دانلود پایان نامه درباره نظام اخلاقی، قانون علیت، دین زرتشتی

دانلود پایان نامه ارشد

روان اندر راه نیز میگویند- و روان اندر جهان مینویان. روان تنی خود مینوی تن است که همانند سپاهبد به رزم دشمنان میرود اندیشه و گفتار و آرزو محصول این بخش از روان است. همین روان است که پاداش و پادافرۀ گناهان را دریافت میدارد. روان اندر راه مینویی است که خوب و پاک سرشت است و با نفس لوامه در سنت اسلامی قرابت نزدیکی دارد. هنگامی که تن به خواب میرود، روانی که در تن است از بدن جدا میشود و روان اندر راه را ملاقات میکند، چنانچه روان تن مرتکب گناهی شده باشد، روان اندر راه او را سرزنش نماید و با اندرزِ نیک راه راست را به او نشان دهد.140 هرچند که زاداسپرم چیزی درباره روان اندر جهان مینویان ارائه نمیدهد اما با قرائن دیگر میتوان فهمید که مقصود از این روان فروهر است. با تمام این اوصاف به نظر میرسد چنین اندیشهای برگرفته از فضای مانوی یا اسلامی باشد.141
بندهش نیز تقسیمی از بخشهای بدن را ارائه میدهد و بیان میدارد که اورمزد: «مردم را به پنج بخش فراز آفرید: تن، جان، روان، آیینه و فروهر؛ چون تن، آن که ماده است؛ جان آن که با باد پیوسته، دم آوردن و بردن؛ روان آن که با بوی در تن است: شنود، بیند و گوید و داند؛ آیینه آن که به خورشد پایه ایستد؛ فروهر آن که پیش هرمزد خدای است. بدان روی چنین آفریده شد که در (دوران) اهریمنی، (چون) مردم میرند، تن به زمین، جان به باد، آیینه به خورشید، روان به فروهر پیوندد، تا روان ایشان را توان مردن نباشد.»142 هرچند که چنین تقسیمی به نظر کمی مشوش به نظر میرسد -مثلا آیینه یا ایونگ به درستی معنا نگردیده است- اما به نظر میرسد نظر گوینده از چنین سخنانی بیشتر به ارتباط اجزای بدن انسان با جهان بوده است و نه تقسیم بندی عقلی یا تجربی بخش های انسانی.
تقسیم سومی هم در متن متاخرتر یعنی صد در بندهش آمده است که:
اندر دین مازدیسنان آن گوید که اندر مردم پنج چیز مینو هست، یکی را جان خوانند، یکی را روان، یکی اخو نام و یکی را بوی نام و یکی را فروهر و این هر یکی را ایزد تعالی در تن مردم به کاری گماشته است و چیزی نگاه میدارند. بوی را در تن کار آن است که عقل و فهم و خرد و هوش [و] حفظ هر یکی به جای خویش نگاه دارد … فروهر را کار آن است که طعامی و چیزی که خورنده را نصیب خویش دهد [کذا] و هرچه ثقیل و ثقله است بیرون اندازد و هضم کند و روان را کار آن است که از بدیها نگاه دارد، در وقت سخن گفتن را [کذا] میفرماید که فلان چیز گوی، فلان چیز مگوی و چیزها اندیشد … و جان را کار آن است که تن میدارد و ذوق و تمییز و وخش و پایندگی و جنبیدن …. و اخو را کار آن است همیشه تن را و روان را و دیگر همگنان [کذا] را نصیحت میکند که نیکی کنید و بدی مکنید و ….143
اما ظاهراً دینکرد سوم تقسیم منظمتری را از اجزای انسان ارائه می دهد و انسان را به روان، جان، فروهر و بوی تقسیم می نماید.144 در این متن روان برترین این بخش هاست که اختیاردار قوای دیگر نیز هست و آنها را همچون ابزارها و نیروهای خود به کار میگیرد تا فرد را برای نبرد با دیوان آماده سازد.
