دانلود پایان نامه درباره مفهوم فضا، معنادار بودن، شهروندان زن، حمل و نقل

دانلود پایان نامه ارشد

ي ميداني-مشاهدهاي بررسي کنيم.

1-6- ضرورت پژوهش
اهميت و ضرورت پژوهش حاضر پيرامون حقوق شهري و شهروندي در ايران و ارائهي تحليل جنسيتي از آن از دو منظر قابل بحث است. از منظر اول، موضوع مورد مطالعه، موضوعي است به روز که براي ايجاد يک جامعهي شهري توسعهيافته شايان توجه است. از منظر دوم، به لحاظ نظري، موضوع، چهارچوب نظري و رويکرد انتخاب شده ميتواند به توسعهي دانش در جامعهشناسي شهري بينجامد. در ادامه اين دو بعد به شکل تفصيلي مورد بررسي قرار ميگيرند.
«مناطق کلان‌شهري» از پديده‌هاي نوظهور قرن بيستم‌اند که در آغاز هزاره سوم ميلادي به الگوي غالب‌ شهرنشيني تبديل شده‌اند. اين مناطق کلان‌شهري با مشخصه‌هايي چون دگرگوني در نقش و عملکرد شهري، تحول در شکل و ساختار و تغيير معنا و مفهوم فضاهاي شهري مواجه شده‌اند و تحت تأثير نيروها و عوامل مختلف در طول‌ زمان و بنا به مقتضيات مکاني در کشورهاي توسعه‌يافته و در حال توسعه، سازوکار و فرايند خاصي را در شکل‌گيري و تکوين و دگرگوني‌شان طي کرده‌اند (زبردست و حاجيپور، 1388: 122-105). در حال حاضر بحران جمعيت و تمرکز فعاليتهاي اقتصادي در شهرهايي با تنگناهاي محيطي و مديريتي، سبب ناموزونيهاي شديدي در سازمان فضايي شهر شده و رابطة ميان عناصر تشکيلدهندهي فضا و فعاليتهاي اجتماعي را بر هم زده است. ساماندهي فضا و هدايت آن به سوي يک منطق فضايي منطبق با الزامات فضايي شهر، مي‌تواند به عنوان يک راهکار پايهاي اثرات تعيينکنندهاي بر کاهش احساسات منفي ناشي از فضا در شهروندان و تعديل آسيب‌هاي اجتماعي در شهرها بر جاي گذارد (علياکبري، 1383: 49).
ادبيات جغرافيايي و جامعهشناسي شهري در ايران توجه بسياري به انواع آسيبهاي شهري مبذول داشته است. پژوهشهاي بسياري در زمينهي ارتباط شهرنشيني با همبستگي اجتماعي، سرمايهي اجتماعي و انواع آسيبهاي اجتماعي انجام شده است (براي نمونه، ن.ک به موسوي، 1381؛ علياکبري، 1383). در کنار اين مطالعات که عموما از نسل اول جامعهشناسان شهري آمريکاي شمالي تاثير ميپذيرند (ن.ک به شارعپور، 1389)، توجه کمتري به برداشت ساکنان شهر از فضاهاي شهري و ميزان رضايت آنان از مولفههاي شهري شده است. در زمينهي ارتباط شهر و جنسيت نيز مطالعاتي انجام شده است که معنادار بودن مفهوم جنسيت در فضاهاي شهري را نشان ميدهد (براي نمونه ن.ک به رهبري، 1391؛ رهبري و شارعپور، 1393). با اين وجود مسالهي معناداري جنسيت و وجود نابرابريهاي جنسيتي در شهر هنوز در ميان انديشمندان حوزهي علوم اجتماعي در ايران پذيرفته نيست (براي نمونه ن.ک به مهرخانه، 1393: کدخبر: 10370). بنابراين اساسا مسالهي وجود تفاوتهاي جنسيتي در بهرهمندي از فضاهاي شهري در ايران، هنوز مسالهاي مورد مناقشه است.
