دانلود پایان نامه درباره مکتب شیکاگو، مکتب فرانکفورت، جامعه شناسی، صنعت فرهنگ

دانلود پایان نامه ارشد

تاتارکیویچ و نظریه آرتور دانتو و جورج دیکی و تجربه زیبا شناسی در صورت بندی تعریف هنر، با توجه به آفرینش های متنوع و سبک های پرشمار هنری با تغییرات سریع در قرن بیستم ، بسیار کارآمد و رهگشا بوده است و طبیعتا در جامعه شناسی هنر بسیار مورد توجه می باشد . جامعه شناسی می تواند برای مقاصد تحلیلی به چهار رهیافت عمده تقسیم شود ، رهیافت گروهی از نظریه هاست که با مجموعه هماهنگی از مفروضات کلی یا فرا نظریه ها ، از دیدگاه مبنای واحدی ، برپدیداری اجتماعی نظرمی افکند . رهیافتها در فرانظریه ها مشترکند ، در نظریه های خاص درباره بسیاری از نقاط از یکدیگر متفاوت هستند وشاید در خصوص نکاتی در تضاد باشند .
این چهار رهیافت عبارت است از :
1- رهیافت اثباتی ( پوزتیویستی : با متغیرهای اندازه پذیر ، قابل تعمیم و پیش بینی ).
2- رهیافت تاویلی ( معنا ، فهم و تبیین ).
3- رهیافت مارکسیست ( انتقادی و تضاد ).
4- رهیافت پسامدرنیست ( قدرت ، دانش ، انعکاس و شالوده شکنی ) .
جدول شماره 1 : نمای چهار رهیافت عمده در جامعه شناسی :

پوزتیویست ها : متغیرهای اندازه پذیر و تعمیم آنها
تاویل گرایان : معنا ، فهم و توضیح
پسامدرنیست ها : قدرت ، دانش ، انعکاس و شالوده شکنی
مارکسیست ها ( انتقادی ها ) : تضاد و پراکسیس
( منبع : رامین ، 1387 : 25 ).
مورخان سالهاست که پذیرفته اند فیلم درهرنوع بررسی قرن بیستم سند مهمی است و دیگر ضرورتی به بحث وجدل بیشتر ندارد ، با این حال هنوز نمی توان درست فهمید که با خود فیملها چه باید کرد . تا بتوان به این دو سوال ، پاسخ مهمی داد :
1- برخی از محققان عقیده دارند که فیلم پنجره ای را رو به واقعیت می گشاید ، بازیگران فیلم آدمهای زنده ای هستند و در یک محیط حقیقی به تصویر کشیده می شوند و به مسائل روزمره می پردازند ، پس آیا نمی توان گفت فیلم تقلیدی از واقعیت است ؟
آثار ارزشمندی سالانه در سینما ساخته می شود ، حتی اگر این آثار کپی تمام از واقعیت باشد باز در یک محیط تخیلی و مصنوعی است.
2- برخی دیگر از دانشمندان متعقدند که میان مختصات و داده های اجتماعی و بازنمایی آنها فاصله ای وجود دارد که به خودی خود بیانگر نیروی آشکار فیلم سازی است… سینما در مرکزیت زبان قرار می گیرد و فیلم محصول آن است . فیلم محصول صنعتی – فرهنگی است که به مخاطبانی فروخته می شود که برای آن به قصد سرگرمی و لذت پول پرداخت می کنند .
برای تجزیه و تحلیل بهتر سینما را به سه قسمت تولید ، رقابت و مردم تقسیم می کنیم .
کنش و واکنش متقابل میان این سه حوزه را آشکارا می توان دید ، هدف تولید ارضای تماشاگران و تهیه و تدارک مواد لازم برای سلیقه آنان است ، عشاق و هواداران پروپا قرص سینما اطلاعات کلی وجامع از سینما دارند و بسته به توافق ذهنی که به فیلمهای قبلی دارند ، نسبت به فیلمهای جدید واکنش نشان می دهند ، فیلم شبیه میدان مغناطیسی است که در آن جریانهای هماهنگ یا متضاد همزمان با هم د ر حال کنش و واکنش می باشند .
