دانلود پایان نامه درباره مشهد مقدس، فرق و مذاهب، شاپور اول

دانلود پایان نامه ارشد

استقبال کن” وي برخاست … درويشي از
کويي پديد آمد. جامه هاي خَلَق پوشيده،… شيخ همچنان بر تخت مي بود. يحيي ماوراء النهري
را چون چشم بر شيخ افتاد خدمت مي کرد تا کنار دوکان که بر در مشهد شيخ است و
تخت شيخ بر دوکان بودي. چون به دوکان رسيد شيخ اشارت کرد که “بنشين” همانجا بنشست، برزمين … چون شيخ مجلس به آخر آورد، گفت “غسلي ببايد کرد.”…”164.
محمّد بن منور، در چند مورد به مجلس گويي شيخ در مشهد مقدس اشاره کرده است؛ از جمله مي گويد:
“پدرم نورالدين منور، رَحمَةُ اللهِ عَلَيه، گفت که از خواجه بلفتح شيخ، رَحمَةُ اللهِ عَلَيه، شنودم که گفت: روزي شيخ ما ابوسعيد، قَدَّسَ اللهُ روحَه العَزيز، بر دوکانِ درِ مشهد مقدس مجلس
مي گفت. در ميان مجلس گفت: ” نسيمي مي رود از خلد برين و آن جز در قدم درويشان نتواند
بود” و به سخن مشغول شد ….”165.
بعد از ابوسعيد، بر در مشهد مقدس شيخ گه گاهي مجالسي توسط ساير مشايخ و بزرگان برگزار مي گرديد. ولي ابوالقاسم قشيري در سفر خود به مهنه به خاطر شدت تأثّر از فوت ابوسعيد با توجه به درخواست هاي فراوان صوفيان، بر مشهد شيخ مجلس نگفت بلکه آن را به مسجد جامع منتقل کرد و سه چهار نوبت در آنجا مجلس گفت166.
مولانا جلال الدين، درپاره اي از اوقات بنابر دلايل متعدد، موقعيت و شرايط پيش آمده اي که ما از آن بي اطلاع هستيم و يا بر اثر حالات معنوي و دروني اش، در محل هاي ديگري از جمله در خانه معين الدين پروانه و حسام الدين چلبي به معرفت گويي مبادرت مي ورزيد:
“همچنان در خانة پروانه معرفت مي گفت و در شرح آسمانها و زمين و ستارگان و آفرينش جهان بي نهايت بيانها فرمود و گفت که صورت اين عالم اهل حق را و معني دان را ديدار است؛ همچنان تاج الدين اردبيـلي گفت: پس مصطفي، الدُنيا جِيفَهٌ، چرا گـفت و اين چگونه باشد؟ فرمود
که از طالبان او مباش تا ترا جيفه ننمايد واز حسابِ کِلاب نباشي؛ …”167.
همچنين مجالسي از وي در محل هايي مانند “چهار سوي شهر”168 و يا در”دکان شيخ صلاح الدين زرکوب”169 در دست است.

2-6 مکان برگزاري

مجالس صوفيه بنا بر مسافرت هاي متعددي که پيران و مشايخ مجلس گو انجام مي دادند در مکان ها و شهرهاي مختلفي برگزار مي گرديد. و اين امر فرصت مناسبي را براي افراد علاقه مندي که در شهرهاي ديگر اقامت داشتند و به دليل مسافت طولاني بين شهرها و مشکلات سفر قادر نبودند در جلسات صوفيان شرکت کنند، فراهم مي آورد که حتي براي مدتي کوتاه در اين
مجالس حضور يابند و تحت ارشاد و راهنمايي اين مشايخ قرارگيرند و از فيوضات معنوي و سخنان آنان بهره ببرند. اين مسأله باعث ايجاد تنوع در مکان هاي برگزاري مجالس وعظ مي گرديد.
از جمله مکان هايي که ابوسعيد ابي الخير در آن شهرها مجلس گفته است: نيشابور، مهنه، طوس، سرخس و مرو است.

