دانلود پایان نامه درباره فرهنگ سیاسی، توسعه انسانی، ابراز وجود، اصول اخلاقی

دانلود پایان نامه ارشد

شیوه ای مسالمت آمیز حل و فصل می کند . اما آیا در عمل نیز چنین است ؟ پرسش گراس اینست که آیا افراد دموکرات آن چنانکه در آثار لاک44 ، میل45 ، رالز46 و هابر ماس47 مورد تاکید قرار گرفته است واقعا تحت تاثیر انگیزه های استعلایی و اصول اخلاقی قدرتمندی هستند ؟ یا آنچنانکه مدیسون48 معتقد است تحت تاثیر اصول اخلاقی ضعیفی هستند ؟ در اصول اخلاقی قوی ، بعنوان مثال درمان بی عدالتی هم نیازمند قابلیت شناخت بی عدالتی و هم داشتن نگرش اخلاقی به عدالت است . در حالیکه در اصول اخلاقی ضعیف ، کنش سیاسی لزوما با نگرش اخلاقی همراه نیست . پژوهش های گراس نشان داد که کنشهای آنها تحت تاثیر محرک هایی چون حفظ همبستگی و مسائل مادی است بنابراین گراس نتیجه گرفت که در فرهنگ سیاسی دموکراتیک ، کنش سیاسی لزوما متاثر از آموزه های اخلاقی نیست و با ضابطه های اخلاقی نیز سنجیده نمی شود . بسیاری از کنش هایی که از نظر اخلاقی شایسته است از نظر سیاسی ناشایست تلقی می شود . آنچه محرک افراد در عمل به هنجارهای دموکراتیک است ، انگیزه های محدود و مشخص مادی و حفظ همبستگی است تا انگیزه های استعلایی چون عدالت خواهی و آرمان برابری انسان ها .
در این رهیافت ، واحد تحلیل فرهنگ سیاسی ، فرد است و انگیزه های او در دست زدن به کنش سیاسی باید مورد بررسی قرار گیرد . اصول اخلاقی در کنار سطح شناختی و انگیزه های مادی و محدود در تبیین رفتارو فرهنگ سیاسی مهم است . این رهیافت نوعی نگرش کارکردی به فرهنگ سیاسی دارد و در تبیین به مراحل رشد شناختی افراد توجه دارد از اینرو در مجموع می توان گفت که نوعی نگرش معرفت شناسانه به فرهنگ سیاسی دارد .
2-2-2- نظریات متاثر از رهیافت مدرنیسم :
این دسته از نظریات فرهنگ سیاسی را محصول سطح توسعه اقتصادی – اجتماعی جوامع دانسته تحول فرهنگی جوامع را با حرکت آنها بسوی توسعه و نوسازی اقتصادی – اجتماعی مرتبط می دانند . در حقیقت در این نظریات تحول فرهنگ سیاسی مکانیسم واسطی است که بین تحولات نهادی – ساختاری ناشی از مدرنیسم و سطح تحولات دمکراتیک در نهادهای سیاسی جوامع قرار گرفته آندو را بهم پیوند می زند . هماهنگی و هم آوایی فرایند نوسازی و فرایند دمکراتیک شدن امری است که مورد توجه بسیاری از اندیشمندان و محققان علوم اجتماعی و سیاسی بوده است .