شهرها مرکز اصلي توليد، مصرف و بازتوليد هنجارها و هويتهاي مبتني بر جنسيت هستند (جارويس، کانتور و کلوک24، 2009). انديشمندان علوم اجتماعي همواره فضاي شهر را قلمرويي براي زندگي و هويتيابي دانستهاند (فکوهي، 1383) که هويتهاي جنسيتي را نيز شامل ميشود.
خود شهرها توسط تجسم جنسيتي و واقعيت اجتماعي فعاليتهاي روزمره (در خانه، در ملاءعام و در مسافرت) شکل ميگيرند (جارويس، کانتور و کلوک، 2009). اکنون به نظر ميرسد تمايز جنسيتي در حوزههاي مختلفي نظير مسکن، حمل و نقل، اشتغال، و مسئوليتهاي مربوط به مراقبت، به رسميت شناخته ميشود ولي ترکيب نظاممندِ مطالعات شهري و مطالعات جنسيتي به عنوان حوزههاي بر هم تاثيرگذار، مدتهاست که مورد غفلت قرار گرفته است. بنابراين صحبت از مسکن، تقسيمبندي فضايي و سبک معماري نيز بدون توجه به امر شهري و فضاي شهري ممکن نخواهد بود.
به لحاظ نظري، يکي از مسائلي که در جامعهشناسي معاصر نظر انديشمندان را به خود جلب کرده است، بحث تقسيم کار علمي ميان مرکز و پيرامون است (العطاس25، 2003؛ سينا26، 2000؛ مينيولو27، 2000)؛ طوري که محققان و انديشمندان در کشورهاي ثروتمند عموما نقش مرکزي را در توليد نظريهها و رويکردها بازي ميکنند و محققان اجتماعات علمي پيراموني اين نظريهها و رويکردها را در زمينههاي مختلف به آزمون گذاشته و دادههاي تجربي براي تاييد يا عدم تاييد آن ها مهيا ميکنند. اين مساله به ضعف نظري در جامعهشناسي و علوم اجتماعي کشورهاي پيراموني (مانند ايران) منجر شده است.
پژوهش حاضر با آزمون نظريهي لوفور ابتدا امکان استفاده از اين نظريه را در شهر ايراني بررسي ميکند و به اين پرسش اساسي پاسخ ميدهد که آيا اساسا ميتوان نظريات توليد شده در مرکز را به پيرامون نيز تعميم داد؟ سپس با افزودن مفهوم جنسيت، به بررسي اين مساله پرداخته ميشود که آيا نظريههاي مرکزي قابليت بوميشدن يا تلفيق با محتواهاي محلي را دارند يا خير. البته اهميت جنسيت در حق به شهر در تهران لزوما به يک بازانديشي در نظريهي لوفور منجر نميشود. زيرا نظريهي حق به شهر لوفور در بستر اجتماع اروپايي و در جامعهي فرانسه در انتهاي قرن بيستم طراحي شده است. تفاوتهاي زماني و فضايي ميتواند تاثير عمدهاي بر نتايج نهايي پژوهش داشته باشد. با اين وجود، يافتههاي اين پژوهش، درصورت دريافت تاييد تجربي مجدد که از مطالعات آتي ناشي ميشود، احتمالا ميتواند به مفهومپردازي مجدد نظريه و ايجاد يک نظريهي بومي شده در ارتباط با حق به شهر در ايران بينجامد.

