دانلود پایان نامه درباره مفهوم فضا، حمل و نقل

دانلود پایان نامه ارشد

مصرف ابزاري است که از طريق آن نيروي کاري انساني هزينه شده در توليد کالا، جاي خود را به چيز ديگري ميدهد. به عبارت ديگر، فقط از طريق رفع نيازهاي مصرفي جمعي (مثل مسکن، غذا، تسهيلات فراغتي و نظاير آن) است که نيروي کار قادر ميشود ظرفيت خود را كه همه روزه به فروش ميرسد، بازتوليد نمايد. پس کارکرد خاص نظام شهري در بازتوليد نيروي کار از طريق مصرف است.
مي توان تحليل کاستلز از مصرف در نظام شهري را به شکل زير خلاصه نمود:
الف- نظام شهري کارکرد خاص و مهمي در درون نظام کل ايفا مي کند يعني کارکرد بازتوليد نيروي کار از طريق فرايند مصرف.
ب- بازتوليد نيروي کار در درون کل نظام اجتماعي در قالب واحدهاي فضايي تحقق مي يابد.
پ- به موازات تمرکز جمعيت و پذيرش مسئوليت تامين تسهيلات مربوط به مصرف توسط دولت، فرايند مصرف دچار تمرکز مي شود.
ت- لذا فضاي شهري و بازتوليد نيروي کار تحت تاثير سطح و شکل فراهمسازي ابزار مصرف توسط دولت، قرار دارد. در نتيجه، وقتي مصرف جمعي مي شود آنوقت مسالهي شهري به مسالهي سياسي تبديل مي گردد (ساندرز، 1989).
3-1-4- نردبان مشاركت: شري آرنستاين
آرنستاين80 (1969) اين مساله را مطرح ميكند كه بسياري از شهروندان از فرايندهاي تصميمگيريهاي سياسي و اقتصادي در شهر محروم شدهاند. حق به شهر، به عنوان يكي از حقوق اوليهي شهروندان بايد آنان را توانمند سازد تا نه تنها در تصميمگيريها در شهر دخيل باشند،‌ بلكه بتوانند به شكل آزادانه شهر را به خود اختصاص دهند و از آن استفاده كنند. او در مقالهي «نردبان مشاركت شهروندي81» يك نردبان هشتپلهاي از مشاركت شهروندي ارائه ميدهد. آرنستاين معتقد است كه مشاركت بدون بازتوزيع قدرت براي افراد بيقدرت فرايندي ملال آور و بي فايده است. اين فرايند به قدرتمندان اين امكان را ميدهد كه ادعا كنند كه تمام جوانب امر را در نظر گرفتهاند، در حالي كه تنها برخي جوانب كه براي آنان سودآور است در نظر گرفته شده است (آرنستاين، 1969: 216). پلكان مشاركت آرنستاين، شامل هشت پله و سه مرحله است كه هر اندازه از پايين اين نردبان به سمت بالا حرکت ميکنيم با مشارکت بيشتر شهروندان روبرو مي شويم. پلههاي اين نردبان (که در تصوير شمارهي (3-2) سر و ته شده و درجات مشارکت با حرکت به پايين افزايش پيدا ميکند) عبارتند از:
مرحله اول: پلههاي بدون مشاركت
– اعمال نفوذ يا دستكاري82: در اين پله، مشاركتي وجود ندارد و افرادي كه در مواضع مديريتي قرار دارند شهروندان را تشويق به پذيرش ايدههايي ميكنند كه از پيش طراحي شده است.
– درمان (مداوا)83: در اين پله پيشفرض مديران و قدرتمندان اين است كه شهروندان عادي شناخت درست و توانايي رفع مسائل خود ندارند و مداواي اين مسائل، توسط برنامهريزان بيروني ممكن ميشود.

