دانلود پایان نامه درباره فروغ فرخ زاد، قولنامه

دانلود پایان نامه ارشد

داستاني طيّاري با عنوان كاكا، در سال 1346 منتشر شد. اين مجموعة داستاني، شامل 7 داستان كوتاه و2 نمايشنامه است كه به صورت گزارش هاي مستند و روزانه از گوشه ها و زواياي مختلف جامعه و زندگي انسان ها حكايت مي كند و اساس همة داستان ها را گفتگو تشكيل مي دهد.
طيّاري در كاكا به دنبال اسلوبي خاص در نويسندگي است و به گفتة خودش «معتقد به گونه اي معماري در اثر است و به مسؤليّت نويسنده در قبال انسان، خانه و اجتماع معترف. او به فرم هم، بدان پايه ارج مي نهد كه به محتوي. و آن را آميخته اي از تصوير، ايجاز، عمل، جهش، پرداخت مستقيم به موضوع، حفظ آنيّت و موسيقي ضمني كلام مي داند در مجموعة حاضر _كاكا_آن چه را كه در اعتقاد نويسنده است، به چشم مي بينيد.»(طياري،1:1346)
با همة توصيفات امّا، طيّاري در اين مجموعه داستان هاي قابل توجهي ندارد، چه به لحاظ ساختمان و فرم و چه به لحاظ محتوا و درونمايه. او «در كاكا، داستان هاي نمايشي مي نويسد و از طريق گفتگو به فضاسازي و معرّفي شخصيّت ها مي پردازد.» (ميرعابديني،587:1386) تنها زبان متفاوتي كه او در اين اثر به كار گرفته، كه نثر را به سمت ادبيّت و شعرگونگي كشانده، مي تواند شاخصه اي بارز براي اين مجموعه محسوب مي شود.
3-3-1) كاسبكار
اوّلين داستان از مجموعة كاكا، كاسبكار نام دارد كه از ديدگاه اول شخص روايت مي شود و گزارشي است از يك سفر كوتاه به شهر فومن.
خلاصة داستان: راوي و همكارش در راه يك مأموريّت دولتي، با يك كاسبكار برخورد مي كنند.كاسبكار كه خيلي از اين كارمندها را در گذر از همين جاده ها مي شناخت و با چرب زباني و تملّق آن ها را به مغازة خود مي كشاند، اين بار نيز با ديدن راوي و همكارش، سرِ صحبت و دوستي را با آن ها باز كرد، تا خود را به نان و نوايي برساند، اما غافل از اين كه آنها خود به دنبال نسيه بودند و به قصد اين كه با دوستي با صاحب مغازه، چيزي گيرشان بيايد، با او به گفتگو نشستند. اما سرانجام، داستان با جداشدن آنها از كاسبكار به پايان مي رسد، بدون اين كه هيچ كدام از دو طرف به هدف خود رسيده باشند.
داستان بدون اينكه شرح حادثه يا واقعه اي باشد و بدون اينكه هيچ توصيفي از صحنه ها و زمان و مكان داستان داشته باشد، خاتمه مي يابد و فقط گفتگوست كه به داستان تحرّك مي بخشد.
شخصيّت هاي داستان، همه دريك حدّ و اندازه نقش دارند و هيچ شخصيّت برجسته كه محوريّت داستان بر عهدة او باشد، در داستان ديده نمي شود، به همين لحاظ اكثر داستان هاي اين مجموعه، به لحاظ شخصيّت پردازي و داستان پردازي ضعيف هستند. محتواي داستان نيز دربردارندة هيچ نكته يا پيامي براي خواننده نيست.
3-3-2) كاكا
كاكا عنوان داستاني است كه «بر اساس گفتگوهايي گنگ ساخته شده و شرحي از درگيري يك عرق فروش با مأموران انتظامي است.» (همان،587:1386) طيّاري شيوة روايت اين داستان را نيز اوّل شخص قرارداده ولي راوي داستان تا پايان ناشناخته مي ماند.
