دانلود پایان نامه درباره مصرف کننده، کتاب مقدس

دانلود پایان نامه ارشد

لوقا، باب 10، آيات 28-25)
از موارد اصلاحات حضرت عيسي در دين يهود اين بود که بر عضو و رحمت بسيار خداوند بر بندگان تکيه و تأکيد مي کرد؛ تا آن جا که بنابر منابع دين، مسيح معتقد بود: “برخورداري از رحمت او در گرو توبه نيست. محبت الهي را نسبت به ابناي بشر حد و حصر نيست و دربار? خوب و بد و شقي و سعيد يکسان است. بدون رعايت استحقاق و ضرورت، هر قدر کفران نعمت از طرف آدميان افزوده شود، از عنايت الهي کاسته نمي شود. البته خداوند شر را نمي پسندند و منبع خير است و افرادي را که داراي صفات خوب نيستند خداوند مانند پدر و مادري که طفل زشت خود را دوست دارند مشمول محبت خود قرار مي دهد.” در کتاب مقدس از جناب عيسي (ع) نقل شده که مثال فرزند مصرف و خطاکاري را نمي زد که وقتي به سوي پدر باز مي گردد، با آغوش باز از او استقبال مي شود. (لوقا، 11تا 32 و متي، 1تا 16) هم از اينرو، بر رحمت انسان ها با يکديگر نيز تأکيد نهاده و مي فرمود: “شنيده ايد که گفته شده چشمي در مقابل چشمي و دنداني، لکن من با شما مي گويم با شرير مقاومت نکنيد، بلکه هر کس بر گون? راست تو سيلي زند، گون? ديگر را نيز به سوي او برگردان. و اگر کسي خواهد با تو دعوا کند، و قباي تو را بگيرد عباي خود را نيز بدو واگذار.”(انجيل متي، باب5/ آيات 38-42)
“شنيده ايد که گفته شده است که همسايه خود را محبت نماي و با دشمن خود عداوت کن، اما من به شما مي گويم که دشمنان خود را نيز محبت کنيد، و براي لعن کنندگان خود برکت بطلبيد و به آنان که از شما نفرت دارند احسان کنيد و به هر کس که به شما فحش و جفا رساند دعاي خير کنيد، تا پدر خود را که در آسمان است پسران شويد، زيرا که آفتاب خود را بر بدان و نيکان طالع مي سازد و باران بر عادلان و ظالمان يکسان است.” (متي 5/43-48)
همچنين حضرت عيسي (ع) بر ايمان به خداوند و معاد بسيار تأکيد داشت و اين دو را با نام ملکوت خداوند مي ناميد. حضرت عيسي در مورد ملکوت خدا نيز بر دو ملکوت تأکيد داشت: يکي ملکوت آينده که ظهور سلطنت و حکومت الهي است و که حاضر است و اين روح عرفاني تعاليم عيساست. او مي فرمود: “ملکوت خدا در ميان شماست.” و “ملکوت خدا در درون شماست.” (لوقا7/21) هم چنين در برابر علماي يهودي، زبان به انتقاد گشوده و مفاسد آنان را برنمي تابيد؛ فرياد بر مي آورد: “واي بر شما اي کاتبان و اي فريسيان رياکار! که نعناع و شبت و زيره را عشر مي دهيد و اعظم احکام شريعت، يعني عدالت و رحمت و ايمان را ترک کرده ايد. اي راهنمايان کور! که پشه را صافي مي کنيد و شتر را فرو مي بريد، پياله و بشقاب را پاک مي کنيد و درون آنها مملو از جبر و ظلم است. (متي 23/23-28)
5-5-5. .مبارزه با انحراف و تحريف:
