دانلود پایان نامه درباره نمایشنامه، بازار رقابتی، زبان فرانسه، بیمارستان

دانلود پایان نامه ارشد

جماعت شده‌اند، گفت‌وگویی در سالن انتظار سر می‌گیرد. ژیواکین که خیلی زود به علاقه‌ی آنوچکین به تکلم به زبان فرانسه، خصوصاً در مورد زنان به‌منزله‌ی «تشخص» پی می‌برد، درباره یکی از سفرهایش از سیسیل و زنان آنجا چنین می‌گوید:
“ژیواکین: منظره‌اش واقعاً عالی است! یک کوههایی دارد، چه می‌دانم، درخت انار دارد، دور و برت همه جا زنهای ایتالیایی، آنقدر ترگل‌ورگل که آدم دلش می‌خواست ببوسدشان.
اما آنچه این جریان آرام و «پذیرفته شده» را بر هم می‌زند، اضافه شدنِ پادکالیوسین (کارمند رده هفت) به این لیست و جمعِ متقاضیان و یا به اصطلاح «خواستگاران» است. مرد نسبتاً سن و سالدار و کاهلی که همواره در تردید و دو دلی است و عاجز از تصمیم‌گیری، تحت فشار و خواست دوست خود کاچکاریوف، راهی منزل آگافینا تیخونوفنا شده است.
تردید و کاهلی او از یک سو و فشارِ به ظاهر بی‌دلیل و غیرارادیِ دوست او (کاچکاریوف) از سوی دیگر، دو نیروی متناقضی هستند که روند عادی «خواستگاری» را برهم می‌زنند. گوگول، از اولین صحنه‌ی نمایشنامه خود تا صحنه‌ی هفتم با ظرافت تمام به ترسیم وسواسِ فکری و تردیدآفرین پادکالیوسین می‌پردازد. او در گفت‌وگوی بین پادکالیوسین و نوکرش (استپان) این وسواس و تردیدِ کاهلی ‌آفرین را به خوبی روشن می‌سازد.
اما خیلی زود نیروی کور و غیر ارادی کاچکاریوف را به‌مثابه طوفانی غیر قابل مهار وارد ماجرا می‌سازد. او که ازدواج با همسرش به واسطه‌ی فیوکلا (دلال ازدواج) انجام گرفته بود و به طور اتفاقی پیرزن دلال را در خانه‌ی پادکالیوسین می‌بیند، از تصمیم دوست خویش باخبر می‌شود و از همان لحظه تصمیم می‌گیرد تا خود به جای فیوکلا کار دوستش را دنبال کند.
اما نه به این دلیل فریبکارانه‌ که مثلا پیرزن دلال همسر مناسبی برای او نیافته است ، بلکه فقط از اینرو که می‌خواهد خود مدیریت این کار را به عهده بگیرد. او خود را به آب و آتش می‌زند که این عروسی سر بگیرد نه برای آنکه عروس «آگافیا»ی ندیده است و یا دختر فلان «بازاری» پر آوازه است (که نیست)، بلکه هر چه داستان پیش می‌رود، دلیل این خواست، مبهم‌تر از پیش می‌شود. و ما با نیروی کور و غیر قابل مقاومتی در وی برای به سرانجام رساندن این ازدواج مواجه می‌شویم.
بهرحال او که به محض ورود به خانه‌ی پادکالیوسین و ملاقات با فیوکلا با کج خلقی شروع به گلایه از ازدواج و همسرش نزد فیوکلا می‌کند به محض باخبر شدن از ماجرای معامله‌ی پیرزن دلال و دوست‌اش، شروع به تمجید از ازدواج می‌کند. حتا برای یک لحظه این گمان برای مخاطب پیش می‌آید که گویی او نیز واسطه‌گری همچون فیوکلاست که قصد ربودن معامله‌ای از چنگ رقیبش دارد. چنانچه گوگول می‌نویسد:
کاچکاریوف: خوب، خوب، دیگر خودم همه‌ی کارها را راست و ریس می‌کنم. تو هم برو پی کارت. دیگر با تو کاری نداریم.
فیوکلا:  یعنی چه؟ تو می‌خواهی عروسی راه بیندازی؟ عجب بی‌حیایی! این کارها که کار مردها نیست. دست بردار آقا جان، قباحت دارد!
مخاطب که با کاچکاریوف آشنایی قبلی ندارد، تا فی‌المثل بداند او قبل از این چه شخصیتی داشته است، تصوری که از او پیدا می‌کند، مسلماً فراتر از کارچاق‌کن نمی‌رود. و نمی‌تواند جان‌فشانی‌های او برای دوستش را به خیرخواهی وی تعبیر کند.
