دانلود پایان نامه درباره فرهنگ عامه، رفتار انسان، آداب و رسوم

دانلود پایان نامه ارشد

تدريج در لغت نامه آکادمي فرانسه (1718)راه مي يابد.واژه فرهنگ در آن هنگام غالبا با يک متمم مفعولي همراه بوده است بدين ترتيب از “فرهنگ هنرها”؛”فرهنگ ادبيات” يا “فرهنگ عموم” گفتگو مي شود .چنان که گويي مشخص ساختن آنچه پرورش مي يابد الزامي است .
در ميان مباحث علوم اجتماعي در جهان که از قرن هجدهم آغاز شده است و در قرن نوزدهم و به طور خاص در قرن بيستم شدت يافته است درباره فرهنگ بحثي صورت نگرفته است براي نشان دادن اين موضوع مي توان به تاريخ ادبي و فرهنگي کشورهايي چون ايران؛فرانسه يا آلمان مراجعه کرد .
در اين کشورها از قرون گذشته بيشتر از علم و دانش؛دانشمند و صاحب انديشه افراد؛اجتماعات داراي دانش و معرفت سخن رانده شده است تا اينکه بحثي درباره ي فرهنگ شود(قيصري1383؛73-77) لذا چنين استنباط مي شود که فرهنگ مفهومي است از نگاه مقايسه اي حاصل شده است
بحث تقابل ميان فرهنگ و طبيعت: تمايز ميان فرهنگ و طبيعت از جمله مباحث مهم در شکل گيري علوم انساني و طبيعي تلقي مي شود .اين تمايز زماني آشکار مي گردد که بر محيط پيرامونش تسلط پيدا کرده و فرهنگ در معناي مخالف آنچه در گذشته به کار مي رفت تفهيم شود .در اين وضعيت فرهنگ از معناي انديشه و تفکر به معناي عمل ووضعيت فعل انساني تغيير مي يابد .
در اين تغيير فرهنگ رفته رفته از متمم هاي خود رها شده و به معناي شکل دهي و پرورش انديشه و استعداد انساني به کار مي رود .به اين مفهوم که فرهنگ از معناي عمل (آموزش دادن)به فرهنگ به معنا در لغت نامه آکادمي فرانسه آورده شده است .در اين لغت نامه به انتقاد از ذهن طبيعي و بي فرهنگ پرداخته شده .به اين تعبير تضاد مفهومي ميان طبيعت و فرهنگ را نشان مي دهد.اين تضاد نزد متفکران عصر روشنگري امري اساسي است ؛چه آن ها فرهنگ را از وجوه مميزه نوع بشر مي دانند .در نظر آن ها فرهنگ مجموعه اي از دانش هاي انباشته شده و انتقال يافته بشريت در طول تاريخ خود است و مجموعه اي که همچون يک کل تلقي مي شود .
اهميت فرهنگ به معناي ترقي و پيشرفت : يکي از مفاهيمي که فرهنگ به معناي آن به کار مي رفت واژه تمدن بود با اين تفاوت که دو مفهوم اگر چه همراه يکديگر بودند اما کاملا معادل هم به کار نمي رفتند .فرهنگ بيشتر يادآور پيشرفت هاي انفرادي و تمدن آوريشرفت هاي جمعي است.
واژه فرهنگ با عقايد و افکار مربوط بيشرفت ؛تحول؛تعليم و تربيت و خود همراه مي شود که در کانون تفکر و جنبش هاي آن عصر قرار دارند.جنبش روشنگري گر چه در انگلستان آغاز شد اما زبان و واژگان خاص خود را در فرانسه بدست آورد.
اين جنبش بلافاصله در سراسر اروپاي غربي و به ويژه در شهر هاي بزرگي چون آمستردام؛برلين ؛مادريد و ليسبون طنيني بزرگ مي يابد .
انديشه فرهنگ در خوش بيني آن عصر سهيم است .خوش بيني که بر اعتماد به تحول تکاملي نوع بشر مبتني است .پيشرفت ؛زاده ي آموختن است يعني زاده ي فرهنگ که پيوسته گسترده مي شود.