مرحلهي دوم: پلههاي وجود مشاركت ظاهري
– اطلاعرساني84: در اين پله، حقوق، ‌مسئوليتها و گزينههاي موجود به شهروندان اطلاع داده ميشود ولي توجهي به بازخورد آن در ميان شهروندان وجود ندارد.
– مشاوره85: در اين پله، استفاده از روشهاي كمي و كيفي براي گردآوري عقايد شهروندان بدون تضمين اعمال ايدهها در تصميمگيريها انجام ميپذيرد.
– جلب موافقيت يا تسکين86: اين پله آخرين پله از مشاركت ظاهري است و شامل امكان ارائهي نظر، برنامه و مشاوره بدون حق تصميمگيري است.
مرحلهي سوم: پلههاي مشاركت
– شراكت87: اولين پلهي مشاركت واقعي، شامل همكاري متقابل شهروندان و مسئولين با انجام تقسيم مسئوليت است. شهروندان حق اعلام برنامه و عقايدي را دارند كه اگر قابل اجرا باشد با تصميم مسئولين اجرا ميشود. شوراها در صورت كارآمدي يكي از انواع ممكن در اين پله هستند (آرنستاين، 1969: 217).
– قدرت محوله88: در اين پله بخشي از قدرت از سوي مسئولان به شهروندان محول شده است. شهروندان حق تصميمگيري واقعي و ضمانت اجرايي دريافت ميكنند (زرافشاني و همكاران، 1388).
– كنترل و اختيار شهروندي: آخرين پله از مشاركت و شامل مشاركت كامل و قدرت تصميمگيري مطلق شهروندان بدون دخالت هر گونه عوامل خارجي است (آرنستاين، 1969: 217).
در يک نگاه کلي به وضعيت مشارکت شهروندي در شهر در ايران، ميتوان گفت که مشارکت در سطح پاييني اتفاق ميافتد و شهروندان معمولا نسبت به فرايندهاي شهري بي اطلاع و يا بياعتنا هستند و اجتماعات شهري فعالي براي ايجاد تغيير اساسي در نظامهاي مشارکت شهروندي وجود ندارد. براساس نردبان آرنستاين دولت در يکي از پلههاي مرحلهي دوم شهروندي (مشارکت ظاهري) قرار دارد که عموما با انجام همهپرسيهاي عمومي و انتخاب شوراهاي شهري از طريق انتخابات صورت ميگيرد (آرنستاين، 1969).

3-2- معرفي مفاهيم اصلي
در اين بخش، پس از معرفي نظريهها و چهارچوبهاي مفهومي اصلي مورد استفاده در اين پژوهش، در ادامه به معرفي تفصيلي متغيرهاي اصلي پژوهش پرداخته ميشود.

