دانلود پایان نامه درباره فرهنگ عامه

دانلود پایان نامه ارشد

کنند،چون “داستان جدي بايد بي زمان باشد”آخرش هم که مل اعتراض کرديم که در اثر معروف خود او هم شخصيت ها از اتاق روشن از برق مي گذرند،ماشين مي رانند ؛نه تنها آنگلوساکسون حرف مي زنند که به انگليسي بعد از جنگ حرف مي زنند و در آمريکاي شمالي اي زندگي مي کنند که با رانش قاره اي از آفرقا جدا شده ؛با بدخلقي اضافه کرد که اين ممنوعيت شامل ارجاع هاي صريحي مي شود که داستان را در”زمان حال ” سطحي و تاريخ مصرف دار مي کند.وقتي فشار مي آورديم که چه چيزهاي موجب اين حال سطحي مي شود ،گفت طبعا منظورش ارجاع به “مد روز و رسانه هاي وحشتناک محبوب” است. در اين جا،گفتمان فرانسلي مان از هم پاشيد .بهت زده نگاهش مي کرديم ،کله مان را مي خوارانديم ،منظورش را نمي فهميديم.آن قا و شاگردهايش تصور ديگري از دنياي “جدي” داشتند .بي زماني او بسا با بي زماني ارتباط ما فرق داشت .
اگر ضميمه هاي ادبي مجلات را خوانده باشيد ،بي شک شاهد جر و بحث هاي اين چنيني بوده ايد.واضح است که امروزه مولفه هاي کليدي توليد داستان براي نويسنده هاي جوان فرق کرده است و تلويزيون در مرکز اين سيلاب است .چون نويسنده هاي جهان صرفا هنرمنداني نيستند که ” در اشتياق به رضايت” خواننده دنبال شکاف مي گردند؛حالا ما خودمان حد و مرز مخاطب هاي آمريکايي را تعيين مي کنيم؛زيبايي شناسي خودمان را براي راضي کردن داريم و تلويزيون شخصيت مان را شکل داده و و تربيت مان کرده.موسسان ادبي نمي توانند شکايت کننده که براي مثال؛شخصيت هاي نويسنده اي جهان با هم گفت و گوي جذابي ندارند،که گوش نويسنده هاي جهان زه زده است.شايد زه زده باشد اما حقيقت اين است که طبق تجربه ي نويسنده هاي جوان،آدم هايي که توي اتاق مي نشينند با هم مستقيم حرف نمي زنند.بيشتر آدم هايي که مي شناسم ،همه يک جا مي نشينند و به يک سمت خيره مي شوند و بعد در زمان آگهي ها حرف هايي زده مي شود،از جنس چيزهايي که شاهدان نزديک بين تصادف ها مي پرسند:توهم اون چيزي رو که من ديدم ديدي؟ و اگر بخواهيم واقع گرا باشيم ؛کمبود گفت و گو هاي عميق در اين داستان هاي “بچه گانه ” انگار چيزي بيش از تقليد از نسل خودمان است .شش ساعت در روز ،چقدر مي تواند تاثير گذار باشد؟حالا زيبايي شناسي چه کسي “تاريخ مصرف دار” است؟
پس حالا داستان نويس هاي آمريکايي در دهه نود که هم زمان هم در جو فرهنگي ما نفس مي کشند و هم خود را وارث دوره ي پاک و ارزشمند پست مدرنيسم مي دانند،گيج شده اند که چطور بايد بر زيبايي شناسي آشوب تلويزيون بياشوبند؟چگونه بايد به خواننده ها تشر بزنند که فرهنگ تلويزيوني ما به فرهنگي خودخواهانه ،خود بدبينانه و پديده اي بسيار خالي تبديل شده است.در شرايطکه تلويزيون پيوسته دارد ويژگي هاي خودش و بيننده هايش را ستايش مي کند؟سوال هايي از اين دست را آن شخصيت خنگ دن دليلو هم مي پرسد ،سوال هايي در باره ي آمريکاي سال 85 ،اين طويله اي که بيش از هرجا ازش عکاسي شده.