(1) hAd az w?hdEN NIgEz aNdar CAyEd kU sAmAN az AfUrICN Ud dahICN i mENogAN i aNdar mardOm TaN kArigar mAyagwar EN?z cahAr asT, rUwAN, jAN, frawehar, boy
(2) rawAN asT axw xwadAy i abar TaN cEON kadag-xwadAy kadag, Ud aspwAr asp, rAyENidAr i TaN. Ud jAN, Boy Ud frawahr hammIsT waxC i padEC Ud aNdarCAN abzaromaNd rUwAN.
(1) از تعلیم دین بهی شاید (دانستن) که حد(؟) از آفرینشهای مینوهای (=روحانیانی) که در تن مردم مؤثرند اساساً این چهار است: روان و جان و فروشی و بوی
(2) روان سرور و خدای است بر تن، چون خانه خدایی بر خانه و سواری بر اسب. و تدبیرگر تن میکند و جان و بوی و فروهر همه روحهایی هستند در او و در میان آنها نیرومندشان روان است.145
همانگونه که شاکد خاطر نشان کرده است این فهرستها توجه ما را به نکتهای اساسی رهنمون میسازد و آن اینکه در آن دوران، پیرامون این مسائل نقطه نظرهای متفاوتی وجود داشته است که همگی به جریان اصلاحطلبی در درون دین زرتشتی متعلق بوده اند که نحلههای گوناگونی را در درون دین سنتی به ارائه این تقسیمات پرداختهاند. از همین رو میتوان چنین گفت که هیچیک از این تقسیمها ارتدکسیتر از دیگری نبودهاند.146
نکتهای که در اینجا باید به آن متذکر شد آن است که در تمام این تقسیمها، روان و فروهر هرکدام به عنوان مقسمی از انسان به حساب آمدهاند. برای توضیح این مطلب باید اذعان نمود که فروشی، آن بخش از وجود آدمی است که وظیفه حیاتبخشی به تن را برعهده دارد در حالیکه روان مسئول کنترل تمام اجزای آدمی است. در این بیان فروشی تقریباً شبیه آن چیزی است که افلاطون نام مُثُل را بر آن نهاده بود.147 برخی از حکمای پس از اسلام نظیر سُهروردی نیز در مصنفات خود به همین امر اشاره دارند که: «در نزد بسیاری از متقدمین (رزتشتیان) هر نوعی از انواع مادی مثال و صورتی وجود دارد که در ماده اخذ نمیشود و آن جوهری عقلی است است که مطابق است با معنی معقول از حقیقت. و چه بسا دلیل آورده شود به امکان اشراف و گفته شود که این انواع صورت و نقش و سایهای از آنها هستند و حقیقت اصلی همان معنی معقول است و این مثل افلاطون است و به اتفاق متقدمین برای عقول کثرت زیادی وجود دارد148».149
در بندهش آمده است که فروشی در تن آفریده شد تا خویشکاری را بیافریند و تن برای خویشکاری آفریده شده است. اما روان پیش از تمام اینها آفریده شد و این روان است که خویشکاری را در تن فرمان دهد150 به بیان دیگر روان، دارای اختیار و اراداه است و هر عملی که از او سر میزند، ارادی است و از همین رو میباید پاسخگوی اعمالی که مرتکب می شود نیز باشد. در حالیکه فروشی به طبیعت تعلق دارد و اعمالش طبیعی شمرده میشوند.151
در نظام اخلاقی زرتشتی، روان همراه با بدن خلق نگردیده، بلکه از جهان مینوی داخل در بدن شده است.152 روان صبغهای مینوی دارد و متعلق به اورمزد است و هوش و ویر و دریافت ، اندیشه دانش و فهم چون آن شش امشاسپنداند که در پیش اورمزد فراز ایستند و دیگر نیروهای مینوی تن چون دیگر ایزدان مینویاند.153 این روان است که پاداش اعمال نیک و یا پادافره گناهان را دریافت میدارد. از این رو سعی یک زرتشتی به نجات روان از دست اهریمن و نیروهای او خلاصه میگردد. در این راه میباید به گونهای عمل نمود که نیایش ایزدان باشد و نه دیوان.154 اساساً نقطه کانونی در باره انسان همان روان اوست و از همین رو دین مزدیسنی سعی بسیاری در پررنگ نمودن آن دارد. به خاطر همین نیز برنامههایی را برای نجات روان به مزدیسنان ارائه میدهد. پس یکی از چیزهایی که میتواند به یک زرتشتی در نجات روان او کمک نماید، همانا اهمیت به دین و موضوعات دینی است. اما دین را باید از روحانیان فرا گرفت، زیرا روحانیون بیتردید به اندیشۀ مینوی نزدیکترند. از این رو در اندرزهای پهلوی هیربدستان باعث دینداری مردم خواهد گردید.