يکي از اعتراض هاي هميشگي مسيح (ع) به يهوديان آن بود که چرا آثار ديني را تحريف، و متناسب با اميال خود تفسير مي کنيد؟! مسيح (ع) روح دين و حقيقت آن را براي مردم و رجال ديني که بازگو مي کرد و آن دستورهايي که با دعوت پروردگار سازش نداشت را توضيح داده و تشريح مي فرمود. حضرت عيسي (ع) هم چنان باورهاي آنان را باطل مي کرد، تا آن که سود جريان بازار دين، مسيح را در نظر سياست مداران، شخصي آشوب طلب، زيان آور براي جامعه، مخالف رژيم و هرج و مرج آخرين معرفي مي کردند. حضرت عيسي (ع) در تثبيت عقيده و دين خويش، به اندازه اي ايستادگي کرد که يهوديان، نااميد گشته و از حمله هاي تبليغاتي او عاجز شدند و او را “جادوگر” ناميده و معجزه هايش را کارهاي شيطاني قلمداد کردند.293
5-5-6. چهار امري که موجب آرامش مي شوند:
مسيح: فرزندم، اينک راه آرامش و آزادي حقيقي را به تو مي آموزم. سالک: پروردگارا تمنا مي کنم که چنين کني و من بدان مشتاقم. مسيح: فرزندم، بکوش اراد? ديگران را بر اراده خود مقدم کني. همواره دارايي کمتر را بر دارايي بيشتر ترجيح بده. همواره پست ترين جايگاه را برگزين و خودت را کمتر از ديگران بدان. همواره دعا کن و دوست بدار که اراد? خداوند کاملاً در تو محقق شود. هر کس اين قواعد در او يافت شود از آرامش و طمأنينه روح بهره خواهد برد.
سالک: پروردگارا، در اين چند کلمه تو همه راز کمال جا گرفته است. اي کاش مي توانستم با صداقت بدانها توجه کنم، تا هيچ سختي نتواند مرا آزار دهد. زيرا هر گاه خود را ترسان و دلواپس مي بينم، مي فهمم که اين حالت از روي دور شدن از تعليمات توست. همه چيز در يد قدرت توست و تو هميشه دوست داري انسانها را به کمال برساني لطف خودت را بيشتر شامل حالم کن، کمکم کن تا بتوانم از کلم? تو مراقبت کنم و نجاتم را پيش ببرم.294
بخش ششم:5-6. آموزشهاي اجتماعي عيسي و پيروان عيسي (ع) :
5-6-1. آموزشهاي اجتماعي عيسي:
آرمان اخلاقي عيسي بر دو اصل استوار بود:
1. وجود عام خدا.
2. عظمت نامحدود نفس انساني.
خدا هست و در هم? جا هست، و هم? انسانها جزو اويند، و از اينرو افراد بايد خود را گرامي دارند، و وابست? افراد ديگر دانند. بدين شيوه “فردگرايي” ملازم “کل گرايي” است. محبت بايد افراد را به يکديگرپيوند دهد و هر کس را به همه بپيوندد. عيسي متوجه نيست که نمي توان روابط پيچيده اجتماعي را با اين دستور ساده تنظيم و تعديل کرد. درباره دولت و وظايف آن خاموش است و فقط مي گويد که خدا امپراتوري روم را به وجود آورده است و بنابراين وجود امپراتوري روم حق است. عيسي زندگي اقتصادي را هم با اکسير اخلاقي خود تبيين مي کند: “خدا به هر کس اجازه مي دهد که با کار، وسايل معاش خود را فراهم آورد. اگر پريشاني رخ نمايد، محبت به کار تواند آمد. اما ثروت براي نفس خطرناک است و بايد از آن هراسيد… از اين گذشته، هم? مشکلات مالکيت صرفاً از منظر مصرف کننده ملاحظه شده است. عمل مصرف کننده وقتي مقرون به سلامت است که متعادل و مسالمت آميز باشد. مصرف کننده بايد هم? فواصل خالي ناشي از فقر را با بزرگواري سنجيده خود پر کند.” با اين شيوه، ظالم و مظلوم در زندگي اقتصادي يکسانند و بر ضد ظالم نبايد مبارزه کرد. عيسي در موضوع خانواده، کمي دقيق است. 295
5-6-2. وضع اجتماعي و خرافي مسيحيان:
بايد دانست که عيسويت در عهد ساساني در سخت ترين دوره هاي آزار و تعدي آزار بوده است. اگر چه گاهي بعضي از جوامع مسيحي در شهرها و ديها دستخوش اذيت فرمانروايان ايراني مي شده اند والي اصولاً مردم مسيحي ايران آزادي عمل داشته اند.
