دانلود پایان نامه درباره فرهنگ عامه، صنعت فرهنگ

دانلود پایان نامه ارشد

به واسطه مردم توليد مي شود نه به واسطه صنعت فرهنگ همه ي صنايع فرهنگي مي توانند منابع فرهنگي يا متوني براي اشکال گوناگون مردم و براي استفاده در جريان هاي جاري زندگي به کار روند.
اين معني و قضاوت درباره مردم و نقد صنعت فرهنگ از باور داشتن به وضعيت تناقض گونه اي است که در جريان توليد کالا به وجود مي آيد از نظر او کالا و متني که براي فرهنگ عامه ساخته مي شود بايد دربردارنده ي نيروهاي سلطه و فرصت هايي براي مخالفت و مقاومت در مقابل سلطه باشد زيرا فرهنگ عامه به واسطه مردمي ساخته مي شود که در ميان توليدات صنايع فرهنگي و زندگي هر روزه زيست مي کنند.توليدکنندگان کالاها که سازنده اين عرصه اند. بدين لحاظ است که مردم مي توانند هم لباس جين بپوشند و هم اينکه آن را از بين ببرند يا اينکه با نظام معنايي متفاوت از آن استفاده کنند( بهار ؛159-160).
جان فيسک پا را فراتر مي گذارد و به قدرت محفوظ مانده در مخاطب و مصرف کننده اشاره مي کند که عبارتنداز :1- قدرت براي ساختن معنا؛لذت ها و هويت هاي اجتماعي 2- قدرت براي ساختن نظام اقتصادي و اجتماعي فيسک اولي را نشانه اي و دومي را قدرت اجتماعي مي خواند در عين حال به نظر او اين دو قدرت با هم رابطه نزديکي نيز دارند بنابراين از نظر فيسک مصرف کننده ها قدرت دستکاري دارند.
او براي نشان دادن اهميت مردم در فرهنگ عامه و انتقاد به نگاه فرانکفورتي در اغراق گويي نسبت به نقش صنعت فرهنگ و در سطح خرد و کلان به بررسي استفاده از لباس جين و نحوه ي توليد و مصرف تلوزيون پرداخته است.
الف – مثال اول لباس جين : از 125 دانشجوي کلاسش 118 نفر در يک روز خاص که او در خواست کرده بود لباس جين پوشيدند.با وجود اينکه هفت نفر باقي مانده نيز شلوار جين داشته اند ولي از پوشيدن آن امتناع کرده اند.او به طور کنايه اي اين سوال را مطرح کرده است که :آيا کالاهاي عامه ي ديگري از قبيل برنامه ي تلوزيوني ؛فيلم سينمايي ؛ نوار موسيقي و از اين قبيل اينقدر استفاده عمومي دارد؟ او به جوانان غير دانشجو مردان و زنان گروه هاي اجتماعي ديگر که از لباس جين استفاده مي کنند اشاره کرده است به عبارت ديگر او مدعي است که لباس جين يک کالاي عمومي است که بيشتر مردم از آن استفاده مي کنند .بدين لحاظ تحقيق و بررسي درباره آن طريق خوبي در شناسايي فرهنگ عامه است.فيسک براي استفاده از لباس جين دو دليل آورده است :1- دليل کارکردي استفاده از آن است زيرا لباس جين ساده ؛راحت و محکم است .بعضي از مواقع توليد؛توزيع و نگهداري آن نيز ارزان قيمت و کم زحمت است .به اين دليل تهيه لباس جين مفيد دانسته شده است
2- فرهنگي : اين لباس حاکي از داشتن معاني ؛لذت ها و هويت است در نتيجه نخست اينکه مصرف يعني توليد مجدد کالاهاي فرهنگي و دوم اينکه توليد و مصرف اين کالاها به دنبال آن معنا و لذت حاصل مي شود.
