دانلود پایان نامه درباره معناشناسی، امام صادق

دانلود پایان نامه ارشد

نفس و جانى كه هرگز گناه نكرده و به گناه آلوده نشده و زكيّةرا نیز به معنی نفسى می دانستند كه گناه كرده و توبه نموده و پاک شده است.279
البته ناگفته نماند که پاكيزگى و طهارت نیز كه ذكر شد مخالف معنى اولى كه نموّ و زيادت باشد نيست بلكه پاكيزگى همان نموّ نفس و ترقى و ارتقاء آن است.ودر زکات مال نیز همین عدم مخالفت برقرار است برای اینكه زكوة سبب پاكى مال است و مال مزكّى و پاك، قابل نموّ و بركت است نه مال غير مزكّى.280
2.2.31.2.طعام در لغت
آنچه را که در ارتباط با معنی لغت طعام از سوی واژه پژوهان منتشر شده تقریبا نزدیک به هم است؛ تعداد کثیری از لغویون مراد از طعام را اسم جمعی برای هر آن چیزی که خورده می شود اطلاق کرده اند همانند شراب که آن نیز برای انواع نوشیدنی ها و مشروبات مورد استفاده و استعمال واقع می شود281برخی هم در کنار معنی قبلی، واژه گندم را نیز برای طعام ذکر کرده اند282ابن فارس هم مراد از طعام را ماکول یعنی خورده شده می داند که منظور از آن هر غذای قابل خورد است283
ناگفته نماند که اطلاق طعام به گندم نیز که خود یکی از ماکولات است به سبب نقش محوری گندم در سبد غذایی خانوارها می باشد و گندم مصداق بارز و اتم طعام به حساب می آید؛ به تعبیر قاموس لفظ طعام در گندم غلبه دارد هر چند به هر خوردنی هم شامل می شود.284
در مورد ریشه ی لغت طعام هم که طعم باشد باید ذکر کرد که این ماده طبق رای افرادی چون راغب اصفهانی، ابن سیده و قرشی عبارت از خوردن و هر چیزقابل تناول است285 برخی هم این ماده را به معنی چشیدن گرفته اند که از جمله این افراد ابن درید، صاحب و ابن فارس را می توان یادکرد286؛ در این بین علامه مصطفوی این ماده را به معنی خوردن یا آشامیدن چیزی همراه با اشتها و ذوق دانسته است، خواه کم باشد یا زیاد؛ وی دو قید اکل وذوق را دو اصل محوری در معنی طعم می داند و ذوق را بدون همراهی اکل، به طعام مسمی نمی داند و در جاهایی هم که احیانا طعم برای مطلق ذوق یا اکل به کار رفته را نیز از باب مجاز می شمرد.
وی در ادامه برای تایید این حرف خود که طعم به معنای مطلق اکل و خوردن نیست به آیه ی﴿ وَ أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ يَتَغَيَّرْ طَعْمُهُ‏﴾استناد می کند و هم چنین برای رد صرف چشش نیز به آیه ی ﴿وَ أَطْعِمُوا الْبائِسَ الْفَقِيرَ ﴾ و تعدادی از آیات دیگر اشاره می کند.287
به نظر می رسد که رای صاحب التحقیق در این واژه برگزیده باشد چرا که عمومیت بیشتری دارد و دامنه ی آن هم خوردن و هم آشامیدن را شامل می شود حال آنکه با در نظر گرفتن صرف خوردن، معانی برخی آیات که طعام در آنها به معنی آشامیدن آمده مبهم جلوه می کند اما شمولیت رای علامه این موضوع را رفع می کند.
این رای هم چنین نسبت به نظر کسانی که مطلق چشیدن را در معنی طعم مطرح کرده اند نیز برگزیده است چرا که معنی چشش هم برای برخی آیات که مراد از آنها خوردن بود نامناسب به نظر می رسید اما نظر علامه با قید « خواه کم باشد یا زیاد»هر دوی این معانی را لحاظ کرد که هر کدام مناسب بود انتخاب شود؛ که مراد از قید « خواه کم…» همان چشش فوق الذکر است و مراد از قید« … یا زیاد» نیز همان خوردن است.