فصل دوم
پيشينهي پژوهش

2-1- پيشينه پژوهش
مفهوم «حق به شهر» لوفور در ادبيات جامعهشناسي شهري ايران مورد توجه قرار نگرفته است و مقالات داخلي در ارتباط با آن مگر تعدادي معدود موجود نيست. با اين وجود مطالعاتي در زمينهي مشاركت شهروندي و اختصاصدهي شهر به خود به عنوان ابعاد «حق به شهر» و مطالعات ديگري در زمينهي عوامل تاثيرگذار بر اين دو بعد انجام شده است که در بخش اول اين فصل مطالعاتي که در شهر تهران انجام گرفتهاند معرفي خواهند شد.
عدم توجه به مفهوم حق به شهر لوفور به ادبيات داخلي محدود نميشود. اگرچه اين چهارچوب نظري اخيرا با اقبال بيشتري در شاخههاي مختلف جامعهشناسي از جمله جامعهشناسي شهري، جامعهشناسي فضا و جامعهشناسي زندگي روزمره قرار گرفته است، مطالعات انجام شده در خارج از ايران نيز هنوز گستردگي چنداني ندارد. در بخش دوم اين فصل به بررسي پيشينه خارجي استفاده از مفهوم حق به شهر يا مولفههاي فضاي شهري پرداخته ميشود.
در نهايت، پس از معرفي پيشينه داخلي و خارجي پژوهش به جمعبندي پيرامون محتواي ادبيات «حق به شهر» و به توضيح نقش و جايگاه اين پژوهش پرداخته ميشود.

