دانلود پایان نامه درباره واجب الوجود، اثبات واجب، برهان صدیقین، زمان گذشته

دانلود پایان نامه ارشد

که مؤثریت از آن حتمی است نخواهد بود و به خاطر اینکه قادر در حال تأثیرگذاری خویش در اثر محال است که تأثیر نگذارد پس امکان لا مؤثریت (عدم تأثیرگذاری) در قادریت معتبر نیست. (با این بیان نظر اقدمین ثابت میشود که عدم تأثیرگذاری از قادر مطلق محال است).

[2-8 . صفت مرید بودن]
ب) (اشاره به صفت مرید بودن)95 مشهور این است که اگر مؤثر با قصد و اراده تأثیرگذاری
کند96 پس قبل از وجود مقصود اگر وجود مقصود از عدمش برای مؤثر اولی نباشد پس در واقع مقصودِ مؤثر نیست و اگر وجودش برای مؤثر اولی از عدمش باشد پس مؤثر ذاتا ناقص خواهد بود که با غیر خود باید کامل شود و آنچه گفته شده که مؤثر (حق تعالی) فعل را قصد میکند؛ زیرا آن فعل برای غیر الوی است، سخن ضعیفی است؛ زیرا تحصیل اولویت برای غیر یا برای مؤثر اولی است یا نیست که همان اشکال و ایراد باز میگردد (ناقص لذاته مستکمل بغیره).97

[3-8 . صفت علم]
ج) گفته شده: همانا ذات واجب تعالی تعقّل نمیشود؛ زیرا اگر تعقل، تفسیر به اضافه شود؛ در این هنگام لازم میآید اضافه شی به خودش به اعتبار واحد. گفته نشود که واجب تعالی از آن جهت که عالم است مضاف است و از آن جهت که معلوم است مضاف الیه؛ زیرا طبق این فرض امکان عروض تعقل متوقف است، بر این تغایر که خود این تغایر است بر عالم و معلوم گردیدن حق تعالی. عالم و معلومی که خود متوقف بر حصول علم هستند پس در نتیجه دچار دور شویم و اگر تعقل تفسیر به صورت مساوی با معلوم گردد اجتماع مثلین را در پی دارد که این تفسیر نقض میشود با علم هرکدام به نفس خویش.
[4-8. تعقل کلیات توسط خداوند]
از حکما کسی گفته است: خدا کلیات را تعقل نمیکند؛ زیرا ما چه تعقل را به اضافه تفسیر کنیم و چه به صور مساوی در هر دو صورت اگر حق تعالی کلیات را تعقل کند به ناچار تعقل کلیات امری زائد بر ذات عاقل خواهد بود و در این هنگام بودن امر فرد هم فاعل و هم قابل را در پی دارد و این خلاف فرض است؛ زیرا این تعقلات اگر از جمله کمالات باشند ذات حضرت حق بدون اینها کامل نیست پس واجب ذاتش ناقص خواهد بود و کامل کننده غیر خود و اگر از جمله کمالات نباشد سزاوار است تنزیه باری تعالی از اینها.
پس از سخن اول جواب داده میشود که ما نمیپذیریم که امر واحد نمیتواند هم فاعل باشد و هم قابل. جواب از دومی: ما قائل نیستیم به این‌که آن تعقلات مستلزم کمال خداست بلکه میگوئیم کمال خدا مستلزم این تعقلات است همانگونه که قائل نیستیم به اینکه مبدأیت خدا برای ممکنات مستلزم کمال اوست بلکه میگوئیم کمال خداست که مستلزم آن مبدئیت است.
– برخی از حکما گفتهاند: خدا کلیات را تعقل میکند اما جزئیات را تعقل نمیکند؛ زیرا تعقل جزئیات تغییر مییابد به تغییر در جزئیات و به تحقیق بیان کردیم که تغیر در صفات واجب الوجود محال است.
– برخی از حکما گفتهاند: ممکن نیست (حق تعالی) جمیع معقولات را تعقل کند در غیر این صورت هنگامی که چیزی را تعقل میکند، تعقل میکند که آن شی را تعقل میکند و دوباره آن شی تعقل میکند که آن شی قبل را تعقل میکند و همینطور تا بینهایت ادامه دارد و به تعقلات غیرمتناهی میانجامد و برای او به حسب هر یک از معقولات، تعقلاتی است مترتب بر هم و غیرمتناهی نه یکبار بلکه بارها وجود دارد و این اشکال را نمیتوان اینگونه دفع کرد که علم به علم به شئ خود علم به آن شی است؛ زیرا علم مغایر معلوم است؛ پس تعقل معلوم مغایر با تعقل علم است.
از این سخن چنین جواب داده شده: تسلسلی که با برهان باطل شده است تسلسلی است که برای آن اولی نباشد اما سلسلهای که اول داشته باشد اما آخر نداشته باشد باطل نیست.
[مسأله نهم : برهان صدیقین]
تنبیه: آن‌چه که برای اثبات واجب الوجود، بدان مراجعه میشود: یا امکان است یا حدوث، یا امکان و حدوث در ذات، یا امکان و حدوث در صفات که شش قسم میشوند و قویترین‌شان برهان امکان است.
سپس برخی از مردم98 امکان محسوسات را اثبات میکنند سپس به واسطه آن به اثبات واجب الوجود میپردازند اما ما حال وجود را با لحاظ به خودش اعتبار کردیم پس وجود را یافتیم در حالی که اعتراف به اثبات واجب الوجود میکرد پس این دلالت صادقترین دلالت و دورترین از شبهات است (برهان صدیقین).99

