دانلود پایان نامه درباره مشارکت زنان، شهروندان تهران، سازمان ملل متحد، منابع سازمان

دانلود پایان نامه ارشد

زنان حق خود به شهر را در قالب مولفههاي سرزندگي، سهم فيزيکي، سازماندهي شهري و تصميمگيري تعريف ميکنند؛ در حالي که مردان از مثالها و اشاراتي در ارتباط با مفاهيم مولفههاي سرزندگي، کنترل و مالکيت، سهم فيزيکي، تصميمگيري و سازماندهي شهري براي تعريف مفهوم حق به شهر استفاده ميکنند. بنابراين اساسا مفهوم ادراک شدهي حق به شهر در ميان زنان و مردان متفاوت است. به علاوه طبق نتايج تحليل لجستيک، يک شهروند مرد تهراني به احتمال حدود 50 درصد، بيش از شهروند زن تهراني ادراک بهرهمندي از «حق به شهر» را دارد. بنابراين پاسخ به اين پرسش بنيادين پژوهش حاضر که آيا اساسا تفاوت جنيستي در ادراک بهرهمندي از حق به شهر وجود دارد، مثبت است. ضمن اين که برخي ملاحظات انجام شده پيرامون ارتباط جنسيت و ابعاد دوگانهي «حق به شهر» (اختصاصدهي شهر به خود و مشارکت شهري) قابل توجه است و در ادامه به بحث گذاشته ميشود.
در بررسي بعد اول، يافتههاي حاصل از تحليل لجستيک نشان داد که زنان و مردان ادراکهاي تقريبا مشابهي در زمينهي بهرهمندي از مشارکت دارند و توزيع آنها در سطوح مختلف مشارکت نردبان آرنستاين تقريبا همانند است. تحليل رگرسيون لجستيک با استفاده از مقادير مشارکت به عنوان متغير مستقل و جنسيت به عنوان متغير وابسته نشان داد که نميتوان از بختهاي متفاوت جنسيتي در بهرهمندي از ادراک نظري از مشارکت شهروندي سخن گفت يا به عبارتي ميان بخت زنان و مردان در ادراک مشارکت شهري تفاوت معناداري وجود ندارد. در وارسي ميزان تاثيرگذاري مولفههاي ششگانه بر ادراک بهرهمندي از «حق به شهر» نيز نشان داده شد که مولفهي مشارکت در تصميمگيريهاي شهري بيشترين ضريب را در تبيين تغييرات ادراک از «حق به شهر» به خود اختصاص داده است. يافتههاي کيفي در بعد مشارکت نيز نشان داد که صرف نظر از جنسيت، شهروندان ارتباط ميان تصميمگيرندگان شهري و مردم را رابطهاي يکسويه و غيرتعاملي ادراک کردهاند. طوري که اين تصميمگيرندگان هستند که در مقابل مردم حق دارند نه برعکس. ضمن اين که ماهيت جنسيتي مشارکت نيز توسط مصاحبه شوندگان مورد توجه قرار گرفته است. آنان هم به عوامل سطح خرد مانند عدم وجود اعتماد به نفس کافي در زنان و هم به عوامل سطح کلان مانند وجود تبعيضهاي جنسيتي ساختاري و سازماني به عنوان عوامل تاثيرگذار بر مسالهي عدم مشارکت زنان در شهر اشاره کردند.
در قرن بيستم، زنان تاحدودي از طريق گسترش قدرت دولت و تا حدودي به خاطر مبارزات فعالان زنان دسترسي بيشتري به محيط کار و نهادهاي سياسي پيدا کردند. بسياري بر اين اعتقاد هستند که تصوير عمومي زنان در قرن بيستم ارتقا يافته است218 و پيشرفتهاي قابل ملاحظهاي در مشارکت حاصل شده است اما زنان هنوز در مهمترين موقعيتهاي قدرت حضور بسيار اندکي دارند (فالکس، 1390). اين مطالعه نشان داد که شهروندي براي زنان چه در عرصهي عمومي و چه در عرصهي خصوصي همان معنايي را که براي مردان دارد، دارا نيست.
