دانلود پایان نامه درباره مرزبان نامه، مقالات شمس، قابوس نامه

دانلود پایان نامه ارشد

امام از دَر، درآمد… شيخ روي به استاد کرد و گفت: “يا استاد! ما دوش از تو غافل نبوده ايم عيادت تو به حکايتي بخواهم گفت: روزي دهقاني نشسته بود. برزگر او را خيار نوباوه آورد. دهقان حساب خانه برگرفت هرکس را يکي بنهاد و يکي فرا غلام داد که بر پاي ايستاده بود. دهقان را هيچ نماند. غلام خدمت کرد. بستاند و مي خورد. خواجه را نيز آرزو آمد، گفت: پاره اي فرا من ده، غلام خدمت کرد و پاره اي فرا خواجه داد. دهقان چون به دهان برد، تلخ بود. گفت: اي غلام خياري بدين تلخي و تو بدين خوشي مي خوردي؟ گفت: از دست خداوندي که چندين سال شيريني خورده باشم، به يک تلخي چه عذر آرم که رد کنم، اي استاد!”392
مولانا نيز از اين شيوه و زينت سخنوري تا سرحد کمال استفاده کرده و در مجالس خود از آن بهره جسته است. وي در مجالس مختلف و موقعيت هاي گوناگون با توجه به موضوع مورد بحث به منظور تفهيم بهتر و تأثير بيشتر سخنش بر مخاطبان با استفاده از حکايات ساده، زيبا، جذاب و پرمحتوا به مقصود خود که ارشاد و هدايت مجلسيان بود، نايل مي گشت.
حکايات و قصه هاي گفته شده توسط مولانا بندرت ممکن است ابداع خود وي باشد و غالباً مآخوذ از روايات و مجموعه هاي مشهور و متداول در عصر وي از جمله کليله و دمنه، مرزبان نامه، سندباد نامه، قابوس نامه، و… است.393
مولانا در مجالس سبعه؛ حکايت هاي بسياري را در خلال مواعظ خود ذکر کرده که حکايت کوتاه ذيل، نمونه اي از آنهاست:
“آورده اند که قصابي گوشت به نسيه دادي و کودکي نويسنده داشتي بر دکان، فرمودي که بنويس که فلان چندين برد، پيش فلان چندين است. روزي مرغ مردارخوار از هوا در پريد و يک پاره گوشت بربود. گفت: اي کودک بنويس چارکي گوشت، پيش مردار خوار داريم. روزي ديگر مردارخوار به رسم عادت قصد گوشت کرد. قصاب حيله انديشيده بود، مرغ درماند، سرش ببريد و بر قناره درآويخت از بهر عبرت مردارخواران. کودک گفت: استاد! آنچه تر است پيش مرغ نوشتم، که “اَسرَفُوا عَلي اَنفُسِهِم”394 آنچه مرغ را پيش توست، چند نويسم؟ استاد جامه بدريد که کار گوشت سهل بود، اگر از بهر سر، سرخواهند، من چه کنم؟”395.
اکثر داستان هاي مجالس سبعه را در مثنوي مولانا نيز مي يابيم و ذکر اين نکته لازم است که مقالات شمس الدين تبريزي هم در فراهم آمدن مجالس سبعه بي تأثير نبوده است.396
احمد افلاکي نيز در مناقب العارفين ضمن حکايت هاي متعدد، از معرفت گويي و مجالس مولانا به شيوه حکايت پردازي در مجالس اشاره کرده است:
“همچنان روزي حضرت مولانا اصحاب را معاني مي فرمود؛ در اثناي سخن حکايتي مثال
آورد که مگر نحوييي در چاه افتاده بود؛ درويشي صاحب دل بر سرِ چاه رسيده بانگي زد که ريسمان و دُول بياريد، تا نحوي را از چاه بيرون کشيم؛ نحوي مغرور اعتراض کرد که رَسَن و دَلو بگو؛ درويش دست از خلاصِ او باز کشيد و گفت تا من نحو آموختن تو در چاه بنشين؛ اکنون جماعتي که اسيرِ چاهِ جاه و طبيعت گشته اند و پيوسته به پَرِّ هنرِ خود مي پرند، تا ترکِ آن خيالات و هنرها نکنند و پيشِ اولياء سرننهند، حقّا که از آن چاه خلاص نيابند.”397