نمط پنجم
صنع و ابداع100

[مسأله اول: علت نیاز به مؤثر، امکان است نه حدوث]
وهم: برخی اینگونه پنداشتهاند که علت نياز به مؤثر فقط حدوث است. تا حدی که گفتهاند اگر معلول را ممکنی فرض کنیم که مُحدَث نیست نیازی به مؤثر نخواهد داشت.101
این پندار به دلائلی [نه دلیل] باطل است:

[1-1. دلائل قائلين به قدم عالم]
1- حدوث، یعنی قبل از وجود شئی، عدم بوده است و این (حدوث)، يک کيفيت (و صفت) برای وجود است؛ پس این کیفیت یعنی (مسبوق بودن عدم) متأخر از وجود است؛ (چون شرط صفت تحقق موصوف است). وجودی که خود متأخر از تأثیر مؤثر است و تأثیر، متأخر از احتیاج اثر به مؤثر است و احتیاج اثر به مؤثر، متأخر از علت آن احتیاج است؛ پس حدوث نمیتواند علت برای نیاز به مؤثر باشد و نه شرط برای نیاز به مؤثر و نه جزء برای نیاز به مؤثر؛ (زیرا این فرض تأخر شی از خودش آن هم با چند مرتبه را در پی دارد و این محال است.)
2- به تحقیق عدم سابق (بر وجود شی)، عدم [و نفی محض] است و عدم، با وجود اثر و با تأثیر مؤثر در اثر منافات دارد. پس چیزی که منافات با وجود داشته باشد نمیتواند شرط نیاز به مؤثر باشد.
3- به تحقیق آنگاه که مؤثر (باری تعالی) تأثیر میگذارد، آن عدم سابق از بین رفته است و اثری که از بین رفته است (عدم سابق)، نمیتواند شرط برای امر حاضر باشد (پس حدوث نمیتواند شرط برای نیاز اثر به مؤثر باشد).102
4- به تحقیق امکان، علت نیاز به مؤثر است و از لوازم ماهیت است؛ بنابراین در حال بقاء شی، حاصل [و موجود] است (و همواره همراه ماهیت است). پس نیاز به مؤثر در حال بقاء اثر آن مؤثر، وجود دارد. بنابراین نیاز به مؤثر در حال بقاء حاصل است؛ از این روی حدوث در نیاز به مؤثر، معتبر نیست. (عالم مانند ساختمانی نیست بنّایی آن را بسازد سپس رها کند و به حال خود باقی باشد، بلکه عالم، هم در حدوث و هم در بقاء خود نیازمند به آن مؤثر و فاعل است و این نیست مگر به سبب ویژگی امکان که در موجودات عالم هست.)
5- به تحقیق نبود معلول به خاطر نبود علت است و برای نبود معلول، اول و ابتدائی نيست (چون سرای عدم نفی محض است و اول و آخری ندارد) بنابراين وصف معلوليت (اینکه بگوئیم فلان شی معلول و مخلوق است) مشروط به حدوث آن نيست. (چون قبل از حادث شدن عنوان معلول بر او صدق میکند؛ چون معلول همواره مقارن با علت است پس خروج معلول از سرای عدم به سرای وجود علت نیاز او به علت و مؤثر نیست، بلکه امکان و فقر اوست که او را همواره محتاج علت کرده است.)
6- اين‌که قبل از وجود عدم باشد امری است واجب و امر واجب نياز به مؤثر ندارد، اما حصول این وجود برای این ماهیت امری است ممکن پس آنچه که نیازمند مؤثر است آن چیز مسبوق بودن وجود بر ماهیت میباشد (که نیاز به تأثیر مؤثر دارد که این وجود را به آن ماهیت ممکنه اختصاص دهد).