3-2-1- فضاي ادراکشده
مفهوم فضاي ادراک شده از نظريات لوفور برگرفته شده است. در تحليل فضاهاي شهري، از ميان انواع سهگانهي فضاهاي تعريف شدهي لوفوري، فضاي احساسشده و فضاي ادراكشده ميتوانند مورد بررسي جامعهشناختي قرار گيرند؛ علت كنار گذاشته شدن وجه سوم كه فضاي زيسته است، تاكيد لوفور بر اين مساله است كه انسان كامل، به مثابهي كسي كه به غير از قدرت فهم و درك توانايي زندگي كردن را نيز دارد، تنها كسي است كه ميتواند جنبهي سوم فضاي انساني را كه همان «فضاي زيسته» است تجربه كند (اليوت و ترنر، 1390: 412,411).
لوفور مفهوم انسان كامل خود را با پيوند زدن آراي دو انديشمند بزرگ آلماني ماركس و نيچه شكل ميدهد. انسان كامل که توسط لوفور طرح شده است، نوعي برداشت ماركسيستي از «ابرانسان89» نيچه است (شيلدز90، 1999: 71). او تلاش ميكند كه تمام جنبههاي انساني را در نظر گيرد و هم بخشي را كه اجتماع ميسازد و هم انسان به مثابهي بدن جسماني را در بحث خود وارد كند. به هرحال اين مفهوم داراي جنبهي ايدهاليستي است طوري كه ظهور انسان كامل در راستاي تحقق اهداف ماركسيسم، و رها شدن انسانها از انواع از خودبيگانگي است كه حاصل نظام سرمايهداري است. فضاي اداركشده و فضاي احساسشده دو جنبهي واقعي و عيني از واقعيت انساني را از دو ديدگاه مختلف ابراز ميكنند. فضاي احساس شده در ارتباط با برداشتهاي طراحان و برنامهريزان شهري و فضاي ادراكشده در ارتباط با برداشتهاي مردم عادي و ناشي از كنش فضايي است.
اصطلاح سرزندگي، از برداشت وارنا91 (2011) از نظريهي لوفور برگرفته شده است. وارنا (2011) اصطلاح سرزندگي را به عنوان مفهوم عملياتيشدهي برگرفته از ايدهي حق به شهر لوفور، در تحليل فضاهاي عمومي شهري استفاده كرده است. سرزندگي در اين معنا را لوفور به بهترين شكل ممكن توضيح ميدهد. او معتقد است فضاهاي اجتماعي:
«هم متضاد و هم متكامل هستند؛ تامينكنندهي همزمان نياز امنيت و آزادي، قطعيت و ماجراجويي، سازماندهي كار و تفريح، پديدههاي پيشبينيپذير و پيشبينيناپذير، شباهتها و تفاوتها، انزواها و تضادها، تبادلها و سرمايهگذاريها، استقلال و ارتباطات در چشمانداز طولاني مدت باشند (لوفور، 1996: 147).
فضاي اجتماعي جهان مشترك نهادين و مادي است. فضاي ميان افراد كه تسهيلكنندهي حضور همزمان و تنظيمكنندهي روابط اجتماعي است. با حضور داشتن در يك فضا همراه با ديگران است كه داشتن تجربههاي مشترك ممكن ميشود و پيوندي با نسلهاي قبلي (و بعدي) حاصل ميشود كه ناشي از تجربهي يك واقعيت فيزيكي مشترك است (مدنيپور92، 2003: 235). عوامل اصلي تبيينکنندهي ادراک سرزندگي در اين ديدگاه، احساس امنيت، امكان تفريح در فضاهاي تفريحي و امكان برقراري تعاملات آسان شهري از طريق خدمات ارتباطاتي و حمل و نقل شهري است.
كنترل و نظارت داراي دو بعد سياسي و اقتصادي است. به لحاظ سياسي، هژموني فضايي يكي از انواع هژموني نمادين است كه با ايجاد محدوديت در كنش اجتماعي مداخله ايجاد ميكند. هژموني نمادين كه ناشي از تاثير غيرمستقيم سازوكارهاي سياسي است، بسته به پايگاه اجتماعي-فرهنگي افراد بر آنان اعمال ميشود. هژموني فضايي كه سبب ايجاد فضاي پليسي شده ميشود، احساس ناامني و بيميلي به استفاده از فضاهاي شهري را به همراه دارد. علاوه بر نظارت سياسي، كنترل اقتصادي-سياسي فضاهاي شهري، افراد متعلق به طبقات متفاوت شهري را به شكل يكساني تحت تاثير قرار نميدهد.

3-2-2- حق به شهر
مفهوم حق به شهر از لوفور برگرفته شده است. لوفور مفهوم دو بعد اصلي اختصاصدهي شهر به خود، و مشارکت در شهر را براي حق به شهر معرفي ميکند. عوامل تاثيرگذار بر هر يک از اين ابعاد در اين تحقيق يا مستقيما از نوشتههاي لوفور و يا از ادبيات پيرامون آثار او استخراج شده است.

