دانلود پایان نامه درباره مشهد مقدس، حضرت آدم (ع)، سلاجقه روم

دانلود پایان نامه ارشد

روزي در سرخس اقامت مي گزيد و مجالسي در اين شهر برگزار مي کرد.184
“قاضي سيفي از جملة قضاة و ائمة معتبر بوده است، در سرخس، و از جملة اصحاب رأي. و جملة صوفيان را منکر. خاصه شيخ را به غايت منکر بود. و در آن وقت که شيخ ما، ابوسعيد، قَدَّسَ اللهُ رُوحَه العَزيز، به سرخس شد تا به نشابور شود، مدتي آنجا بماند. قاضي ولايت سرخس قاضي سيفي بود. و سخت با نعمت و با حرمت و به کرّات کسان راست کرد و مبالغي نعمت قبول کرد تا شيخ مارا هلاک کنند… و بر روزي قرار نهادند که در آن روز خفيه چيزي بر شيخ زند و اين روز شيخ ما مجلس مي گفت. و همين روز نوبت مجلس قاضي سيفي بود. و بر مناره هاي شهر منادي مي کردند که “قاضي سيفي به فلان موضع مجلس خواهد گفت. حاضر آييد “مردمان تعجب کردند … قاضي سيفي از حمام برآمده بود و مي شد تا مجلس گويد. روستايي بر در حمّام
فرا رسيد… داس بزد و شکم قاضي سيفي بدريد. حالي بيفتاد و هلاک شد. آواز برآمد که “قاضي سيفي را بکشتند” و شيخ همچنان مجلس مي گفت … شيخ گفت، بيت:
او حکم کرد ما را، او کي بود که ما را

ما حکم کرديم او را او کي بود خدا را “185

براساس شواهد، قراين و اطلاعاتي که از زندگي مولانا جلال الدين بلخي داريم، مجالس وعظ و معرفت گويي وي از تنوع مکاني برخوردار نبوده و مجالس تنها در شهر قونيه برگزار مي گرديده است.

قونيه ولايتي وسيع در وسط آناتولي و در فاصله 450 کيلومتري جنوب شرق استانبول واقع
است. شهر قونيه پايتخت سلاجقه روم بوده و معروف است که سور و خندق آن را علاءالدين کيقباد بنا ساخته است186.
سلطان العلما پدر مولوي پس از کوچ کردن از بلخ شهر به شهر و ديار به ديار مي رفت تا به بغداد رسيد و پس از چندي اقامت در آنجا، راه حج را در پيش گرفت و بعد از آن به ارزنجان رفت، زمستاني را در آن شهر گذراند و هنگامي که قصد سفر از آن شهر را داشت علاءالدين کيقباد، قاصدي فرستاد و او را به قونيه دعوت کرد. از اينجا بود که بهاءالدين و خانواده اش در شهر قونيه اقامت گزيده و ماندگار گشتند. از همان آغاز ورود مجالس درس و وعظ وي مورد توجه خاص و عام واقع شد و بعد از سال 628 ه .ق که ديار فاني را وداع گفت مولاناي 25 ساله بر مسند وعظ و ارشاد پدر نشست و تازمان آشنايي با شمس يعني سال 642 ه .ق در قونيه مجالس وعظ و معرفت گويي برگزار مي کرد187.
شمس الدين احمد افلاکي در اين خصوص نقل کرده است:
“همچنان جماعتي از اصحاب روايت کردند که چون قاضي عزالدين مسجد آدينه را در قونيه تمام کرد، به شکرانة آن اجلاس عظيم کرده دينارها به ارباب علم و اصحاب عمل و حفّاظ کرام بخش کرد و از حضرت مولانا استدعا نمود که ابتدا در اين مسجد نو تذکير فرمايد؛ اجابت کرده بعد از آنک به تذکير و نصايح خلق مشغول شد، در اثناي وعظ حکايتي فرمود که در فلان اقليم
مرغکي بود که موي سرنداشت؛ کمال الدين مُعَرِّف تحسين ها مي کرد و مي گفت که هزار آفرين، اي پادشاه راستين، براي ادَبَت ميرام،… چه مگر قاضي عزالدين و کمال الدين امير محفل، هردو
کَل بودند و موي سر نداشتند؛ او به طريقي آن حکايت را ادا کرد که گردي در دل ايشان ننشست”188.
2-7 زمان برگزاري

معمولاً مجالس صوفيه، در روزها و اوقات معيني برگزار مي شد، و از نظم خاصي پيروي مي کرده است.