7- اگر مسبوق به عدم بودن اثر(مراد از اثر، وجود است) ضروری باشد، (سابقه عدم داشته باشد) پس حتماً مؤثر (باری تعالی) برای تأثیرگذاری در اثر باید مسبوق به عدم باشد؛ زیرا مؤثریت حاصل نمیشود مگر آن هنگام که اثر حاصل شده باشد، اما هیچ مؤثریتی ضروری نیست که حادث باشد و گرنه حتماً نیاز به مؤثریت دیگری خواهد بود و این مسأله تسلسل را در پی دارد پس مؤثریت ها (تأثیرگذاریها) باید سر انجام به یک مؤثریت دائمی (تأثیرگذاری همیشگی) منتهی شوند که در نتیجه آن اثر دائمی خواهد بود. با این بیان این گفتار که تأثیر شی در شی مشروط به حادث بودن شی اول است، باطل میشود.
8- به تحقیق آنگاه که ما فرض کنیم امر حادثی، حادث شود و حدوث برای ذاتش ضروری باشد؛ با این فرض عقل حکم به بینیازی امر حادث از مؤثر میکند. حال اگر اینگونه فرض کنیم که حدوث امر حادث به گونهای است که وجود و عدم نسبت به او مساوی است عقل حکم میکند که نیاز به مرجح دارد، (تا به عرصه وجود بیاید) بدون اینکه حدوث یا دوام آن را لحاظ کند بنابراین دانستیم که علت نیاز به مؤثر امکان است نه حدوث (نه به خاطر حدوث او) حکم عقل به تأثیرگذاری با وجود مرجح به خاطر ممکن الوجود بودن امر حادث است.
9- اگر علت نیاز به مؤثر حدوث باشد باید وصف متحرکیت، در حالی که دوام دارد از حرکت بینیاز باشد (چون قائلین به حدوث نیاز به مؤثر را در بقاء اثر لازم نمیدانند بنابراین وقتی متحرکیت دوام داشته باشد دیگر نیاز به حرکت نخواهد بود چون وصف متحرکیت حاصل شده است) و باید وصف عالمیت در حالی که دوام پیدا کرده از علم بینیاز شود (این بدیهی البطلان است) و حال آنکه متکلمین قائل به این سخن نیستند و اگر علت نیاز به مؤثر حدوث باشد علم در حالی که دوام داشته باشد از حیات بینیاز نمیشود.103
متکلمین، در اثبات مدعای خود احتجاج کردهاند به اینکه به مؤثر نیاز داریم تا شی از عدم به وجود منتقل شود و این تنها انتقال در حال حدوث شی روی میدهد.
پاسخ به این احتجاج: نیاز به مؤثر به خاطر ترجیح یکی از دو طرف وجود و عدم بر طرف دیگر است، پس آنگاه که نسبت دو طرف به ماهیت مساوی باشد نیاز به مؤثر حاصل میشود. (بنابراین ممکن الوجود بودن علت نیاز به مؤثر است).
[مسأله دوم: هر حادثی مسبوق به زمانی است که ابتداء ندارد (زمان ازلی)]
[1-2. استدلال بر وجود زمان]
اشاره: قبل از وجود هر حادثی عدم آن حادث است و این قبلیّت عدم، عبارت از ذات عدم نیست؛ زیرا عدم گاهی قبل از وجود است و گاهی بعد از وجود بنابراین آنچه قبل است نمیتواند بعد باشد.104
پس قبلیت یک صفت وجودی است. بنابراین باید چیزی داشته باشیم که آن صفت (قبلیت) عارض او شود و آن چیزی که قبلیت عارض او میشود همانا زمان است پس قبل از هر حادثی زمانی است که ابتداء ندارد (یعنی ازلی است).105

