دانلود پایان نامه درباره محدودیت ها، سیستم عصبی، رفتار اخلاقی، معرفت شناختی

دانلود پایان نامه ارشد

کنند. توانایی جنقیس در حرکت با پا بدون آنکه بیفتد، در زمانی که بیشتر روبات شناسان در حال ساخت وسایل نقلیه چرخ دار بودند یک دستاورد مؤثر بود، زیرا این وسایل نقلیه بنظر می رسید که محکم تر باشند. بروکس، با تفکر جدی در مورد روشی که روبات بطور فیزیکی مجسم شده و در محیطی بکار گرفته شده است، توانست نشان دهد که یک سری از فرآیندهای موضعی ساده می توانند جمعاً منجر به رفتار پیچیده تر شوند. برای مثال در جنقیس توزیع منظم حس گرها باعث می شود تا هر بخش از روبات به حرکاتی که از دیگر بخشهای آن نشأت می گیرند، پاسخ دهد. لازم نیست که آن حرکات بطور واضح مشخص شوند، زیرا این حرکات بوسیله حس گرها بطور ضمنی در بخش های دیگر شناسایی می شوند، زیرا وقتی یک پا حرکت می کند، زوایای تمام پاهای دیگر عوض می شوند.
بروکس، بوسیله طبقه بندی کردن ظرفیت های رفتاری متفاوت در هر سیستم، پیشنهاد ساخت سیستم های روباتیک خبره تر را مطرح می کند. جنقیس، می توانست با کمک حس گرهای مادون قرمز انسان ها را تعقیب کند. جنقیس نمی دانست که در حال انجام چه کاری است، با این وجود بنظر می رسید که مجذوب پستاندارانی می شد که با آنها مواجه می شد. بنظر می رسید که رفتارهای او جهت رسیدن به هدف تنظیم شده اند. بروکس نشان داد که رفتار هماهنگ، بدون وجود یک کنترل کننده مرکزی که دستورالعمل ها را به کل سیستم صادر می کند، هم می تواند انجام شود.
بروکس، رویکرد خود را “معماری استقراء”335 یا “روبتیک مبتنی بر رفتار”336 می نامد. ایده آن است که: “روباتی که مجهز به رفتارهای اساسی است، می تواند در پاسخ به علائم محیطی، ایفای نقش کند. بنابراین محیط در تعیین آنکه کدام یک از این لایه های استقرایی فعالیت روبات را در هر زمان کنترل می کنند، نقش محوری را بازی می کند. قدرت بالقوه معماری استقراء، در نوع ظهور رفتار قابل تطبیق از تعاملات بین زیرسیستم هایی است که کارهای ساده و سطح پایین تری را اجرا می کنند. اما بطور متفاوتی در حیوانات پیچیده، و حتی شاید در انسانها، مجموعه ای از عناصر ساده که اعمال خاصی را انجام می دهند، می توانند بطور جمعی منجر به بروز رفتار پیچیده و کارکرد شناختی سطح بالاتر، شوند”337.
