دانلود پایان نامه درباره ناخودآگاه

دانلود پایان نامه ارشد

مانند طبقه ي اجتماعي ،قوميت ،جنبه هاي فرهنگي ,جنسيت؛جنبه هاي جسماني ,نسل يا ساير شاخص هاي تفاوت اجتماعي تبيين کرد .وانگهي آن چه به سبب وارد شدن از کشوري ديگر بيگانه محسوب مي شود ممکن است کمتر از آن چيزي بيگانه باشد -که به دلايل مثلا طبقاتي يا نسلي – پيشاپيش متفاوت تلقي مي گردد.همچنين چه بسا امر بيگانه ي وارد شده از خارج به منظور مخالفت با روابط غالب قدرت در امر محلي مورد استفاده قرار مي گيرد .اين احتمالا همان اتفاقي است که امروزه با صدور موسيقي موسوم به هيپ هاپ رخ مي دهد .
رواج موسيقي هيپ هاپ36 در سطح جهاني را چگونه مي توان تبيين کرد ؟ آيا اجرا کنندگان موسيقي رپ و همين طور هيپ هاپ در آفريقاي جنوبي يا فرانسه يا بريتانيا قربانيان امپرياليسم فرهنگي آمريکا هستند ؟ آيا ايشان را مي توان از منظري فرهنگي فريب خوردگان يک صنعت موسيقي فراملي دانست ؟يک رهيافت جالب تر اين است که ببينيم جوانان آفريقايي چه جرح و تعديل هايي در هيپ هاپ کرده اند و چگونه اين نوع موسيقي را براي ارضاء نيازها و اميال محلي خويش مورد استفاده قرار داده اند ؟ به بيان ديگر اين رهيافت بيشتر به اين موضوع توجه مي شودکه مصرف کنندگان اين موسيقي چه تغييري در آن به وجود مي آورند تا صرفا اين که اين نوع موسيقي متصورا چه تصويري در مصرف کنندگانش باقي مي گذارد .مي توان گفت با اين شکل از مصرف در فرهنگ آمريکايي دخل و ترف صورت مي گيرد و منظور از استفاده از آن ايجاد فضايي جديد در فرهنگي است که فرهنگ غالب ملي تلقي مي گردد اشکال ديگري که در خصوص اين برداشت بسيار بسته از امر بيگانه مي توان مطرح کرد اين است که امر محلي هميشه با امر ملي يکسان تصور مي شود حال آنکه در محدوده امر ملي ممکن است چندين امر محلي وجود داشته باشد ؛علاوه بر اين چه بسا بين آن ها و نيز بين آن ها و فرهنگ غالب (يعني امر ملي )تعارض فراواني وجود داشته باشد همان گونه که آنابل سربرني – محمدي37 (1991) وضيح مي دهد ” دستور کار ملي با دستور کار حقيقتا “محلي” مطابقت نمي کند و اين نگراني جدي پيش مي آيد که آيا فرهنگ هاي رسانه هاي ملي تنوع قومي و ديني و سياسي و غيره را به نحوي مکفي باز مي نمايانند در روابط بين الملل ،خود امر ملي محل منازعه است و انواع و اقسام هويت ها و صداهاي محلي مورد مجادله قرار دارند لذا جهاني شدن هم مي تواند صحه گذاشتن بر فرهنگ هاي محلي را تقويت کند و هم اينکه مي تواند به بي اثر شدن آن فرهنگ ها ياري رساند .به عبارتي فرهنگ هاي ملي بر اثر جهاني دن ممکن است تثبيت شوند و يا اينکه ناگهان ناسازگار تلقي گردند جهاني شدن پديده اي بسيار پيچيده تر و پر تناقض تر از تحميل ساده ي فرهنگي مانند فرهنگ آمريکا است .البته اين موضوع يقينا صحت دارد که به هر جاي دنيا سفر کنيم نشانه هاي کالاهاي آمريکايي را مي توانيم در اطراف خود مشاهده کنيم .اما اين اصلا صحت ندارد که کالا برابر است با فرهنگ ؛جهاني شدن موجب نوسان نيروهاي همگون کننده و هم متفاوت کننده است به گونه اي که امر محلي و جهاني با يکديگر تلاقي مي کنند و امتزاج مي يابند رولند رابرتسون 38(1995) اصطلاح “جهان محلي شدن ” را همچنين به معناي نفوذ همزمان امر جهاني و امر محلي به کار مي برد.