2-7-1 روزها

اين گونه که از شواهد بر مي آيد، ابوسعيد در تمام طول هفته، هر روز مجلس داشته است، مگر آنکه در سفر بوده و يا مسأله اي مانع از اين امر شده باشد؛ ولي فقط در چهار مورد مستقيماً به روزهاي هفته اشاره شده است که دو مورد آن به برگزاري مجالس در روز آدينه189 و يک مورد به روز دوشنبه 190و پنجشنبه191 اشاره دارد.
روز آدينه (جمعه) در بين ساير روزهاي هفته از فضيلت و اهميت خاصي برخوردار است. بنابر روايات خداوند حضرت آدم (ع) را در روز آدينه آفريد و حضرت هود (ع) و حضرت ابراهيم (ع) هر دو در روز جمعه متولد شده اند و مي گويند جبرئيل نگين سحرآميز و جادويي حضرت
سليمان (ع) را در روز آدينه به او داد و در دين اسلام از بين تمام ايام هفته فقط نماز ظهر روز جمعه به صورت هماهنگي و با اصول و فرايض خاص برگزار مي شود192.
شيخ ابوالحسن خرقاني در اهميت روز آدينه گفته است: “مومن را همه جايگاه مسجد بُوُد، و روزش همه آدينه بود و ماهش همه رمضان بود”193.
در مورد مجلس گويي ابوسعيد در روزآدينه، جمال الدين ابوروح چنين روايت مي کند:

” بيست و هفتم روزِ رجب، روزِ آدينه، از مجلس فارغ شده بود و ديگر روز از آن مجلس
نگفته بود. به آخر مجلس ختم بر اين بيت کرد، بيت:
دردا که همي روي به ره بايد کرد

وين مفرش عشق را دوته بايد کرد”194

و محمّد بن منوّر اين گونه روايت کرده است:
“ابراهيم ينال برادرکهين سلطان طغرل بود و شحنة نيشابور بود و عظيم بد بود و سخت بيدادگر و شيخ ما به نيشابور بود و در آن مدت که شيخ ما در نيشابور بود، در هر مجلسي در حق او از شيخ ما دعا خواستندي و شيخ دعا نگفتي. گفتي: “نيکو شود”. تا روز آدينه اي، شيخ مجلس مي گفت. ابراهيم ينال در مجلس شيخ آمد … “195.
در مورد روزهاي برگزاري مجالس مولوي اطلاع چنداني در دست نيست فقط در يک مورد افلاکي به مجلس گويي وي در روز جمعه اشاره کرده است:
“از ياران قديم مروي است که حضرت مولانا در مسجدِ قلعه، روز جمعه تذکير مي فرمود و مجلس به غايت گرم شده بود و تمامت صدور و بدور حاضر بودند و در بسط کلام و تقرير غرايب تفسير يد بيضا مي نمود و دُرَر غرايب و امثال و حکايات و اشعار مناسب آيات نثار مي فرمود … “196.