نظریه شناخت تجسم یافته، جایگزینی است برای دیدگاه کسانی که می گویند مغز باید یک نمایش کاملاً درونی از جهان را خلق کند، یک مدل کامل یا نمونه مشابهی از جهان که همه جزئیات لازم برای استدلال درباره چگونگی عمل در جهان را در بر داشته باشد. در رویکرد کلاسیک به شناخت، مغز سمبلهای درونی ای را درست می کرد که این سمبل ها مدل جهان را برای مغز می ساختند، تا هر کنش و واکنشی را، مثلاً جایگاه هر ماهیچه یا مفصل را، تعیین کنند. اما سیستم های روباتیکی که طبق این رهیافت طراحی شده اند، می خواهند که بسیار چابک باشند- مثلاً قبل از آنکه با دقت بتوانند مدل های درونی خود را در پاسخ به یک هل دادن غیر منتظره به روز کنند، بیفتد. روباتی که در یک واقعیت مجازی زندگی می کند که توسط خودش خلق شده است، با روباتی که خیلی سریع و به طور متناوب به خود واقعیت پاسخ می دهد، اصلاً هماهنگی ندارد. بروکس باید جمله خود را اینگونه بگوید: “جهان، بهترین نمایش خودش است.”338
آیا می توان در جریان تعامل مستقیم بین جسم و جهان به طور پویا با تمام چالش ها مواجه شد؟ آیا اموری وجود دارند که در آنها داشتن یک مدل درونی از جهان مفید باشد؟ به عبارت دیگر، یک نمونه عینی قابل ملاحظه وجود دارد که ثابت می کند بیشتر شناختهای انسان تجسم یافته است. اما داشتن یک مدل درونی از جهان کمک می کند تا بتوان بطور تخیلی اعمال مختلف را برنامه ریزی، پیش بینی و آزمایش کرد. به منظور طراحی AMA ها، بیشترنیازمند آن هستیم که رابطه بین شناخت تجسم یافته و ساختار مدل های درونی واقعی یا تخیلی جهان را بفهمیم.
ما تشخیص می دهیم که فاصله زیادی بین رفتار حشره وار و شناخت در سطحی بالا تر، از جمله تصمیم گیری اخلاقی، وجود دارد. با این وجود، فهم اهمیت تجسم یافتن و بکار گرفته شدن در جهان، دو دیدگاه مهم را به وجود می آورد. اول آنکه، بیشتر عوامل اطلاعاتی باید از قبل در محیطی ساخته شوند که در آن حرکت می کنند، و باعث می شوند که لازم نباشد تا این اطلاعات به صورت درونی بازتولید و یا شبیه سازی شوند؛ یعنی همیشه لازم نیست تا فرد یک مدل ذهنی از جهان را بسازد. دوم آنکه توانائیهای مردم برای نشان دادن واکنشی همراه با درک مسلم به محیط های فیزیکی و اجتماعی خود، بیشتر مدیون ساختار و طراحی بدن ها اعضا و حواس آنهاست که آنها را قادر می کند تا بیشتر پاسخ های خود را بدون اینکه نیازی به آگاهانه فکر کردن یا انعکاس داشته باشند، پردازش کنند.
کدام یک از جنبه های اخلاقی قضاوت و درک، بر مجسم بودن و قرار گرفتن در جهان اشیاء، موجودات و فاعل های دیگر مبتنی است؟ از نظرانسانها رفتار اخلاقی یعنی منطبق شدن با موقعیت های اجتماعی در زمان وقوع، به صورتی که تلاش می کنند تا با نیازها، ارزشها و انتظاراتی که از گروهها دارند مواجه شوند. فاعل های اخلاقی مصنوعی باید در روابط خود به همین روش رفتار کنند. برای مثال، رابطه بین روباتهای ماهر اجتماعی با مردم و با فاعل های دیگری که در محیطشان هستند، همواره در حال رشد خواهد بود، همانطور که محتوای اجتماعی ای که آنها در آن فعالیت می کنند هم به همین صورت خواهد بود. مخصوصاً آنکه با ملاحظه خود AMAها، همانگونه که در انسان ها کم کم این احساس به وجود می آید که رفتارAMAها شایسته اعتماد است، برخی هم پذیرش و آزادی عمل روبه رشدی را برای اعمال آنها متصور شوند. اگر شما نسبت به اعمال یک روبات در خانه تان اعتماد و آرامش بیشتری داشته باشید، یک سیستم خبره هم باید بتواند این آرامش را احساس کند و در نتیجه اموری که می تواند بدون ناراحت کردن شما انجام دهد را گسترش دهد. بطور عکس اگر روباتها نتوانند بخوبی عمل کنند، عموم مردم از قانون و قانون مداران خواهند خواست که محدودیت های جدیدی را به رفتار آنها اضافه کنند. اخلاق رشد می کند و AMAها شرکت کنندگان فعالی خواهند بود که در حوزه های زیادی با چالش های جدید سرو کار خواهند داشت.