2-6-1 نيشابور

ايالت خراسان در زمان خلافت اعراب يعني در قرون وسطي به چهار قسمت تقسيم مي شد و هر قسمت را يکي از شهرهاي بزرگ تشکيل مي داد که عبارت بودند از نيشابور، مرو، هرات و بلخ. بعدها که مرکز فرمانروايي به ناحيه شرق برده شد نيشابور مهمترين شهر قسمتهاي چهارگانه محسوب شد. نام اين شهر در زبان عربي نيسابور تلفظ مي گرديد که از کلمه فارسي قديم “نيوشاه پور” به معني کار خوب يا جاي خوب شاه، گرفته شده است. از آنجا که باني اول شهر نيشابور شاپور اول است و در قرن چهارم شاپور دوم پادشاه ساساني به آباداني و بناي آن همّت گماشت، اين نام منسوب به اوست170.
نيشابور، در زمان ابوسعيد يکي از بزرگ ترين مراکز فرهنگي، علمي و ديني بزرگ عصر بوده که داراي مدرسه ها، حظيره ها، خانقاه ها، مساجد، کاروان سراها، بازارها و ميدان هاي بسيار آباد و گسترده و جايگاهي براي تمام انديشه ها و آراء فرق و مذاهب مختلف کلامي و فقهي بوده است؛ حتي افراد مذاهب ديگر از جمله زردشتيان، يهوديان و مسيحيان در اين شهر اماکن عبادي و مقدّس مخصوص به خود داشتند. از لحاظ فرهنگي و نشر علوم و معارف اسلامي و ادبيات عربي و فارسي نيز داراي اهميت ويژه اي بوده است و بسياري از فقها، مفسّرين، محدثين، شعرا، متکلمين، حکما و مشايخ صوفيه در اين شهر به نشر و ترويج علوم و تربيت و تهذيب اخلاق مشغول بودند و مجالس بحث و درس و وعظ با حضور انبوهي از افراد به صورت مستمر برگزار مي شده و عدّه زيادي به نيّت معرفت اندوزي و کسب فضايل اخلاقي در اين مجالس شرکت مي کرده اند171.
نيشابور، برخلاف مهنه، شهر بزرگ، پر جمعيت و بر سرجاده بزرگ غرب ايران به شرق
و آسياي مرکزي واقع بوده، ابوسعيد دائماً ميان مهنه و نيشابور در رفت و آمد بوده، وي
معمولاً تابستان را در نيشابور و زمستان را در مهنه سپري مي کرد و در اوايل ورود به نيشابور
آن چنان آوازة مجلس هاي وعظ او در شهر پيچيد که گروه هاي مختلفي مجذوب مجلس
گويي هاي وي شدند و اولين اقامت او در نيشابور يک سال به طول انجاميد. از اين رو شيخ
ابو سعيد دايره نفوذ گسترده اي را که در مهنه نمي توانست داشته باشد در نيشابور علي رغم هجوم دو جناح مقتدر و حاکم شهر يعني کرامي ها و حنفي ها و مبارزاتي که عليه او انجام
مي دادند، بدست آورد؛ ولي بعد از مدتي فرزندان و نوادگان شيخ که همگي در نيشابور بودند
قصد بازگشت به مهنه را کردند، علاوه بر اين، مشاجره دو تن از مريدان باعث گشت که شيخ از نيشابور دلسرد گردد و از فرزند بزرگ خود ابوطاهر درخواست کرد وسايل حرکت خود و خانواده را به مهنه فراهم سازد172.
جمال الدين ابوروح، ضمن نقل حکايت هاي مختلف، به مجلس گويي شيخ در نيشابور اشاره کرده است:
“استاد عبدالرحمن گفت: روزي شيخ در نيشابور مجلس مي گفت. علوي در مجلس بود. مگر بر دل آن علوي گذر کرد که نسب ما داريم، عزّت و دولت همه اينجاست. شيخ روي بدان علوي کرد و گفت: “اي سيد! بهتر از اين بايد.” آنگاه روي به قوم کرد و گفت: “مي دانيد که آن سيد چه مي گويد؟ مي گويد: نسب اينجا است و دولت آنجا … “173. و در حکايتي ديگر، بنا به روايت محمّد بن منوّر چنين آمده است:
“آورده اند که يک روز شيخ ما، قَدَّسَ اللهُ رَوحَه العَزيز، در نيشابور، مجلس مي گفت، و آن روز شيخ دستارچه اي در دست داشت. در ميان مجلس گفت: “سيصد دينار نيشابوري مي بايد که از اين دستارچه راست شود که حسن را سيصد دينار اوام است.” پيرزني آواز داد که “من بدهم”… شيخ گفت: “مبارک باد!” دستارچه به دستِ حسن مؤدب بدان پيرزن فرستاد … “174.

