دانلود پایان نامه درباره مانوي، ماني، تاريکي، اهريمن

دانلود پایان نامه ارشد

داوطلبانه عناصر نوراني خود را بدو تسليم مي کند تا مگر با بلعيدن آنها اشتهاي او تسکين بيابد. در اين هم آميغي، پنج عنصر”ظلماني” با پنج عنصر “نوراني” در مي آميزند و از اين اختلاط عناصر و موجودات عالم هستي که صغات “خير” و “شر” در آن ها ممزوج شده است بوجود مي آيند.
بدين ترتيب در نبرد آغازين نور و ظلمت، انسان نخستين شکست خورده و همين شکست و تسليم نيروهاي او به اهريمن اصل امتزاج مي باشد که در عين حال اين اسارت و امتزاج منشأ نجات هم هست. زيرا آنچه ظلمت بلعيده و اسير خود کرده جزيي است از جوهر نوراني که اينک در تاريکي حبس شده است و بايد نجات يابد.
شکست و اسارت پسران انسان نخستين، به وسيل? اهريمن، يک فداکاري اختياري تلقي مي شود زيرا مصدر خير، آگاهانه بدين کار رضايت داده با اين عمل اشتهاي بهيمي ماده را فرو نشانده است و در واقع با فدا کردن قسمتي از نور خود، در ظلمت سوراخ کرده آن را تحت حکم و تسخير خود در آورده است تا بدين طريق فساد و خرابکاري “شر” را محدود سازد و به تدريج مغلوبيت ظلمت مادي را فراهم آورد.
انسان نخستين پس از نبرد آغازين در اعماق تاريکي فرو افتاده براي نجات از عالم ظلمت از “مادر زندگي” هفت بار کمک مي طلبد. مادر زندگي نيز از “پدر عظمت” در خواست مي کند تا براي نجات او اقدامي بکند. در اين مرحله، پدر عظمت موجود ديگري را به نام “دوست روشنان” بناي بزرگ و روح زنده، دومين تثليث مانوي به شمار مي آيند. در متون تورفاني فارسي ميانه بناي بزرگ “نوشهر آفرين ايزد” و روح زنده “مهر ايزد” ناميده شده اند.
بناي بزرگ، شهر تازه اي به نام “بهشت جديد” بنا مي کند. در حقيقت اين بهشت براي آن ساخته شده است تا در زمان گميزش نور و ظلمت و رهايش تدريجي انوار، آرامش و سکون قلمرو نور(بهشت اصلي) حفظ شود و ذرات نوري که لحظه به لحظه از اسارت ظلمت آزاد مي شوند در آن جا جمع گردند. روح زنده نيز که مأمور نجات انسان نخستين شده است به طرف جهان تاريکي حرکت مي کند و در مرز ميان نور و ظلمت براي آگاهي از محل اسارت انسان نخستين، با بانگي بلند او را مي خواند. انسان نخستين که بانگ او را مي شنود، با صدايي بلند پاسخ مي دهد. همين فرا خواندن منجي و پاسخ دادن اسير يا به عبارت ديگر “دعوت” و ” اجابت” به صورت دو فرشته به نام هاي “خروشتگ” و ” پد و اختگ” تجسم مي يابند که در آيين مانوي تمثيلي از اصل دعوت به نجات انسان ها است.183
روح زنده به همراه پنج پسرش که آنها را احضار کرده بودف تا مرز تاريکي پيش رفت و از آن جا به سوي انسان اوليه که در آن اعماق زنداني شده بود فرياد بلندي برآورد و انسان اوليه نيز در جواب او درود فرستاد. اين خطاب و جواب به منزل? دو شخصيت الاهي به شمار مي آيند خطاب و جواب يا بهتر بگوييم آنچه که خطاب شد و آنچه که خطاب شد و آنچه که جواب داده شد در ايراني ميانه Xrostag و Padvaxtag و به سرياني qarya وeanya است. آنها به هم ملحق مي شوند و در پيشگاه مادر زندگي و روح زنده مي ايستند.