در محتوای این بحث، معنای درک چیست؟ اگر معنای آن استعداد واکنش نشان دادن مناسب و سازگار با محیط اجتماعی و فیزیکی باشد، ما هیچ دلیلی نمی بینیم که فکر کنیم که کامپیوترهایی که بطور مناسب تجسم یافته وبکار گرفته شده اند، نمی توانند این عکس العمل ها را داشته باشند. مهندسان از قبل روابط “غیر فعال” بین کامپیوتر و انسان را فعال کرده اند- یعنی کاربران کامپیوتر را به جای محدود کردن تعاملات به زبان، ملزم به بکارگیری تمام کیفیت های حساس کرده اند. همانگونه که این سیستم ها به خبرگی می رسند، دیگر نمی توان سؤال کرد که آیا همه این درک، فقط در بخشی از سیستم قرار دارد که بطور دیجیتالی برنامه ریزی شده است، یا نه.

2-7-2-1آگاهی339
گاهی اوقات درک مساوی است با آگاهی- واژه دیگری با معانی سحرآمیز، که نمایشی است ازمعانی گیج کننده. این واژه برای مشخص کردن تمایز بین هوشیار بودن یا خواب بودن مورد استفاده قرار می گیرد؛ همینطور برای تسخیر یک سری از کارکردهای شناختی منظم تر، از جمله توانایی دقیق بودن در برنامه ریزی و تجربه، بکار می رود. حالات غیر متعارفی از آگاهی وجود دارند که شامل خواب دیدن، تجربیات روانی، تجربیات خیلی سطح بالا می شود.
یک مشکل معرفت شناختی در مورد آگاهی وجود دارد. فرد تنها می تواند حدس بزند که خفاش بودن چگونه است، یا یک پرنده چه حسی دارد، به همین ترتیب تنها می تواند ویژگی تجربیات آگاه مردمی را که ترجیحات آنها در غذا و هیجانات بطور قابل توجهی با ترجیحات ما متفاوت است را حدس بزند. احتمالاً آنچه که هر کامپیوتری می تواند تجربه کند یا تجربه خواهد کرد، به همین ترتیب ورای بصیرت انسان است. این ایده که انسان نمی تواند درباره انواع دیگری از ذهنها دانش داشته باشد، برای فیلسوفان ودانشمندان دلایل کافی را فراهم می کند تا نسبت به معناداری صحبت درباره آگاهی شک کنند.
بعضی از مردم حالت اسرار آمیز آگاه بودن (ویژگی های پدیداری اش) نسبت به جنبه غیر فیزیکی ذهن انسان، که بطور لفظی اصلاً در عالم فیزیکی وجود ندارد، را تجربه می کنند. روان، روح و ماده فرا طبیعی، عبارات مذهبی ای هستند که تلاش می کنند تا ظاهر جادوی ذهنی تجربیات آگاه انسان را تسخیر کنند. بعضی از مردم فکر می کنند که آگاهی باید ویژگی عام ماده باشد که به یک اندازه بین اشیاء تقسیم شده است و حتی در ذرات ماسه روی ساحل وجود دارد. از طرف دیگر، دانشمندان سخت گیری قرار دارند که دیدگاههایی مثل طلسم اسرار آمیز را رد می کنند. در چنین دیدگاههایی، آگاهی، اگر این مفهوم بطور کلی معنا داشته باشد، باید بر حسب چیزی شبیه پردازش اطلاعات، سازمان شبکه عصبی، یا ویژگیهای فیزیولوژیکی عصبی سیستم های عصبی قابل فهم باشد.