او با زبان چرب و شیرین‌اش نه تنها دوست کاهل و مرددش را راضی به رفتن به مراسم خواستگاری می‌کند ، بلکه به محض ورود به مجلس خواستگاری با زیرکیِ خویش تمام خواستگاران را دست به سر می‌کند. آنهم در مجلسی که به دلیل جمیع خواستگاران در یک روز و یک ساعت، دست کمی از مسابقه‌ای رقابت‌آمیز ندارد. و چه زیبا گوگول این صحنه‌ی رقابت را با طنز به تصویر درمی‌آورد. همه خواستگاران به اتفاق آگافیا و عمه خانم آرینا و دلال ازدواج فیوکلا، در اتاقی جمع‌اند و هر کدام سعی می‌کنند خود را در بازار رقابتی مورد «خریدار» آگافیا به‌مثابه کالایی عرضه کنند:
“نیمرو: حالا خانم، فرض کنید می‌خواهید انتخاب بفرمایید. اجازه بدهید سلیقه‌ی شما را بدانیم. ببخشیدکه اینقدر صریح صحبت می‌کنم. به نظر شما شوهر آدم بهتر است چه کاره باشد؟

ژیواکین: خانم، مثلا دلتان می‌خواست شوهری داشته باشید که توفانهای دریا را از سر گذرانده ؟
آنوچکین: چرا تلقین می‌کنید؟ چرا می‌خواهید آدمی را نادیده بگیرید که شاید در پیاده نظام خدمت کرده، ولی خیلی برای آداب معاشرت اشرافی ارزش قائل است …
کاچکاریوف [با منظور داشتن پادکالیوسین]: نه نه. به نظر من بهترین شوهر کسی است که تقریباً یک‌تنه کل اداره را بچرخاند”
کاچکاریوف، تنها کسی در آن جمع است که به قصد «برنده شدن» آمده است. در حقیقت او با اراده‌ی غیر قابل کنترلِ خویش «یک تنه» رأی تمامی خواستگاران را می‌زند. فقط کافی است تردید و کاهلی را در پادکالیوسین پس بزند، به کُنه انگیزه‌ی هریک از خواستگاران پی ببرد تا با توطئه‌ای «زبانی» تمامی موانع را از سر راه بردارد.
چنانکه به نیمرویی که به طمع خانه‌ی «دو طبقه‌ی سنگی» آگافیا، قدم به «میدان رقابت» خواستگاری گذارده است، می‌گوید:
“او که چیزی در بساط ندارد.
نیمرو: چطور، پس خانه‌ی سنگی چیست؟
کاچکاریوف: فقط اسمش این است که سنگی است. ولی کاش می‌دانستید چطور آنرا ساخته‌اند؛ دیوارها آجر خالی است و لای آنها را با هر جور کثافتی پر کرده‌اند. آشغال، تراشه‌ی چوب، براده‌ی آهن….”
و یا به آنوچکینی که به عشقِ راه یافتن به محافل اشرافی، تصویری اسطوره‌ای از زنانی در ذهن ساخته است که با زبان «فرانسه» آشنایی دارند، توطئه‌‌ای دیگر گونه دارد:
“آنوچکین: اجازه می‌فرمایید من هم یک سئوال از خدمت‌تان بپرسم؟ باید عرض کنم که چون خودم زبان فرانسوی بلد نیستم، برایم خیلی سخت است قضاوت کنم که زنی فرانسوی می‌داند یا نه. حالا می‌خواهم بفهمم که دختر خانم فرانسوی بلد هستند؟
کاچکاریوف: حتا یک کلمه هم بلد نیست. کاملاً از این موضوع خبر دارم. او با زن من توی یک پانسیون درس می‌خواند. به تنبلی مشهور بود، …. معلم فرانسه که اصلاً با چوب او را می‌زد! “
بنابراین، می‌توان گفت، شخصیت اصلی نمایشنامه‌ی «عروسی»، کاچکاریوف است. آدمی با نیرویی غیرقابل کنترل و تا حدی کور در تصرف موقعیت‌ها و به چنگ گرفتن آنها؛ و صد البته از راه «زبان» و به اصطلاح «زبان‌آوری»: درست همانگونه که دلالان ازدواج و یا دلالان ماشین، ملک و یا …. اینگونه عمل می‌کنند. پس دروغ‌های او محصول «زبان آوریِ» مشاغل کارچاق‌کن است. و احتمالاً حتا توطئه‌های‌اش!
باری، وی تمامی رقبا را از میدان به در می‌کند و پادکالیوسینی را که حتا قادر به بستن و مرتب کردن درست و حسابی بند شلوارش نیست ، به جای آدمی جا می‌زند که به قول خودش «یک تنه کل یک اداره را می‌چرخاند» . او چنان به سرعت تمامی کارها را (به قول خودش) «یک تنه» با موفقیت به انجام می‌رساند که همان روز ترتیب رفتنِ عروس و داماد به کلیسا و برپا ساختن جشن عروسی و سفارش غذا را هم می‌دهد.