2 – 3 – 2 ) هنر در مکاتب مختلف جامعه شناسی :
هنر در مکتب فرانکفورت با به کاربردن اصطلاح “صنعت ِفرهنگ” توسط آدورنو و هورکهایمر پیش از جنگ جهانی دوّم به کار رفت . صنعت فرهنگ از این نظر مورد توجه وابستگان فکری مکتب فرانکفورت قرار گرفت که در نهایت به قصد آن بود که مصرف کننده را منفعل سازد تا کالاهای مذکور را مصرف کند ، بنابراین آنها کل نظام سرمایه داری را مورد حمله قرار دادند . آدورنو و هورکهایمر در کتاب معروفشان دیالکتیک روشنگری که پس از جنگ جهانی دوم به چاپ رسید ، اصطلاح صنعت فرهنگ را وارد جامعه شناسی کردند . آنها فرهنگ امریکایی را مبتنی بر مصرف گرایی می دانستند که بر بنیادهای سرمایه داری رشد یافته بود ، و به نظر آنان مفاهیمی مانند کالاپرستی و از خود بیگانگی که توسط مارکس و پیروانش وارد فرهنگ سیاسی شده بود به وضوح در جامعه سرمایه داری امریکا حاکم شده بود .آدورنو موسیقی جاز و فیلم های هالیوودی را نمونه واضح محصولات کارخانجات فرهنگی امریکا می دانست .
آدورنو و هورکهایمر این معضل محصولات فرهنگی را تشخیص دادند و از آن به صنعت فرهنگ تعبیر می کنند. آنها می گویند : فرهنگ ، تا جایى فرهنگ به حساب مى آید که با نظام سلطه و سرکوب که در زندگى روزمره وجود دارد ، همراه نشود و آنجا که با زندگى روزمره همراه شود ، دیگر فرهنگ نیست بلکه «صنعت فرهنگ» به حساب مى آید .
«صنعتِ فرهنگ» براى اشاره به این موضوع است که از بعضى جنبه هاى کلیدى این صنایع با سایر حوزه هاى تولید انبوه که براى مصرف تولید مى کنند ، تفاوتى ندارند . یعنى فرهنگ نیز به حد کالاهاى مصرفى تنزل کرده است و تحت سلطه نظام صنعت فرهنگى ، همگان در نظامى متشکل از کلیساها، کلوب ها، کانون هاى حرفه اى و غیره محصور مى شوند که مجموعاً سازنده حساس ترین ابزار کنترل اجتماعى هستند . هربرت مارکوزه از دیگر سران مکتب فرانکفورت بود که با اصطلاح “انسان تک ساحتی” موضوع از خود بیگانگی در جامعه سرمایه داری را – که مورد توجه روشنفکران لیبرال یا چپ گرای اروپایی بود که در رمان ها و حتی فیلم هایشان نشان می دادند – مطرح ساخت . در هر حال موضع انتقادی فرانکفورتی ها به جامعه سرمایه داری وسوسیالیستی از جایگاه انسان گرایی آنان بر می خاست . در مکتب فرانکفورت هر دو ابر قدرت جهان در قالب بلوک شرق و غرب مورد انتقاد قرار می گرفتند ، ولی بیشترین انتقاد آنها از نظام سرمایه داری امریکا بود که ابعاد مختلف هنری ، فلسفی ، اجتماعی و… را شامل می شد . طرفداران مکتب فرانکفورت ، سوسیالیسم شرقی ، شوروی و چین ، ویتنام و حتی کوبا را نیز آن چیزی که با آرمان های انسان گرایانه مارکس سازگارباشد هماهنگ نمی دانستند. به همین دلیل است دانشمندان ، مکتب فرانکفورت را سوسیالیست های جدید یا سوسیالیست های اروپایی نامیدند.