2-6-2 مهنه

در خاور نساء آن سوي کوه، و در حاشيه بيابان مرو، ابيورد قرار داشته، که گاهي آن را “باورد” هم مي گفته اند. ولايت ابيورد خابران يا خاوران نيز مي گفتند و مرکز آن مهنه، ميهنه، مهينه بوده که رايج ترين صورت همان مهنه و محل تولد شيخ ابوسعيد ابي الخير است. بزرگ ترين آباداني دشت خاوران بوده که در ميان بيابان و در دامنه کوه قرار داشته است. نقاط ديگر

ولايت خاوران؛ ازجه، باذان، خرو الجبل و شوکان بوده است175.
مهنه بر سر راه مرو به سرخس قرار داشته و مسافراني که از مرو قصد باورد يا بالعکس را داشتند از اين شهر عبور مي کردند. مهنه از لحاظ سياسي و حکومتي مرکز دشت خاوران بوده و رئيس مهنه بر سراسر دشت خاوارن رياست داشته است. دوران شکوفايي مهنه همان قرون چهارم و پنجم يعني مقارن عصر ابوسعيد بوده است176.
بنابر اشاره جمال الدين ابوروح، برخي از مجالس شيخ در زادگاهش برگزار مي شده است:
“چنانک نقل کنند که در عهد شيخ ما، قدس الله روحه، پيري بوده است در ميهنه، او را شبوي گفته اند، … يک روز شيخ مجلس مي گفت. جمع بزرگ حاضر بودند و خواجه حمويه، که رئيس ميهنه بوده است، حاضر بود. و اهل مجلس از سماع مجلس شيخ خوش گشته بودند و
مي گريستند … “177.
در اسرار التوحيد نيز حکايات بسياري آمده که به برگزاري مجالس ابوسعيد در مهنه اشاره گرديده است:
“هم پدرم گفت، رَحمَة اللهِ عَلَيه، که در ابتدا حالت شيخ ما، قَدَّسَ اللهُ روحَه العَزيز، که هنوز اهـل ميهنه شيخ را منکر بودند، رئيس ميهنه، خواجه حمويه، رَحمَة الله، به تعصبِ شيخ از سرخس
دانشمندي فاضل آورده بود، تا در ميهنه مجلس مي گفت و فتوي مي داد. روزي اين دانشمند به مجلس شيخ آمد. کسي از شيخ ما سؤال کرد که “خون کيک تا به چه قدر معفّو است؟”… شيخ ما گفت: “امام خون کيک خواجه امام است.” و اشارت بدان دانشمند کرد و گفت: “اين چنين
مسأله ها از وي پرسيد. از ما که بپرسيد، حديث او پرسيد!”178.