4-2-7-1 حکايات انبياء و اولياء

گاهي اوقات صوفيان مجلس گو علاوه بر بيان کردن حکايات و قصه هاي عاميانه و متداول حکايت ها و داستان هايي از زندگي پيامبران و اوليا را نيز نقل مي کردند؛ زيرا داستان زندگي پيامبران و اولياي حق، نمونه بارز و مظهر عيني حوادث مکرّر انساني و نفساني است و تنها حادثه اي تاريخي که يک بار اتفاق افتاده و تمام شده باشد، نيست؛ بلکه حوادث و وقايعي هستند که در هر زمان و مکان تکرار مي شوند.398 موضوع حکايت هايي که صوفيان از زندگي انبيا و اوليا، در مجالس خود بيان مي کردند شامل معجزات، کرامات، چگونگي برگزيده شدن آنها از طرف حق، رفتار و گفتار ايشان در ارتباط با ياران و مريدان و… مي گرديد.
جمال الدين ابوروح و محمّد بن منوّر به گفتن حکايت اوليا و انبيا توسط ابوسعيد در مجالس اشاره اي نکرده اند، بلکه وي بيشتر به بيان حکايات عاميانه و يا داستان هايي از زندگي و سرگذشت خود پرداخته، ولي به گونه اي که در مجالس سبعه و مناقب العارفين مشاهده مي کنيم، مولانا جلال الدين بسيار به اين موضوع توجه داشته است و در کنار حکايات عاميانه و مردم پسند، حکايات انبيا و اولياي حق را نيز نقل مي کرده است.
حکايات و داستان هايي که مولوي دربارة پيامبران ذکر کرده، اغلب از قصص قرآني الهام
گرفته شده و وي با مهارت در فن سخنوري با کمال فصاحت و بلاغت آن داستان ها را پرورانده و براي مستمعان بازگو نموده است. هدف وي از بيان اين حکايات جالب و آموزنده، آشنايي بيشتر با احوال، اقوال و سرگذشت انبياء، اوليا و ارشاد و تربيت مجلسيان از اين طريق بوده است؛ بنابراين در مجالس سبعه حکايات هايي را مي توان ديد که مولانا به شيوه اي زيبا بيان داشته است، از جمله در مجلس دوم مي خوانيم:
“روزي باد، به حکم توسني، از راه سرعت حرکت، در انبان آرد پيرزني درآمد و آن آرد پيرزن را بريخت. پيرزن از تهوّر باد به تظلّم به حضرت سليمان آمد که اي وليعهد امر حق،… باد که به حکم توست در ميدان “وَ سَخَّرنا لَهُ الريح”399 مي شد، “وَ يُرسِلُ الريحَ”400 به رسم ذات نامحسوس خود در انبان آرد من آمد و آردم بريخت. تاوان آرد من از باد بستان، يا باد را ادب کن، تا بار ديگر گرد دسترست بيوه زنان نگردد.
سليمان گفت: هم باد را ادب کنم و هم تو را ضمان و غرامت بکشم. برويد از کسب زنبيل بافي من آرد پيرزن بدهيد و باد را به زندان حبس کنيد تا بدانيد که بادي را که نه مکلّف است و نه مخاطب، از بهر حق پيرزني حبس مي کنند. عدل “لِمَنِ المُلکِ اليَوم”401 ظالماني را که دل پير و جوان را به ظلم کباب کنند، فرو نخواهد گذاشتن.”402
افلاکي نيز به حکايات مولانا در ارتباط با انبياء و اوليا، تحت چند حکايت اشاره کرده است:
“همچنان منقول است که روزي در اثناي معرفت فرمود که يَحسِبُ الناس اَنَّ المَخاطَرهَ في قَولِهِ تعالَي: ” وَ لا تُلقُوا بِاَيديکُم اِلَي التَهلُکَةِ403… بعد از آن فرمود که روزي حضرت مصطفي، عليه السلام، صحابه اي را بخواند و او در نماز بود؛ چون تمام کرد برخاست و بيامد رسول به او عتاب کرد که چرا دير آمدي؟ گفت: نماز مي کردم؛ فرمود که آخر نه مَنَت مي خواندم؟ اَلاَبرارُ لايَحتَمِلُ الاِنتِظارَ.”404