تولد مفهوم تمدن در تعامل يا تعارض با فرهنگ : تمايز سنت فرانسوي با سنت آلماني در ميان مفهوم فرهنگ آشکار است .در انديشه فرانسوي از تمدن بيشتر به عنوان فرهنگ و از فرهنگ به معناي تمدن ياد مي شود .به اين دليل فرهنگ به تمدن بسيار شبيه است و حتي گاهي قابل جايگزيني با هم نيز بوده اند در حالي که در سنت آلماني مفهوم فرهنگ با مفهوم تمدن متفاوت است .لدا مفهوم فرهنگ در اين سنت در مقابل تمدن قرار مي گيرد .
در قرن بيستم رقابت ملي گرايان فرانسوي و آلماني و رويارويي خشونتن آميز آنان در جنگ 1918-1914مناظره ايدئ.لوژيک بر سر دو تصور متفاوت از فرهنگ به جنگ هم رفتند .فرانسوي هااز فرهنگ دفاع مي کردند و آلماني ها مدافع مليت بودند .اين دو تصوير متفاوت از فرهنگ مبناي دو رويکرد متضاد در علوم اجتماعي معاصر بوده است .
مي توان گفت نخستين تعريف نسبتا کامل و ارزنده از فرهنگ را ادواردتايلور انسان شناس معروف انگليسي و بنيان گذار انسان شناسي فرهنگي به دست داد .وي در سال 1871 در کتاب معروفش ” فرهنگ ابتدايي” به تعريف رسمي و جامع از فرهنگ پرداخت و اين تعريف را در نخستين جملات کتابش چنين بازگو کرد: فرهنگ يا تمدن ؛مجموعه ي پيچيده اي است که در برگيرنده ي دانستني ها ؛اعتقادات ؛هنرها ؛اخلاقيات ؛قوانين ؛عادات و هر گونه چيز ديگري است که به وسيله انسان به عنوان عضو جامعه سبک شده است .وضع فرهنگ ميان جوامع گوناگون بشري تا جايي که در اصول کلي قابل تحقيق باشند موضوعي است مناسب براي بررسي قوانين انديشه و کنش انساني “( بيهقي ؛ص9)
استوارت هال يکي از چهره هاي اصلي مطالعات فرهنگي است که تعريف جديدي از فرهنگ ارائه داده است : فرهنگ : کارهاي زيست شده اي است که مشخصه جامعه ؛طبقه يا گروه خاصي در دوره اي خاص از تاريخ است .
تفاوت ميان جهان هاي غربي و جهان شرقي :کشف جهان جديد: تحول معناي فرهنگ از معناي واقعي خود (پرورش انديشه و استعداد)به معناي مجازي آن (عمل وضعيت و حالت انديشه )باعث شد که حتي مردم شناسان به جاي اينکه توضيح بدهند فرهنگ چه بايد باشد به اين بپردازند که چه عملي فرهنگي است .لذا از قرن هجدهم به بعد مردم شناسان و مورخان از جوامع مختلف با جهاني خارج از جهان غربي و با عبارت هايي چون “جهان بدوي” “جهان شرقي ” جهان عقب افتاده و غيره رو به رو شدند و ماهيت رابطه ميان اين جهان ها دغدغه اصلي و بحث آن ها شد.
کوش در اين باره مي گويد: مفهوم فرهنگ جز جدايي ناپذير تفکر در علوم اجتماعي است .مي توان گفت که براي تفکر درباره ي وحدت همراه با تنوع بشريت به صورتي متفاوت با زيست شناسي اين مفهوم مورد نياز علوم اجتماعي است .به نظر مي رسد که اين مفهوم رضايت بخش ترين پاسخ را در برابر پرسشي ارئه مي کند که درباره تفاوت موجود ميان ملت ها مطرح است زيرا همگام با پيشرفت هايي که در شناخت ويژگي هاي ژنتيک جمعيت هاي انساني و پاسخ نژادي بيش از پيش و به تدريج بي اعتبار به نظر مي رسد .انسان اساسا مجودي فرهنگي است( بهار ص5-7)
شيوه هاي اصلي تعريف فرهنگ : شيوه تعريف فرهنگ که تاکنون در علوم اجتماعي طي شده است .شيوه هاي طولاني در بسياري از مواقع موجب صرف وقت و انرژي گزافي بوده است .بنابر اين يافتن راه حلي مناسب براي رسيدن به معناي مناسب درباره فرهنگ ضروري است .