” جهان محلي شدن ” را همچنين اين گونه مي توان توضيح داد که کالاي فرهنگي صادراتي همواره به زمينه اي که از پيش وجود داشته است راه مي يابد .به بيان ديگر صادرات فرهنگي همواره به واردات تبديل مي شوند ،چرا که در فرهنگ بومي ادغام مي گردند .اين ادغام در مرحله ي بعد در توليد فرهنگي محلي تاثير مي گذارد .آين انگ39 (1996) براي نمونه به فيلم هاي کونگ فويي ساخته شده درکانتون (چين) اشاره مي کند که موجب احياي صنعت رو به زوال فيلم سازي در هنگ گنگ گرديد.اين فيلم ها آميزه اي از روايت هاي وسترن و ارزش هاي کانتوني را به نمايش مي گذارند.
همان گونه که آين انگ توضيح مي دهد : از نظر فرهنگي مشکل بتوان در اين فيلم ها بين “بيگانه”و بومي يا امپرياليستي و اصيل تمايز گذاشت .آن چه پديد آمده عبارت است شکل فرهنگي مختلط فوق العاده متمايز و به لحاظ اقتصادي دوام پذيري که در آن امر جهاني به نحو جدايي ناپذيري در هم تنيده اند و اين خود منجر به تجديد حيات امروزين فرهنگي گرديده است که همچنان “کانتوني ” ناميده و تلقي مي شود .به سخن ديگر آن چه محلي و لذا اصيل محسوب کنيم .محتوايي ثابت ندارد بلکه در نتيجه مالوف کردن کالاهاي فرهنگي وادراتي دستخوش تغيير و تعديل مي شود.
شايد اين گزاره درست باشد که فرايندهاي جهاني شدن دنياي ما را کوچک مي کند و شکل هاي جديدي از آميختگي فرهنگي را به وجود مي آورند اما اين فرايندها باعث تلاقي و تعارض راه هاي مختلف معنادار کردن جهان نيز مي شوند .برخي از ما گشوده شدن راه هاي نوين در جهان را به فال نيک مي گيريم ،حال آنکه برخي ديگر براي حفظ حرمت ريشه هاي محلي در مقابل جهاني شدن مقاومت مي کنند ،اين مقاومت (از طريق تاکيد دوباره بر امر محلي در مقابل سرازير شدن امر جهاني )را از جمله مي توان در افزايش بنياد گرايي ديني (مسحيت ،هندوئيسم ,اسلام و يهوديت )و ظهور مجدد ملي گرايي ديد که تازه ترين نمونه هايش در شوروي سابق و يوگوسلاوي سابق رخ داده اند .تجلي بي ضررتري از تاکيد بر ريشه هاي محلي افزايش فوق العاده زياد و ناگهاني تحقيق درباره تبار خانوادگي در اروپا و آمريکاست .مي توان گفت در همه اين موارد جهاني شدن موجب گرديده است که براي يافتن ريشه هايمان به گذشته اي مطمئن تر بازگرديم که با اين اميد که شايد از اين طريق بتوانيم هويت هايمان در حال حاضر اثبات بخشيم.
سومين ايراد به نظريه جهاني شدن به منزله گسترش فرهنگ آمريکايي اين است که در اين نظريه آمريکا يگانه قدرت جهاني پنداشته مي شود ،حال آنکه دنياي ما متشکل از چندين مرکز قدرت است و اين مراکز پيوسته در حال تغييراند جايگاه هنگ کنگ؛کره جنوبي ؛سنگاپور و به ويژه ژاپن در اقتصاد جهان هرگونه تصور ساده پندارانه درباره ي جهاني شدن به منزله گسترش فرهنگ آمريکايي را مناقشه پذير مي کند.با ظهور اين قدرت هاي اقتصادي در جهان ،ديگر نمي توان چنين فرض کرد که جريان هاي فرهنگي از آمريکا به منزله مرکز جهان سالاري سرچشمه مي گيرند و به مستعمرات پيرامون سرازير مي شوند.
