دانلود پایان نامه درباره معناشناسی، گونه شناسی، رضایتمندی، امام سجاد

دانلود پایان نامه ارشد

کرده اند؛ که به نظر می رسد جوشش همراه با جریان صحیح باشد چرا که جوشش همراه با جاری شدن به مراتب سخت تر از جوشش بدون جریان است و از آنجا که منکران نبوت کار دشواری از پیامبر طلب می کردند لذا با معنی اول سازگاری بیشتری دارد و معنی دوم نیز تناسب زیادی با کلمه منبع دارد.208
در ارتباط با ماده ی نبع نیز باید گفت که برخی از لغویون معنی آن را توسعه داده و خروج آب را علاوه بر چشمه و عین به غیر آن نیز گسترش داده اند209 که در آن صورت مواردی همچون قنات و چاه و حتی چشم نیز ذیل این معنی قابل طرح و گنجایش است.
3.19.2.بررسی
براساس نظر اهل بیت ینبوع به معنی چشمه و عین است که این نظر در مقایسه با رای ابن درید که نبع را عبارت از خروج آب از چشمه و غیر آن دانسته از نوع بیان مصداق خواهد بود اما بر طبق آراء دیگر لغت دانان که واژه مورد بحث را به خروج از چشمه معنی کرده اند در آن صورت منطبق با رای اهل بیت خواهد بود که هر دو گروه به بیان معنی واژه که در لسان گونه شناسی روایات به ایضاح لفظی معروف و مشتهر است اهتمام ورزیده اند.البته باید یادآور شد که در کلام مصدور از معصوم به بعد جاری شدن و سریان یافتن که در بیانات لغویون به آن اشاره شده چندان توجه و عنایتی نشده است.
20.2.جنّه
﴿أَوْ تَكُونَ لَكَ جَنَّةٌ مِنْ نَخيلٍ وَ عِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الْأَنْهارَ خِلالَها تَفْجيرا﴾
يا بوستانى از درختان خرما و انگور براى تو باشد و نهرها را در ميان آنها كاملًا بشكافی.
1.20.2.جنّه در روایات
وَ فِي رِوَايَةِ أَبِي الْجَارُودِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع‏ فِي قَوْلِهِ: …﴿ أَوْ تَكُونَ لَكَ جَنَّةٌ﴾ يَعْنِي بُسْتَاناً …210
ابی جارود در روایتی از امام باقر(ع)در مورد عبارت﴿ أَوْ تَكُونَ لَكَ جَنَّةٌ﴾فرمودند:يعني باغي
2.20.2.جنّه در لغت
لغت جنه که به معنی باغ و بستان و زمین مملو از درخت است211 برگرفته از ماده ی جنن که مراد از آن پوشیدن و مستور کردن و مواراه است 212می باشد که معنایي محوري و مشترک میان همه مشتقات این ماده است؛ چنانكه واژه «جنين» بر اثر پوشيدگي و مستور بودن در رحم مادر بدين نام موسوم شده و سپر نيز بدين جهت كه رزمنده در پناهِ آن پوشيده و از آسيب سلاح دشمن مصون است «جُنَّة» ناميده شده و كسي كه عقل او شكوفا نشده، بلكه پوشيده است «مجنون» نام گرفته و ظلمت شب كه مايه پوشيدگي اشياست، «جانّ» نام گرفته: ﴿فلما جنّ عليه اللّيل… ﴾ و قلب كه مستور است نيز «جَنان» ناميده شده، چه قلب جسماني كه در قفسه سينه مستور است و چه قلب روحاني (روح مجرّد) كه از ديده ظاهري پوشيده است. «جنّ» نيز موجودي است نامرئي كه از ديد ظاهري انسانها پوشيده است. «جَنّت» نيز باغي است پوشيده به درختان انبوه و درهم فرورفته؛ چنانكه اهل آن از انظارديگران مستورند و سرّ نامگذاري بهشت به جنت آن است كه شاخساران درختانش درهم فرورفته و شاخه‏هاي درهم‏فرورفته و برگهاي فراوان آنها مانند سقفي سبز رنگ زمين بهشت را مي‏پوشاند.