خلاصة داستان: داستان در قهوه خانة مردي به نام كاكا در جريان است. او در قهوه خانه اش با وجود مخالفت هاي مأموران، عرق فروشي مي كند. بعد از دستگيري چند كارگر قهوه خانه، دوباره مأموران گشت به قهوه خانه مي ريزند تا اخطار آخر را به كاكا بدهند. امّا او در مقابل مأموران به پايفشاري خود ادامه مي دهد و بعد ازاين كه صحبتهاي او با افسرگشت به پايان مي رسد و پس از رفتن مأموران، همة حاضرين در قهوه خانه را دعوت به خوردن خوراكي هاي دلخواهشان مي كند كه در همين لحظه كارگرش را مي بيند كه برگشته و از او چگونگي آزاديش را از دست مأموران جويا مي شود و دوباره او را نگهبان قهوه خانه مي كند تا خود به كارش ادامه دهد.
مضمون داستان جز درگيري و پافشاري يك عرق فروش، نكتة ديگري ندارد و به غير از گفتگوهاي ساده اي كه بين شخصيّت ها ردّ و بدل مي شود، مشخصة ديگري از داستان در آن ديده نمي شود.
هيچ توصيف و توضيحي از قهوه خانه اي كه مكان داستان به شمار مي آيد، در داستان نمي بينيم. زمان نيز اصلاً در داستان ذكر نشده است. طيّاري حتّي در معرّفي شخصيّت ها آنقدر كوتاهي مي كند كه خواننده با هيچ كدام از اين اشخاص نمي تواند ارتباط برقرار كند. راوي جزو حاضران در قهوه خانه است كه چند همراه دارد، زيرا با عنوان «ما» شناخته مي شوند و نقش خاصّي در داستان ندارند. كاكا، شخصيّت اصلي داستان و محور بيشتر گفتگوهاي انجام شده در داستان است كه از طريق گفتگو و اعمالش معرفي مي شود. زبان داستان برخاسته از گفتگوها، ساده و گفتاري است كه با جملات كوتاه و موجز، اما گاه نارسا و مبهم بيان مي شود.
3-3-3) كار به خانة ما آمد
داستان كار به خانة ما آمد با فضاي توصيفي از يك خانة استيجاري، بخش هاي گوناگوني از فقر و بيكاري در محيطي آشفته و پُر دغدغه را ترسيم مي كند. درونماية اصلي داستان فقر و درماندگي است.
خلاصة داستان: راوي كه پس از اتمام درس و مدرسه اينك درخانه بست نشسته است، با سرزنش و شماتت مادرش مواجه مي شود كه مدام از او مي خواهد به دنبال پيدا كردن كاري باشد.حوالي ظهر وقتي زنگ در ِخانه به صدا در مي آيد .كسي به ذهنش خطور نمي كرد كه كسي با پيغامي خوش براي راوي پشت در باشد، اما اين اتفّاق افتاد و وقتي دختر صاحبخانه در را بازكرد، آن سوي در، معلّم تاريخ راوي بود كه با خبر پيداكردن كار براي او آمده بود.
شيوة جديدي كه طيّاري براي داستان برگزيده اين است كه درآغاز به اصل ماجرا پرداخته و از آمدن كسي به در خانة راوي خبر مي دهد، ولي قبل از اين كه آن را براي خواننده روشن كند، ازطريق راوي، گريزي به گذشته و توصيف خانه و مستاجران آن مي زند و به معرفي شخصيّت ها و نشان دادن خصوصيّات آن ها مي پردازد و فضاي داستان را گسترش مي دهد.