اما غافل از اینکه فراموش می‌کند اراده‌ی کور و غیرقابل کنترل او، هنوز آنقدر پر قدرت نیست که بتواند بر کاهلی، دو دلی‌ و شک و تردیدهای دوستش فائق آید: پادکالیوسین به محض آنکه لحظه‌ای در اتاق «تنها» و از «زبان‌آوری»‌های کاچکاریوف دور می‌ماند، فرار را بر قرار ترجیح می‌دهد.
نهم بدون «کلاه» و پریدن از پنجره‌ی اتاق به خیابان. بی‌نیاز از کلاهی که در حسابگری‌های کاچکاریوف، (از ترس فرار دوست‌اش) می‌باید از دم دست پادکالیوسین برداشته و پنهان می‌شد! آخرین ترفندی که کاچکاریوف برای عملی ساختن تصمیمش به کار بسته بود!107

4-5-2- «بازرس» ‌ بزرگ‌ترین‌ كمدی‌ تاریخ‌ ادبیات‌ روسیه‌

بسیاری‌ از كارشناسان‌ ادبیات‌ و تآتر، نمایشنامه‌ «بازرس» گوگول‌ را بزرگ‌ترین‌ كمدی‌ تاریخ‌ ادبیات‌ روسیه‌ می‌دانند. بیهوده‌ نیست‌ كه‌ با وجود گذشت‌ ۱۷۰ سال‌ از زمان‌ نگارش، این‌ اثر هنوز ذره‌ای‌ از جذابیت‌ و گیرایی‌ خود را از دست‌ نداده‌ و همچنان‌ در تآترهای‌ سراسر جهان‌ روی‌ صحنه‌ می‌رود. در این‌ مقاله‌ می‌كوشیم‌ برخی‌ از ویژگیهای‌ جالب‌توجه‌ و گاه‌ منحصربفرد این‌ نمایش‌ را بررسی‌ كنیم.
‌نوآوریهای‌ گوگول‌ از نخستین‌ جمله‌ نمایش‌ آغاز می‌شوند. شروع‌ اثر و گره‌افكنی‌ دراماتیك‌ بازرس شكل‌ بسیار بدیعی‌ دارد و اغلب‌ آن‌ را به‌‌عنوان‌ یكی‌ از بهترین‌ و موجزترین‌ نمونه‌های‌ شروع‌ نمایشنامه‌ و گره‌افكنی‌ در ادبیات‌ نمایشی‌ جهان‌ معرفی‌ می‌كنند.
گوگول‌ برخلاف‌ بسیاری‌ از نمایشنامه‌نویسان‌ مشهور كه‌ بخش‌ بزرگی‌ از آغاز اثر خود را به‌ مقدمه‌چینی‌ و طرح‌ مشكل‌ و گره‌افكنی‌ اختصاص‌ می‌دهند، با نخستین‌ جمله‌ نمایشنامه‌ كه‌ در جلسه‌ مقامات‌ و مسؤولان‌ شهر، از زبان‌ شهردار ادا می‌شود «آقایان، من‌ شما را فرا خوانده‌ام‌ تا خبر بسیار ناخوشایندی‌ را به‌ اطلاع‌ شما برسانم.
بازرسی‌ نزد ما می‌آید»، تنش‌ دراماتیك‌ را به‌ وجود می‌آورد و گره‌ نمایش‌ را پایه‌گذاری‌ می‌كند. فقط‌ همین‌ یك‌ جمله‌ گره‌ و مشكل‌ را در ذهن‌ خواننده‌ و بیننده‌ ایجاد و توجه‌ او را به‌ دنباله‌ اثر جلب‌ می‌كند. این‌ امر تا اندازه‌ بسیاری‌ ناشی‌ از حال‌ و هوایی‌ است‌ كه‌ خود واژه‌ بازرس در ذهن‌ به‌ وجود می‌آورد. بازرس‌ هست، یعنی‌ باید خلافی‌ هم‌ باشد تا بازرس‌ به‌ آن‌ رسیدگی‌ كند و باید خلافكاری‌ هم‌ باشد كه‌ بازرس‌ پرده‌ از اعمالش‌ بردارد. همین‌ انتخاب‌ و كاربرد «فضای‌ بازرسی» یكی‌ از رموز موفقیت‌ گوگول‌ بود. به‌ گفته‌ بلینسكی-‌ منتقد بزرگ‌ قرن‌ نوزدهم‌ روسیه-‌ «گوگول‌ در زندگی‌ شخصیتهای‌ خود، لحظه‌ای‌ را انتخاب‌ كرد كه‌ سراسر زندگی‌ آنان، مفهوم‌ و جایگاه‌ آن، ایده، آغاز و پایان‌ آن، در همین‌ لحظه‌ متمركز و نمایان‌ بود.» 108او در نمایشنامه‌ بعدی‌ خود به‌ نام‌ «عروسی» نیز همین‌ ابزار را به‌ كار برد و زندگی‌ قهرمانان‌ خود را در لحظه‌ حساس‌ دیگری، در فضای‌ آماده‌ شدن‌ برای‌ ازدواج، به‌ طور كامل‌ به‌ تصویر كشید. ولی‌ اگر «فضای‌ عروسی» زندگی‌ شخصیتها را در ابعاد خصوصی‌ و خانوادگی‌ روشن‌ می‌سازد، «فضای‌ بازرسی» برای‌ آشكار كردن‌ ابعاد اجتماعی‌ و سیاسی‌ زندگی‌ به‌ كار می‌آید.