2-7-2 اوقات

آن گونه که در حکايت هاي مختلف ذکر شده است، شيخ ابوسعيد ابي الخير مجالسش را در بامداد، پگاه و به عبارتي در هنگام صبح برگزار مي کرده است. شايد يکي از دلايل اين امر برکت و سعادت وافري باشد که در ساعات اوليه روز وجود دارد و بهره گيري از اين مجالس را براي حاضران دو چندان مي کرده است.
محمد بن منور در طي چندين حکايت به وقت برگزاري مجالس ابوسعيد اشاره نموده است:
“استاد اسماعيل صابوني گفت که شبي خفته بودم، چون وقت برخاستن بود، به معهود هر شب، با وردي که ميعاد بود گزارده شود، نَفسَم در آن کاهلي مي کرد و چشمم فرا خواب
مي شد. گربه اي به سر بالين بيرون دويد و کوزه اي آب بر سر بالين من نهاده بود، بريخت.
من لاحولي بکردم و هم کاهلي کردم …، خواب بر من بشوليد، برخاستم و به وِرد مشغول گشتم. ديگر روز بامداد به مجلس شيخ شدم، شيخ سخن مي گفت. ميان سخن روي به من کردگفت: “بنده همه شب چون نخسبد دير ترک برخيزد موشي و گربه اي را بفرمايند … تا او از خواب
بيدار گردد …”197.
در مورد اوقات برگزاري مجالس مولوي اطلاعاتي در دست نيست و به آن اشاره اي نشده است.

2-8 ترتيب

آن گونه که از حکايات و شواهد برمي آيد، ابوسعيد ابي الخير زماني که در مهنه و نيشابور اقامت داشته، مجالسش به صورت ادواري و منظم برگزار مي گرديده است؛ ولي زماني که در مسافرت به سر مي برده، به اقتضاي موقعيت و شرايط سفر نظم و ترتيب در نوبت مجلس گويي رعايت نمي شده و به صورت پراکنده و غيرمنظم اقدام به برگزاري مجالس مي کرده است.
“و شيخ هر روز مجلس مي گفت و هرکه را چيزي بر دل بگذشتي شيخ در ميان سخن روي به وي کردي و جواب آن چيز که او را در دل بودي به رمزي يا بيتي يا حکايتي بگفتي. چنانک آن کس را مفهوم شدي و اهل نيشابور به يک بار بر شيخ اقبال کرد و روي به وي نهادند”198.
گردآورنده کتاب مجالس سبعه به ترتيب زماني برگزار شدن مجالس مولانا اشاره اي نکرده است. اين گونه که از روايات افلاکي بر مي آيد مجالس مولوي به صورت غيرمنظم و براساس شرايط و موقعيت و حالات دروني وي تشکيل مي شده است، ترتيب برگزاري اين مجالس از نظم خاص پيروي نمي کرده است.