از نظر او مفيد بودن لباس جين امري مقدم بر فرهنگي بودن آن است.به طور خاص مفيد بودن جين بحثي است که در هر مقوله اجتماعي ديده مي شود.با توجه به توصيفي که دانشجويان کلاس درباره ي معنايي دادند که آن ها از جين داشتند نکات زير بدست آمد:
1-پوشيدن جين همراه با بروز رفتاري غير رسمي ؛بي طبقه؛وحدت جنسي و متناسب با شهر يا شهرستان است
2-با پوشيدن آن مي خواستند تفاوت اجتماعي را از بين ببرند
3-پوشيدن آن نشاني از آزادي و رهايي از نشانه هاي رفتاري و اجتماعي است
4-نوعي ابراز هويت است
5-پوشيدن جين حاکي از شکل گيري فرديت است .زيرا نوع پوشش به فرد ؛آزادي و شخصيت کسي بودن را مي دهد .
6-پوشيدن اين لباس به معني ترقه؛توسعه و بالاتر از همه آمريکايي بودن است .اين لباس مانند مک ونالد(نماد)فرهنگي آمريکاست .لباس جين يعني مشارکت آمريکايي ها و تشويق آن ها به اين مشارکت در صنعت مد بين المللي .
در عين حال از نظر فيسک در استفاده از لباس جين تناقض نيز وجود دارد .از يک طرف شخص ميل دارد تا کسي متفاوت از ديگران باشد ؛از طرفي ديگر پوشيدن آن هم ساني با ديگران را مي رساند به اين مفهوم که لباسي را مي پوشد که ديگران دوست دارند و آن را مي پوشند .اين تناقض در ذات جهان سرمايه داري از نو تناقض ايدئولوژي آمريکايي است و در عين حال ارزش جمعي را تقويت مي کند .
مثال دوم – تلويزيون : پارادايم پيچيده صنعت تلويزيون هم ثروت هم معاني و هم لذت ها را توليد و توزيع مي کند .فيسک براي نشان دادن تمايز کارهاي فرهنگي و مادي از يکديگر به دو نظام اقتصاد مالي و اقتصاد فرهنگي اشاره مي کند .در نظام اقتصاد مالي نيز به دو جريان اشاره کرده است :توليد کالاي مادي از قبيل استديو؛توليد کالاي فرهنگي از قبيل توليد برنامه تلوزيوني .(همان 165-160)
فيسک فرايند توليد کالاي صنعتي مانند تهيه ماکروويو يا يخچال را قالب معني مي داند زيرا دو نظام اقتصاد مالي ؛توليد کننده چيزي مانند استديو را تهيه مي کند که به توليد برنامه مي انجامد .برنامه توليد شده به توزيع کننده کالا تحويل داده شده تا در معرض مصرف در بازار برسد .در حالي که توليد برنامه تلوزيوني به اين سادگي نيست بر اساس اين مدل توليد کننده کالاهاي فرهنگي نيز مهم اند و تصورشان بر اين بوده است که ضمن اينکه به توليد کالاي فرهنگي چون برنامه ريزي مي پردازند و آن را در اختيار توزيع کننده يعني تلوزيون قرار مي دهند مخاطب را نيز توليد کرده ودراختيار تبليغ کننده قرار مي دهندبه عبارت ديگر در صنعت فرهنگ ضمن اينکه کالا توليد مي شود علاقه و نياز مخاطب نبز توليد مي شود و همه چيز در اختيار توزيع کننده و تبليغ کننده قرار مي گيرد تا بر اساس دستورالعمل مصرف شود .در جامعه مصرفي همه ي کالاها ضمن اينکه از ارزش کارکردي برخوردارند ؛ارزش هاي فرهنگي خود را نيز به همراه دارند .بدين لحاظ است که نظام اقتصاد فرهنگي بيشتر توضيح دهنده ي جريان توليد و مصرف کالاست .در اين مدل تنها پول نيست که دست به دست مي گردد بلکه معاني و لذت ها هم در جريان توليد ؛توزيع و مصرف قرار دارند.مخاطب که در آغاز مصرف کننده کالا بود حالا توليد کننده معني و لذت مي شود ؛کالاي اوليه (شلوار جين يا برنامه تلوزيوني )در اقتصاد فرهنگي متن و ساختار مناظره اي معاني و لذت هاي ممکني است که سازنده منبع اصلي آن فرهنگ عامه است .اين جا مصرف کننده منفعل وجود ندارد بلکه چرخش معاني وجود دارد .اين چرخش معاني که همان فرهنگ است درخال توليد و باز توليد است و در فرايند گردش قرار مي گيرد.