در بررسي بعد دوم، انجام رگرسيون لجستيک با استفاده از مقادير اختصاصدهي شهر به خود به لحاظ آماري معنادار بود و نشان داد که تفاوتهاي جنسيتي در اين بعد نيز وجود دارد. بدين معنا که ادراک اختصاصدهي شهر به خود در ميان مردان بيش از زنان است. از ميان مولفههاي تاثيرگذار بر اختصاصدهي شهر به خود، دو متغير سرزندگي و سهم فيزيکي تاثير مثبت و مولفهي کنترل تاثير منفي بر بخت بهرهمندي زنان از «حق به شهر» دارند. اين بدان معناست که زنان در ابعاد سرزندگي (حمل و نقل شهري، تفريح و امنيت) ادراک بهرهمندي کمتري نسبت به مردان دارند. ولي به لحاظ کنترل فضايي در سطح مياني، يعني ادراک کنترل نسبت به فضاهاي محلي، زنان در وضعيت بهتري نسبت به مردان قرار دارند. يافتههاي کيفي نيز اين يافتهها را تاييد کرد. نه تنها زنان، بلکه مردان تهراني به تاثير جنسيت در بهرهمندي از سرزندگي و سهم فيزيکي اذعان داشتند.
ساختارهاي جنسيتي ايجاد شده توسط جامعه که پيامد منطقي نظامهاي قدرت و سلطه است، از يک طرف سبب توليد خشونت عليه زنان و از طرفي ديگر به طور غيرمستقيم موجب ايجاد احساس ناامني در آنان است. جريان فمينيسم سوسياليست معتقد است که پدرسالاري، نه تنها مستقيما با جنس دوم دانستن زنان به سرکوب حقوق اجتماعي زنان منتهي ميگردد، بلکه ارزشها و رفتارهايي را در کنشگران اجتماعي ايجاد ميکند که خود، الگويي براي ديگر اشکال پنهان سرکوب هستند (زمردي، 1385).
البته تجربه جنسيتي هر فرد بسته به عواملي چون سن، نژاد، طبقه و متفاوت است. بنابراين، يک تجربه يکدست و مشابه از سرکوب وجود ندارد و تنها ميتوان از تجربههاي متفاوت سرکوب سخن گفت (عسگري، 1382). در واقع پدرسالاري با سازوکارهاي مختلف، نه تنها گروههاي مختلف زنان (پير/جوان، شهري/روستايي، شاغل/غيرشاغل و…)، بلکه گروه وسيعي از مرداني را که دسترسي به منابع رقابت مردانه (منابع اکتسابي مانند پول يا منابع ذاتي مانند نژاد) ندارند، نيز قرباني ميسازد. از همين رو، فضاي عمومي به عنوان فضاي تاختوتاز مردان سفيدپوست طبقهي متوسط به بالا تعريف شده است (فنستر، 2005).
6-5- نردبان آرنستاين و سطح مشارکت زنان
نتايج حاصل از تحليل خوشه در بررسي سطح مشارکت شهروندان به تفکيک جنسيت نشان داده است که 3.3 درصد از زنان، براساس نردبان مشارکت آرنستاين در سطح عدم مشارکت قرار گرفتهاند. افرادي که در اين سطح قرار دارند معتقدند که اساسا مشارکتي در فراگردهاي شهري ندارند. 68.5 درصد از زنان در سطح مشارکت ظاهري يا جزئي قرار دارند و 28.1 درصد از زنان در سطح مشارکت يا قدرت شهروندي قرار دارند. با اين وجود بالاترين سطح مشارکت تنها 1.6 درصد زنان را شامل ميشود و سطح قدرت تفويضشده که پس از آن قرار دارد تنها 4.7 درصد زنان را در بر ميگيرد. اين يافتهها بدان معناست که ادراک عمومي زنان پيرامون مشارکت در فراگردهاي شهري در سطح بسيار نازلي قرار دارد. يافتههاي حاصل از مطالعهي شهروندان مرد نشان داده است که 7.4 درصد در سطح عدم مشارکت، 64.2 درصد در سطح مشارکت ظاهري يا جزئي و 28.4 درصد در سطح قدرت شهروندي قرار دارند.