U-CAN EN-?z a’oN dACT kU k? abar Erbad?sTAN-E frAz kUNid U-C abar TUxCAg bawEd Ud b? girEd abE-gUmANih i pad dEN i yazdAN Eg-?C TawAN rUwAN bUxTaN.
ایشان نیز اینگونه گفتند که هیربدستان فراز کنید و در برپایی آن کوشا باشید و بر [این] بیگمان باشید که با دین یزدان میتوان روان را نجات بخشید.155
یکی از آموزههای بسیار مهم در فهم آموزههای زرتشتی مسئله اشه156 است. اشه هم در سطح عالم کبیر فعال است و هم در عالم صغیر. اشه مفهومی است که ریشههای آن را میتوان تا پیش از زرتشت نیز پیدا نمود. رته157 در هند هماوردی جدی برای این مفهوم قلمداد میگردد. در نظر بهدینان اشه توجیهی برای اتفاقاتی است که در عالم اتفاق افتاده و یا خواهد افتاد. اشه در بر دارنده مفهوم علیت نیز هست که در عالم صغیر و در بعد اخلاقی نقش بسیار مهمی را بر عهده دارد. قانون علیت بیان کننده آن است که چون اعمال آدمی برخاسته از روان او هستند، پس این روان است که مواهب و یا عواقب اعمال خود را دریافت خواهد داشت. در این مفهوم اگر کسی کار نیکی را انجام دهد، به روان خود کمک نموده است و چنانچه کار بدی از او سر زند، روان خویش را تباه ساخته است.
UCAN ENIz owON dACT kU kas-?z mardOm NEsT k? cIC-E kUNEd U-C hAN cIc N? xwEc rAy kard bawEd frAroN ayAb, c? harw k? aNdar kuNEd rUwAN i xwEC abzAyEd ayAb kAhEd, U-CAN harw EwENG Pad rUwAN i xwEC kard bawEd. Ud amAh mardOMAN abEr TUxCAg abAyEd budaN kU xwEC rUwAN rAy N?wagih xwAhEm NE aNAgih.
ایشان نیز اینگونه گفتند که کسی از مردم نیست که چیزی را انجام دهد که آنچیز را – چه نیک و یا بد- برای خویش نکرده باشد. چه هر کسی کاری کند یا روان خویش را افزاید و یا بکاهد، ایشان هر آیینه برای روان خویش کاری کردهاند. ما مردم باید سعی کنیم تا بخاطر روانمان میل به خوبی داشته باشیم نه بدی.158
حتی بدیهایی هم که از سوی اهریمن متوجه انسان میشود، نه تنها متوجه روان انسان نمیگردد؛ بلکه بدن انسان این بدیها را تحمل خواهد کرد. آذرباد مهراسپندان در هنگام مرگ، اندرزی را از خود به یادگار گذاشته که در آن میگوید:
چه برای من آذرباد مهراسپندان بدی نیست که فراز آمده باشد مگر آنکه ششگونه رامش از آن پذیرفتم. نخست این که هرگاه مرا بدی فرا رسید به شادمانگی [آن را] پذیرفتم زیرا معتقد بودم [که] از این بدتر[نیز] شاید بودن. دیگر آنکه چون مرا بدی فراز آمد نه به روان بلکه به تن آمد چه به تن بهتر شاید گذراندن تا به روان … 159
در اندرزهای، پهلوی میان دین و روان ارتباط بسیار محکمی برقرار است. با دین یزدان میتوان روان را نجات داد. یک زرتشتی همواره باید به این فکر کند که عملی را که انجام میدهد در نهایت به نیایش یزدان منجر خواهد شد یا دیوان. از این رو در اندرزهای پهلوی به صورت پراکنده به ذکر اعمالی که روان را تقویت می نمایند اشاره گردیده است.