“اين طويله قبل از آنکه ازش عکاسي شود ،چه جوري بوده ؟چه شکلي بوده؟چه جوري با بقيه ي طويله ها فرق داشته ،چه جوري به بقيه شان شبيه بوده ؟ما نمي توانيم جواب اين جور سوال ها را بدهيم ،چون توي اين فضا پيش رفته ايم ،آدم هايي را ديده ايم که عکس را مي شکنند .نمي توانيم از اين فضا بيرون بياييم ،ما جزئي از اين فضاييم.ما اين جاييم ،ما در حال ايم”
حالا او به نظر خيلي راضي مي آيد.(والاس،1393 )
3-3-5- نقش استوارت هال در توسعه مطالعات فرهنگي
استوارت هال در مرکز مطالعات فرهنگي بيرمنگام در فضايي به کار پرداخت که جريان فکري اجتماعي جديدي به عنوان” چپ جديد ” مطرح شد که به طور خاص با مارکسيسم لويي آلتوسر مرتبط بود.
استوارت هال و ديگرافراد مرکز مطالعات فرهنگي بيرمنگام با ايده مارکسيسم آلتوسري و معني شناسي رونالد بارت معرفي شدند که اثر اصلي رونالد بارت با عنوان اسطوره شناسي در 1957 و سپس عناصر معني شناسي در سال 1964 در فرانسه به چاپ رسيد.سوال اصلي هال اين بود که کتاب شناسي مطالعات فرهنگي در دوره معاصر چيست ؟ او با توجه به تجربه خود در مرکز مطالعات فرهنگي معاصر پاسخ مي دهد که کسي از آن اطلاعي ندارد .استوارت هال مدعي است که مطالعات فرهنگي راه و روش مشخص؛تحليل آماري مشخص و تحليل متني که خاص خود باشد ندارد .مالعات فرهنگي از همان ابتدا مبهم بوده است و در بيرمنگام هدف اصلي آن اين بوده است که مردم را قادر سازند درباره آن چه در اطرافشان مي گذرد فکر کنند براي اينکه استراتژي زندگي را بفهمند.
در آغاز استوارت هال در دوره رياست هوگارت از سال 1966 به عنوان معاون در مرکز کار مي کرد و در مرحله دوم از سال 1969 تا 1979 طي يک دهه به عنوان رئيس مرکز مشغول به کار شد .حضور استوارت هال به مدت ده سال با اين موقعيت موجب شده مطالعات فرهنگي به لحاظ نظري ؛تحقيق تجربي و اثر ملي و بين المللي رشد عمده اي کند .هال اين معني را در مقاله اي با عنوان “مطالعات فرهنگي دو پارادايم ” نشان داده است که در مجله فرهنگ ؛ايدئولوژي و کنش اجتماعي در سال 1981 به چاپ رسيد .او در اين مقاله به وجود دو پارادايم مسلط بر مرکز فرهنگي اشاره کرده است 1- پارادايم ” فرهنگ گرايي” که هوگارت ؛ويليامزو تامپسون آن را مطرح کرده اند .در اينارادايم بر برداشت فرهنگي به عنوان راهي تاکيد مي کند که در آن به شيوه زندگي توجه مي‌کند (بهارص122).
2- در مقابل پارادايم از نيمه دهه 1960 با عنوان ساختار گرايي شروع شد .در پارادايم ساختار گرايي بر خلاف پارادايم فرهنگ گرايي تاکيد اصلي بر شکل ساختار ها و ايدئولوژي شده است و موفقيت آن را عمل انساني تضمين مي کند .در اين پارادايم انسان به عنوان يک محصول ايدئولوژيک با توجه به شرايط ساختاري او در نظر گرفته مي شود .بکر معتقد است که در نتيجه مي بايد فکر کنيم که جامعه و شکل اجتماعي از يک سري اعمال پيچيده تشکيل شده است (هال 1997؛237 به نقل از بکر 2003؛74)
توجه به ساختار ها از نظر استوارت هال در مرکز مطالعات فرهنگي به نقد فرهنگ گرايي موسسان اين مرکز منجر شد بر خلاف نگاه فوق که مردم را آزاد دانسته و فرهنگ را تجربه و انتخاب فردي و گروهي ميداند .نگاه ساختاري ذهنيت انساني از طريق ساختارها تعيين مي شوند که اقتصادي ايدئولوژيک و معنا شناختي اند.