در دهه 1960 که جنبش های چریکی چپ گرا در امریکای لاتین شکل گرفت ، سوسیالیسم ، انسان گرای اروپایی را حاشیه نشین کرد واساسا آن را مارکسیسم بورژوایی خواند . در همین زمان مکتب دیگری در جامعه شناسی که نسبت به جامعه ی سرمایه داری انتقاد داشت و در نقطه مقابل دیدگاه های انتقادی چپ گرایانه بود ، در دانشگاه شیکاگو شکل گرفت که به مکتب شیکاگو معروف شد. در این مکتب بزرگانی چون هربرت مید نظریاتش را بر اساس اولویت آزادی فرد در برابر جامعه به صورت کنش و واکنش متقابل میان فرد و جامعه ارائه کردند . به نظر مید بر خلاف نظریات مارکسیست گرایانه ، فرد در چهارچوب ساختارهای اجتماعی گرفتارنیست بلکه قادراست در کنش متقابل با نهادهای اجتماعی حرکاتی داشته باشد. مارکس ها به مکتب شیکاگو به عنوان جامعه شناسی بورژوایی می نگریستند . واقعیت این است که مکتب شیکاگو در حوزه ی عقاید پراگماتیستی رایج در امریکا شکل گرفت و فردگرایی که آرمان اجتماعی مردم امریکا بود ، به همه امور با یک دیدگاه می نگریست و هنر هم زیر پوشش همین دیدگاه قرار می گرفت. نظریه پردازان ، کشور امریکا را به عنوان سرزمین برآورده شدن فرصت ها می دانستند. از این رو شکل گیری مکتب شیکاگو و جامعه شناسی کنش متقابل نمادین سهم مهمی در این باور داشت و مکتب شیکاگو در حوزه فرهنگ و هنر بر خلاف چپ گرایان که متعقد بودند هنر بایستی در خدمت نبرد طبقاتی و حل و فصل مسائل مردم در آید، هنر را واکنش متقابل نمادین و عاطفی ویژه ای می دانستند که میان هنرمند و مردم پدید می آید و به نظر آنان هنرمند و آثار هنری در کنش متقابل با جامعه قرار دارد. پیروان مکتب شیکاگو بر خلاف مارکسیست ها موضوع اقتصاد فرهنگ و هنر را فقط یکی از عوامل فرآیند تولید هنری محسوب می کردند ، در حالی که چپ گراها متعقد بودند در چهارچوب نظام اقتصادی و اجتماعی سرمایه داری ، هنر نمی تواند مستقل بماند . در حقیقت می توان گفت که صاحب نظران مکتب شیکاگو در جامعه شناسی به جای دیدگاه آرمان گرایانه ی مکتب فرانکفورت ، بیشتر از دید کاربردی به جایگاه هنر در جامعه نگاه می کردند و متعقد بودند که به هر صورت هنر هم مثل دیگر پدیده های اجتماعی بایستی کاربرد و کارکرد صحیح داشته باشد ودر خدمت رفع نیازهای انسان و بعد در رفع نیاز جوامع بکوشد . اندیشمندان مکتب شیکاگو بر این باور بودند که هنر ، کارکردی اجتماعی دارد و رابطه میان هنرمند و اجتماع دو طرفه است و این گونه نیست که هنرمند در نتیجه یک جبر اجتماعی به تولید هنر مشغول شود و این دیدگاه با نگاه آرمان گرایانه مکتب فرانکفورت نسبت به هنرمند تفاوت دارد. آدورنو متعقد بود که هنرمند تافته ای جدا بافته است که به دلیل تناقض های اجتماعی دست به خلق هنری می زند.( فرهنگی ، 1387 : 32 ) .