بنابراین علامه با نظرش مبهمات معنایی را حل کرد چرا که اگر مطلق خوردن یا صرف چشیدن مد نظر قرار می گرفت برخی از آیات دچار مشکل معنایی می شدند اما ایشان با ذکر قیودی که در بالا طرح شد دامنه ی معنایی طعم را گسترده کرد به گونه ای که همه معانی مطرح شده نظیر خوردن و چشیدن در ذیل آن قابل گنجایش است.
3.31.2.بررسی
با توجه به بررسی های که در معناشناسی واژه های ازکی و طعام اتفاق افتاد ازکی طعام به معنی طعام پاکتر یا طعام بالنده تر می تواند باشد که البته مراد از طعام بالنده تر طعامی است که نقش بسزایی در بالندگی و نمو انسان دارد و مقصود از طعام پاکتر نیز طعامی را گویند که از حیث شرعی و حلیت و حرمت پاکتر باشد چیزی که مورد قبول غالب مفسران نیزاست و ابن عباس مفسر بزرگ اسلام در این باره می گوید: چون آنها مجوسى بودند و در ميان آنها افراد مؤمنى هم بودند كه ايمان خود را آشكار نميكردند و غذاى آنها طاهر بود و حيوان را بر طبق احكام دينى سر مى‏بريدند.288
در این میان معصوم مراد از ازکی طعام را خرما دانسته است که می تواند قابل انطباق با هر دو معنی باشد، یعنی می توان مراد از ازکی طعام را غذای پاکتر در نظر گرفت و سپس خرما را مصداقی برای غذای پاک تر فرض کرد چرا که اصحاب کهف او را مامور کرده بودند که غذایی پاکیزه بگیرد آن هم ازجامعه ای که غالب افرادش مجوسی بودند؛ در چنین شرایطی خرما از جمله غذاهای پاکتر محسوب می شد چون خرما همچو فرآورده های گوشتی نیست که در معرض و مضان آلودگی و ناپاکی به جهت عدم ذبح شرعی اش باشد.
هم چنین می توان منظور از ازکی طعام را غذای بالنده تر تصور کرد و از آن پس خرما را مصداقی برای آن دانست چرا که خرما از جمله غذاهایی است که نقش بسزایی در تقویت و رشد انسان دارد و خرما به همراه شیر و عسل و چند ماده غذایی دیگر جزو سرآمدان عرصه ی رشد و نمو آدمی است.البته باید گفت که برخی از مفسران نیز در تفسیر﴿ …فَلْيَنْظُرْ أَيُّها أَزْكى‏ طَعاما…﴾ عبارت«بگو تا به شما آرد روزيى و طعامى كه شما را قوت باشد»289 را آورده اند که ناظر به همین معنی یعنی غذای بالنده تر است.
32.2.مهل
﴿وَ قُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّكمُ‏ْ فَمَن شَاءَ فَلْيُؤْمِن وَ مَن شَاءَ فَلْيَكْفُرْ إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِينَ نَارًا أَحَاطَ بهِمْ سُرَادِقُهَا وَ إِن يَسْتَغِيثُواْ يُغَاثُواْ بِمَاءٍ كاَلْمُهْلِ يَشْوِى الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرَابُ وَ سَاءَتْ مُرْتَفَقًا﴾
و بگو: حق از جانب پروردگار شماست، و هر كس خواهد پس ايمان آورد، و هر كس خواهد پس كفر ورزد. «در حقيقت ما براى ستمكاران آتشى آماده كرده‏ايم كه سراپرده‏اش آنان را فرا گرفته است و اگر تقاضاى آب كنند، آبى داده شوند، كه همچون روغن (يا فلز) گداخته است در حالى كه صورت‏ها را بريان مى‏كند. بد نوشيدنى، و بد تكيه‏گاهى است.