با وجود اينکه در اين دو پارادايم از نگاه ارتدکسي — مارکسي به فرهنگ که استقلاال فرهنگ در دو پارادايم به يک معني نبوده است .زيرا در پارادايم ساختارگرايي به فرهنگ در سطح نمادين ؛زبان و طبقه بندي آن تاکيد مي شود تابرآن چه در نگاه فرهنگ گرايي به فرهنگ در نظر است که بيشتر معطوف به تجربه افراد در زندگي روزمره است .بدين معني هر يک به صورتي متفاوت از فرهنگ و استقلال آن سخن گفته اند .
از نظر هال ديدگاه ساختار گرايي مدافع متعددي در مقايسه با فرهنگ گرايي دارد .تاکيد که بر “شرايط قطعي ” تحت آن چه فرهنگ توليد مي کند و برداشت او از ساختار گرايي اين واقعيت را اثبات مي کند که عمل انساني به ويژه در سرمايه داري مدرن فقط در مجموعه روابط معيني شکل مي گيرد که محدوديت هايي را براي تفکر و مجازات فراهم مي کنند . در اين معني تاکيد فرهنگ گرايي نسبت به کارگزار انساني را ناديده مي گيرد .اين مطالعات تحت نظر استوارت هال و بيشتر بر روي اثار سلطه رسانه هاي متععد صورت گرفته است که تدريجا بر تحليل خرده فرهنگ ها (به طور خاص جوانان شهري و زنان )و مقاومت در مقابل فرهنگ سلطه ؛مطالعات تاريخي و اتنوگرافي که از کارهاي تامپسون گرفته شده بود متمرکز شد.
3-3-6- جهاني شدن به منزله ي رواج فرهنگ آمريکايي
يکي از ديدگاه اهي غالب درباره ي جهاني شدن در بحث هاي مربوط به جهاني شدن و فرهنگ عامه عبارت است از فرو کاستن دنيا به يک دهکده ي جهاني آمريکايي “دهکده جهاني که همه در آن با لهجه آمريکاييو به زبان انگليسي تکلم مي کنند .شلوارهاي جين “لوي” و پيراهن هاي “رنگلر”مي پوشند. کوکاکولا مي نوشند ،ساندويچ هاي مک دونالد مي خورند ،با رايانه هاي مجهز به انواع نرم افزارهاي شرکت مايکروسافت از اينترنت استفاده مي کنند .به موسيقي راک يا موسيقي محلي آمريکايي گوش مي دهند.مجموعه اي از برنامه هاي خبري شبکه هاي ام تي وي و سي ان ان و فيلم هاي هاليوود و اجراي مجدد سريال دالاس را تماشا مي طبق اين ديدگاه جهاني شدن عبارت است از توفيق در تحميل فرهنگ آمريکايي به جهان به بيان ديگر کالاهاي آمريکايي عملا فرهنگ هاي بومي را نابود مي کنند و شيوه زندگي آمريکاييان را به ساکنان محلي مي قبولانند .اين کارکرد فرهنگي کالاهاي آمريکايي موجب تحکيم موفقيت اقتصادي نظام سرمايه داري آمريکامي شود.البته بايد افزود که دست کم چهار ايراد به ديدگاه ياد شده وارد است:
نخستين ايراد به نظريه جهاني شدن به منزله گسترش فرهنگ آمريکايي اين است که طبق اين نظريه گويا موفقيت اقتصادي يعني تحميل فرهنگ،ب هسخن ديگر موفقيت انکار ناپذير شرکت هاي آمريکايي در عرصه ي کالا در اکثر بازارهاي جهان ؛نوعي نوفيق فرهنگي مبرهن و مجادله ناپذير محسوب مي گردد.موفقيت در حوزه اقتصاد با موفقيت در حوزه فرهنگ يکسان است .بدين ترتيب امر فرهنگي به زور ذيل امر اقتصادي قرار داده مي شود .گويي که فرهنگ صرفا تجلي پيامدي است که مطمئنا همواره رخ مي دهد .براي مثال جامه شناس آمريکايي هربرت شيلر34(1979)کنند.
