دانلود پایان نامه درباره نشخوار فکری، تنظیم هیجان، صفات شخصیتی، صفات شخصیت

دانلود پایان نامه ارشد

کاری انجام دهم» در نتیجه ی چنین تفکری، اعتماد به نفس آن ها کاهش یافته و اطمینان به خود را از دست می دهند. روشن است که هرچه گرایش فرآیند تفکر به سوی منفی نگری بیشتر باشد، شدت استرس تجربه شده در فرد بیشتر می شود و این موضوع خود به تفکر منفی و افسردگی دامن می زند (به نقل از پیوسته گر و حیدری، 1387). همچنین کاوانگ132 (2001) بیان می کند که یکی از ویژگی های بیماران وسواسی این است که نمی توانند توجه خود را از علایم ادراک شده برجسته برگیرند و در واقع قادر نیستند جلوی افکار ناخوانده مزاحم را به طور موثر بگیرند. از سویی کلارک (2004) توضیح می دهد که نشخوار فکری در بیماری وسواس شامل افکاری هستند که به طور پایان ناپذیر مرور می شوند و به ناامیدی درباره آینده و ارزیابی های منفی درباره خود منجر می شود (به نقل از خسروی و همکاران، 1387).
در این راستا صالحی و همکاران(1390) نشان دادند که راهبرد نشخوار فکری یا تمرکز بر تفکر با مشکلات هیجانی(افسردگی، اضطراب، خصومت و حساسیت بین فردی) مرتبط است. ایشان توضیح می دهند که نشخوار فکری به معنای تمرکز توجه روی افکار است و بسته به این که افکار چه محتوایی داشته باشند(مثبت و یا منفی بوده و یا به گذشته و یا آینده مربوط باشند) می توانند حالات هیجانی متفاوتی (استرس، اضطراب، افسردگی و خشم) در فرد ایجاد کنند یا این حالات را تشدید نمایند. علاوه بر این، تمایل معمول فرد به استفاده از برخی راهبردهای تنظیم شناختی هیجان، با ابتلای او به مشکلات هیجانی مرتبط است و این راهبردها پیش بینی کننده مشکلات هیجانی هستند. راهبرد فاجعه انگاری می تواند مستقیما روی حالت هیجانی فرد تاثیر بگذارد. این تاثیر در برخی افراد به صورت حالت زودرنجی، حساسیت نسبت به اطرافیان و در برخی به صورت افسردگی یا غمگینی نشان داده می شود. استفاده از این راهبردها می تواند نتایج هیجانی منفی به بار آورد. در این راستا بیابانگرد (1381) نشان داد که بیماران وسواس فکری-عملی، افکار و پدیده های حافظه را به گونه ای منفی ارزیابی می کنند و این ارزیابی های فاجعه آمیز درباره هجوم افکار منفی با اختلالاتی همانند اضطراب منتشر، اختلال استرس پس از سانحه، افسردگی، هراس همراهند (به نقل از باباپور و همکاران، 1391).
در رابطه با راهبرد پذیرش و اختلال افسردگی مشهدی و همکاران (1390) نشان دادند که پذیرش اتفاقی که رخ داده موجب می شود که افراد سعی کنند با آن اتفاق کنار آمده و برای جبران آن اتفاق تنیدگی زا و بهتر شدن اوضاع زندگی شان تلاش کنند، چون آن ها به بهتر شدن آینده امید دارند در صورتیکه در افراد افسرده این اتفاق به ندرت رخ می دهد. ویلسون و پریچارد133(2005) عنوان می کنند که پذیرش دو حالت دارد : پذیرش به صورت فرآیندی که شامل تایید خود به هنگام مقابله با تجارب منفی می شود و پذیرش به صورت منفعل که شامل تسلیم شدن در برابر تجارب منفی و عدم تلاش برای مقابله می شود و این نوع پذیرش در افراد افسرده به وفور اتفاق می افتد. همچنین مدل های رفتاری-شناختی ( OCD) بیان می کند که تلاش های ناموفق در کنترل تفکرات ناخواسته در شکل گیری و تداوم اختلال، نقشی تعیین کننده دارند (بلوچ 134و همکاران، 2010). در این راستا لیهی (2007) بیان می کند که پذیرش یک فکر مزاحم و به عبارت دیگر، برخورد ذهن آگاهانه، گوش به زنگی و سرکوبی را حذف خواهد کرد که می تواند به فرد اجازه دهد تا باورهایی را که به دلیل حالت های اضطراب درونی حفظ نموده اند مورد آزمایش قرار دهند. به طور مشابه عدم قطعیت، می تواند نیاز به نگرانی برای یافتن راه حل های کامل و کمال گرایانه را کاهش دهد (به نقل از باباپور و همکاران، 1391).
