دانلود پایان نامه درباره ناخودآگاه

دانلود پایان نامه ارشد

فعاليت جمعي شهروندان، نبود امکانات، پايين بودن سطح ايمني و امنيت شهري و نبود تنوع فعاليتها در شهر است. به علاوه شهروندان معتقدند که هويت و معنابخشي به فضا با حضور شهروندان و افزايش ميزان تعاملات اجتماعي ممکن ميشود.
بيطرف و کرامتي (1393) در مقالهاي برگرفته از رسالهي کارشناسي ارشد، به بررسي تاثير فضاهاي عمومي شهرکهاي مسکوني سازماني بر سرزندگي ساکنان ناتوان جسمي اين شهرکها ميپردازند. اين مطالعه که در شهرک سازماني شهيد رجايي متعلق به وزارت دفاع انجام شده است، با استفاده از روش ميداني مشاهده نشان داده است که سرزندگي در اين شهرک سازماني براي افراد داراي ناتوانيهاي جسماني بسار پايين است. نوع ساخت فضايي و ديداري در شهرکهاي سازماني طوري است که حتا سطوح پايين نيازهاي بيولوژيک مانند راحتي در حرکت فيزيکي و ايمني را تامين نميکند و نوعي نابرابري فضايي را براي ناتوانان جسمي رقم ميزند.

2-1-2- پيشينه خارجي
با وجود گذشت دههها از معرفي نظريهي حق به شهر لوفور، اين مفهوم هنوز جايگاه درخور در ادبيات جامعهشناسي شهري ندارد. علت اين مساله، اولا دشواري نوشتار لوفور و تاخير در ترجمهي آثار او به انگليسي از يک سو، و آميختگي آراي او با فلسفه است و از طرف ديگر تاثير اين انديشمند عموما به دليل وجود منتقدان قدرتمند (مانند مانوئل کاستلز) در حوزهي جامعهشناسي شهري تعديل شده است. در واقع کاستلز يکي از منتقدين اوليه و اصلي لوفور است که سبب به فراموشي سپرده شدن بسياري از آثار لوفور شد و بعد در قرن بيست و يکم، بار ديگر با رجوع مجدد به آثار او، انديشه لوفور را در ادبيات جامعهشناسي زنده کرد. ضمن اين که استفاده از نظريات لوفور در رشتههاي مختلف (از جامعهشناسي گرفته تا نشانهشناسي و ادبيات) سبب شده است که تمرکز دانش در يک حوزه ايجاد نشود. با اين وجود، در دو دههي اخير شاهد افزايش توجه فزاينده جامعهشناسان و ساير رشتههاي نزديک به آن، از جمله علوم سياسي و مطالعات شهري به ادبيات لوفور هستيم. در ادامه برخي از مهمترين پژوهشهاي انجام شده با استفاده از اين نظريه يا چهارچوب مفهومي آن ارائه ميشود:
دوسرتو30 (1984) يکي از شناختهشدهترين انديشمنداني است که به نظريهي جامعهشناختي لوفور توجه کرده و به تکميل آن کمک کرده است. او در ارتباط با مفهوم حق به شهر نيز مقالاتي نظري تدوين کرده و به لزوم اضافه کردن مفهوم جنسيت به مباحث پيرامون حق شهروندي اشاره کرده است. دوسرتو معتقد است که اعمال روزانهي شهري و به خود اختصاص دادن فضاي شهري، باعث رويايي و رقابت افراد با مفهوم هژمونيك از شهروندي هستند (دوسرتو، 1984).
ماسي31 (1994) نيز در يک بررسي نظري توجه خود را بر حقوق شهروندي و فضاهاي عمومي قرار داده و با بررسي دادههاي بينالمللي به اين نتيجه رسيده است که فضاي شهري تعلق کمتري به زنان دارد و در بيشتر فرهنگها، زنان به خصوص زماني كه تنها باشند، نميتوانند از فضاهاي عمومي شهر، مانند پاركها و خيابانها استفاده كنند.