در تعريف فرهنگ دو تلاش عمده صورت گرفته است :1- تلاش سنتي در تعريف فرهنگ . 2- تلاش مدرن در تعريف فرهنگ .
در تعريف سنتي از فرهنگ همساني مشخص ميان جامعه و فرهنگ وجود دارد .در اين تعريف بيشتر به توصيف ويژگي هاي فرهنگ مانند پويايي ؛سازمان يافتگي ؛فرهنگ آموختگي ؛جامعه عام و وابسته بودن فرهنگ به نماد ها مي پردازد.
مي توان گفت در اين جا مفهوم فرهنگ و جامعه متقابلا قابل جايگزيني با يکديگر به کار برده ايم .اما در جامعه شناسي و مردم شناسي تمايزهاي مهمي ميان اين دو وجود دارد .يکي از دلايل ارتباط بين جامعه و فرهنگ آن است که بحث فرهنگ بحث کلي است و تمامي رفتارهاي انساني را در بر مي گيرد .بلينگتون از زبان داگلاس معتقد است که کوشش هاي مردم شناسان فرهنگي براي جدا کردن فرهنگ از بقيه ي رفتار انساني تا اندازه اي ناموفق بوده است .در عين حال فرهنگ از اجزاي متفاوت تشکيل مي شود .فرهنگ پويا و سازمان يافته است و وسيله اي است که با آن افراد خود را با زندگي اجتماعي تطبيق مي دهند و بيان خلاق را فرا مي گيرند .
اما در تعريف مدرن از فرهنگ بيشتر منظر فرهنگ زندگي روزمره و فرهنگ به معناي شيوه و مرام زندگي دنبال شده است .تعريف جديد از فرهنگ به گاه فرهنگي جامعه بر مي گردد.براي مثال حتي مردم شناسان جديد نيز از کساني اند که به روي آرمان فرهنگ به عنوان يک کل و شيوه زندگي تاکيد مي ورزند .بيلينگتون ضمن تقسيم فرهنگ به آشکار و پنهان معتقد است که فرهنگ ها طرح هايي براي زندگي کردن اند که در جريان عمل شکل مي گيرند دانشمندان جامعه لازم است که هم فرهنگ آشکار را که مستقيما قابل مشاهده است و تا اندازه ي زيادي نيز از جانب کساني که در آن سهيم اند و آگاهانه قابل درک است مشاهده کنند و هم فرهنگ پنهان را که کلوکهان آن را انتزاع رده دوم مي داند .اين طور به نظر مي رسد که منظور او چيزي شبيه نظر “شوتز” پديده شناس است .يعني تفاوت ميان مفاهيم حکمت عاميانه -درک آشکاري که همگان از فرهنگ دارند – و مفاهيم انتزاعي تر فرهنگ که توسط دانشمندان اجتماعي براي درک معاني نمادين و معناهاي ديگر آن به وجود آمده است(همان ص 26)
3-2-1-مفاهيم و وويژگي ها ي فرهنگ عامه
فرهنگ مردم را بايد در درون زندگي مردم جست .اصولا فرهنگ در متن زندگي جريان دارد.ما زماني مي توانيم به حريم فرهنگ راه پيدا کنيم که آن را به صورت جزئي از زندگي ببينيم .بايد فرهنگ در زندگي روزانه مان حضور داشته باشد آنچه را با عنوان فرهنگ مردم مي شناسيم دقيقا بيانگر زندگي توده مردم است و بررسي و شناخت آن براي تدوين تاريخ و جامعه شناسي ما ضرورت کامل دارند.ارزش بخشيدن به فرهنگ مردم در واقع ارج نهادن به مردم است .به اين خاطر که مردم از فرهنگ شان جدا نيستند و اين فرهنگ آن هاست که آن ها را مي سازد و به آن ارزش مي بخشد.
