خارج از ماهیت مصدر؛ پس در نتیجه ماهیت مصدر مرکب خواهد بود در حالی که معلول واحد است.
[نظر فخر رازی:] پس با این مسأله به واسطه قابل واحد، معارضه و مناقشه شده که گفتهاند قابل واحد بیش از واحد را قبول نمیکند.121
[فخر رازی این قاعده را به هیچ عنوان نمی پذیرد. در نمط هفتم از کتاب لباب الاشارات و التنبیهات به شدت قاعده الواحد را رد می کند.]

[مسأله هفتم: تبیین حدوث ذاتی عالم]
اشاره: هر ممکنی با نظر و توجه به خودش اقتضا میکند که ذاتاً استحقاق وجود، نداشته باشد و بر او صدق میکند که استحقاق وجود را از غیر گرفته باشد؛ آنچه که وجود، ذاتی اوست؛ سابق و قبل از آن چیزی است که وجود را از غیر گرفته است. پس وجودی سابق و مقدم بر وجود، نیست. این همان حدوث ذاتی است.
« خداوند داناتر به حقیقت است».

نمط ششم
غایات و مبادی آن ها

[بخش اول: غایات122]
[مسأله اول: نفی غایت از فعل خداوند متعال]
تنبیه: اگر واجب الوجود، پیوسته در تلاش و کوشش برای انجام فعلی باشد؛ به خاطر این‌که انجام دادن آن فعل، بهتر و نیکوتر است؛ در این صورت به واسطه انجام آن فعل، برتری و اولویت، به دست آورده است و اگر فعل را انجام ندهد اولویت و برتری را به دست نمی آورد. (این فرض سه تالی فاسد را در پی دارد):
1. لازم می آید واجب الوجود غنی مطلق123 نباشد؛ زیرا در به دست آوردن کمال نیازمند به غیر است.
2. لازم می آید واجب الوجود، مالک مطلق نباشد؛ (بر خلاف نص صریح قرآن کریم که فرمود: «وَ لِلَّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللَّهُ عَلىَ‏ كلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ قَدِير124» زیرا مالک مطلق کسی است که از دیگری بی نیاز باشد ولی دیگری از او بی نیاز نباشد. بنابراین آن کس که در به دست آوردن برتری و کمال به دیگری نیازمند باشد مالک مطلق نیست.
3. لازم می آید که واجب الوجود، جواد مطلق نباشد؛ زیرا جواد مطلق، کسی است که هر آن‌چه شایسته است را بدون غرض، می بخشد. (یعنی بی هیچ چشم داشتی، نیازمند را بی نیاز می کند.) اما در فرض مذکور، واجب الوجود کار می کند تا در عوض فعلش، برتری و کمال به دست بیاورد و حال آنکه ما بیان کردیم همان طور که واجب الوجود در ذاتش واجب الوجود است در تمامی صفاتش هم واجب الوجود می باشد.
در بی نیاز بودن و در مالک بودن و جواد بودن ….
بنابراین محال است که گفته شود: واجب الوجود آن فعل را انجام داد زیرا بهتر و نیکوتر انجام دادن آن فعل بود.

[1-1. حسن فعل نمی تواند هدف غنی باشد]
وهم و تنبیه: [تبیین وهم] بدان آن‌چه گفته می شود که انجام کار خیر، ربطی به این ندارد که غنی آن را اختیار کند (صرف خوب بودن: انگیزه ای برای انجام خوبی به وجود نمیآورد) ضروری و نیکو بودن فقط انجام آن کار نیکو موجب تنزیه و تزکیه و تمجید غنی است و ترک آن موجب نقص است.
[تبیین تنبیه:] تمام این سخن بر خلاف بی نیاز و غنای واجب الوجود است.

[2-1. راه حل نهایی : خداوند فاعل بالعنایه است]
اشاره: از آن روی که بر نفی غایت از فعل واجب الوجود برهان اقامه شد و آثار عنایت (خداوند متعال) در مخلوقات، ظاهر گردید پس حکما بین این دو جمع کرده اند و گفته اند: همانا علم خداوند متعال به این‌که بودن چگونه سزاوار است که به بهترین احوال تنظیم شود همان گونه که سزاوار علم خداست، سبب و علت برای دخول آن شی در عالم هستی می شود125. عنایت همان علم (سابق) خداست.
حال که بحث غایت فعل الهی را بیان کردیم. پس باید غایت حرکات سماوی را ذکر کنیم.