از طرفی نظریه پردازان شناختی بالاخص فیلدز و پرینز (1997) عنوان می کنند که راهبرد بازارزیابی مثبت باعث می شود که مردم با حوادث منفی زندگی به صورت راحت تری مقابله نمایند. به نحوی که بررسی عواملی که به افراد کمک کند تا به ارزیابی مجدد تهدیدها بپردازد ممکن است به میزان زیادی در کاهش افسردگی آن ها موثر باشد (به نقل از پیوسته گر و همکاران، 1387). توضیح اینکه به لحاظ نظری در اختلال وسواس فکری – عملی، ارزیابی های منفی افکار مزاحم و ناخواسته در سه حوزه مشخص شده است که عبارتند از: اهمیت تفکرات؛ ارزیابی هایی که اشاره می کنندتفکرات، تهدیدبرانگیز هستند یا از نظر شخصی اهمیت دارند، کنترل تفکرات؛ ارزیابی هایی که بر ضرورت کنترل تفکرات به منظور جلوگیری از پیامدهای تهدیدبرانگیز مرتبط است اشاره می کنند و مسئولیت؛ ارزیابی هایی که اشاره می کنند اگر تفکرات تداوم یابند فرد مسئول حوادث منفی خواهد بود ( OCCWG135، 2005، به نقل از باباپور و همکاران، 1391). در این راستا مطالعه حسن شاهی (2003) نشان داده است که افراد دارای اختلال وسواس در مقایسه با افراد به هنجار، تنبیه، نگرانی، ارزیابی مجدد و کنترل اجتماعی بیشتری به کار می برند (به نقل از خسروی و همکاران، 1387).
همچنین راهبرد شناختی تنظیم هیجان تمرکز مجدد مثبت و تمرکز مجدد بر برنامه ریزی به صورت مستقیم با خوش بینی و عزت نفس و به صورت منفی با اضطراب رابطه دارد (گارنفسکی و همکاران، 2001). توضیح اینکه افرادی که در مواجهه با رویدادهای تنیدگی زا، از راهبردهای سازگارانه تمرکز مجدد مثبت و تمرکز مجدد بر برنامه ریزی استفاده می کنند افسردگی کمتری گزارش می کنند. در واقع رابطه منفی راهبردهای سازگارانه با افسردگی به این دلیل است که استفاده از این راهبردها موجب می شود که فرد با نگاهی متفاوت به ارزیابی رویدادهای منفی بپردازد و به جنبه های مثبت و فواید احتمالی که آن رویداد در درازمدت برای وی به دنبال دارد، توجه کند، در نتیجه ناراحتی و تنیدگی کمتری را تجربه کرده و راحت تر با آن رویداد کنار می آید (مشهدی و همکاران، 1390).
در ارتباط با دیدگاه گیری هم می توان بیان داشت که دیدگاه گیری موضوع مهمی در ارتباط با بهزیستی است ( آلان و گیلبرت، 1995، جانوف بولمن، 1992؛ به نقل از گارنفسکی و همکاران، 2002). به نحوی که عبدی و همکاران (1389) طی پژوهشی نشان دادند که تاکید بر نسبیت اتفاق در مقایسه با سایر وقایع با کارکرد بهتر و کاهش افسردگی وخیم همراه است.