1.32.2.مهل در روایات
فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع‏ …﴿ ناراً أَحاطَ بِهِمْ سُرادِقُها وَ إِنْ يَسْتَغِيثُوا يُغاثُوا بِماءٍ كَالْمُهْلِ‏﴾ قَالَ الْمُهْلُ الَّذِي يَبْقَى فِي أَصْلِ الزَّيْتِ الْمَغْلِي‏290
امام صادق(ع) در مورد عبارت﴿ ناراً أَحاطَ بِهِمْ سُرادِقُها وَ إِنْ يَسْتَغِيثُوا يُغاثُوا بِماءٍ كَالْمُهْلِ‏﴾می فرماید:مهل آن چيزى را گويند كه در ته زيت مى‏ماند.
2.32.2.مهل در لغت
واژه ی مهل اخذ شده از ماده ی«م هاء و لام»است که در آیات شریفه قرآن دو کلمه از این ماده با اشکالی همسان و اعرابی متفاوت ساخته شده اند و تفاوت اعرابشان در ضمه بودن یا فتحه بودن میم آن است یعنی مَهل و مُهل.
مَهل در آثار به جای مانده از لغت دانان با معانی نظیر سکینه و وقار آمده فلذا وقتی به کسی بیان می شود مهلاء یا فلان یعنی مدارات کن و سکینت داشته باش و تعجیل مکن«رِفْقاً و سُكوناً لا تَعْجَل‏»یا عبارت «مهل فی فعله و عمل في‏ مُهْلَةٍ»که در آن مهل به معنی سکون و آرامش به کار رفته و معنی جمله عبارتست از اینکه در كارش آرامش و در مهلت عملش هم حوصله داشت.291براین اساس در آیه ای مانند﴿فَمَهِّلِ‏ الْكافِرِينَ أَمْهِلْهُمْ رُوَيْدا﴾ امهلهم یعنی به آنان فرصت بده و حوصله و آرامش داشته باش و عجله مکن.
اما مهل به اعراب ضمه براساس آن چیزی که لغویون به آن اشاره کرده اند بدین شرح است:
فراهیدی معانی همچون ته مانده ی روغن، آهن گداخته، خون و چرک، ماده ی صمغی رقیق شبیه به روغن که در زمستان به شتر می مالند و آنچه به صورت خاکستر از نان هنگام خروج از تنور می ریزد را در ذیل این واژه متذکر شده است و ابن درید نیز آن را با معانیِ آهن و مس مذاب و چرک میت آورده و ازهری هم مجموع نظرات دو لغوی قبلی را در اثر خویش منعکس کرده و به ثبت رسانده است؛ تقریبا آراء فوق الذکر، جامع تمامی نطرات و دیدگاه هایی است که از طرف لغت دانان در معناشناسی صورت گرفته در ذیل این واژه ذکر گردیده است و در این میان ابن سیده بیش از همه به بیان و یادآوری اقوال مختلف و متعدد در رابطه با واژه مذکور پرداخته است؛ وی علاوه بر آنچه که در بالا گفته شده معانی دیگری همانند این معنی:مهل واژه ای است که به عنوان اسم جمع برای مس و آهن و طلا و سایر جواهرات اطلاق می شود، را در کتاب المحکم و المحیط الاعظم خود بیان کرده است.292
در کنار آراء فوق، نظر دیگری از علامه مصطفوی منعکس شده که هم به این آشفتگی های موجود در معنی مُهل خاتمه می دهد و هم وجه ارتباط میان مهل و مُهل را بیان می دارد موضوعی که در آثار سایر لغویون به راحتی و بدون توجه از کنار آن گذشته شده بود؛ ایشان مُهل را مطلق گرفته و به معنی هر آن چیزی می داند که ممزوج و غیر نقی باشد و از نظر جنس و رنگ و طعم منکدر باشدکه در این صورت معانی نظیر مس گداخته، ته مانده ی روغن، ماده ی صمغی شکل، خون و امثال آن از باب مصداق برای معنی مطلق و کلی خواهند بود چرا که در همه ی اینها به نوعی می توان انکدار گفته شده و غیر نقی بودن را دید که البته ایشان این معنی را برای مهل، ماخوذ از لغت عبری می داند که به عربی وارد شده است و معنی عربی ماده«م، هاء و ل» را مهلت و ايجاد فرجه و توسّع در ميان دو طرف می شمارد.