در اين جا ميتوان به دسته دوم پرسشهاي فرعي مطرح شده در بخش کليات نيز پاسخ داد. دسته دوم پرسشهاي فرعي، پرسشهايي هستند که با ارتباط امر سياسي و طراحي فضا مرتبطاند و پيرامون ميزان دخالت شهروندان در تصميمگيريهاي شهري پرسش به عمل ميآورند.
به نظر ميرسد که براساس يافتههاي اين تحقيق دخالت شهروندان در طراحي فضا در سطح بسيار پاييني قرار دارد. طراحي فضايي اولويت سرمايه و طبقه را مورد توجه ميدهد. بنابراين طبقه در طراحي فضايي تاثيرگذار است و گفتمان هژمونيک سرمايه بر طراحي فضايي حاکم است. طراحي فضاي شهري در ايران، تابع برداشتهاي رايج از مفهوم توسعه است که عموما به مثابهي توسعهي اقتصادي و بدون توجه به پيامدهاي اجتماعي و فرهنگي برداشت ميشود. اين در حالي است که مطالعات توسعهي اقتصادي نشان داده است که افزايش تجمع سرمايههاي شهري نه تنها ممکن است به بهبود شرايط زندگي عموم جامعه منجر نشود بلکه به وخيمتر شدن شرايط نيز بينجامد (باباييفرد، 1389).
در مورد چرايي مداخلهي ضعيف شهروندان در سياستگذاري و تصميمگيريهاي سطح کلان، ميتوان به ساختار نظام سياسي و سياستگذاري در ايران استناد کرد. مطالعات نظامهاي سياسي نفتي نشان داده است که برعکس انتظار موجود، در سيستمهايي که داراي منابع غني و درآمدهاي بالا هستند، تضاد، اقتصادهاي متزلزل و تزلزل دموکراسي و نابرابري اجتماعي بالاست. اين مساله در ادبيات توسعه تحت عنوان پارادوکس فراواني219 يا نفرين منابع220 نامگذاري شده است. مصداق اين نفرين اين است که کشورهاي که از نظر منابع نفتي غني نيستند، بين سالهاي 1970 و 1993 چهار برابر کشورهايي که داراي اين منابع هستند توسعه يافتهاند (کارل221، 2007). نفرين منابع، البته مستقيما با وجود منابع و دسترسي به منابع طبيعي مرتبط نيست. براي نمونه، کشور نروژ که صادرکننده بزرگ منابع نفتي درياهاي شمال است، همواره در شاخصهاي جهاني مانند شاخصهاي سازمان ملل متحد در بالاترين وضعيت توسعهي اجتماعي قرار دارد. در حالي که کشورهاي ديگر مانند آنگولا و نيجريه در پايينترين وضعيت به لحاظ توسعهي اجتماعي قرار دارند.
به نظر ميرسد که آنچه که در مديريت منابع تاثيرگذار است، سازمانهاي سياسي، اجتماعي و اقتصادي از پيش موجود است. ضمن اين که درآمدهاي حاصل از اين منابع سازمانها را به اين سمت سوق ميدهد که از منافع به دست آمده استفاده کنند بدون اين که ثروت را در جامعه توزيع کنند. از آن جا که بيشتر منابع نفتي دنيا در کشورهايي کمتر توسعه يافته قرار دارند که داراي نظامهاي مديريتي ضعيفي هستند (تنها 4 درصد منابع نفتي در کشورهاي داراي نظامهاي دموکراتيک توسعه يافته قرار دارند)، احتمال بروز نفرين منابع در چنين کشورهايي بالاست. دولتهايي که دسترسي به منابع غني نفتي دارند از درآمدهاي حاصل از اين منابع بهره ميگيرند و وابستگي کمتري به درآمدهاي حاصل از ماليات دارند. اين مساله دولتها را از مردم مستقل ميسازد و احتمال ميرود که دولت کمتر به عنوان نمايندهي مردم وارد عمل شود و مشارکتپذيري کمتري داشته باشد (کارل، 2007).