با آنکه بيش از يک قرن از آشنايي با واژه و مفهوم فرهنگ مي گذرد هنوز تعريفي در خور آن به دست نيامده است .تعريف ها همه ناقص اند و هيچ کدام به اصطلاح جامع و مانع نيستند .
فرهنگ مردم ترجمه کلمه “فولکولور”22 است. اين کلمه را نخستين بار ويليام جي تامس23 باستان شناس انگليسي (1885.م)وضع کرده و آن را طي نامه اي با امضاي مستعار آمبرزو مرتون درنشريه ي لندن در تاريخ 22 اوت 1846 به چاپ رساند .وي در توضيح اين اصطلاح تاکيد داشت که مطلب و موضوعاتي از قبيل عادات و مشاهدات و خرافات و ترانه ها و اصطلاحات و غير از اين ها بايد از ادوار قديم تدوين شود.تا هم در آينده پژوهشگران بتوانند از اين طريق به اطلاعات مورد علاقه ي خود دست يابند و همچنين بدين وسيله بتوان زوال و فناي آثار و انديشه ها و ادبيات عامه جلوگيري کرد.
کلمه فولکولور مرکب از دو جزء فولک و لور که جزء اول را در فارسي به مردم غتوده ؛عامه ؛خلق و عوام ترجمه کرده اند و بخش دوم را به دانش ؛آگاهي ؛دانستني ؛معلومات ؛حکمت و کلماتي از اين گونه برگردانده اند.
روي هم رفته مترجمان فارسي زبان در برابر فولکولور اصطلاحات فرهنگ مردم، فرهنگ توده ،دانش عوام ؛حکمت عاميانه ؛ فلسفه عوام ؛معرفت عامه ؛دانستني هاي عوام ؛فرهنگ عامه ؛فرهنگ قومي ؛آداب و رسوم و اعتقادات عامه ؛اخلاق عاميانه ؛توده شناسي و عباراتي ازاين قبيل آورده اند.هنوز بين اين مترجمان نوافقي ديده نشده که تنها يک اصطلاح را برگزينند و به اين اختلاف آراء خاتمه دهند.همچنين مترجمان و پژوهشگران فارسي زبان براي فولکولوريت يعني کسي که به تحقيق پيرامون اين علم مي پردازد و در اين طريق صاحب نظر است ؛هنوز نام و عنوان مورد قبولي ارائه نکرده اند.از مسائلي که باعث اختلاف نظر و تنوع در تعريف اين اصطلاح شده خود کلمه فولک يا مردم است که در اين مورد فولکولور شناسان نظريات نارسا و متفاوتي ابراز داشته اند.برخي از محققان ؛فرهنگ ايلات و عشاير و مردم کوهپايه نشين و روستاهاي دو از شهر را فولکولور دانسته اند.گروهي به فرهنگ جوامع و قديم و مردم ابتدايي توجه کرده و فرهنگ آن ها دارد شمار فرهنگ توده آورده اند.در حالي که بايد گفت فولکولور در بين تمام جوامع هست.مردم شهر ها مانند روستا نشين ها از فولکولور بهره ورند.حتي مردم شهر هاي صنعتي و کشورهايي که از تاريخ کهني برخوردار نيستندداراي فرهنگ عامه هستند.
کارگران کارخانه ها و مراکز صنعتي ايالات متحده آمريکا براي خود ترانه ها و هزليات و مراسمي دارندکه جزء فولکولور ؛نامي بر آن نمي توان نهاد.حتي اگر در جايي يک خانواده که کوچک ترين واحد اجتماع است به سر برد آن خانواده هم داراي فرهنگ عامه خواهد بود . بسياري از محققين ؛فولکولور را تمام موضوع هايي مي دانند که به طور شفاهي و دهان به دهان نقل و نشر مي يابد و به طور سينه به سينه از گذشتگان به آيندگان مي رسد اين تعريف ؛طرفداران زيادي بين مردم شناسان دارد.با اين همه تعريفي ناقص است زيرا جوامعي که از سواد و نوشتن بي بهره

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره فرهنگ عامه، واژه نامه، مکتب فرانکفورت Next Entries دانلود پایان نامه درباره فرهنگ عامه، ضرب المثل، اوقات فراغت