فيسک اشاره کرده است که ما در جهاني صنعتي زندگي مي کنيم ؛مي دانيم که فرهنگ عامه ؛فرهنگ صنعتي شده است و مردم نمي توانند کالاهاي مادي و فرهنگي خودشان را توليدکنند ولي اين عدم توانايي به همعناي فقدان فرهنگ عامه نيست .همان طور که دي کارتيو اشاره کرده است مردم توانايي انجام دادن کار و خلاقيت در توليد را دارند .مردم توانايي دستکاري و ساماندهي خاص زا نيز در استفاده از منابعي دارند که سرمايه توليد کرده است .اين توانايي همان فرهنگ عامه است .
فيسک مدعي است که جامعه در حيطه يک مجموعه پيچيده از خطوط متفاوت مانند طبقه؛حيثيت؛نژادو از قبيل آن قرارداد که هر کدام ابعادي از قدرت را بيان مي کنند .بنابراين تمايز اجتماعي بدون تمايز قدرت وجود ندارد يک راه تعريف عامه همان طور که هال اشاره کرده است تعريف به واسطه مخالفت با قدرت است .هال به جاي اينکه از طبقه در مقابل طبقه سخن بگويد از مردم در مقابل قدرت تعيين شده سخن مي گويد .اين نوع تناقض موجب شده است که فرهنگ متکثر شود .اين موضوع موجب شده است هال به اين جمع بندي برسد که مطالعه فرهنگ عامه با حرکت دو چندان مقاومت و اطاعت شروع شده و اين نيز غير قابل اجتناب است .زندگي هر روزه محل گفت و گوي مستمر و برخورد منافع جوامع سرمايه داري است .در اينکه زندگي روزمره تا چه حد توانايي آن را دارد که فشارها ؛اجبارها ؛بحث ها و اختلاف نظر ها را تخفيف دهد .کارتيو با نظام مفهومي اش (استراتژي و تاکتيک) مدعي است که سرمايه داري به دليل داشتن ظرفيت مقاومت از سوي مردم مو انطباق پذيري زندگي روزمره وضعيت بدي دارد “ولوفور” زندگي روزمره را داراي قدرت بيشتري دانسته است .از طرف ديگر فيسک مدعي است که در جامعه مصرفي بعد از سرمايه داري هر شخصي مصرف کننده است ؛مصرف تنها راه به دست آوردن منابع براي زندگي فرهنگي چون رسانه ؛آموزش و پروش و زبان تفاوت بين اين دو منبع جنبه تحليلي دارد زيرا حتي منابع مادي هم فرهنگي نمادين اند .مثلا داشتن خودرو فقط براي حمل و نقل نيست بلکه کنش ارتباطي است همه کالاهاي نظام سرمايه داري جديد کالاهايي براي گفتگو کردن با ديگران اند .اين معاني فقط به صورت زباني ارائه نمي شود بلکه ما با بدنمان با وسايل خانه از قبيل تلوزيون و مانند آن سخن مي گوييم .(همان ص165)
3-3-4- پشت لايه هاي شيشه اي
با ظهور هر فناوري جديد مناسبات بين آدم ها عوض مي شود و جامعه چهره تازه اي به خود مي گيرد وظيفه ي داستان نويس ها به عنوان هنرمندان هميشه خودآگاه اين است که آن پديده و تغييرات ناشي از آن را موشکافانه بررسي کنند .در سال هاي ظهور تلوزيون جامعه آمريکا دست خوش تغييرات وسيعي شده بود .ديويد فاستر والاس31 که بعد ها در رمان مشهورش ” شوخي بي پايان ” هم به بررسي پديده تلوزيون و اعتياد به آن پرداخته .سال 1993 در مقاله اي بلند با دقيق شدن در اين پديده و بررسي آفت ها و امکانات آن در ادبيات معاصر ؛پيشنهاد هايي براي داستان نويسي در عصر تلوزيون ارائه داده و جايگاه نويسنده را در اين عصر دوباره تعريف کرده است .در اين جا بخشي از اين مقاله بلند آورده شده است .