3.20.2.بررسی
واژه جنه براساس آن چیزی که در کلام اهل بیت صادر شده به معنی بستان که همان حدیقه عربی است می باشد و این منطبق با گفتار علمای لغت است چرا که آنان نیز در معناشناسی این واژه لفظ حدیقه را به کار برده اند؛ بنابراین هر دو گروه به ایضاح لفظی کلمه پرداخته اند.
اگر چه دو کلمه جنه و حدیقه مترادف یکدیگرند اما تفاوت ظریفی مابین این دو وجود دارد و آن اینکه واژه جنه با عنایت و توجه محور اصلی خود که پوشیدگی است ساخته شده و تکون یافته است اما کلمه حدیقه با تکیه بر حدقه چشم یا سیاهی چشم که محصور در سفیدی است ساخته شده است چرا که حدیقه به باغ محصور در دیوار213 اطلاق می شود.
21.2.قبیل
﴿أَوْ تُسْقِطَ السَّماءَ كَما زَعَمْتَ عَلَيْنا كِسَفاً أَوْ تَأْتِيَ بِاللَّهِ وَ الْمَلائِكَةِ قَبيلا﴾
يا آنچنان كه مى‏پندارى آسمان را قطعه قطعه بر ما فرود آرى يا خدا و فرشتگان را (گروه گروه، به عنوان ضامن) روياروى ما بياوری.
1.21.2.قبیل در روایات
وَ فِي رِوَايَةِ أَبِي الْجَارُودِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع‏ فِي قَوْلِهِ:﴿ أَوْ تَأْتِيَ بِاللَّهِ وَ الْمَلائِكَةِ قَبِيلًا﴾ و القبيل أي الكثير….214
ابی جارود در روایتی از امام باقر(ع)در مورد عبارت﴿ أَوْ تَأْتِيَ بِاللَّهِ وَ الْمَلائِكَةِ قَبِيلًا﴾فرمودند:قبیل یعنی کثیر
2.21.2.قبیل در لغت
در معناشناسی واژه قبیل دو معنی عمده از سوی لغت دانان منتشر شده است؛ بعضی از آنان مراد از قبیل را کفیل و ضمین خوانده اند215 اما برخی دیگر این واژه را به معنی و مفهوم جماعت و گروه دانسته اند216 هر چند که برخی از قائلان به معنی جماعت و گروه، قبیل را متشکل بر جماعتی که از قوم شتی یعنی گروه های پراکنده تشکیل شده اند217، می دانند و در این قول و قید با همدیگر مختلف القولند.
در ریشه یابی و ماخذ شناسی لغت قبیل باید ذکر کرد که این واژه از ماده ی قبل که به معنی تقدم و پیشداشت یا مواجهه چیزی با چیز دیگر218 است اطلاق می شود و عنصر مواجهه و روبرو شدن را می توان در مشتقات این ماده ملاحظه کرد برای مثال در واژگانی مثل قابله، قبله و قبول این موضوع محسوس و ملموس است چرا که قابله زنى است كه نوزاد را هنگام زائيدن مادر پيش مى‏آورد219 و قبله هم سمتی را گویند که مردم در حین نمازشان مواجه به آن سمت و سو می ایستند220 و قبول هم بمعنى رو برو شدن با تمايل و رضايت است، يعنى بحالت ميل و رغبت با چيزى مواجه گشتن می باشد و مفهوم پذيرفتن أثر و نتيجه اين معنى است221
در اینکه چه تناسبی میان مفاهیم جماعت و کفالت و تکفل نمودن به عنوان معانی قبیل، با واژه قبیل که معنای محوری در آن مواجهه است وجود دارد باید عنوان کرد که جماعت دلالت مى‏كند بر تحقّق مواجهه و تمايل و انس در ميان افراد آن جماعت222یا به عبارتی دیگر علت نامیدن جماعت به قبیل به آن سبب است که جماعت گروه گرد آمده‏اى است كه در آن بعضى بر بعض ديگر روى مى‏آورند و پذيراى هم هستند223که معنی مواجهه و تقابل به وضوح قابل شهود است.