4-3 زبان

زبان مجلس گويان داراي ويژگي هايي است که آن را از ديگر انواع زبان ها متمايز ساخته است. مهم ترين جنبه آن، نزديکي با زبان گفتاري و درآميختگي با زبان ادبي است.
بدين معنا که در اين مجالس لحن خطابي از يک سو و رعايت مقتضاي شنوندگان و ارائه سخن از سوي ديگر مورد توجه قرار مي گيرد. اما در هر صورت هدف اصلي آن، هدايت وارشاد حاضران به سوي نيکي و کمال است؛ با وجود اين، زبان مجالس با نوعي فراز و فرود همراه است، گاهي به صورت ساده و در حد فهم عوام است و زباني آراسته، مسجع و با آيات و احاديث و شواهد شعري آميخته مي گردد. اگرچه لحن ساده، بر کل فضاي مجالس حاکميت دارد، اما حضور سجع ها، ترکيبات شاعرانه، کلمات و جملات کوتاه و بلند عربي، بدان جنبه ادبي و آراسته مي بخشد و به همين جهت، “مجالس” زماني که به حالت مکتوب در مي آيند، يکنواخت و هم سطح به نظر نمي رسند.405

4-3-1 زبان خطابه و زبان محاوره

در مجالس صوفيه دو نوع زبان خطابه و زبان محاوره را مي توان ديد:
زبان خطابه، زباني است که در ايراد خطابه ها به کار مي رود و به دليل پيروي از ضوابط و قواعد مخصوص به خود، از زبان معمول محاوره يا زبان گفتگو، دور مي گردد، به اين معني که در خطابه هدف گوينده، تنها بيان مطالب مورد نظر نيست، بلکه سخنور و خطيب در پي يافتن وسايلي براي جلب توجه شنونده و تأثير بخشيدن هرچه بيشتر به کلام خود نيز هست. بدين جهت، همانطور که قبلاً ذکر شد، مجلس گو در سخن خود از آيات قرآن، احاديث، ضرب المثل ها، حکايات و …. استفاده مي کند. پس مي کوشد تا با واژه هاي فصيح و خوش آهنگ معاني مورد نظر
خود را بيان نمايد.406
در خطابه، شيوه کلام آراسته تر است و حشو و زوايدي که در کلام محاوره، معمولاً به کار مي رود، حتي الامکان در آن وجود ندارد، به گونه اي که سخن، گذشته از معني، تا حدودي نمايانگر نوعي تناسب لفظي و انسجام معنايي است.407
لحن خطابي دوستانه و طرز بيان مجلس گو از جمله خصوصياتي است که به گفتار وي جلوه و جلاي خاصي مي بخشد و در جلب نظر شنوندگان بسيار مؤثر است. زبان خطابه نخستين بار، ضوابط خاص کلام را محدود و مشخص مي سازد و اين مشخصات و مميّزات آن را از نثر محاوره جدا مي سازد.
زبان محاوره و گفتگو را بايد اولين مرحله از مراحل زبان به شمار آورد، تنها اين نوع از انواع زبان است که نه در انتخاب لفظ و نه در معني، ضوابط و قواعد خاصي را رعايت نمي کند. در اين نوع گوينده کليه تعبيرات و لغاتي را که زبان محاوره مرتجلاً در دسترس انديشه او مي گذارد، به کار مي برد و معمولاً گزينش و انتخابي از جهت کلمات و الفاظ در ميان نيست. معاني در قالب جملاتي ساده بيان مي گردد و جملات با نظمي ساده و ابتدايي، در زنجيره کلام جاي مي گيرد؛ هدف نهايي در اين نوع کلام آن است که مقصود را به ساده ترين شکل، به گونه اي که از آن به فصاحت و بلاغت تعبير مي شود، بيان گردد.408