نکته بسيار قابل توجه، گفتگوي بين خطاب و جواب است زيرا اين مؤبد همان وصفي است که هر بار که روحي در روي زمين فرياد نجات برمي آورد، درود رهايي دريافت مي دارد. نويسنده سرياني تئودور بارکوناي در اين زمينه کلمات ماني را جمع و ضبط کرده است.
درودهاي روح زنده مؤيد تضاد بين وضع جاري انسان اوليه با سرنوشت و سر منشأ اصلي اوست. 184
وي با کمک پسران خود موسوم به پادشاه شکوه، الماس نور، فرشت? حامل، پادشاه افتخار و پيرايه تجلي، سران و ارکان ديوان را کشته از پوستشان ده آسمان، از گوشتشان هشت زمين و از استخوان هايشان کوه ها را مي سازد و نگهداري و پاييدن افلاک، زمين ها و کوه ها را به عهد? پسران خويش مي گذارد. روح زند? بقي? ديوهايي را که اسير کرده است، در آسمان به بند مي کشد و سپس به جمع آوري نورهاي پراکنده در عالم ظلمت مي پردازد. او از روشني ها خلاص شد? پاکيزه، ماه و خورشيد را مي سازد و از روشني هاي آلوده به تاريکي ستارگان را درست مي کند.185
در متنهاي مانوي ايراني ميانه، اين فرستاد? سوم نام پارتي ميانه نرسيف يزد186، پارسي ميان? نريسه يزد187 را دارد و اينها شکلهاي رايجي هستند که از اوستايي نريوسنگهه مشتق مي شوند که در پهلوي کتابي نريوسنگ188 است، در گذشته دربار? اين شخصيت اسطوره هاي گوناگون رايج داشت. به طور مثال، برخي حکايت مي کردند که اوهرمزد زنان را به پارسايان داده بود، اما زنان به نزد اهريمن گريخته بودند. اهريمن به زنان اجازه داد تا هر چه مي خواستند آرزو کنند. اوهرمزد نترسيد که زنان آميزش با پارسايان را آرزو نمايند. بنابراين، خداي نرسه* را به صورت مرد جوان 15 ساله بيافريد و او را کاملاً در پشت اهريمن جاي داد تا زنان ببيند و او را آرزو نمايند و از اهريمن خواستار شوند: زنان دستهاي را به سوي اهريمن دراز گردند و به او گفتند: ” اي اهريمن، پدر ما، خداي نرسه را به عنوان هديه به ما ببخش”.
نبرد بزرگ قاطع ميان نيروهاي خوبي و بدي با پيروزي پارسايان به پايان مي رسد. اجتماع پراکنده از نو جمع مي شود و آيين مانوي سرانجام ظفر مي يابد. “شاه بزرگ” خواهد آمد و اين شخصيت نيز در علم آخرت ايراني به خوبي شناخته شده است. وي قدرت را خواهد گرفت و بر داوري انجامين سرپرستي خواهد کرد و بدين منظور روانها در برابر تخت شاهي او گرد مي آيند. در اينجا، سبک از ادبيات مسيحي الهام مي گيرد؛ به طور مثال، شاه بزرگ، عيسي ناميده شده است. سپس اين شاه و برگزيدگان و نيز خدايان حامي عالم، دنيا را ترک مي کنند و به قلمرو نورباز مي گردند. طي واپسين عمليات، روانهايي که برايشان هنوز بخت نجات وجود دارد، تصفيه مي شوند. بدين منظور، آنها را در يک “پيکره” يا آندرياس مي آميزد و اين مانند يک متون کيهاني نور به آسمان صعود مي کند. آنگاه، زمين نابود مي شود. دوزخيان و ديوان، ماده و تاريکي، به توده اي بي شکل تکه و پاره مي گردند و اين توده در حفره اي عميق با ابعاد کيهاني فرو مي رود. سرانجام دهان? اين حفره به هم مي آيد.