U-CAN EN-?z a’oN dACT kU xEm xrad aNdar NEsT Ud xrad xEM aNdar Ud dEN har dO aNdar xrad Ud xEM. Tis i mENog pad xEm wIrAsT dANihEd TaN pad xrad dArihEd, rUwAN pad hamih har do bozihEd.
ایشان این نیز اینگونه داشتند که در خیم خرد نیست و در خرد خیم [است] و اندر دین خیم و خرد هر دو [است]. چیز مینو به کمک خیم ویراسته شود و تن به کمک خرد نگاه داشته شود و روان همیشه به کمک هر دو نجات یابد.160
یکی دیگر از چیزهایی که میتوان روان را با آن نجات داد، اهلایی است. البته باید کرفهها برای نجات روان انجام پذیرند و نه برای دستیابی به مقاصد دیگر.161 در این راه یزش ایزدان نقش بهسزایی در نجات روان دارد؛ زیرا نمیتوان به خیر مردمانی که نیکیشان در گیتی آشکار نیست دل بست. چون این مردمان از ابزار یزش ایزدان استفاده نمینمایند، پس خیر مینوی نیز نخواهند داشت.162 دینکرد ششم درباره اهمیت انجام کار نیک و تأثیر آن بر روان میگوید:
EN-?z EdoN kU az bawaNdag-m?NICNih yazdAN-CNAsih baw?d, Ud az yazdAN-CNAsih MENog-warrawiCNih baw?d, Ud az mENog-warrawiCNih rUwAN-dosTih baw?d, Ud az rUwAN-dosTih hU-AmArih baw?d, Ud az hU-AmArih kIRbag kardaN baw?d, Ud az kIrbag-kardaN RUwAN BozIhEd.
این نیز چنین [است] که از کمالاندیشی یزدانشناسی باشد و از یزدانشناسی مینوگروشی باشد و از مینوگروشی رواندوستی باشد و از روان دوستی هوآماری باشد و از هوآماری کرفه کردن باشد و از کرفه کردن روان نجات یابد. 163
یک زرتشتی موظف است که کار را برای روان و مینو و تن و گیتی کند و چنانچه کسی برای تن کار کند و مینو را کنار بگذارد، گیتی نیز از او دور خواهد گردید.164 پس یک زرتشتی میباید همواره اعتدال میان مینو و گیتی، تن و روان را در نظر داشته باشد؛ زیرا اعتدال سهم مؤثری در رقم زدن روانی سالم دارد. پس شخص نباید آنقدر به روان اهمیت دهد که گیتی بر او تنگ گردد و نه آن قدر بدنبال گیتی باشد که خیر مینو را فراموش نماید.
U-CAN EN-?z a’oN dACT kU mardoMAN TuxCag bawICN kU Ta kAmag i TaN abAg rUwAN b? kUNEd, c? k? kAmag i

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره دین زرتشتی، اندیشه مزدیسنا، ادبیات اندرزی، اندرزنامه Next Entries دانلود پایان نامه درباره دین زرتشتی، رفتار انسان، فارسی میانه، متون پهلوی