دانلود پایان نامه درباره مشهد مقدس، محل سکونت، عرفان و تصوف

دانلود پایان نامه ارشد

ها و آفرين ها تا به منجوق و عيوّق مي پيوست …”143
2-5-2 مدرسه

از آغاز اسلام تعداد دانش پژوهان و طالبان علم، روز به روز افزايش پيدا کرد و در پي آن تعداد حلقه هاي درس و علم هم افزايش مي يافت و از آنجا که مساجد در اصل به عنوان جايگاهي براي عبادت و پرستش ساخته شده بودند و گسترش تدريس و بررسي موضوعات تازه در قالب بحث ها و مناظرات علمي نمي توانست به گونه اي شايسته در مسجد که محل عبادت و تسکين قلوب و ايجاد آرامش معنوي در افراد بود برگزار گردد. انتقال جلسات از مساجد به مدارس لازم و طبيعي بود144.
بناي اوّلين مدرسه رسمي از حدود قرن هاي چهارم و پنجم هجري قمري، در مناطق مختلف قلمرو اسلامي آغاز شد. در واقع، فعاليت مسلمان، در مدارس بيشتر در راه پژوهش هاي علمي و ديني بود. ولي در بعضي از اين مدارس صوفيان حلقه هاي ذکر و مجالس وعظ را نيز بر پا مي کردند از جمله يحيي باخرزي جلسات درس خود در مدرسه را به سه نوع مجلس تقسيم کرده بود، به گونه اي که بخشي از اوقات را به تدريس مي پرداخت، بخشي ديگر را به املاء حديث و بخش سوم را به تذکير و وعظ براي صوفيان اختصاص داده بود .145
برخي از بزرگان صوفيه، پس از فراغت تحصيل در اين مدارس و مراکز آموزشي در حين تکميل معلومات و محفوظات علمي خود، ناگاه بنا به علل معنوي و روحاني از قيل و قال مدرسه خود را رها مي ساختند و به مسلک عرفان و تصوف مي پيوستند. يکي از نمونه هاي بارز اين گونه صوفيان امام محمد غزالي است. همچنين جلال الدين محمّد مولوي، عملاً مدرسه خود را به کانون تربيتي و عرفاني تبديل کرد و در همان جا به شرح و توضيح مسائل عرفاني پرداخت.مولانا خود در مدرسه به کار ارشاد مريدان و طالبان مي پرداخت ومجالس وعظ و معرفت گويي را برگزار مي کرد.
بعد ها فرزندان وي در مدرسه کار ارشاد و مجلس گويي او را دنبال کردند .146
“همچنان روزي در مدرسه معارف مي فرمود و اکابر شهر حاضر بودند ؛گفت: هرگز مسرور غرض و مغرور عوض نبوده ام.
گر بي برگي به مرگ مالد گوشم

آزادي را به بندگي نفروشم

طَعمِ طَمَع نچشيده ام، اينک چهل سال است تا قناعت توش? من بوده است و فقر پيش? من
حاش لله در دل من طمع نيست

از قناعت در دل من عالميست

تا دهد دوغم نخواهم انگبين

زانک هر نعمت غمي دارد قرين”147

در اهميت و علاقه مولانا به مدرسه و اينکه آن را جايگاه عارفان و اولياي خدا براي ارشاد و برگزاري مجالس مي دانست آمده است: “روزي ياري ميخي بر ديوار حجر? مدرسه مي کوفت؛ حضرت مولانا فرمود که اين مدرس? ما مسکن اوليا است و اين حجره از آن مولانا شمس الدين است، نمي ترسند که در اينجا ميخ مي کوبند؟ تا ديگر چنان نکنند! مي پندارم که آن ميخ را بر جگرم مي زنند، حرمت مدرسه را تا اين غايت رعايت مي فرمود”148.