جز راوي كه شخصيّت مركزي داستان است، شخصيّت هاي ديگري چون مادر راوي، زن ابولي، زن صاحبخانه، مني‍ژه، مليحه و…، اشخاص فرعي داستان را تشكيل مي دهند كه بيشتر فضاي داستان را گفتگوهاي آنان در بر مي گيرد. براي مثال، زن ابولي يكي از همين شخصيّت هاي فرعي است كه نويسنده او را نمونة يك زن صبور و فداكار نشان مي دهد كه با سيلي صورتش را سرخ نگه مي دارد. طيّاري در اين داستان، به شخصيّت هاي فرعي مثل مادر راوي و زن ابولي، حضوري پررنگ تر داده است و بعضي ديگر از شخصيّت ها نيز، در همان حدِِّ معرّفي كوتاه و خلاصه ذكر شده اند. راوي در بيان خود از گذشته نيز آدم هاي پيرامون خود را از طبقة فرودست و بدبخت جامعه توصيف مي كند. آدم هاي مفلوكي كه در گنداب زندگي فقيرانة خود غوطه ورند، محيط و فضاي آنها بسيار كوچك و محدود است، تبعيض و فاصلة طبقاتي روح و جانشان را مي فشارد و بيكاري و گرسنگي و نوميدي، باورهاي تلخي را در ميانشان رواج مي دهد.
همان طور كه در اغلب داستان هاي طيّاري، گفتگو مهم ترين و اساسي ترين عنصر داستان به شمار مي آيد، در اين داستان هم نقش عمدة گسترش فضاي داستان با گفتگوست و نكتة مهمّ اين گفتگو زبان و لحن متناسب با شخصيّت هاست و بيان ساده و صميمي و عاميانه اي كه در داستان وجود دارد. داستان پايان خوشي براي شخصيّت اول داستان دارد و سبب مي شود فضايي آرام و شادي بخش بر آن سايه افكند، هرچند درطول داستان و در يادآوري هاي راوي فضاي آشفته اي حاكم است.
3-3-4) نگاه به خوشحالي بود
داستان نگاه به خوشحالي بود ماجرايي خانوادگي دارد و دغدغه هاي نوجواني را ازآوردن تلفن به خانه شان به تصوير مي كشد. طياري در اين داستان، وقايع خانوادگي را از نظرگاه فرهنگي-اقتصادي مورد بررسي قرار مي دهد و تمام ماجرا را از طريق گفتگو پيش مي برد.
خلاصة داستان: ماجراي داستان در مورد خانه اي اجاره اي است كه پس از منتقل شدن صاحب خانه به شهرستان ديگري ، مستأجر، درصدد خريد آن از صاحب خانه است. در اين ميان تلاش دختر براي حفظ خطّ تلفن بيشتر از ديگران و خواسته هايشان قابل توجه است. پس از اينكه راوي و برادرش خانه را با تمام لوازمش قولنامه مي كنند، تلفن از اين ليست خارج مي ماند، اما بعد از اين سهل انگاري، خود آن را جبران مي كنند و درادامة داستان گفتگوهايي كه بين اعضاي خانواده با پسرشان پشت خط تلفن صورت مي گيرد، مي آيد كه پايان بخش داستان است.
فضاي حاكم بر داستان، نمايانگر فضايي آرام و خانوادگي است. آدم هاي داستان دغدغه هايي ساده و معمولي براي ساختن زندگي آرام و معمولي خود دارند و همين فضاي صميمي در زبان و نثر داستان و لحن شخصيت ها تأثيرگذار بوده است.
آغاز داستان، گفتگوي بين راوي و مادرش شنيده مي شود كه به خاطر شبگردي هايش مورد شماتت قرار مي گيرد و بيابوني خطاب مي شود، اما گويي او دغدغه هاي ذهني ديگري دارد كه از او چهره اي محزون و كمرنگ مي سازد، به طوري كه در آغاز و پايان داستان در عباراتي از شب، خاموشي و سنگيني نفس سخن مي گويد.
«در را براي تمام شب بهم مي زدم و با تنفسي سنگين به كوچه مي آمدم. چه خاموشي بود، دلم هواي تمامي داشت.» (طياري،40:1346) جملات گنگ و نامفهوم و كابرد ضمايري چون «اينا» و «اين » كه مرجعي ناشناخته و نامعلوم دارد در گفتگوهاي داستان ديده مي شود كه مي توان آنها را به عنوان مشخّصات داستان ذكر كرد.