فصل سوم:
واعظان

3-1 سخنران مقيم و مدعو

اصل کار واعظان صوفي بر اين بود که اغلب مجالس خود را زماني که در جايي مقيم بودند، طبق ترتيب هميشگي، به صورت منظم برگزار مي کردند199 و افراد علاقه مند به مجالس ايشان در آنجا حضور مي يافتند ولي از آنجا که اين پيران روشن ضمير در بين مردم و تمامي اقشار جامعه از محبوبيت خاصي برخوردار بودند و وجود آنها را مايه خير و برکت مي دانستند، گاهي پيش مي آمد که از ايشان استدعا و دعوت مي کردند که در محل و يا مکان ديگر به جهت تبرک و تيمّن به وعظ و مجلس گويي بپردازند. شيخ ابوسعيد زماني که در مهنه اقامت داشت به طور مرتب در مشهد مقدس مجالس وعظ برگزار مي کرد و گاهي اوقات نيز در مسجد به برگزاري مجالس مي پرداخت و يا زماني که در نيشابور اقامت داشت هر روز در خانقاه کوي عدني کويان به برگزاري مجالس
مي پرداخت ولي همانطور که قبلاً اشاره شد بنا به درخواست و دعوت استاد امام ابوالقاسم قشيري و يکي از بزرگان نيشابور به نام بوعثمان حيري که هر دو داراي خانقاه بودند، هر هفته يک بار در خانقاه آنها مجلس برپا مي کرد و به وعظ و ارشاد طالبان مي پرداخت.
“آورده اند که چون استاد امام را با شيخ ما، قَدَّسَ اللهُ رُوحَهما، آن انکار و داوري به الفت و يگانگي بدل شد، از شيخ ما درخواست که مي بايد که در هفته اي يک بار در خانقاه من مجلس گويي. شيخ اجابت کرد و در هفته اي يک روز آنجا مجلس گفتي.”200
همچنين بوعثمان حيري نيز از ابوسعيد دعوت کرد که هفته اي يک روز در خانقاه وي به برگزاري مجالس بپردازد: “از خواجه اسماعيل عباس شنودم که گفت: بوعثمان حيري از جملة بزرگان نيشابور بوده است و نشست او در محلة ملقاباد بوده است چون شيخ ما ابوسعيد، قَدَّسَ اللهُ روحَه العَزيز، به نيشابور آمد، او از مريدان شيخ ما گشت و شيخ را در خانقاه خويش، در ملقاباد، مجلس نهاد و از وي درخواست کرد تا هر هفته اي يک نوبت در خانقاه او مجلس مي گويد. اجابت کرد. پس از آنک شيخ مجلس مي گفت.”201
چنانکه قبلاً نيز ذکر گرديد، مولوي براي برگزاري مجالس وعظ در مدرسه خود، مستقر
مي گرديد و گاهي اوقات نيز به خانه و يا دکان مريدان و دوستان خود مي رفت و برحسب موقعيت و حالات دروني در آنجا به معرفت گويي مي پرداخت؛ همچنين به گفته احمد افلاکي، وقتي قاضي عزّالدين مسجد آدينه شهر قونيه را تمام کرد، از مولانا استدعاي وعظ و تذکير در آن مسجد را نمود:
“همچنان جماعتي از اصحاب روايت کردند که چون قاضي عزالدين مسجد آدينه را در قونيه تمام کرد، به شکرانة آن، اجلاس عظيم کرده دينارها به ارباب علم و اصحاب عمل و حفّاظ کرام بخش کرد و از حضرت مولانا استدعا نمود که البته در اين مسجد نو تذکير فرمايد؛ اجابت کرده بعد از آنک به تذکير و نصايح خلق مشغول شد”202.

3-2 هيأت ظاهري سخنران

در مورد هيأت ظاهري ابوسعيد ابي الخير و جلال الدين محمد مولوي در حين مجلس گويي، اطلاع چنداني در دست نيست.امّا محمدبن منور تنها در يک حکايت به صورت ضمني به لباس ابوسعيد در حين مجلس گفتن اشاره کرده است:
“خواجه امام عماد الدين محمد بلعباس سديد، رَحمَةُ اللهِ عَلَيهِ، گفت: من هفت ساله بودم که از پدر شنودم، رَحمَةُ اللهِ عَلَيه، که گفت کدبانو ماهک دختر خواجه حمويه که رئيس ميهنه بود که گفت يک روز شيخ ما ابوسعيد، قَدَّسَ اللهُ روحَه العَزيز، مجلس مي گفت در ميهنه بر در مشهد مقدس، عَمَّرها اللهُ، و آن روز شيخ ما صوفي سرخ پوشيده بود و دستاري سپيد در سر بسته و روي سرخ، سخن مي گفت…”203.
در خصوص پوشش مولانا هنگام مجلس گويي گفته اند؛ که مولانا هنگام برگزاري مجالس

وعظ و تذکير و هدايت مردم به راه راست؛ دستار دانشمندانه (فقيهانه) خود را مي پيچيد و ارسال مي کرد و بنابر سنت علماي راستين رداي فراخ آستين مي پوشيد.204 ولي گرد آورنده مجالس سبعه و همچنين افلاکي اشاره اي به اين مسأله نکرده اند.

3-3 وسيله جلوس

يکي از ملزومات سخنراني و خطابه وسيله جلوس است که سخنران يا خطيب بر آن بنشيند يا بايستد و به سخنراني

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه با موضوع حقوق کودک، حقوق انسان، منابع معتبر Next Entries دانلود پایان نامه درباره حضرت محمد (ص)، رسول اکرم (ص)، مشهد مقدس