در مورد نحوه ی ارتباط میان تکفل نمودن و کفیل واقع شدن با قبیل هم باید تشریح کرد که طبق گفته ی راغب تکفل کردن و ضمین بودن استوارترین و موکدترین نوع پذیرش و قبول است و قبول هم که عبارت از روبرو شدن با تمایل و رضایتمندی بود بنابراین کفالت مصداق بارز در میان انواع پذیرفتن ها و تقبل هاست و در اینجا نیز عنصر مواجهه هر چند به صراحت معنی قبلی(جماعت)نه، اما با واسطه و به طور غیر مستقیم دیده می شود.
3.21.2.بررسی
در این واژه نیز لغت شناسی ائمه منطبق با آراء صادره از سوی لغت پژوهان است چرا که برطبق رای ائمه، قبیل کثیر اطلاق شده است و این همان چیزی است که برخی از لغویون نیز در معناشناسی این واژه به آن پرداخته و معنی جماعت را در ذیل این لغت متذکر شده اند و جماعت به خیل کثیری از اعداد و افراد گفته می شود؛ بنابراین ائمه اطهار (ع) در بیان معنی قبیل از معنای محوری که عبارت از مواجهه باشد عدول نکرده اند بلکه با عنایت به آن معنی اصلی، این لغت(کثیر)را انعکاس داده اند
22.2.زخرف
﴿أَوْ يَكُونَ لَكَ بَيْتٌ مِّن زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقىَ‏ فىِ السَّمَاءِ وَ لَن نُّؤْمِنَ لِرُقِيِّكَ حَتىَ‏ تُنزِلَ عَلَيْنَا كِتَابًا نَّقْرَؤُهُ قُلْ سُبْحَانَ رَبىّ‏ِ هَلْ كُنتُ إِلَّا بَشَرًا رَّسُولا﴾
يا براى تو خانه‏اى از زر (و زيور) باشد يا در آسمان بالا روى و براى بالا رفتن تو (هم) ايمان نمى‏آوريم، تا اينكه نامه‏اى بر ما فرود آورى كه آن را بخوانيم! « (اى پيامبر) بگو:«پروردگار من پاك و منزّه است آيا [من‏] جز بشرى فرستاده هستم؟!»
1.22.2.زخرف در روایات
وَ فِي رِوَايَةِ أَبِي الْجَارُودِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع‏ فِي قَوْلِهِ:﴿أَوْ يَكُونَ لَكَ بَيْتٌ مِنْ زُخْرُفٍ‏﴾أي المزخرف بالذهب‏224
ابی جارود در روایتی از امام باقر(ع)در مورد عبارت:﴿أَوْ يَكُونَ لَكَ بَيْتٌ مِنْ زُخْرُفٍ‏﴾یعنی آراسته با طلا
2.22.2.زخرف در لغت
واژه ی زخرف در کل آیات قرآن چهار بار تکرار شده که در یک مورد در وصف قول و گفتار با عنوان زخرف القول و در موردی دیگر با عنوان ﴿الْأَرْضُ زُخْرُفَها﴾در وصف زمین و طبیعت و در سومین مورد نیز با لفظ﴿ بَيْتٌ مِنْ زُخْرُف﴾در زیبایی خانه و کاشانه و در آیه چهارم نیز به صورت مطلق در زیبایی و آراستگی زندگی دنیوی بیان شده است.