2-1-1- بررسي پيشينه داخلي پژوهش
در بررسي پيشينهي داخلي پژوهش، در ابتدا به منابع و پژوهشهايي اشاره ميگردد که مستقيما مفهوم حق به شهر را مورد بررسي قرار دادهاند و سپس پژوهشهايي که در ارتباط با اين مفهوم يا بخشي از ابعاد آن هستند معرفي ميگردند.
از جمله پژوهشهايي که مستقيما ايدهي حق به شهر را مورد بررسي قرار ميدهند عبارتند از:
رهبري و شارعپور (2013) با بررسي نظري مولفههاي حق به شهر، يعني مشارکت در شهر و اختصاصدهي شهر، و سپس با انجام بررسيهاي ميداني در شهر تهران نشان دادهاند که اولا، استفاده از مفهوم حق به شهر در جامعهي شهري ايراني تا حدي ممکن است اما بايد در ارتباط با استفاده از مفاهيم، مانند مفهوم «توليد فضا» احتياط به خرج داد؛ زيرا مفهوم شهروندي اساسا در گفتمانهاي اجتماعي ايراني و اروپايي به يکسان تجربه نميشود. دوما، اين پژوهش تفاوتهاي جنسيتي معناداري در بهرهمندي از حق به شهر را شناسايي کرده است. طوري که زنان و مردان حقوق شهري را به شکل متفاوتي درک ميکنند و عموما اين ادراک که شهر تعلق کمتري به آنان دارد، در زنان بيشتر از مردان است.
رهبري (1391) در پژوهشي کيفي در مناطق شرقي شهر تهران، با مطالعه ارتباط امنيت ادراکشده توسط زنان در فضاهاي عمومي نشان داده است که طراحي فضاهاي عمومي و نحوهي سازماندهي آنها بر احساس امنيت زنان تاثير گذار است و اين ادراک در ارتباط مستقيم با ادراک از حقوق شهري قرار دارد.
شارعپور و رهبري (1392) در مقالهي «جنسيت و تعلق فضايي: تاثير معماري مدرن بر حذف فضاهاي خصوصي»، مفهوم حق به شهر را به شکل نظري در ارتباط با «احساس تعلق به شهر» به بحث ميگذارند و معتقدند که نه تنها در فضاي شهري، بلکه در فضاهاي خصوصي مانند خانه نيز، به تبع تغييراتي که در سبکهاي معماري و ساخت خانهها اتفاق افتاده است، احساس تعلق زنان به مراتب کمتر از مردان است. بنابراين يک پيوستگي ميان فضاهاي عمومي و خصوصي وجود دارد و ايدهي حق به شهر را ميتوان به فضاهاي خانگي نيز تسري داد.
رهبري و شارعپور (1393) در پژوهشي تحت عنوان «تفاوتهاي جنسيتي در بهرهمندي از حق به شهر در تهران» به ارائهي يک چهارچوب مفهومي برگرفته از لوفور پيرامون حق به شهر اقدام کردهاند. در اين پژوهش، نگارندگان با استفاده از روشهاي کمي مانند تکنيک رگرسيون چندمتغيره، مدل مفهومي ارائه شده براساس نظريهي لوفور را مورد آزمون قرار دادهاند. ضمن اين که با بررسي ارتباط ميان مفهوم جنسيت و ادراک شهروندان از بهرهمندي از حق به شهر نشان دادهاند که حق به شهر اساسا مفهومي جنسيتي است و زنان تهراني نسبت به مردان تهراني بخت کمتري براي احساس بهرهمندي از آن دارند. با توجه به اين که در اين اثر با اتخاذ رويکرد اميک، روايتهاي زنان به عنوان واقعيت اجتماعي پذيرفته شده است، نتيجه گرفته شده است که بهرهمندي زنان از حق به شهر نيز کمتر از مردان است.
رفعتجاه، شارعپور و رهبري (1393) در مقالهاي تحت عنوان «امنيت و جنسيت در فضاهاي شهري: مطالعه کيفي حق زنان به شهر»، با اتخاذ رويکرد کيفي (انجام مصاحبههاي نيمساختيافته) به عامل امنيت در شهر توجه کردهاند و برخي از عوامل فضايي ادراک ناامني در شهروندان زن را شناسايي کردهاند. اين پژوهش نشان داده است که تنها 45.4 درصد زنان تهراني در فضاهاي عمومي شهري احساس امنيت دارند و سايرين فضاها را ناامن يا نسبتا ناامن شناسايي ميکنند.
رهبري و شارعپور (1393ب) در مقالهي «جنسيت و حق به شهر: آزمون نظريهي لوفور در تهران» با استفاده از روش پيمايش و انجام تحليلهاي کمي از جمله رگرسيون چندمتغيره، ميزان کاربستپذيري نظريهي لوفور را در جامعهي شهري تهران مورد بررسي قرار دادهاند. اين پژوهش نشان داده است که عامل «تصميمگيري در شهر» نقش مهمي در ادراک شهروندان از حق به شهر دارد. ضمن اين که ادراک زنان از ميزان مشارکت در فراگردهاي شهري در سطح نازلي قرار دارد.
از جمله پژوهشهايي که برخي از عوامل تاثيرگذار بر «حق به شهر» را مورد بررسي قرار ميدهند و به مفهوم فضا و حقوق شهروندي توجه ميکنند، عبارتند از:
گلکار (1379) در مقالهي خود تحت عنوان «نشاط و سرزندگي در شهر به کمک طراحي شهري» به معرفي ابعاد مفهوم سرزندگي در شهر پرداخته است و مطرح ميکند که شاخص کيفيت زندگي شهري معرفي شده توسط موسسهي معتبر «واحد اطلاعات اکونوميست»28 وجود امکانات حضور جمعي مردم و امکانات تفريحي کافي در محلات را به عنوان يکي از عوامل تاثيرگذار بر ادراک از سرزندگي شهري معرفي کرده است. با توجه به اين که سرزندگي يکي از عوامل تبيينکنندهي حق به شهر است، بررسي نظري و تجربي اين مفهوم ميتواند به غناي تعريف ما از آن بيفزايد. گلکار (1379) دسترسي مناسب به خدمات محلي را يکي از عوامل تاثيرگذار بر سرزندگي شهري معرفي کرده است. اين عاملي است که در پژوهش ما نيز در ارتباط با مفهوم سرزندگي شهري کارايي دارد.
زنجانيزاده (1380) در مقالهي «امنيت شهري» به برخي عوامل تاثيرگذار بر امنيت شهري زنان و مشكلات ناشي از آن توجه كرده است. به اعتقاد او شهرها آيينهي تمامنماي تبعيض بر ضد زنان به شمار ميآيند. شهرها بدون زنان ساخته شدهاند و همچنان بدون آنان رشد مييابند و مسالهي زنان يك اولويت سياسي به شمار نميرود (زنجانيزاده، 1380). اين بحث زنجانيزاده مشابه بحث لوفور پيرامون ساخته شدن شهرها بدون مشارکت طبقات پايين است. او در اين مقاله مسائلي از قبيل تحرك و

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره کلانشهر تهران، مشارکت زنان، مفهوم فضا Next Entries دانلود پایان نامه درباره ناخودآگاه