2-6-3 طوس

در قرن چهارم دومين شهر مهم ربع نيشابور محسوب مي گرديد و از دو شهر طابران و نوقان که متصل بهم بودند، تشکيل مي شد. و ناحيتي است که در آن شهرک هايي از جمله طوران،
نوقان، برغون، رايگان و بنوازه وجود دارد179.
به سبب موقعيت مناسب فرهنگي شهر طوس و فعاليت هاي متصوّفه در اين شهر، تعدادي خانقاه براي ارشاد و تربيت و اقامت صوفيان بناگرديد. از جمله در زمان سلطنت غزنويان، ارسلان جاذب، فرمانرواي طوس، مسجد و خانقاهي ايجاد کرد. همچنين فرد متعهّد و پارسايي به نام استاد ابواحمد در طوس خانقاهي داشته، اين شهر براي ابوسعيد گذرگاه مألوفي بوده که در سفرهاي خود بين مهنه و نيشابور، اقامت کوتاهي نيز در آنجا داشته است. و در هنگام مسافرت به طوس بنا به درخواست مردم در خانقاه استاد ابو احمد مجلس وعظ برگزار مي کرده است180.
جمال الدّين ابوروح به برگزاري مجالس ابوسعيد در طوس اشاره اي نکرده، ولي محمّد بن منور در چند حکايت به مجالس شيخ در طوس پرداخته است:
“شيخ يک بار به طوس رسيد. مردمان از شيخ استدعاي مجلس کردند. اجابت کرد. بامداد در خانقاه استاد تخت بنهادند. مردم مي آمد و مي نشست. چون شيخ بيرون آمد مقريان قرآن برخواندند و مردم بسيار در آمدند، چنانک هيچ جاي نبود. معرّف برپاي خاست و گفت: “خدايش بيامرزد که هر کسي از آنجا که هست يک گام فراتر آيد”. شيخ گفت: “صَلَّي اللهُ عَلي مُحَمَد وَ آلِهِ اَجمَعينَ” و دست به روي فرو آورد و گفت: “هرچه ما خواستيم گفت، و همه پيغامبران بگفته اند، او بگفت که از آنچ هستيد يک قدم فراتر آييد”.”181.

2-6-4 مرو

مرو، دومين شهر ربع خراسان بود که در امتداد مرغاب يا مرو رود واقع شده بود. اين رود از جبال غور واقع در شمال خاوري هرات سرازير گرديده و پس از رسيدن به مرو کوچک به سمت شمال مي رود تا به مرو بزرگ بريزد و از آنجا نهرهاي زيادي از آن منشعب مي شد و در نهايت در ريگستان بيابان غز محو مي گرديد. مرو شهري بزرگ، خرم و با نعمت بوده است و در قديم امير خراسان در اين شهر اقامت داشته، ولي بعدها به بخارا تغيير مکان داده است182.
تنها در يک مورد محمّد بن منوّر، به برگزاري مجالس ابوسعيد در مرو اشاره کرده است:
“آورده اند که وقتي شيخ ما ابوسعيد، قَدَّسَ اللهُ رُوحَه العَزيز، قصد مرو کرد، خواجه علي خبّاز خادم صوفيان بود، و پير بوعلي سياه پير جمع بود … پس شيخ ما به شهر در آمد و در خانقاه شد و بر تخت بنشست … شيع بوعلي سياه در آمد”، با جمع خويش. نگاه کرد. شيخ مارا ديد بر تخت نشسته و آن هيبت و سلطنت او بديد؛ … به دل پير بوعلي سياه بگذشت که اگر مردمان او را ببينند و سخن او بشنوند و اين هيبت و سياست او ببينند، ولايت رفت و مردمان رفتند” شيخ ما حالي، روي به خواجه علي کرد و گفت: “اي خواجه! بدين بازار شما بيرون شو، ساباطي هاي نيکو مي پزند، يکي نيکو همچون روي خويش بيار” خواجه علي بيرون دويد و حالي ساباطي نيکو بياورد. شيخ آن ساباطي بستد و روي سوي پير بوعلي سياه کرد و گفت: “برو، ما مرو و ولايتش بدين ساباطي با شما فروختيم. و اين ساباطي نيز در کار شما کرديم.”… و شيخ ما، حالي، از مرو بيرون آمد و هيچ مقام نکرد”183.

2-6-5 سرخس

ولايتي ميان مرو و نيشابور است و در قرن چهارم شهري بزرگ به اندازه نصف مرو بود، آب و هواي معتدل و مناسب داشت و در کوتاهترين راه طوس به مرو بزرگ در ساحل خاوري رودخانه مشهد قرار داشته است. ابوسعيد در راه رسيدن به نيشابور چند

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره مشهد مقدس، محل سکونت، عرفان و تصوف Next Entries منابع پایان نامه با موضوع حقوق کودک، حقوق انسان، منابع معتبر