ماني در برابر اين چشم انداز است که تحليل خود را از تاريخ نتيجه گيري مي کند. “زمان سوم” پايان پذيرفته است. “زمان نخستين” وضع دنيا را پيش از اختلاط در بر مي گرفت، زمان دوم عصر اختلاط نور و تاريکي بود و زمان سوم اين دو را باز از هم جدا کرده بود. اين آموز? سه زمان يکي از جزمهاي بزرگ عقيدتي را نشان مي دهد. و ديگري آموز? دو اصل مخالف، نور و تاريکي است. تقسيم زمان به سه بخش به همان انداز? اساسي به اصل دو بن ايراني است.189
4-2-3. آگاهي راه رستگاري است:
يکي از ويژگي هاي مهم و بارزترين آيين مانوي جنبه ي گنوسي آن است که آميخته اي از دين و دانش به گونه اي عرفاني است. آيين مانوي تلاش مي کرد تا تعريفي جامع و فراگير از جهان بدست مي دهد و بر اين باور نبود که تنها ايمان و عقيده ي ديني ابزار موثري در راه رسيدن به رستگاري است. برعکس، آموزه ي رستگاري مانوي مبتني بر دانش بود. بنابراين، روشن است که آگوستين مي بايست اقرار مي کرد که در دوران گرايش خود به مانويت(377-382م.)، بيش تر جذب اين جنبه ي آيين مذکور بوده است، جنبه اي که نويد مي داد انسان مي تواند از چنبره ي ايمان و سنت به درآيد و تنها با نيروي خود به سوي خداوندگار باز گردد.
مانويان سنت مأخوذ از عهد جديد يا سنن برگرفته از دست نوشته هاي زردشتي (کفالايا،7) را نمي پذيرفتند، مگر آن که از پيش، راست و موثق بودن آن را با آنچه بنا به نظر آنان نتيجه ي اصلاحات و تحريفات فريبکارانه ي شاگردان جاهل يا رياکار بود، تميز داده باشند. تنها مقام ماني وثوقي ارزشمند داشت، چه مبتني بر خرد و نشأت گرفته از اشراق بود او خود نيز با دقت بسيار و نگاهي موشکاف به نوشتن مي پرداخت و اجازه نمي داد آموزه هايش به گونه اي ناگوار ارائه گردد. بنابراين مانويان از اينکه بدون عقل و منطق هيچ حقيقتي را مکشوف نکرده اند و پيش از هر چيز، درهاي معرفت را به روي خود گشوده اند، فخر و مباهات مي ورزيدند.
اين معرفت نهايت بيدار کننده و هوشاگين بود، يعني اپيگنوس، که همان شناخت و يا کردگي نفس، آگاهي از خود حقيقتي و در عين حال، آگاهي از خدا است. موجود پيشين باشند، پسين هم گوهر است، پاره اي از نور که به آميختگي تيره ي ماده فرو افتاده است. بنابراين، خدا “منجي” رستگاري شده است . يا بايد رستگاري شود. اين اصل متعالي و درخشان، روح يا خرد است و همان بخش برتر من انساني است که در تن تبعيد گرديده، موضوع کنش معرفت است، خوشا آن که بدانيم در کجاييم، از کجا آمده ايم و به کجا خواهيم رفت. انسان گوهر خويش را فراموش کرده، آميزه اي از نور و تاريکي، مينو و ماده است. نيروي روشنگر معرفت باعث مي گردد که انسان گوهر خويش و گوهر باشندگان گيتي وسرنوشت آن ها را بشناسد. بنابراين دانشي جهاني و آميزه اي از خداشناسي، کيهان شناسي، انسان شناسي و رستاخيز شناسي است که همه چيز را، از طبيعت جسماني گرفته تا تاريخ، در بر مي گيرد.