همان گونه که ديويد مرلي40 متذکر شده است (1996)،” مصداق مدرنيته (و شايد پسامدرنيته ) را در آينده احتمالا بيشتر در سرزمين هاي کرانه ي اقيانوس آرام مي توان يافت تا سرزمين هاي کرانه ي اقيانوس اطلس “اگر از اين گفته چنين بر مي آيد که فرايند جهاني شدن فاقد يک مرکز آشکار است .با اين حال نشانه ي بارز جهااني شدن آن چيزي است که درين مسي 41(1994) آن را هندسه قدرت مي نامد برخي از مردم سفر مي کنند و برخي سفر نمي کنند ،برخي هم در جست و جو براي کار يا به منظور فرار از سرکوب سياسي مجبورند جلاي وطن کنند .به طريق اولي ؛برخي از مردم قدرت آن را دارند که مسبب رخدادها شوند حال آنکه به نظر مي رسد برخي ديگر پيوسته دستخوش رويدادها هستند و شکل و ساختار زندگي شان همواره تابعي از اقدامات قدرت مندانه ي اشخاصي ناشناخته در سرزمين هاي دور است .مسي همچنين به اين نکته ژرف نگرانه اشاره مي کند که چه بسا بسياري از اضطراب هايي که در بحث هاي “غير بيان “راجع به جهاني شدن آشکار مي گردد.در واقع مبين ادراک خاصي از جهان باشد يعني مبين ديدگاهي دربارهي غرب که ناخودآگاهانه زندگي ساده تر دوره ي استعمار را مي خورد .وي چنين توضيح مي دهد “احساس جا به جايي فرهنگي که با ديدن رشته اي متوالي از واردات فرهنگي در خياباني قديمي به ما دست مي دهد (وارداتي مانند مغازه هاي پيتزا فروشي و کبابي ها و شعبه ي يک بانک خاورميانه اي )احساسي است که حتما قرن ها به ديگران نيز دست داده است آن ديگران مردم کشورهاي استعمار شده در سراسر جهان هستند چهارمين ايراد :به نظر به نظريه ي جهاني شدن به منزله گسترش فرهنگ آمريکايي اين است که در اين نظريه فرهنگ آمريکايي مقوله ي يکپارچه تلقي مي گردد.حتي حتي در تبيين هاي محافظه کارانه تر جهاني شدن فرض مي شود که چيزي يکتا به نام فرهنگ آمريکايي وجود دارد براي مثال جرج ريتزر42(1991) چنين ادعا مي کند ” همچنان شاهد تنوع در مقياسي جهاني خواهيم بود ،با اين همه بيشتر يا اکثر يا شايد هم تمام آن فرهنگ ها متاثر از صادرات آمريکايي خواهند بود .آمريکا عملا “فرهنگ دوم “همگان خواهد شد .