2-5-3 خانقاه

خانقاه منزل و سرايي است، مشتمل بر چند حجره که محل سکونت و اجتماع صوفيان براي اجراي آداب و رسوم تصوّف است.
رباط ها منشأ و مبدأ پيدايش خانقاه ها و امور مربوط به آن هستند زيرا پيش از به وجود آمدن خانقاه هاي رسمي رباط هاي مرزي، محل و مرکز عدّه اي از سالکان و صوفيان، براي انجام

برخي اعمال و آداب صوفيانه بودند.149
در آغاز، صوفيان اماکن خود را “دويره” نيز، مي خواندند. در نيشابور، نيمه قرن چهارم، اماکن تعبّد کراميه را خانقاه يا خانکاه مي گفتند. به احتمال زياد از نيمه دوم قرن پنجم صوفيه نام دويره را به خوانکاه تبديل کردند و به تدريج خانکاه يا خانقاه جاي دويره را گرفت . و اين نشان دهنده انتقال مفهوم مرکز تجمع صوفيان از “رباط” و “دويره” به “خانقاه” است.150
به موازات مراکز آموزشي خانقاه ها نيز به وجود آمدند و در آنجا به امور تربيتي طالبان و مريدان پرداخته مي شد. بين اين دو مؤسسه آموزشي و تربيتي ارتباط نزديکي برقرار بود، زيرا همانطور که قبلاً ذکر شد بعضي از صوفيان وارسته و دانشمند، مدتي را براي کسب دانش و علم اندوزي در مدارس مي گذراندند و از اين طريق با محيط مدرسه آشنايي کامل پيدا مي کردند؛ ولي در اواسط زمان تحصيل به سبب تغيير آرمان، از مدرسه به خانقاه آمده به جاي استفاده از مراکز علمي و آموزشي، از کانون تربيتي خانقاه بهره مند مي شدند.151
در تأسيس و بناي خانقاه، چندين فايده وجود داشته است : اول آنکه خانقاه محل نزول و مسکن عدّه اي از فقرا بود که محل سکونتي نداشتند و خانقاه به منزلة خانه و منزل ايشان به حساب مي آمد. دوم به سبب سکونت در خانقاه، صوفيان بيشتر با يکديگر اجتماع و صحبت داشتند و در عبادات، مجالسات و محاورات با يکديگر متّفق و متّحد مي شدند و بدين ترتيب انس و الفت در بين آنها مؤکّد مي گرديد .
بيشتر کانونهاي خانقاهي از ديدگاه صوفيان، مراکزي براي امر تعليم و تربيت اسلامي
و تزکيّه نفس و جايگاهي براي خداشناسي و خويشتن يابي است و در اين کانون ها علاوه بر استفاده جهت سير و سلوک، عبادت، چله نشيني و سماع به فعاليت هايي از جمله وعظ و
ارشاد عمومي نيز اختصاص داده مي شد؛ زيرا اين کانون ها ترکيبي از مسجد و مدرسه بودند و هدف اصلي آموزش هاي خانقاهي برگزاري مجالس وعظ، مجلس گويي و تدريس علوم اسلامي
بود .152
پس از ايجاد خانقاههاي رسمي، بخش وسيع و مهمي از بهره گيري هاي متعدد که از مساجد به عمل مي آمد، به خانقاه منتقل شد و صوفيان مقيم و مسافر بدان جا رو آوردند، و از اينجا اهل خانقاه به دو دسته مسافران و مقيمان تقسيم گردند . افراد مسافر مدّت کوتاهي در خانقاه به سر مي بردند و مقيمان خانقاه، هم شامل صوفيان و مريداني مي شدند که اعضاي رسمي بودند و هم عدّه زيادي از مردم به سبب علاقمندي و تمايل به صوفيگري براي ارتباط با مشايخ اغلب اوقات در خانقاه آمد و شد مي کردند. اعضاي رسمي، موظّف بودند مسافران را گرامي بدارند و از ايشان استقبال و پذيرايي نمايند. علاوه بر حجره هاي مخصوص سالکان، زاويه اي نيز مخصوص شيخ و مدير خانقاه وجود داشت. در واقع هدف از تجمع درخانقاه استفاده از مسائل تربيتي بود که توسط شيخ و پير خانقاه بيان مي گرديد .153