همه چيز خردمندانه است: ” انسان نبايد چيزي را باور کند، مگر زماني که آن را با چشم هاي خود ببيند.”190
4-2-4. معاد و قيامت از نظر ماني:
ماني مي گويد: ” اگر مرگ به سراغ شخص صديقي آيد، انسان قديم، فرشته اي را به صورت حکيمي راهنما به سوي او مي فرستد و سه فرشته با او همراه اند که با خود کوزه آب و جامه و تاج و ديهيمي از نور دارند و جواني
شبيه به آن صديق همراه آنها خواهد بود، اهريمن و حرص و شهوت و اهريمنان ديگر بر او ظاهر شوند.
همين که صديق آنها را مشاهده مي کند از فرشته اي که به صورت حکيم راهنماست و آن سه فرشته ديگر ياري مي جويد، آنها به وي نزديک مي شوند چون چشم اهريمنان به آن فرشتگان مي افتد پا به فرار مي گذارند. همراهان جامه و تاج و ديهيم را به او مي پوشانند و کوز? آب را به دستش مي دهند و او را در ستوني از ستايش به فلک ماه نزد انسان قديم و نهنهه ام الحيات، به همانگونه که در جنان النور بوده مي برند. ولي جسدش همانطور که هست مي ماند تا آفتاب و ماه و الهه تابان، قواي او را که آب و آتش و نسيم است به خود جذب کنند و سپس به آفتاب در آمده و در آنجا الهه گردد. و باقيمانده جسدش را که ظلمت محض است به دوزخ اندازند.
و اما انسان ستيزجويي که اين کيش و نيکوکاري را پذيرفته و با اين دو چيز و صديقان همراهي داشته، هنگامي که مرگش فرا رسد، آن الهه ها حاضر گردند و اهريمنان نيز حاضر شوند و او به استغاثه در آيد و به کردار نيک خود و نگهباني که از کيش و صديقان داشته توسل جويد و آنها وي را از اهريمنان رهايي بخشند. او در اين عالم مانند کسي است که بر خواب چيزهاي هراس انگيز بيند و در گل و لاي فرو رفته باشد و اين حال ادامه دارد تا وقتي که نور او و روح او خالص شود و لايق پيوستن به صديقان گردد و جامع? آکفا را پس از مدتي که در حال تردد بود بپوشد.
ولي انسان گناهکار که حرص و شهوت بر او غلبه داشته هنگامي که مرگ به سراغش آيد، اهريمنان حاضر شوند و او را گرفته و شکنجه و آزار دهند و آن الهه ها نيز حاضر شوند و آن پوشاکها را با خود دارند. و او گمان کند که براي نجاتش آمده اند، در حاليکه آمدن آنها براي سرزنش و يادآوري کارهاي زشتش بود. و قصد اتمام حجت را دارند که از همراهي و کمک به صديقان خودداري کرده است و در همين حالت آنقدر در اين عالم مي ماند تا کارش به سر رسد و به دوزخ سرازير گردد.”
ماني مي گويد: ” اين است سه راهي که روان انساني با آنها سروکار دارد. بهشت براي صديقان و عالم هول و بيم (دوزخ) براي نگهبانان کيش و ياوران و صديقان و دوزخ براي انسان گنه کار و شرير.”
4-2-5. بهشت و جهنم در مذهب ماني:
ماني پس از يک سال انزوا از غاري بيرون آمد و اثر خود را پيش چشمان همگان قرار داد حکايت گوشه نشيني ماني در کوهستان، ناپديد شدن مرموزش و پديدار گشتن او در زمان و وقت مقرر، قو? تخيل قصه گويان را به شدت تهيج کرد که از دهکده اي به دهکد? ديگر رفته براي مردم تعريف مي کردند که نگارگري چيره دست، بي آنکه از واژ? خاطر انگيز پيامبر کلامي به ميان آورند- کمي لنگ- بسيار جذاب، برخاسته از يک خانواد? شهرياري تبار، خويشاوندان و

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره اهورامزدا Next Entries دانلود پایان نامه درباره سرچشمه ها