‌در چنین‌ شرایطی، حتی‌ اگر بازرسی‌ و بازرس، قلابی‌ هم‌ باشد، فرقی‌ نمی‌كند، چون‌ خلافكاران‌ فقط‌ با شنیدن‌ واژه‌ بازرس‌ و احساس‌ «فضای‌ بازرسی»، آشفته‌ می‌شوند و خود، خویشتن‌ را افشا می‌كنند، یعنی‌ همان‌ اتفاقی‌ كه‌ در پرده‌ نخست‌ نمایشنامه‌ رخ‌ می‌دهد.
شهردار پس‌ از آنكه‌ خبر آمدن‌ بازرس‌ را به‌ اطلاع‌ رؤ‌سای‌ سازمانهای‌ مختلف‌ شهر می‌رساند به‌ نوبت‌ كاستیها و نابسامانیهای‌ هرمؤ‌سسه‌ و اداره‌ را به‌ رئیس‌ آن‌ گوشزد می‌كند و می‌خواهد كه‌ تا آمدن‌ بازرس‌ فكری‌ برای‌ پوشاندن‌ این‌ عیوب‌ بكنند. گوگول‌ در اینجا نیز نوآوری‌ به‌ خرج‌ می‌دهد: هنگام‌ برشماری‌ نابسامانیها حتی‌ به‌ رفع‌ یك‌ مشكل‌ یا عیب‌ جدی‌ اشاره‌ نمی‌شود و همه‌ تذكرات‌ جنبه‌ كاملاً‌ سطحی‌ و ظاهری‌ دارند.
كسی‌ به‌ فكر آن‌ نیست‌ كه‌ پزشك‌ شهر، «حتی‌ یك‌ كلمه‌ روسی‌ هم‌ بلد نیست‌ و نمی‌تواند با بیماران‌ صحبت‌ كند»، مهم‌ آن‌ است‌ كه‌ هنگام‌ آمدن‌ بازرس، در بیمارستان‌ كلاه‌ تمیز بر سر بیماران‌ باشد و نیز بالای‌ تخت‌ هر بیمار نوشته‌ای‌ به‌ زبان‌ لاتین‌ یا هر زبان‌ دیگر آویزان‌ كنند و روی‌ آن‌ نام‌ «یك‌ جور بیماری» را بنویسند.
شهردار كاری‌ به‌ آن‌ ندارد كه‌ قاضی‌ شهر رشوه‌ می‌گیرد، بلكه‌ نگران‌ آن‌ است‌ كه‌ نگهبان‌ در اتاق‌ انتظار دادگاه، غاز پرورش‌ می‌دهد و دهان‌ منشی‌ دادگاه‌ چنان‌ بویی‌ می‌دهد كه‌ برای‌ رفع‌ آن‌ باید سیر یا پیاز بخورد. اهمیتی‌ ندارد كه‌ مأموران‌ پلیس‌ شهر دائم‌الخمرند یا برای‌ برقراری‌ نظم‌ «زیر چشم‌ گناهكار و بی‌گناه‌ بادنجان‌ می‌كارند»، بلكه‌ مهم‌ آن‌ است‌ كه‌ یك‌ مأمور قدبلند برای‌ حفظ‌ ظاهر روی‌ پل‌ بایستد.
‌گوگول‌ دقیقاً‌ با همین‌ حربه‌ بود كه‌ توانست‌ ضمن‌ گریختن‌ از چنگال‌ سانسور، نگرش‌ تند و انتقادی‌ اثر را حفظ‌ كند. بنا به‌ روایتها، امپراتور نیكالای‌ اول‌ كه‌ در نخستین‌ شب‌ اجرای‌ بازرس در تآتر حضور یافته‌

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره نمایشنامه، ساختار سرمایه، معیارهای سنتی، گروههای اجتماعی Next Entries دانلود پایان نامه درباره نمایشنامه، ناخودآگاه، خودآگاهی