در دیدگاه آدورنو نسبت به جایگاه والای هنرمند در اجتماع ، به وضوح می توان ریشه های از مکتب رمانتیک را مشاهده کرد ، در حالی که مطابق نظریه کنش متقابل ، هنرمند یک فردی است در کنار سایر افراد جامعه که در کنش دائمی با دیگران قرار دارد. بطور مثال آدورنو هیچ زمانی ممکن نمی دید که در میان نظام سرمایه داری و فیلم سازی هالیوودی ، فیلم سازانی پیدا شوند که بتوانند فیلم هنری بسازند ، با پیدا شدن فیلم سازان برجسته اروپایی مانند فلینی ، برگمان در دهه 1960 و 1970 ، کم کم آدورنو پذیرفت که فیلم هایی با کیفیت هم می تواند در نظام سرمایه داری ساخته شود. از تفاوت های مکتب شیکاگو و فرانکفورت می توان به این نکته اشاره کرد که نگاه مکتب فرانکفورت به هنر کاملا ایده آلیستی است ، گویی هنرمند وظیفه ی بزرگی فراتر از سایر انسانها بر دوش گرفته است ، اما مکتب شیکاگو کاملا پراگماتیستی و کاربردی به هنرمند نگاه می کند و متعقد است که هنرمند چنان چه به طریقی موثر با مخاطبش ارتباط برقرار کند و به صورتی زیبا افکار و عواطفی را در قالب اثر هنری عرضه کند ، از سوی مخاطبان پذیرفته می شود . در واقع در همین فرآیند ساده کارکرد هنر در جامعه پذیرفته می شود و این رویکرد با نگاه دانشمندان فرانکفورت که محصولات فرهنگی را در نظام سرمایه داری موجب پنهان ساختن تضادهای اجتماعی می داند ، کاملا متفاوت است. اصطلاح معروف تزریق زیر پوستی که توسط آدورنو به محصولات فرهنگی داده شده بود به این دلیل بود که موجب رخوت مصرف کننده می شد و این ها همگی ناشی از همان گرایش آرمان گرایانه می باشد . محصولاتِ صنعت فرهنگ ارزش ها و ایدئولوژی طبقه ی حاکم را ترویج می دهد و این کار از طریق ساز و کار و پاداش انجام می گیرد . یعنی ساز و کار پاداش و مجازات اجتماعی برای تثبیت هنجارهای طبقه حاکم در آثار هنری پنهان است و این دقیقا مشابه ایدئولوژی در آثار هنری است که مارکس آن را نقد کرده بود . بطور مثال اگر فردی به خوبی کار خود را انجام دهد، سرانجام مورد قدردانی قرار می گیرد و از این روست که قهرمان ساختار فیلم های هالیوودی ارزش های اخلاقی یک جامعه ی سرمایه داری را بازنمایی می کند ، زیرا که کار کردن یک ارزش اجتماعی محسوب می شود ، بنابراین معیارهای اجتماعی از طریق نظام پاداش و مجازات و هنجارهای اجتماعی در دل همان آثاری که به عنوان صنعت فرهنگ شناخته می شود ، تبلیغ و ترویج می گردد.
مکتب شیکاگو بر خلاف نظریه ی انتقادی آدورنو و همکارانش به دنبال تصحیح جامعه نیست بلکه جامعه و روابط اجتماعی را به عنوان پدیده های موجود می پذیرد و نمی کوشد تغییراتی اجتماعی ایجاد کند ، بلکه در نهایت معتقد است که بین طبقات اجتماعی واکنش متقابل وجود دارد و طبقات حاکم و فرودست با روشهای گوناگون نسبت به یکدیگر منفعل نیستند ، اما موضع مکتب فرانکفورت کاملا متفاوت است . بطور مثال اصطلاح معروف هایپر دراما که از پزشکی وام گرفته شده و به معنای تزریق زیر پوستی در ایران معنا گردیده ، به معنی این است از طریق بی حسی و کرخت کردن عضلات مصرف کننده گان آنها را آماده پذیرش ایدئولوژی و هنجارهای طبقه ی حاکم می سازنند و کاملا مشخص است که مکتب شیکاگو بر خلاف مکتب فرانکفورت خواهان حفظ وضع جامعه موجود است . تفاوت نوع نگاه در جامعه سوسیالیستی و جامعه سرمایه داری بر اساس آزادی هایی است که در جوامع سرمایه داری به فرد داده می

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره جامعه شناسی، جامعه شناسی هنر، مدرنیزاسیون، تحرک اجتماعی Next Entries دانلود پایان نامه درباره مکتب فرانکفورت، جامعه شناسی، جامعه شناسی هنر، آموزش و پرورش