عيسويان ايران اصول ديني خود را در شورايي که در سالهاي 410 و 420 در تيسفون تشکيل يافت با حضور دو نماينده دولت امپراطوري بيزانس برقرار نمودند که يکي ماروثا اسقف ميافارقين مايفرط و ديگري آکاس اسقف آمد بود.
افرعات296خطب و مواعظ خود را در دشوارترين ايام جور و تعدي که نسبت به عيسويان در زمان شاپور دوم جاري بوده نوشته است و معذالک در اين رسالات اثري حاکي از اينکه اجراي مراسم ديني عيسوي در آن عهد بطور عادي و بدون مانع جريان نداشته ديده نمي شود. فشار هميشه متوجه علماي دين مسيح بود، اما هيچ گفته نشده است که عامه ي عيسويان را از زجر يا مجبور به ارتداد نموده باشند. ظاهراً عيسويان چه در کشور ايران و چه در دولت روم در روابط حقوقي بين خود تابع قانون سرياني و رومي بوده اند، که گويا آنرا با عرف محل وفق مي دادند. کشتارهاي بزرگ ندرتاً اتفاق مي افتاد و غالباً عيسويان مي توانستند به آزادي در تحت هدايت معنوي خود زيست کنند. اما عيسويان نه فقط زردشتيان که موبدان آنان را جادوگر مي خواندند تنفر داشتند. بلکه از ديگر کافران و بيدينان نيز گريزان و متنفر بودند و نسبت به دشمنان خود از اقسام تهمت کوتاهي نداشتند، مخصوصاً قوانين و آداب زناشويي دشمنان خود را به بدترين وجهي وانمودمي کردند.
مثلاً دربار? يکي از فرقه هاي گنوستيک موسوم به صدوقيان که از ايشان متنفر بودند گفته اند که آنان: مردمي شريرند و مثل مردم سدوم هستند و سر خوک را مي پرستند. و نيز دربار? طايف? بوربوري که افکار آنان شباهت تامي به صدوقيان داشته گفته اند “بسيار زشت است که شريعت ناپاک اين طايفه را به سمع پاکان برسانيم.” سبها و ويه شهريک که دو تن از مقدسان مسيحي بودند براي خراب کردن معابد غير عيسوي و تبديل آنها بصوامع نصراني در هم? جا گردش مي کردند.ربولا اسقف الرها (ادسا) را ستوده اند زيرا وي اتباع ابن ديصان و يهود و پيروان ماني و مرقيون و بوربوريان و صدوقيان بي دين را از اسقف خويش رانده است. کتب اعمال شهيدان نصراني مشحون به ذکر معجزات و کرامات بزرگان مسيحي است که اغلب با خرافات آميخته است. از جمله نوشته اند: که سبها ملقب به “هادي کفار” با دست به جانب سنگي اشارت کرد و گفت از جاي خود برخيز، در حال بانگ رعد عظيمي بگوش رسيد و آن سنگ بزرگ از جا قر و غلطيد. ديگر ازمعجزات اينکه چون پتيون را که در نزديکي حلوان بين دره دجله و کوهستان کردستان مشغول بشارت مسيحيت بود مي خواستند دستگير کنند زنجيرها از هم گسست، آنگاه او را با طنابهايي که از پي خوک بافته شده بود محکم بستند ليکن طناب بر اثر صاعقه پاره شد. يکي از مردان که مأمور دستگيري او بود از پتيون به اسارت داد. اما در پيش موبد پاسخهاي درشت و استوار گفت چنانکه موبد خشمناک شده زنجير او را بسختي فرو کشيد، در حال زنجير از هم گسيخت يک سر آن که در دست موبد بود چون مشعلي فروزان گشت. پتيون را به زندان افکندند اما او نيمه شب با ديگر زندانيان