البته این اختلاف معنا در عربی و عبری را نیز بی تناسب نمی داند بلکه بر این باور است که ميان اين دو معنى تناسب موجود است، زيرا مهلت داشتن و تأخير پيدا كردن موجب آلودگى و خلط می باشد.293
3.32.2.بررسی
اگر بخواهیم کلام معصوم را در مقایسه با نظری که مُهل را عبارت از ته مانده ی روغن دانسته بسنجیم در آن صورت بیان امام منطبق با گفته ی لغوی خواهد بود اما اگر سخن ایشان را با گفته ی سایر لغویون منهای علامه مصطفوی و هم چنین قول مبنی بر ته مانده ی روغن بررسی کنیم در آن موقع وجه ارتباط میان دو قول متباینی خواهد بود چرا که معصوم می فرماید ته مانده ی زیت و آنان هم می گویند مس گداخته، ماده صمغی و امثالهم، و اینها جدای از هم اند اما در صورتی که کلام معصوم را با رای علامه مورد ارزیابی و قیاس قرار دهیم در چنین حالتی فرمایش امام جنبه ی مصداقی نسبت به قول لغوی پیدل می کند آن هم از نوع مصداق عامش، دلیلش هم این است که علاوه بر ته مانده ی زیت، نمونه های دیگری نیز می توان در ذیلش گنجاند.
33.2.کنز
﴿وَ أَمَّا الجِدَارُ فَكاَنَ لِغُلَامَين‏ِ يَتِيمَينْ‏ِ فىِ الْمَدِينَةِ وَ كاَنَ تحْتَهُ كَنزٌ لَّهُمَا وَ كاَنَ أَبُوهُمَا صَلِحًا فَأَرَادَ رَبُّكَ أَن يَبْلُغَا أَشُدَّهُمَا وَ يَسْتَخْرِجَا كَنزَهُمَا رَحْمَةً مِّن رَّبِّكَ وَ مَا فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِى ذَالِكَ تَأْوِيلُ مَا لَمْ تَسْطِع عَّلَيْهِ صَبرًا﴾
و أمّا [آن‏] ديوار، پس از آنِ دو پسر يتيمى بود كه در شهر بودند، و زيرِ آن، گنجى براى هر دو وجود داشت، و پدرشان شايسته بود و پروردگار تو مى‏خواست كه به رشدشان برسند و گنجشان را استخراج كنند در حالى كه رحمتى از جانب پروردگارت بود و آن (كارها) را به فرمان خود انجام ندادم اين سرانجام (و اسرار) چيزى است كه نتوانستى بر آن شكيبايى كنى!
1.33.2.کنز در روایات
روایت اول:حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ‏ كَانَ ذَلِكَ الْكَنْزُ لَوْحاً مِنْ ذَهَبٍ فِيهِ مَكْتُوبٌ بِسْمِ اللَّهِ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الْأَئِمَّةُ حُجَجُ اللَّهِ عَجَبٌ لِمَنْ يَعْلَمُ أَنَّ الْمَوْتَ حَقٌّ كَيْفَ يَفْرَحُ، عَجَبٌ لِمَنْ يُؤْمِنُ بِالْقَدَرِ كَيْفَ يَفْرَقُ‏ ، عَجَبٌ لِمَنْ يَذْكُرُ النَّارَ كَيْفَ يَضْحَكُ، عَجَبٌ لِمَنْ يَرَى الدُّنْيَا وَ تَصَرُّفَ أَهْلِهَا حَالًا بَعْدَ حَالٍ كَيْفَ يَطْمَئِنُّ إِلَيْهَا.294
پدرم از محمد بن ابی عمیر و او نیز از معاویه بن عمار و او هم از امام صادق(ع)نقل می کند که فرمودند:آن گنج لوحی از جنس طلا بود که در آن [عبارات زیر]مکتوب

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره امام صادق، معناشناسی، رشد و بالندگی Next Entries دانلود پایان نامه درباره امام رضا ع، قضا و قدر، امام صادق، گندم کار