در بین این دو جایگاه محققانی قرار دارند که معتقدند که چه بتوان آگاهی را برحسب عبارات عینی اطلاعاتی یا عصبی تبیین کرد و چه نتوان این کار را انجام داد، آگاهی باید کاملاً با خصوصیات قابل مشاهده یا قابل اندازه گیری مغز مرتبط باشد. “فرانسیس پاتریشیا چرچلند”340، ادعا می کند که “همانطور که دانشمندان سیستم های مجزایی را که تشکیل دهنده آگاهی هستند را درک می کنند، مشکل فهم آگاهی محو خواهد شد”341. دیگران، مثل “دیوید چارملس”342 و “کالین مک جین”343 استدلال می کنند که “با اینکه کشف ارتباطات بین آگاهی و مغز از نظر علمی یک فعالیت با ارزش محسوب می شود، این فعالیت نمی تواند توضیح پدیدار شناسانه جنبه های تجربه آگاه را در اختیار ما قرار دهد. این موضوع یا بخاطر آن است که، همانطور چارملس فکر می کند، یک اصل قابل دسترسی وجود ندارد، یا شاید همانطور که مک جین معتقد است، به خاطر آن است که همانطور که سگها محدودیت های شناختی ای دارند که موجب می شود تا آنها نتوانند حساب را درک کنند، مردم هم محدودیت های شناختی دارند که به آنها اجازه نمی دهد تا بفهمند مغزشان چگونه آگاهی را تولید می کند”344.
این بدبینیهای فلسفی دیگران را از ادامه مطالعات عصبی و توضیحات محاسبه ای آگاهی باز نداشته است. آیا سیستم عصبی واقعاً مکان درستی است تا از آنجا در جستجوی درکی از آگاهی باشیم؟ ممکن است در کنار جان سرل، افرادی استدلال کند که “هیچ مکان بهتری برای آغاز پژوهش وجود ندارد، زیرا این موضوع مسلم است که حداقل در مورد انسان ها، سیستم عصبی، آگاهی را تولید می کند.”345 اما شاید تلاشهایی که برای تولید آگاهی مصنوعی توسط محاسبه صورت گرفته است، شبیه تلاشهای اولیه انسانها برای پرواز هستند که با استفاده از مقدار زیادی پر، بالا و پایین می پریدند. اکنون این مسئله مسلم است که پرندگان لزوماً بهترین مدل برای پرواز انسان نبودند (که این بدان معنا نیست که انسانها چیزی درباره پرواز از آنها نیاموختند). پرواز یک ویژگی کارکردی است – تا زمانی که توانایی در هوا بودن را بدست بیاوری و بتوانی مقدار زمان مناسبی در هوا بمانی مهم نیست که چگونه این کار را انجام می دهید. زیرا این یک ویژگی کارکردی است، پرواز می تواند توسط سیستم های متفاوتی که از مواد متفاوت ساخته شده اند، نشان داده شود. شاید ویژگیهای مهم آگاهی هم بطور کارکردی بهتر فهمیده شده اند. حتی اگر کامپیوتر ها هم دقیقاً مثل انسانها آگاه نباشند، شاید بتوانند طبق کارکردی طراحی شوند که گویی آنها ظرفیت های مشابه را دارند.
آگاهی ماشین بعنوان یک امر فرعی اختصاصی در AI در حال توسعه است. “ایگور الکساندر”346، پروفسور مهندسی در کالج سلطنتی لندن می گوید چیزهایی که آگاهی نیاز دارد، می توانند به قواعد کلی ای تقسیم شوند که 5 حوزه را پوشش می دهند: ” احساس از خود، تخیل، توجه متمرکز، پیشبرد برنامه ریزی، و عاطفه”347. هر کدام از اینها به نوبت مخلوط یا مجموعه ای از مهارتهای شناختی سطح پایین هستند. “اوون هالند”348و “راد گودمن”349 جهت ساخت یک سیستم آگاه، از انتها شروع به کار می کنند و به سمت بالا حرکت می

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره خودمختاری، اراده آزاد، مسئولیت پذیری، معرفت شناختی Next Entries دانلود پایان نامه درباره اصول اخلاقی، رفتار انسان، اخلاق کاربردی، اخلاق کار