يکي از مقالههاي نظري مفيدي که در ارتباط با حق به شهر لوفور نوشته شده است مقالهي پورسل32 (2002) است که به مولفههاي حق به شهر و سياست شهري و شهروندي او ميپردازد و نظريهي لوفور را که داراي پيچيدگيهاي نظري بسياري است به خوبي تشريح کرده و با اتخاذ ديدگاهي انتقادي پيشنهاداتي در مورد امکان بهبود نظريه و استفاده از آن براي انجام پژوهشهاي جامعهشناختي ارائه ميدهد.
پورسل (2003) در مقالهاي ديگر در ارتباط با مفهوم جهاني حق به شهر، بر لزوم آزمون نظريهي لوفور و بررسي ميزان تعميمپذيري آن نيز تاکيد دارد، که اين مهم يکي از اهداف پژوهش حاضر است.
يکي از آخرين تلاشها براي پيوند نظري مفهوم جنسيت و حق به شهر توسط فنستر33 (2005) صورت گرفته است؛ فنستر از ديدگاه فمينيستي به حق به شهر مينگرد و معتقد است که فضاي عمومي توسط شهروندان همواره به عنوان فضاي تاختوتاز مردان سفيدپوست طبقهي متوسط به بالا برداشت شده است و اين مساله مانع بهرهمندي ساير گروههاي بدون قدرت از جمله زنان از حق به شهر شده است (فنستر، 2005: 41).
بهان34 (2009) حق به شهر را در شهر دهلي مورد بررسي قرار داده است. او به ويژگيهاي فراگردهاي شهري و تصميمگيريهاي کلان در مورد شهر دهلي اشاره کرده و به اين نتيجه ميرسد که شهر دهلي اساسا فقرا را در زمره شهروندان رسمي به شمار نياورده است. عدم رسيدگي به امور فقرا و برخورد با آنان به مثابهي انگلان جامعه، حق فقرا به شهر را زايل کرده است. تمرکز نويسنده بر سياستهاي تخريب سکونتهاي غيررسمي فقراي شهري قرار دارد که حق سکونت آنان را زايل ميکند.
لئونتيدو35 (2010) مفهومپردازيهاي بينالمللي از مفهوم حق به شهر را در مقالهي خود بررسي ميکند و سپس با استفاده از مطالعات تاريخي در کشورهاي اروپايي نشان ميدهد که در سدهي بيستم، ميان شمال و جنوب اروپا تفاوتهاي عمدهاي در حق به شهر وجود داشته است. با اين وجود، در سدهي بيست و يکم و با ايجاد تغييرات بنيادي در نظامهاي اجتماعي – سياسي (فروپاشي نظامهاي ديکتاتوري سدهي بيستم، ايجاد جامعهي مدني قويتر و به وجود آمدن جنبشهاي جديد شهري) اين شکاف رفته رفته از ميان برداشته شده و کشورهاي جنوبي (مانند ايتاليا و اسپانيا) نيز شاهد قدرت يافتن حق به شهر شدهاند.
هاروي و مريفيلد (1391) در نوشتهي خود پيرامون حق به شهر و بحرانهاي ملي، به جنبشها و حرکتهاي شهري که در واقع نمود بارز چيزي است که لوفور پراکسيس شهري مينامد اهميت بيشتري ميدهند. همين جنبشهاي شهري در مفهوم «توليد فضا» که يکي از عوامل اصلي تبيين کنندهي حق به شهر است نيز متبلور ميشود و در مطالعات اخيرتر حقوق شهري محوريت مييابد. در واقع نويسندگان (1391) جنبشهاي شهري را يکي از بارزترين نمودهاي توليد فضا توسط شهروندان ميدانند يعني زماني که نوعي ارادهي جمعي غيررسمي تسلط خود را بر فضاي شهري سيطره ميبخشد.
راب شيلدز (2013) به بررسي نظري حق به شهر دست ميزند و نشان ميدهد که آن چه براي لوفور در تحليل جنبش 1968 مهم بود، اين بود که اگرچه ممکن است انقلابها و جنبشها جنبهي طبقاتي داشته باشند (کمااين که جنبش 1968 فرانسه حرکتي داراي ماهيت طبقاتي بود) اما پس از موفقيت جنبش، براي ادامهي حيات آن احتياج به فضاي شهري و در برگرفته شدن تمام گوناگونيهاي درون آن است. در واقع جنبشي که بتواند فضاي شهر را با خود همراه کند، همواره جنبش موفقتر و ماندگارتري خواهد بود.