در نظريه جهاني شدن به منزله گسترش فرهنگ آمريکايي چنين فرض مي شود که فرهنگ هاي مختلف را مي توان به صورت تماميت هاي متمايز تقسيم بندي کرد ,تماميت هايي که تا پيش از تزريق زهر جهاني شدن کاملا از يکديگر جدا نگه داشته مي شوند ،در مخالفت با اين ديدگاه “يان ندروين پايترس”43 (1995) استدلال مي کند که بهتر است جهاني شدن را “فرايند پيوند فرهنگي که موجب آميزه اي جهاني مي شود “تلقي کنيم .وي اشاره مي کند به پديده هايي مانند مشت زني به سبک تايلندي که توسط دختران مراکشي در آمستردام انجام مي شود ؛موسيقي رپ آسيايي در لندن ؛نان حلقه اي ايرلندي ،پيراشکي مکزيکي در چين ؛هندي هايي که مراسم سه شنبه سوران را در آمريکا به جا مي آورند.يا دختر مدرسه اي هاي مکزيکي که رداي يوناني به تن مي کنند و به سبک ايسا دورا دانکن مي رقصند “اين تصور که جهاني شدن صرفا فرايند صدور همانندي فرهنگي است باعث مي شود که از بسياري جنبه هاي پيچيده ي اين پديده غافل بمانيم طرفداران اين نظريه {يعني جهاني شدن به منزله همگون سازي فرهنگي } جريان هاي مخالف (تاثير فرهنگ هاي غير غربي در غرب)را در نظر نمي گيرند .در اين نظريه ماهيت دو وجهي حرکت جهاني کننده کم اهميت قلمداد مي گردد و نحوه پذيرش فرهنگ غرب توسط بوميان (مثلا بومي کردن عناصر غربي) ناديده گرفته مي شود .نظريه ياد شده به تاثير فرهنگ هاي غير غربي بر يکديگر بي توجه است و تعديل فرهنگي را ملحوظ نمي کند (پيدايش فرهنگ هاي سوم مانند موسيقي جهاني نمونه اي از اين تعديل هاست ) اين نظريه به همگوني فرهنگ غرب بيش از حد بها مي دهد و اين حقيقت را در نظر نمي گيرد که اگر منشاء معيارهاي صادر شده توسط غرب و صنايع فرهنگ سازش را بررسي کنيم خواهيم ديد که بسياري از اين معيارها ماهيت فرهنگي ناهمساني دارند .
به علاوه اگر اين موضوع را در نظر بگيريم که ايالات متحده از نظر تعداد جمعيت اسپانيايي اش مقام سوم را در جهان داراست ؛آن گاه ديدگاه مان در مورد آن نظريه اي که جهاني شدن را برابر با تحميل يک فرهنگ يکتا و يک پارچه آمريکايي مي داند بسيار متفاوت خواهد بود .همچنين تخمين زده مي شود که تا سال 2076(سيصد امين سالگرد انقلاب آمريکا )بوميان آمريکا به همراه آفريقايي تبارها و آسيايي تبارها و لاتين تبارهاي آمريکا در جمعيت اين کشور اکثريت خواهند داشت.
استوارت هال در مقاله اي نوشته است که پسامدرنيسم “عبارت است از اينکه دنيا چگونه روياي آمريکايي بودن را در سر مي پرواند “. اگر چنين باشد آنگاه بايد گفت هر يک از ما – بسته به اين که کدام جزء از فرهنگ آمريکا را مصرف کنيم – آمريکا را به شکلي متفاوت در رويا مي بينيم .مثلا چنان چه ساختمايه ي روياهايمان از موسيقي عامه پسند آمريکا اخذ شود ،جغرافي ؛هندسه و ارزش ها و تصاوير و اسطوره ها و سبک هايي که با آمريکا تداعي مي کنيم متفاوت خواهد بود .تفاوت ياد شده بستگي به اين دارد که موسيقي عامه پسندي که اشاره کرديم از نوع موسيقي جاز ملايم سياهان آمريکا باشد يا از نوع موسيقي مناطق روستايي آمريکا يا موسيقي توام با رقص يا موسيقي محلي آمريکا يا موسيقي موسوم به “هوي متال “يا جاز يا رپ يا راک اندرول يا موسيقي راک دهه 1960 يا موسيقي “سل “44 ،هر يک از انواع موسيقي که ذکر شد بر حسب طبقه ي اجتماعي و جنبه ي فرهنگي ،جنسيت و قوميت و جنبه ي جسماني جنسيت و نسل ،طرز بيان سياسي متفاوت را ايجاد خواهد کرد .
تصديق اين موضوع به معناي پذيرفتن اين امر است که فرهنگ (حتي فرهنگ تاثير گذار مانند فرهنگ آمريکا ) هرگر مقوله ي يکپارچه اي نيست .همان گونه که ادوارد سعيد 45(1993) متذکر شده است “همه ي فرهنگ ها به يکديگر مربوط اند،هيچ

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره فرهنگ عامه Next Entries دانلود پایان نامه درباره اوقات فراغت، فرهنگ عامه