ادعا مي کند که توفيق شرکت آمريکايي به سرازير کردن انواع کالا دراطراف و اکناف جهان باعث پيدايش نوعي فرهنگ آمريکايي ملهم از سرمايه داري در جهان شده است .وي همچنين مدعي است که نقش موسسات ارتباط جمعي درست کردن برنامه هايي است که با تصاوير و پيام شان اعتقادات و چشم اندازهايي را فراهم مي آورند تا دلبستگي مخاطبان شان را به وضع کلي امور در اين نظام برآفريده و تقويت مي شود .
بر ديدگاه شيلر دو اشکال مي توان گرفت که در وجوهي مشترک هستند .اولا شيلر بي هيچ استدلال فرض مي کند که کالا را مي توان مرداف فرهنگ دانست و از عرضه شدن کالايي معين در جايي مي شود درباره ي چند و چون فرهنگ در آن جا داوري کرد .اما همان گونه که جان تامليسن35
متذکر شده است “چنان چه فرض کنيم که صرف حضور اين کالا ها در جهان في نفسه نشانه ي هم گرايي در خصوص نوعي تک فرهنگي سرمايه داررانه است آنگاه بايد گفت ادراک بسيار ضعيفي از فرهنگ داريم ادراکي که فرهنگ را به اجناس مادي فرو مي کاهد. “
البته چه بسا نحوه استفاده ما از برخي کالاها يا نحوه معنا بخشيدن يا ارزش گذاري ما به برخي کالاها موجب ترويج سرمايه داري به منزله روشي از زندگي کردن باشد.ليکن اين موضوع را نمي توان صرفا با اين فرض ثابت کرد که نفوذ يک کالا به بازار برابر است با نفوذ يک ايدئولوژي به مصرف کنندگان آن کالا گفته ي فوق به معناي انکار اين حقيقت نيست که سرمايه داري آمريکا نظامي کارآمد است (کالاي آمريکايي در بازار خوب به فروش مي روند و سودآورند)ولي به معناي انکار اين ادعاهست که موفقيت اين نظام نتيجه ي حماقت بيش از اندازه ي کساني است که درک نمي کنند نوشيدن کوکا کولا يا پوشيدن لباس هاي جين “لوي” فرهنگ بومي شان را نابود مي کند و آنان را به افرادي پيرو فرهنگ آمريکايي تبديل مي سازد
دومين ايراد ديدگاه شيلر اتکاي استدلاال او بر اين ادعاست که کالاها از ارزش هايي ذاتي و معاني منحصر به فرد برخوردارند و اين ارزش ها و معاني را مي توان به مصرف کنندگان تحميل کرد به عبارت ديگر استدلال وي با اسناد به شرحي کاملا بي اعتبار شده از جريان تاثير گذاري (کالا در مصرف کننده )صادق است .بنا بر فرض ساده انگارانه ي اين استدلال فرهنگ جهاني کننده مسلط را مي توان به فرهنگ ضعيف تر محلي تزريق کرد .به بيان ديگر شيلر چنين فرض مي کند که مردم معاني فرهنگي را منفعلانه مصرف مي کنند و اين معاني نيز به طور مستقيم و سر راست از کالاهاي مورد مصرف نشئت مي گيرند.دومين ايراد را به نظريه جهاني شدن به منزله ي گستر فرهنگ آمريکايي اين است که مفهوم امر بيگانه در آن مفهومي بسته است .اولا اين نظريه بر اين فرض استوار است که امر بيگانه همواره با امر ملي تفاوت دارد .اما بيگانگي آن چه بيگانه است را ايضا مي توان بر حسب مقولاتي

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره ناخودآگاه Next Entries دانلود پایان نامه درباره ناخودآگاه