از مطالعه مجالس ابوسعيد اين گونه دريافت مي شود که لحن کلام خطابي در مجالس وي آمرانه و نزديک به شيوه معمول محاوره مردم عصر وي بوده است. زبان وي قوت و صلابت خاص خود را دارد و مانند سيل تندي است که از بلندي برخاسته و در مسير خود خس و خاشاک الفاظ زمانه را همراه خود مي سازد و سرانجام روان گشته، طراوت و تازگي مي بخشد. شيخ آن چنان مخاطب را در تصرّف خود مي آورد که شنونده مبهوت و تحت سيطره و استيلاي کلام او قرار
مي گيرد.409
زبان ابوسعيد در عين سادگي نهايت پختگي را دارا بود، که جمع ميان آنها کار آساني نيست. در کلام وي اين ويژگي “سادگي و پختگي” چشمگير است . در دو کتاب حالات و سخنان ابوسعيد ابي الخير و اسرار التوحيد عين عبارت و سخنان رد و بدل شده ميان افراد به همانگونه که در اصل بوده است حفظ گرديده و اين امر دقت مولفان در حفظ اقوال و عبارات شيخ يا معاصران او و توجه به ارزش هنري اين گونه تعبيرات در زنجيره طبيعي گفتار عصر وي را نشان مي دهد.410
در مواردي لهج? نيشابور اصالت خود را به خوبي در کلام ابوسعيد به هنگام مجلس گويي نشان مي دهد که از آن جمله مکالمه شيخ با سيف الدوله والي نيشابور است:
“ابراهيم ينال برادر کهين سلطان طغرل بود و شحن? نيشابور بود و عظيم بد بود و سخت بيدادگر و شيخ ما به نيشابور بود و در آن مدت که شيخ ما در نيشابور بود، در هر مجلسي در حق او از شيخ ما دعا خواستندي و شيخ ما دعا نگفتي. گفتي :”نيکو شود، تا روز آدينه اي شيخ مجلس، مي گفت. ابراهيم ينال در مجلس شيخ آمد. بسياري بگريست …. پيش تخت شيخ آمد و بايستاد. شيخ گفت: “چيست؟” گفت: “مرا بپذير” گفت: “نت وا” گفت: “بايدم” شيخ گفت: “نت وا” گفت: “بايدم” چون سه بار بگفت، شيخ تيز در وي نگريست، گفت: “نعمتت برود” گفت: “شايد” گفت: “اميريت نباشد” گفت: “شايد” گفت: “جانت ببرد” گفت: “شايد” …. “411
لحن سخن در مجالس مولانا بيشتر جنبه خطابي داشته و به شيوه واعظان و خطيبان آن زمان نزديک بوده است؛ ولي در عين حال مولانا زبان مردم را فراموش نکرده و از زبان فارسي کلاسيک بهره نجسته، بلکه از زبان مردم استفاده کرده است. فارسي مولانا، کاملاً زبان مردم است و تمام خصوصيات و تعبيرات زبان جامعه عصر خود را داراست.412
مولانا نيز مانند ابوسعيد کلامش از صلابت و پختگي خاصي برخوردار است، به طوريکه در زمان حاضر خواندن مجالس و مواعظ وي دلنشين و زيبا و پند آموز است.
نکته اي که در مجالس سبعه به چشم مي خورد، اين است که مولانا در مجالس، به دليل حضور مخاطبان به کلام خويش، بيشتر جنبه خطابي داده است که برخي از اين خطابه ها به حاضران باز مي گردد و گه گاه

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه با موضوع اوقات فراغت، حقوق کودک، نهاد خانواده Next Entries منابع پایان نامه با موضوع حقوق کودک، حقوق بشر، نهاد خانواده