از سویی هیز136 (2004) بیان می کند مولفه های تنظیم هیجان مانند پذیرش هیجان، ممکن است به افرادی که از نظر هیجانی آسیب پذیر هستند اجازه دهد که در زمان و مکان کنونی باشند و در نتیجه به جای آن که واکنشی بیش از حد اضطرابی به موقعیت نشان دهند (به عنوان مثال، فاجعه آمیز کردن)، درک عینی تری از میزان تهدید به دست آورند. این دیدگاه توسط برخی مدل های نظری و استراتژی های مداخله پیش بینی شده است که با تغییر دادن واکنش افراد به حالت های اضطرابی و رویدادهای زندگی، سعی در تعدیل اضطراب و سایر اختلالات هیجانی دارند. از سویی شواهد پژوهشی رودبوف و هیمبرگ137(2008) نشان می دهد که مشکل در تنظیم هیجان، ممکن است عامل مهمی در اختلالات اضطرابی باشد.
در این راستا این دو پژوهش گر بیان می کنند که رفتارهای مقابله ای غیرانطباقی، از قبیل اجتناب از فعالیت ها و تماس اجتماعی به وفور در افراد افسرده به وقوع می پیوندد. به نحوی که بیمار به منظور فراهم ساختن زمان بیشتر برای نشخوار فکری یا برای افزایش آرامش خود، فعالیت هایش را کاهش می دهد، چون به اشتباه معتقد است که نشخوار فکری، فرصت برای بهبودی فراهم می سازند. فرد ممکن است از مواد مخدر به عنوان وسیله ای برای تنظیم خلق استفاده کند. در برخی موارد، فرد از آسیب زدن به خود یا خودتنبیهی، برای رهایی از افسردگی و رسیدن به احساساتی غیر از غمگینی یا از دست دادن عاطفه استفاده می کند. افسردگی در اثر فعال شدن نشخوار فکری و الگوهای پاسخ دهی ناسازگارانه، تداوم یافته و تشدید می شود. در این رابطه، یک برانگیزنده ی رایج این فرآیندها، فکر منفی درباره ی خود، آینده یا جهان یا نشانه هایی مانند احساس خستگی، بی انگیزه بودن یا غمگینی است. در این راستا پورفرج (2011) نشان داد که سبک اسناد ملامت خود، به خاطر آنچه که خودشخص تجربه می کند، مرتبط با افسردگی است.
از طرفی ولز (1385) در تبیین رابطه راهبردهای ناسازگار تنظیم هیجانی و اضطراب بیان می کند که شکست در ایجاد مقابله هایی که باعث رمزگذاری حافظه ی مربوط به تروما می گردند و هم چنین افکار ممتد ( نگرانی، نشخوار فکری)، نظارت بر تهدید و ارزیابی منفی از علائم، مانع پردازش اطلاعات جدید می شوند. در این حالت، اطلاعات آن قدر محدودند که نمی توانند یک طرح سازگارانه برای برخورد با تهدید به وجود آورند. علاوه بر این، این پردازش ها باعث خطرناک تر دیدن وقایع می شود و فعالیت های توام با اضطراب را افزایش می دهند. در نتیجه طرح ها و برنامه های سازگارانه تر نمی توانند به وجود آیند.