کولمن (2013) ديدگاه شهري لوفور را مورد بررسي قرار ميدهد و جنبههاي آرمانشهرگرايانهي آن را آشکار ميکند. او معتقد است که گرچه تحليل لوفور از شهر تحليلي واقعگرايانه است، اما پيوند ميان اين ديدگاهها در ارتباط با فضا، با گرايشهاي مارکسيستي و فرجامگرايانهي انديشهي لوفور نوعي نگرش اوتوپيايي را ايجاد ميکند که خود را در ايدهي فضاي زيستهي36 لوفور نشان ميدهد.
وستپاولو37 (2013) در بررسي خود از تصاوير، نشانهها و معماري شهري در شهر برلين معتقد است که هر گونه توليد ديداري در شهر که توسط شهروندان صورت ميگيرد (از گرافيتيها38 گرفته تا تابلوهاي تبليغاتي)، نوعي تلاش براي اختصاص دادن فضاي شهري به خود يا گروه خودي است. از اين منظر همهي گروهها به اشکال مختلف توليد دست ميزنند تا بتوانند حق خود را به شهر به تحقق برسانند (اين فرايند در سطحي ناخودآگاه رخ ميدهد و لزوما عمدي نيست).
فيونا آلون39 (2013) در پروژهي خود در سيدني و برلين که بر حق به شهر متمرکز بود به ويژگيهاي دو شهر جهاني سيدني و برلين در چهارچوب روابط اقتصادي جهاني توجه کرده است. او به خصوص با تمرکز بر حقوق مهاجران و عدم توجه شهر به اين گروهها، به پيروي از لوفور به اين مساله اشاره ميکند که حق به شهر بايد برمبناي سکونت40 افراد در يک مکان تعريف شود نه لزوم شهروند بودن41 آنان (آلون، 2013: 255).
جيمز42 (2013) از ايدهي حق به شهر براي بررسي مشارکت شهروندان در شهر سيدني استراليا استفاده ميکند. او با استفاده از مفاهيم دوگانهي شهروند43 و ساکن شهر44 نشان ميدهد که بوميان استراليايي اگرچه شهروندان شهر سيدني هستند و با ساير گروههاي قومي و نژادي (با توجه به اين که شهر سيدني دربرگيرندهي گروههاي قومي و نژادي بسيار متنوعي است) همزيستي ميکنند، اما نقش آنها در فضاهاي شهري چه به لحاظ مشارکت در توسعهي شهري و چه به لحاظ حضور و استفاده از شهر (دو بعد حق به شهر که در پژوهش حاضر نيز استفاده شدهاند) بسيار محدود است. او در ادامه اين بحث را مطرح ميکند که سازوکارهاي قديم فرهنگي که سبب به حاشيه رانده شدن بوميان بودهاند عامل وجود چنين مسالهاي هستند، نه يک رويکرد عامدانه از سوي مردم يا دولت.
مونا ابازا45 (2014) در تحليل خود از فضاي شهري پس از سقوط اخوان المسلمين در مصر و اتفاقات رخ داده در ميدان التحرير قاهره از مفهوم حق به شهر استفاده ميکند. او معتقد است که مصادرهي ميدان توسط نيروهاي مخالف مردمي نمونهي بارز اختصاصدهي شهر به خود و توليد فضا است که در ادبيات لوفور مورد بحث قرار گرفته است. در واقع آنچه لوفور از آن تحت عنوان اثر46 ياد ميکند، و به تصرف، مصادره، تغيير و بروز هنر در عرصهي شهري اطلاق ميشود در اين دوران در شهر قاهره اتفاق ميافتد. اهميت اين مساله به خصوص در اين امر است که اختصاص فضايي در زماني رخ ميدهد که شهروندان مخالف در معرض سرکوب شديد نيروهاي در قدرت قرار دارند.