تنبیه: وقتی بگوئیم: «الله تعالی موجود بود و عالَم نبود»، پس مفهوم بود (کان) تنها وجود الله تعالی و عدم عالم نیست؛ زیرا این دو قضیه در این قول ما که میگوئیم: الله تعالی در آینده خواهد بود و عالم نخواهد بود، حاصل است بلکه مفهوم «بود» (کان الله موجودا) مفهوم «خواهد بود» (سیکون) را ندارد بلکه مفهومش وجود الله تعالی و عدم عالم در زمان گذشته است (که بعد از آن حادث شده است.)
بنابراین از آن روی که مفهوم سخن ما: «الله تعالی بود و عالَم نبود» این شد که ابتدا و آغازی برای عالم نبود یعنی همان قدم عالم (این نظر شیخ الرئیس است اما فخر رازی در آثار خود از جمله شرح اشارات این نظر را با قاطعیت رد میکند)، ضروری و بایسته است که زمان هم چنین باشد (یعنی آغاز و ابتدائی برای زمان نباشد و زمان ازلی باشد.)106

[2-2. اثبات زمان ازلی و حرکت ازلی]
تنبیه: آن کس که خالق است می تواند، قبل از خلقت زمان حرکاتی را خلق کند که با ده دور به مخلوق اول منتهی شوند و میتواند حرکاتی را خلق کند که با بیست دور به مخلوق اول منتهی شوند.107 و الّا (یعنی اگر خالق، قادر بر این خلق نباشد) در هنگام خلقت مخلوق اول، خالق از عجز به قدرت، و مخلوق از امتناع به امکان منتقل میشوند، این دو فرض محال است که با هم شروع شوند و الّا زائد مثل ناقص خواهد بود [یعنی صفت خالقیت که زائد بر ذات است. مثل: امکان که صفت نقصان برای مخلوقات است، مثل هم خواهند بود].
بنابراین قبل از خلقت زمان، امکانی وجود دارد که شامل ده دور میشود اما بیست دور را فرا نمیگیرد و امکان دیگری است، بیشتر از قبلی که بیست دور را فرا میگیرد و یا ده دور کامل نمیشود. و یکی از این دو امکان از دیگری جدا میشود چون ممکن است جزئی از دیگری باشد. اما عدم محض این چنین نیست.
بنابراین قبل از این‌که ابتدایی برای زمان در نظر بگیریم زمانی بدون آغاز و ازلی، وجود دارد.108

[مسأله سوم: هر

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره واجب الوجود، ماهیت سیاسی، حقیقت روح Next Entries دانلود پایان نامه درباره واجب الوجود، امکان استعدادی، امکان ذاتی