به نظر می رسد که صفات شخصیتی افراد هم تاثیر مهمی بر راهبردهای تنظیم هیجان آن ها داشته باشند . برای تبیین روابط بین ویژگی های شخصیتی و آمادگی های هیجانی الگوهای نظری مختلفی مانند نظریه آیزنگ و گری138 به کار رفته است (متیوس139 و گلی لند140، 1999، به نقل از حسنی و همکاران ،1387). از دیر باز روابط بین اختلالات عاطفی و مزاج و شخصیت های معین افراد مانند سیکلوتایمی141، افسردگی و هیپومانیا مورد تایید قرار گرفته است (کراپلین142، 192، کرچمر143، 1921، زرسن144، 1996؛ به نقل ازمایر145، 2002). علاوه بر این صفات شخصیتی نقش به سزایی در خودنظم بخشی و تنظیم هیجان ایفا می کند و درک این نقش نیازمند بررسی روابط موجود بین ابعاد شخصیت و راهبردهای تنظیم هیجان است (حسنی و همکاران، 1387). از این رو لازم است مفهوم شخصیت و صفات شخصیتی به تفصیل مورد بررسی قرار گیرد.
9-2شخصیت
واژه شخصیت از کلمه لاتین «پرسونا» مشتق شده است که به ماسک نمایشی اشاره دارد که هنرپیشه های رومی در تئاترهای یونانی بر چهره می زدند. شخصیت عبارت است از الگوی نسنتا پایدار صفات، گرایش ها، یا ویژگی هایی که تا اندازه ای به رفتار افراد دوام می بخشد (فیست و جی فیست، 2002).
بنابراین مفهوم اصلی و اولیه شخصیت ، تصویری صوری و اجتماعی است و براساس نقشی که فرد در جامعه بازی می کند، ترسیم می شود یعنی فرد در واقع به اجتماع خود شخصیتی ارائه می دهد که جامعه براساس آن، اورا ارزیابی می نماید (شاملو، 1378؛به نقل از فرجی، 1390).
آلپورت146 در این باره به گردآوری و ذکر پنجاه تعریف متفاوت پرداخته است. برخی به جنبه های بیوشیمیایی و فیزیولوژیکی شخصیت، برخی به عکس العمل های رفتاری و رفتارهای مشهود، برخی به فرآیندهای ناهشیار و رفتار آدمی و برخی به ارتباط های متقابل افراد با یکدیگر و نقش هایی که در جامعه بازی می کنند توجه نموده و شخصیت را بر همان مبنا تعریف کرده اند. بنابراین دامنه تعاریف از فرآیندهای درونی ارگانیسم تا رفتارهای مشهود ناشی از تعامل افراد، در نوسان است اما شخصیت در مفهوم کلی خود باید شامل: قواعد مربوط به کنش های منحصر به فرد افراد و قواعد مشترک بین آن ها، جنبه های پایدار و تغییرناپذیر کنش انسان و جنبه های ناپایدار و تغییرناپذیر آن، جنبه های شناختی (فرآیندهای تفکر) جنبه های عاطفی (هیجانات) و جنبه های رفتاری فرد باشد (گروسی، 1380).
آلپورت از مجققین بزرگ در زمینه شخصیت سازمان یابی نظام های بدنی و روانی به عنوان ویژگی های رفتاری و فکری در فرد را شخصیت می نامد (راس،1382).
شلدون147پویا بودن شخصیت را در تعریف خود مطرح نموده و چنین عنوان می کند: «سازمان یافتگی پویشی جنبه های ادراکی، عاطفی، انگیزشی و بدنی فرد را شخصیت گویند» (سیاسی،1374).
کتل شخصیت را این چنین تعریف می کند: «شخصیت چیزی است که به ما اجازه می دهد پیش بینی کنیم که شخص در یک موقعیت معین چه خواهد کرد، یعنی چه عملی از او ناشی خواهد شد». هیلگارد در تعریف خود، از کلیت شخصیت فاصله گرفته و نوعی برگشت به قوای ذهنی را در تعریف خود نشان داده است. او شخصیت را چنین تعریف می کند: «شخصیت الگوهای معینی از رفتار و شیوه های تفکر است که نحوه

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره افراد مبتلا، افسردگی اساسی، اختلال افسردگی اساسی، اختلال افسردگی Next Entries دانلود پایان نامه درباره تنظیم هیجان، راهبردهای شناختی، نشخوار فکری، تنظیم شناختی