نخستين خانقاه رسمي و منظم را به شيخ ابوسعيدابي الخير نسبت داده اند؛ ولي با توجّه به خانقاه هاي زيادي که پيش از ابوسعيد وجود داشت، نمي توان او را اولين بنيانگذار خانقاه دانست، بلکه مي توان او را به عنوان به نظم درآورنده نظام خانقاه ها محسوب کرد.
وقتي که ابوسعيد در حدود چهل سالگي براي اولين بار به قصد مجلس گفتن و برگزاري مراسم صوفيانه وارد نيشابور شد، ابتدا در خانقاه “خواجه محمود مريد ” و بعد در خانقاه “کوي عدني کويان ” ساکن شد و در آنجا مجلس مي گفت . اين محله عدني کويان در وسط بازار اصلي نيشابور قرار داشته است. وقتي که بوسعيد در اين خانقاه به مجلس گفتن پرداخت، آواز? مجالس او به سرعت در همه جاي شهر پيچيد و تعداد بسياري از مردم به آن خانقاه مي آمدند تا از سخنان شيخ بهره مند شوند .154
به احتمال زياد خانقاه ابوسعيد از ديگر خانقاه ها وسيع تر و مجهزتر نبوده، بلکه مديريت فعال، مصمّم و رهبري آگاه وي باعث اهميت خانقاه وي شده است . وي در خانقاه به افعالي مبادرت مي ورزيد که شايد در خانقاه هاي ديگر انجام نمي شده است . از جمله اينکه او به جاي خواندن آيات عذاب قرآن، به بيت و غزل خواندن مي پرداخت و قواعد ده گانه اي را براي خانقاهيان ترتيب داد که در نوع خود بي نظير و با اهميت بود155؛ بنابراين ابوسعيد مؤسس نظام
خانقاه داري نبوده است؛ اما وي در پايان قرن چهارم و آغاز قرن پنجم، يک سري قوانين، آيين ها و اصولي را براي ادارة خانقاه ونظام پرورش مريدان و اصحاب ايجاد کرده است که قبل از وي به آن صورت در بين متصوّفه رواج نداشته است و اين امور رنگ و روح تازه اي به نظام خانقاه و خانقاه داري داده است.
مجالس ابوسعيد، زماني که در نيشابور اقامت داشت، بيشتر در خانقاه کوي عدي کويان برگزار مي شد156. و يا بنا به درخواست امام ابوالقاسم قشيري و بوعثمان حيري، هفته اي يک روز در خانقاه ايشان مجلس مي گفت157. و زماني که به طوس سفر مي کرد، در خانقاه استاد ابواحمد و مسجد جامع طوس مجلس مي گزارد158. و هنگامي که به مرو مسافرت نمود در خانقاه مرو به مجلس گويي پرداخت.159
“… يک روز به کاري به کوي عدني کويان فرو مي شدم. بر در خانقاه انبوهي ديدم. پرسيدم
که اينجا چه بوده است؟ گفتند کسي آمده است از ميهنه، شيخ بوسعيد بلخيرش مي گويند که پير و مقتداي صوفيان است و او را کرامات ظاهر. در اين خانقاه نزول کرده است و امروز مجلس