[مساله دوم: غایت حرکات سماوی]
[1-2. غایت حرکت های افلاک، تشبه به عقول است]
تنبیه: به تحقیق ثابت شد؛ حرکت های سماوی ارادی هستند (در نمط سوم)؛ پس باید دارای غرض و هدف و غایت باشند، زیرا در غیر این صورت عبث و بیهوده خواهند بود و آنچه که عبث و بیهوده است هرگز دائمی و اکثری نیست. (در حالی که حرکت های سماوی یا دائمی است و یا اکثری) و سزاوار نیست که هدف و غرض آنها مصلحت سافل ها باشد (مراد از موجودات سافل همان موجودات طبیعی است)؛ زیرا بیان کردیم هر کس فعلی را به خاطر غرض و هدفی انجام می دهد پس آن شخص با آن فعل، در پی کمال یافتن است، پس اگر فعل موجودات عالی، به خاطر موجودات سافل باشد باید موجودات عالی که دارای کمال هستند به واسطه موجودات سافل که ناقص هستند کمال یافته باشند و این محال است. بنابراین برای حرکات سماوی غرض دیگری است: (بیان چند احتمال)
1. غرض یا همیشه ممکن الحصول است.
2. یا غرض همیشه ممتنع الحصول است.
3. و یا غرض در اجزاء ممکن الحصول است (اما به حسب کل، ممتنع الحصول است)
اما فرض اول (باطل است؛ زیرا) پایان حرکت بعد از حاصل شدن غرض را در پی دارد و این خلف است؛ (زیرا فرض این است که حرکت فلک دائمی است).
فرض دوم اقتضاء می کند که طلب و اراده عبث و بیهوده باشد در این صورت نبایدن حرکات سماوی دائمی و یا اکثری باشند (این هم باطل است) پس فرض سوم باقی می ماند که غرض به حسب اجزائش ممکن الحصول باشد و به حسب کل ممتنع الحصول126. (یعنی غرض یک جا و بتمامه حاصل نمی شود) و حق هم همین قسم سوم است.
بر این قاعده اموری متفرع می شود.
1. این طلب (و شوق) تنها در مطلوبی است که بالقوه باشد. سپس امکان ندارد که به فعلیت برسد مگر جزء جزء (به تدریج) اما فلک در تمامی امور بافعل است مگر در وضعیت ها و جای‌گاههایش و همانا به فعلیت رسیدن فلک یک جا ممکن نیست بلکه باید (به تدریج و) جزء جزء باشد. بنابراین حرکات فلک جهت شبیه شدن (و شباهت یافتن) به اجزائی که بالفعل و به طور مطلق موجود هستند باید به اندازه ای باشد که سزاوار فلک است. (هر حرکت از قوه به فعل یک کمال برای فلک محسوب میشود.)

[2-2. سخن فخر رازی]
من می گویم: بهتر است این گونه گفته شود: به تحقیق نفس فلک، اشیاء را بالقوه تعقل می کند، پس حرکت دادن جرم فلک به واسطه نفس (محرک فلک نفس است نه عقل)، به جهت این است که به واسطه آن حرکات، تعقلات از قوه به فعل برسند. یا این‌که گفته شود: فلک به هدف مصلحت رساندن به موجودات سافل حرکت می کند نه به خاطر این‌که مقصود ذاتی اش رعایت مصلحت موجودات سافل باشد؛ بلکه مقصود ذاتی اش تشبه به عقول کرده در نظم بخشیدن مصالح موجودات سافل است،127 اگر چه با این قصد، تشبه به عقول مجرده حاصل نمی شود. [این عبارت نظر فخر رازی است نه ابن سینا]
2. به تحقیق تا آن گاه که جریان افلاک، بر این قرار است باید به هر تعدادی که قوه (در فلک) وجود دارد، خروج به فعلیت باشد. [فلک در حرکت ارادی و دائمی خود به سوی کمال باید هر آنچه که در امر بالقوه است را به فعلیت رساند] البته نوع فلک با تعاقب اشخاص محفوظ خواهد ماند128.
3. به تحقیق فلک، شباهت به اموری دارد که بالفعل هستند (یعنی عقول مجرد) از جهت برائت و دور بودن فلک از قوه و چون هر آن از قوه به فعل در حرکت اقسام و از جهت تراوش خیری که فیض رساننده (به موجودات سافل) است. (البته فیض رساندن به موجودات سافل بدین معنا نیست که فلک برای موجودات سافل کار می کند بلکه) از جهت این است فلک شبیه می شود به عالی نه از جهت فیض رساندن به سافل و مبدأ تشبه به عالی، اشکال مختلف کوکبیه است که آن‌ها اسباب زمینه ساز قبول آثار توسط ماده سفلی از جواهر عقلیه هستند. (یعنی اوضاع گوناگون کواکب، ماده سفلی را آماده میکند که فیض را از جواهر عقلی دریافت کند.) بنابراین مفیض حقیقی جوهر عقلی است نه افلاک بلکه افلاک زمینهساز افاضه فیاض هستند.

[بخش دوم: عقول]
[مسأله اول: راه اول برای اثبات عقول: کثرت عقول]
تنبیه: اگر آن چه فلک به آن تشبه می جوید، یکی باشد (یعنی عقول متعدد نباشند) باید تشبه در همه حرکات سماوی یکی باشد در حالی که تشبه مختلف است (پس باید مشبه به، یعنی عقول، متعدد باشند) و اگر برای هر یک از آن‌ها تشبه به دیگری باشد حرکات

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره واجب الوجود، امکان استعدادی، امکان ذاتی Next Entries دانلود پایان نامه درباره حرکت طبیعی