3-3-5) شب برفي زمستان چهل ودو
شب برفي زمستاني چهل و دو، سوگنامه اي است كه طيّاري براي مرگ فروغ فرخ زاد نوشته است. طيّاري آن چنان كه خود گفته: «در سوگ كسي گريه نكرده ام، براي كسي تسليت ننوشته ام و به كسي تبريك نگفته ام، فقط نوشته ام، چرا كه نوشتن خود گريستن بود، تسليت بود، تبريك بود» (همان،53:1346) در مرگ فروغ دست به قلم مي برد و از خاطره اي كه از زمستان سال 42 و شبي برفي كه با فروغ گذرانده بود، سخن مي گويد و تنها به ذكر اين خاطره مي پردازد، بدون اين كه بخواهد با تخيّل آن را بپرورد و شكل داستاني به آن بدهد.
داستان با گفتگوهايي گنگ كه بين اشخاصي ناشناخته انجام شده است، آغاز مي شود. گفتگوهايي كه بين «ما» و گاهي «من» با «آن صدا» در مي گيرد. هيچ كدام از شخصيّت ها، نامي در داستان ندارند و ضمايري كه به جاي آن ها به كار مي رود، نيز ناشناخته و مبهم است.
طيّاري اين قطعه را به عنوان خاطره و يادبودي آورده، شايد به همين دليل نامي از كسي در آن نبرده است. اما اين كه چرا اين قطعه را درميان داستان هاي خود قرار داده است را، درست نمي دانيم. زيرا هر چند داستان ها از ميان زندگي واقعي اشخاص و خاطرات آنها بيرون مي آيد، اما گذاشتن آنها در لباس داستان و پرورش آنها با تخيّلات ذهني نويسنده است كه شكل داستاني به آن مي دهد، اما طيّاري بدون در نظر گرفتن اين عوامل تنها شروع به نوشتن خاطره اش مي كند و اگر در ابتداي آن نام فروغ را ذكر نمي كرد، جز گفتگوهايي نامعلوم بين اشخاص نامعلوم و سپس توصيفات يك شب برفي چيز ديگري دستگير خواننده نمي شد.
لحن آرام و اندوهگين جملات و دريغ و حسرت برخاسته از آنها در ترسيم اندوه و غم نويسنده، از برجستگي هاي اين متن بوده است.
3-3-6) يك جيپ دولتي در كوه هاي الموت
يك جيپ دولتي در كوه هاي الموت، گزارشي است مستند از يك مأموريّت دولتي كه راوي با همكارش، سوار جيپ به سمت قزوين در حركتند و در طول راه طيّ بحث و گفتگوهايي كه بين آنها درمي گيرد، فضا گسترش مي يابد و شخصيّتها بيشتر مورد شناسايي قرار مي گيرند.
خلاصة داستان: درگفتگوهاي راوي و همكارش، در راه يك مأموريّت اداري، راوي از اولين برخوردشان با هم ياد مي كند. همكار راوي كه اكنون در پست معاونت اداره است، آدمي محافظه كارست كه تنها به مقام مي انديشد و دلش مي خواهد راوي از او نيز در نوشته هايش ياد كند. ولي راوي قصد دارد گذشتة او را به رُخش بكشد. با حرفي از گذشته و چيزهايي كه راوي بر زبان مي آورد، يكّه اي مي خورد و رنگ و رويي عوض مي كند. او كه به آسودگي الآن خود مي انديشد، نمي خواهد از گذشته اش كسي حرفي بزند. اما اصرار راوي بر آشكار كردن آن چه او در گذشته انجام داده، همكارش

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره ظلم و ستم، حرفه و شغل Next Entries دانلود پایان نامه درباره عناصر داستان