مي گويد و اين مردمان به مجلس او رغبت مي کنند. اين زحمت از آن است. من گفتم: من نيز در شوم تا ببينم که چه مردي است؟ چون از در خانقاه درشدم ستوني بود برکنارة رواق. آنجا بايستادم و او برتخت نشته بود و سخن مي گفت…”160.
بنا بر شواهدي که در متون حالات و سخنان ابوسعيد ابوالخير و اسرارالتوحيد وجود دارد، زمان ابوسعيد در مهنه خانقاه وجود نداشته است.

2-5-4 مزار

از جمله محل هايي که به موازات بناي خانقاه ها به وجود آمد، آرامگاه ها و مزار پيران و مشايخ صوفيه بود. وجود اين عارفان روشن ضمير و رهبران آگاه باعث مي شد عده اي در زمان حيات دور آنها جمع گردند و از فيوضات معنوي و باطني ايشان بهره مند شوند و پس ازدرگذشت اين بزرگان غالباً آرامگاهي بر مزار آنها ساخته مي شد که مريدان و صوفيان در آنجا گرد هم
مي آمدند. اين آرامگاه نخست از يک گنبد ساده شروع مي شد و سپس به دليل کانون فعاليت هاي صوفيه در پيرامون آن اتاق ها و حجره هايي بنا مي گرديد و در طول زمان گسترش مي يافت و به صورت يک مجتمع ساختماني به نام خانقاه، روضه مقدسه و … مشهور مي گرديد و با پيگيري راه و روش طريقتي پير و يا شيخ توسط فرزندان، مريدان و هواخواهان، ياد و خاطره آن بزرگواري ها و شکوه باطني را گرامي مي داشتند. همچنين موضوع زيارت مزار، حصول تبرّک و برآوردن حاجات، رفت و آمد عدّه اي از افراد را سبب مي گرديد؛ از اين رو گاهي مزار عارفان محلي براي برگزاري مجالس وعظ و مجلس گويي ساير پيران و مشايخ صوفيه محسوب مي شد161.
“پدرم خواجه بوطاهر گفت که نماز پيشين، گندم درويشان به آسيا مي بردند… نزديک
شيخ شدم که “گندم به آسيا مي برند، با گندم که را فرستم از درويشان؟” شيخ گفت: “پير

شبويي را.” من بيرون آمدم. پير شبويي را با درويشي چند بفرستادم… ترکمنان به در آسيا آمدند، و در بزدند. در باز نکردند. پير شبويي فرا پس در شد، و پشت به در باز نهاد. ترکماني تيري به شکاف در انداخت. برپشت پيرشبويي آمد، و به سينه اش بيرون آمد. و در حال شهيد شد. او را برخري نهادند، و در مهنه آوردند و بر در سراي شيخ بنهادند. شيخ بيرون آمد. آن محاسن سپيد پير ديد به خون سرخ گشته … آنگاه بر جنازه او اقبال ها کرد. و ديگر روز برخاک او مجلس
گفت … “162.

2-5-5 مشهد مقدس

آن گونه که از شواهد بر مي آيد، ابوسعيد در مهنه مجالس خود را در دو محل مسجد و در سکوي (دکان) مشهد خود برگزار مي کرده است. صوفيه به همراه کساني که علاقه مند به مجالس وي بودند، در اين محل تجمّع مي کردند. يکي از اين محل ها که بعداً به نام مشهد مقدس شيخ نام گرفت روبروي محل سکونت وي در سمت ديگر کوچه واقع بود، خانه اي بود که ابوسعيد آنجا را خريداري کرده بود و بعدها آنجا را عمارت کرد و مشهد خود ناميد، از اين رو مريدان وي آن را مشهد مقدس ناميده بودند.163 بر در مشهد سکويي (دکان) قرار داشت که بر آن سکّو تخت
مي گذاشتند. و شيخ اغلب اوقات در آن محل يعني بر در مشهد مقدس مجلس مي گفت و طبق وصيّت خود در آنجا به خاک سپرده شد و اين محل بعداً به آرامگاهي تبديل گرديد.
“شيخ الاسلام بوسعيد روايت کرد که يک روز شيخ در ميهنه مجلس مي گفت، در ميان
سخن گفت که “العلماءُ وَرَثَهُ الاَنبِياء” ما به حکم اين خبر کلمه اي بخواهيم گفت. درين
ساعت کسي در ميهنه مي آيد که خداي و رسول وي را دوست دارد… يک ساعت برآمد. گفت: “يا باطاهر! تو خادم درويشاني. برخيز و يحيي ما را

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره سلطان ولد، محل سکونت Next Entries دانلود پایان نامه درباره مشهد مقدس، فرق و مذاهب، شاپور اول