داستان نويس ها از آن گونه هايي اند که چشم چراني مي کنند.کمين مي کنند و خيره مي شوند .لحظه اي که داستا نويس از حرکت مي ايستد؛جايي مي نشيند و زل مي زند.داستان نويس ها نظاره گر مادرزادند.همان کساني که اطراف مترو مي ايستند و در نگاه هاي بي اعتنايشان چيزي ناخوشايند هست ؛چيزي تهاجمي .دليل اش اين است که موقعيت هاي انساني خوراک نويسنده ها هستند .
نويسنده ها به انسان هاي ديگر همان طوري نگاه مي کنند که راننده هاي مبهوت آرام مي رانند تا به لاشه ي ماشين ها نگاه کنند؛آن ها شيفته ي اين اند که خود را شاهد ماجرا ببينند.
در ضمن داستان نويس ها از آن گونه هاي به شدن خودآگاه اند،حتي با معيارهاي آمريکايي.وقت مفيد زيادي را صرف بررسي دقيق کساني مي کنند که به آن ها بر مي خورند؛وقت مفيد زياد کمتري را هم با اين دلشوره مي گذرانند که چطور با ديگران برخورد کنند.چطور به نظر مي رسند.نکند گوشه ي لباس شان به دکمه شلوار آويزان باشد ،نکند طعمه هاي چشم چراني شان آن ها را کمي چندش آور بدانند،آدم هايي هميشه در کمين ،خيره .
در نتيجه ؛اکثريت قابل توجه نويسنده ها ،اين نظاره گرهاي مادرزاد،دوست ندارند مورد توجه مردم قرار بگيرند.دوست ندارند ديده شوند .استثناهاي اين قانون — ميلر مک اينرني،جانويتز— اين تصور اشتباه را پديد آورده اند که خيلي از ادبا دوست دارند مردم به شان توجه کنند.بيشترشان نه.آن عده ي کمي که دوست دارند به شان توجه شود ،خود به خود توجه بيشتري را جلب مي کنند.بقيه مان توجه کمتري جلب مي کنيم و ديد مي زنيم .
بيشتر نويسنده هايي که مي شناسم آمريکايي اند و زير چهل سال . نمي دانم نويسنده هاي زير چهل سال بيش از بقيه تلوزيون نگاه مي کنند يانه .آمارها مي گوينددر هر خانواده اي متوسط آمريکايي روزانه بيش از شش ساعت تلوزيون تماشا مي شود.هيچ داستان نويسي را نمي شناسم که در خانواده ي متوسط آمريکايي زندگي کند.در واقع تا حالا هيچ خانواده ي متوسط آمريکايي نديده ام .مگر در تلوزيون.
همين حالا مي توانيد دو چيز را درباره ي تلوزيون ببينيدکه ظرفيت بالايي براي داستان نويس هاي آمريکايي دارند؛يک،تلويزيون بخش زيادي از تحقيقات انسان شناسي غارت گرانه ي ما نويسنده ها را انجام مي دهد.انسان هاي آمريکايي،در زندگي واقعي گروهي بي ثبات و دم دمي اند و پيدا کردن هر گونه صداي واحد ميان آن ها ،همان قدر سخت است که پيدا کردن يک صداي واحد در قلمرو ادبي گسترده ي طبيعت گرايي داروين تا پسا پست مدرن هاي سايبرتکنيک32 دهه ي هشتاد.اما تلويزيون

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره فرهنگ عامه، فرهنگ مصرف، مکتب فرانکفورت Next Entries دانلود پایان نامه درباره ناخودآگاه