3-2-2-1- اختصاصدهي شهر به خود
اختصاصدهي شهر به خود كه در نظريهي لوفور نقش مهمي بازي ميكند عبارت است از امكان بهرهمندي از خدمات و فضاهاي شهري و استفاده كردن از آنها طوري كه ارزش مبادلهي فضاها با ارزش مصرف جايگزين شود. عواملي كه در ميزان اختصاصدهي شهر به خود تاثيرگذار هستند ميزان «كنترل و مالكيت»، «سرزندگي شهري» و «سهم فيزيكي» از فضاهاي شهري است. تصوير شمارهي (3) نشان ميدهد که عوامل تاثيرگذار بر ادارک از «اختصاصدهي شهر به خود»، در ارتباط با کدام فراگردهاي شهري قابل بررسي هستند. چنانکه تصوير (3-3) نشان ميدهد اختصاصدهي شهر به خود و به تبع آن حق به شهر، اساساي مفهومي ميانرشتهاي است که البته در اين پژوهش با رويکرد جامعهشناسانه مورد بررسي قرار ميگيرد.

انسانها تصميم نميگيرند كه فضايي را اشغال كنند. اشغال فضا بخش ناگزير وجود هر موجود انساني است. از اين رو هرگونه فعاليت انساني با پركردن يك فضا ممكن ميشود. بنابراين ويژگيهاي فضاهاي پرشده ميتواند محدوديتهايي را براي عمل انسان به بار بياورد. در ادامه عوامل سهگانهي تاثيرگذار بر بعد «اختصاصدهي شهر به خود» مورد بررسي قرار ميگيرد.

3-2-2-1-1- سرزندگي
لوفور سرزندگي شهري را يکي از عوامل اساسي اختصاصدهي فضا به خود ميداند. به اعتقاد وارنا (2011) که مفهوم سرزندگي شهري را در پاياننامهي دکتري خود از کار لوفور استخراج کرده است، سرزندگي داراي ابعاد سهگانهي «احساس امنيت»، «امكان تفريح و ماجراجويي» و «وجود امکانات ارتباطي در شهر» است.

3-2-2-1-1-1- احساس امنيت: ناامني ناشي از فضا
يكي از مسائلي كه آرامش شهروندان و شهر را تهديد ميكند مسالهي ناامني در شهر است. ناامني و بروز جرايم در شهر بر كيفيت زندگي شهروندان تاثير ميگذارد. فضاهاي عمومي مانند ميادين و بازارها و خيابانها برخي از جذابترين شاخصهاي زندگي شهرياند. هنگامي كه به علت جرم و جنايت نتوان از اين فضاها استفاده كرد، تاثير منفي بر جذابيت زندگي ميگذارد و افرادي كه در آنجا زندگي ميكنند، اگر بتوانند به حومهها عزيمت ميكنند (گوتدينر و باد، 1390: 285).
ازين جهت بروز جرايم و احساس ناامني در شهر نه تنها به افراد و گروهها صدمه ميزند بلكه به ارزش محلههاي شهري و ارزش داراييهاي افرادي كه در محلههاي جرمخيز زندگي ميكنند نيز آسيب ميرساند و ميتواند آسيبهاي اقتصادي نيز به بدنهي شهري وارد كند. توجه به احساس امنيت در ادبيات جامعهشناسي شهري ايران در سالهاي اخير افزايش يافته است. براي نمونه موسوي، حكمتنيا و دريني (1387) نشان دادهاند كه جنسيت يكي از عوامل زمينهاي تبيينكنندهي تفاوت در احساس امنيت شهري است. به خصوص توجه به رابطهي ميان احساس امنيت و عملكرد و ويژگيهاي پليس و نيروهاي امنيتي در شهر مورد توجه ويژهاي قرار گرفته است (پناهي و همكاران، 1389؛ تاجران وكلاكي، 1388؛ الياسي و رادان، 1386؛ منعام و ضرابيان، 1391). طوسي و ساعي (1390) به مطالعهي تاثير انعكاس خشونتهاي شهري بر احساس امنيت شهروندان شهر تهران پرداخته و نشان دادهاند كه حوادث خشونتبار شهري در حافظهي جمعي شهروندان حك شده و سبب كاهش ميزان احساس امنيت در شهر شده است.

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره روابط قدرت، محل سکونت Next Entries دانلود پایان نامه درباره اوقات فراغت، دانشگاهها