براساس آراء لغت دانان اسلامی زخرف به دو معنی عمده آمده است:معنی اول عبارت از زینت و آراستگی است225و معنی دوم طلا و جواهر است226که قائلان هر دو نظر باور بر اصالت رای خود و تفرع رای مقابل دارند؛ برای مثال معتقدان به معنی زینت و آراستگی در تشریح معنی زخرف گفته اند: زينت و آرايشى زرين و طلائى، و از اين معنى طلا را هم- زخرف- گفته‏اند.227 یا قائلان به معنی طلا در این باره می گویند: زخرف در اصل به معنى طلاست، و از آن پس برای مطلق زینت اطلاق شده است228اما به نظر می رسد که اصالت با رای کسانی باشد که معتقد به زینت بودن زخرف هستند چرا که معانی همه آیات مذکور در فوق با زینت سازگاری و تناسب دارد حال آنکه با طلا چنین تناسبی موجود نیست برای مثال در عبارت﴿الْأَرْضُ زُخْرُفَها﴾زخرف به معنی طلا برای زمین و طبیعت مناسبتی ندارد اما با زینت دانستن آن، معانی همه آیات قابل فهم است چرا که زخرف القول عبارت از سخنان و گفتارهای آراسته است229و ﴿الْأَرْضُ زُخْرُفَها﴾به معنی زینتمندی زمین با انواع گلها و گیاهان رنگارنگ است230و ﴿ بَيْتٌ مِنْ زُخْرُف﴾ نیز خانه زرین و تزیین شده است231خواه با طلا باشد یا چیز دیگری، هر چند که بارزترین مصداق زینت در خانه با طلاست فلذا یکی از لغویون بعد از ذکر طلا در معنی زخرف می نویسد:«ظاهرا مراد آنست كه زينت آن از طلا باشد»232 که این کلام دلالت بر اصالت زینت در معنی زخرف دارد و طلا از باب بیان مصداق است.
3.22.2.بررسی
روایتی که ابی جارود از امام باقر (ع) در معناشناسی واژه زخرف بیان کرده با لفظ المزخرف بالذهب آمده است که این عبارت صادره از معصوم بیشتر با معنی زینت که از سوی لغویون صادر شده سازگار است و نمی تواند به معنی طلا باشد چون لفظ ذهب در روایت ذکر شده و اگر مزخرف هم طلا در نظر گرفته شود مستلزم تکرار می شود که تکرار به دور از فصاحت و بلاغت در کلام است آن هم از سوی کسانی که امیران عرصه ی بلاغتند؛ بنابراین در این واژه، کلام معصوم منطبق با رای آن دسته از لغویونی است که قائل به زینت بودن زخرف هستند و هر دو گروه به ایضاح لفظی لغت مزبور پرداخته اند.
23.2.سعیر
﴿وَ مَن يهَْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَ مَن يُضْلِلْ فَلَن تجَدَ لهُمْ أَوْلِيَاءَ مِن دُونِهِ وَ نحْشُرُهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَلىَ‏ وُجُوهِهِمْ عُمْيًا وَ بُكْمًا وَ صُمًّا مَّأْوَئهُمْ جَهَنَّمُ كُلَّمَا خَبَتْ زِدْنَاهُمْ سَعِيرًا﴾
و هر كس را خدا هدايت كند، پس هدايت (واقعى) يافته است و كسانى را كه در گمراهى وانهد، پس هيچ (ياوران و) سرپرستانى غير او برايشان نخواهى يافت و آنان را روز رستاخيز گردآورى مى‏كنيم، در حالى كه نابينا و گنگ و ناشنوايند، بر صورت‏هايشان (كشيده مى‏شوند،) مقصدشان جهنّم است! هر گاه (آتش) فرو نشيند، شعله فروزان (آتش) ى بر آنان مى‏افزاييم!
1.23.2.سعیر در روایات
فَإِنَّهُ حَدَّثَنِي أَبِي عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ يَرْفَعُهُ إِلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع قَالَ‏ إِنَّ فِي جَهَنَّمَ وَادِياً يُقَالُ لَهُ سَعِيرٌ إِذَا خَبَتْ جَهَنَّمُ فُتِحَ سَعِيرُهَا.233
پدرم از ابن ابی عمیر و او نیز از سیف بن عمیره و او هم مرفوعا از امام سجاد(ع)نقل می کند که فرمود:براستی که در جهنم وادی است که به آن سعیر گفته می شود که هر گاه آتش آن فرونشیند از وادی سعیر به آن کمک رسد.
2.23.2.سعیر در لغت
واژه ی سعیر برگرفته از ماده ی سَعر است؛ سعر در آثار لغویون با عبارات و جملات زیر بیان شده است:
ابن فارس لغوی قرن چهار در معناشناسی این واژه می نویسد:«سین ،راء و عین اصل واحدی است که دلالت بر اشتعال چیزی، افروزش و ارتفاع آن دارد و سعیر ماخوذ از

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره امام صادق، معنای اصلی، قرآن کریم Next Entries دانلود پایان نامه درباره امام صادق، گونه شناسی، حرکت طبیعی