از جمله ديگر مطالعاتي که در زمينهي حق به شهر در سطح بينالمللي انجام شده است ميتوان به مطالعهي نظري فيشمن47 (2013) در ارتباط با حق به شهر و زندگي روزمره، بررسي ريد48 (2012) در ارتباط با مفهوم سکونت و بازسکونت در محلات فقير شهري در هندوستان و مطالعهي سيمپسون49 (2012) در ارتباط با حق به شهر و احساس تعلق از طريق اختصاصدهي فضا با انجام کنشهاي هنري در سطح شهر اشاره کرد.
به نظر ميرسد، چنانچه ولنتاين50 (1998) و پين51 (1991) نيز اشاره کردهاند، تحقيقات انجام شده در حوزهي حقوق شهري و شهروندي زنان از ميان عوامل متعدد بر دو عامل اصلي كه از تحقق حق زنان به شهر جلوگيري ميكند، تمرکز بيشتري داشتهاند. اين دو عامل عبارتند از «احساس ناامني» و «ترس جنسيتي»، و هنجارهاي فرهنگي جنسيتي؛ ادبيات جامعهشناختي در اين زمينه غنيتر از ساير ابعاد حق به شهر است.
2-1-3- جمعبندي
جدول شمارهي (2-1) تحقيقات ياد شده را به تفکيک موضوع پژوهش (متغيرهاي اصلي تحقيق) نشان ميدهد.
جدول شمارهي (2-1): توزيع متغيرهاي اصلي تحقيق در پيشينه داخلي و خارجي
متغير
مطالعات داخلي و خارجي انجام شده
حق به شهر
رهبري و شارعپور (2013)؛ رهبري (1391)؛ شارعپور و رهبري (1392)؛ رهبري و شارعپور (1393)؛ رفعتجاه، شارعپور و رهبري (1393)؛ رهبري و شارعپور (1393ب)؛ لئونتيدو (2010)؛ جيمز (2013)؛ آلون (2013)؛ کلمن (2013)
سرزندگي شهري (امنيت، حمل ونقل، تفريح)
گلکار (1379)؛ زنجانيزاده (1380)؛ موسوي، حكمتنيا و دريني (1386)؛ موسوي، حکمت نيا و دريني (1387)؛ نويدنيا (1387)؛ سلطاني، ايزدي و محمدي (1388)؛ کاشانيجو و مفيدي (1388)؛ قرائي (1391)؛ قاسمي و محمدي (1392)؛ زارع (1393)؛ رفعتجاه (1393)؛ رهبري و شارعپور (2013)؛ رهبري (1391)؛ شارعپور و رهبري (1392)؛ رهبري و شارعپور (1393)؛ رفعتجاه، شارعپور و رهبري (1393)
کنترل و مالکيت
خاني و نفر (1393)؛ وستپاولو (2013)؛ رهبري و شارعپور (2013)؛ شارعپور و رهبري (1392)؛ رهبري و شارعپور (1393)؛ رفعتجاه، شارعپور و رهبري (1393)؛ رهبري و شارعپور (1393ب)
سهم فضايي
محمدي‏اصل (1390) ؛ اشرفي و رشيدي (1393)؛ رهبري و شارعپور (2013)؛ رهبري (1391)؛ شارعپور و رهبري (1392)؛ رهبري و شارعپور (1393)؛ رفعتجاه، شارعپور و رهبري (1393)؛ رهبري و شارعپور (1393ب)
توليد فضا
لئونتيدو (2010)؛ اشرفي و رشيدي (1393)؛ خاني و نفر (1393)؛ شيلدز (2013)؛ ابازا (2014)؛ هاروي و مريفيلد (1391)؛ رهبري و شارعپور (2013)؛ شارعپور و رهبري (1392) ؛ رهبري و شارعپور (1393)؛ رفعتجاه، شارعپور و

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره مفهوم فضا، معنادار بودن، شهروندان زن، حمل و نقل Next Entries دانلود پایان نامه درباره کارگران مهاجر، پناهندگان، حقوق بشر