برخاست و زنجيرها خود بخود فرو ريختند و درهاي زندان بر روي او گشاده شد. باز او را گرفته به رودي انداختند اما آب چون ديوار از دو طرف برخاست و او را اثر نکرد پس مغ بزرگ او را در آتشي افکند اما آتش برخاست و بر بالاي سر او گنبدي هويدا شد و چهار ساعت تمام با آن حالت باقي ماند سرانجام پس از آنکه چند تن از کفار بسوزانيد از ديوها ناپديد شد. سپس پتيون را در حاليکه مانند سگي بسته بودند به زندان باز آوردند و او را از آب و نان محروم داشتند. پس از دو ماه او را باز زنده يافتند و ديدند که درزيبايي مانند خداوند نرسائي (از خدايان زرواني) شده بود. سرانجام او را به کيفر نه مرگ محکوم کردند و اين سياست شش روز بطول انجاميد و در اين مدت پيوسته دعا مي کرد و حضار آمين مي گفتند.297
5-6-3. گفتگوها و مشاجرات مذهبي:
پس از شور و گفتگوي بسيار، مهر نرسي به نام شاه براي حل مشکلات مذهبي اعلامي? زير را به نجباي ارمنستان ابلاغ کرد: “… اصول ديانت خود را متکي بر حقيقيت و مبتني بر اساس و قواعد محکم است، نوشته و براي شما فرستاديم. ميل داريم شما که وجودتان براي کشور ما تا اين اندازه مفيد و براي ما تا اين حد عزيز است، کيش مقدس و حقيقي ما را بپذيرد و ديگر در آن ديانت، که همه مي دانيم باطل و بي فايده است، باقي نمايند. بنابراين ، پس از استحضار از اين فرمان، بدون اينکه خيالات ديگري در خاطر خطور دهيد، بايد اصول ديانت ما را به طبيب خاطر بپذيرد. در راه موفقيت، تا آنجا پيش آمديم که به شما اجازه داديم که ديانت موهوم خود را که تا امروز خرابي کار شما شده است، براي ما بنويسيد. اگر شما با هم اعتقاد شويد گرجيان و آلباني ها ياراي آن نخواهند داشت که از فرمان ما سرپيچي کنند.”
مي توان حدس زد که منضم به اين فرمان ورقه اي بوده است حاکي از اصول فهم? ديانت مزداپرستي. باري اساقف? عيسوي و معاريف روحانيون ارمني مجتمع شدند تا در اين باب رأي بزنند. لازار نام حضار اين مجلس را ذکر کرده و معلوم مي شود مأخذ معتبري در دست داشته است. جوابي از روي کمال وقاحت و جسارت در اين نامه داده است، در کتاب لازار درج شده، و ما بعضي مطالب آن را ذيلاً مي آوريم: “ما هنگامي که در حضور شاهنشاه بوديم مغان را که مقنن شما به شمارند، مورد استهزاء قرار مي داديم؛ حال نيز اگر ما را مجبور کنيد نوشته هاي آنان را بخوانيم و گفتاري را بشنويم که ابداً قابل توجه و شايست? تفکر ما نتوانند بود، همچنان به استهزاء مغان مي پردازيم. از اينرو محض حفظ احترام شما آن نامه را که موجب استهزاء مي شد، باز نکرديم و دست خط شما را نخوانده ايم. ديني را که مي دانيم تحقيقاً باطل است و نتيج? اوهام مشتي مجانين و ابلهان بيش نيست و بعضي موهومات آن را علماي مزور شرح داده اند، هرگز قابل پيروي نشناخته و اصول آن

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره کتاب مقدس Next Entries دانلود پایان نامه درباره رفق و مدارا