در خصوص ارتباط جنسيت و مشارکت شهروندي، چنانچه در تحليل نتايج حاصل از تحليل لجستيک دووجهي نيز نشان داده شد، تفاوتهاي جنسيتي در مشارکت شهروندي به لحاظ آماري معنادار نبود. در بررسي مشارکت شهروندان با استفاده از نردبان آرنستاين کيفيت تشابه ادراک زنان و مردان از مشارکت شهروندي بيشتر مشخص ميگردد. صرف نظر از جنسيت، سطح ادراک شهروندان از مشارکت نازل است و درصد بالايي از شهروندان تهراني معتقدند که مشارکت جزئي و ظاهري در فراگردهاي شهري دارند.
در پاسخ به اين پرسش که «جنسيت کجا به عنوان عامل تعيينکننده وارد معادلات سياسي ميشود؟» بايد در ابتدا پيشفرض پرسش يعني تعيينکننده بودن عامل جنسيت در معادلات سياسي را محرز نمود. بدين منظور ميتوان به شاخصهاي مشارکتي زنان مراجعه کرد. يک شاخص در ارتباط با ميزان مشارکت زنان در تصميمگيريهاي شهري تهران، بررسي نرخ حضور زنان در عرصههاي تصميمگيري رسمي ردههاي بالاي سازماني در شهر است. در اين زمينه ميتوان گفت که در تاريخ شهرداري شهر تهران يعني از سال 1287 که اين جايگاه به شکل رسمي تعريف شده است تاکنون 55 شهردار براي تهران انتخاب شدهاند که تمامي آنان مرد بودهاند. اين در حالي است که عضويت زنان در ساير ارگانها يا جايگاههاي تصميمگيرندهي شهري نيز ناچيز است. براي نمونه، در مجموعه چهار دورهي شوراي شهر تهران که نهادي تاثيرگذار در تصميمگيريهاي شهري است، از ابتداي تاسيس اين شورا تاکنون، 14 درصد کل اعضاي آن زن بودهاند. به علاوه، در حال حاضر تعداد زناني که در شهرداري تهران، در جايگاههاي اجرايي رده بالا يا مديريتي قرار دارند تنها 7 درصد کل اين جايگاههاست (رهبري و شارعپور، 1393ب). تمام اين شواهد حاکي از اين است که زنان نقش چنداني در تصميمگيريهاي کلان شهري ايفا نميکنند (آمارها استخراج شده از چارت سازماني معاونت مالي و اقتصاد شهري شهرداري تهران، تاريخ مراجعه 10 خرداد 1393).
نظريهي تودهي حياتي222 اهميت عمدهاي براي افزايش تعداد زنان در عرصههاي مختلف قائل است. اين نظريه اين مساله را مطرح ميكند كه افزايش تعداد زنان سبب سازماندهي بهتر و افزايش احتمال حضور زنان در موقعيتهاي كليدي ميشود (جانعليزاده، 1386: 181). اتكوويتز و همكاران223 (1994) با مطالعهي 30 گروه دانشگاهي در پنج رشته اين ادعاي نظريهي تودهي حياتي را تاييد كردهاند. آنان نشان دادهاند كه در گروههايي كه به دليل افزايش تعداد زنان تودهي حياتي شكل گرفته است، حمايت و امنيت زنان افزايش مييابد و فضاي گروه به سمت كاهش تبعيضهاي فرهنگي حركت ميكند؛ چيزي كه اتكوويتز و همكاران (1994) از آن تحت عنوان انقلاب از بالا224 ياد ميكنند چرا كه سبب تغيير نگرش بخشهاي اجرايي و مديريتي در مورد زنان ميشود. اتخاذ اين رويکرد در شهر نيز ميتواند فضاي شهري را به سمت

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره شهروندان تهران، مشارکت مردم، مخالفت مردم، دوران مدرن Next Entries دانلود پایان نامه درباره حقوق زنان، استفاده از تلفن همراه، ارزش افزوده، تلفن همراه