سیمور مارتین لیپست از نخستین نظریه پردازانی است که در دوران معاصر مسئله رابطه بین نوسازی و دمکراسی را مطرح ساخت وی در تحلیلی تئوریک رابطه بین آندو را به این صورت تبیین کرد که نوسازی همواره نگرش های مردم را به گونه ای تغییر می دهد که افراد جامعه را به حامیان اصول دمکراسی ، تکثرگرایی سیاسی و کنترل عمومی بر قدرت مبدل می سازد . لیپست دریافت که شرایط اجتماعی عینی بر تغییرات سیاسی مانند دمکراتیک شدن اثر می گذارد و این اثر را از طریق گرایش به ایجاد نگرش های ذهنی که در صدد ایجاد این تغییرات سیاسی هستند بر جای می گذارند . در این زمینه لیپست بر آنست که دو خصوصیت جامعه به شدت بر گذار به دمکراسی و تثبیت آن موثرند ، توسعه اقتصادی و مشروعیت یا درجه ای که نهادها فی نفسه ارزشمند و مناسب قلمداد می شوند . (لیپست ، 1959 ، 46 )هانتینگتون (1991 : 69 ) نیز یاد آور شده است که رشد تمایلات توده ای به آزادی ، سازو کاری ایجاد می کند که علت رشد جنبش های دمکراسی خواه در کشورهای مختلف را در دهه های اخیر بواسطه نوسازی تبیین می کند . وی در پیوند توسعه انسانی و ارزش ها و فرهنگ دمکراتیک استدلال می کند که نوسازی به رشد طبقات متوسط مدرنی کمک می کند که قدرتهای دمکراتیک را نامشروع دانسته و ارزیابی مثبت در حال رشدی نسبت به آزادی دارند . در نتیجه این تغییرات در فرهنگ سیاسی منبع عمده ای از فشارهای دمکراتیک ساز را فراهم می آورد ( هانتینگتون ، 1991 )
دانیل لرنر (1958 ) در کتاب گذار از جامعه سنتی تا مدرن شدن خاور میانه ، بحث مشابهی را در مورد اثرات نوسازی بر توسعه سیاسی ارائه کرده است .
گری مارکس49 و لری دایاموند معتقدند که شواهد به روشنی و بطور مستحکم ، نشان دهنده رابطه علی شدیدی میان توسعه اقتصادی و دمکراسی هستند ( 1992 :6 ) دایاموند تاکید می کند که مولفه های توسعه انسانی اهمیت و برجستگی خاص تری در مقایسه با سایر عوامل در تبیین فرهنگ سیاسی دمکراتیک دارد وی بر آنست که توسعه اقتصادی با تغییرات موثر در ساختار اجتماعی و فرهنگ سیاسی می تواند به تحول دمکراتیک کمک کند ( همان :128 , 109 ).
رابرت دال50 (1998) نیز اعتقاد دارد پولیارشی با خصوصیاتی مانند سطح نسبتاً بالای در آمد و ثروت سرانه ، رشد در آمد سرانه جاری ، سطح بالای شهر نشینی ، تنوع شغلی زیاد، باسوادی گسترده ، تعداد زیاد دانشجویان و… مرتبط است (دال ،1998:251 ).
اما در این بین محققی که به بسط تئوریک رابطه بین نوسازی و فرهنگ سیاسی پرداخته و با انجام پژوهش ها و پیمایش های متعدد در سطح جهانی داده های مفصلی را برای اثبات و یا اصلاح تئوری فوق فراهم آورده است رونالد اینگلهارت جامعه شناس و اندیشمند سیاسی دانشگاه میشیگان است که به همراه تیم تحقیقاتی و همکاران خود از دهه هفتاد میلادی پیمایش های متعددی را در ابعاد قاره ای و جهانی و به مرکزیت مرکز پیمایش های جهانی ( wvs ) انجام داده و در این مدت به مدد داده های وسیع ، تئوری تحول فرهنگی خود را تحت عنوان تئوری توسعه انسانی بسط داده است . تئوری توسعه انسانی دلالتهایی گسترده تر از بحث فرهنگ سیاسی داشته و موضوع فرهنگ سیاسی دمکراتیک و گرایش به ارزش های مرتبط با آن بعدی از ابعاد تئوری تحول فرهنگی را تشکیل میدهد .
اینگلهارت و همکاران وی در تحقیقات گسترده خود ایده ها و تحلیل های تئوریک سایر نظریه پردازان حوزه مدرنیسم را که نام چند تن از آنها مانند لیپست ، هانتینگتون و دایاموند در سطور بالا برده شد بسط داده و برای تحلیل های نظری آنها داده های تجربی کافی فراهم آورده است بگونه ای که اکثر ایده هاو نظریه های مطرح در این حوزه در نظام فکری گسترده تر اینگلهارت لحاظ شده و از طرح تئوریک آن قابل استنتاج است . مدلهای اولیه نظریه مدرنیسم نوسازی بسیار ساده بودند اما در نظریه بازنگری شده اینگلهارت ، تغییر اجتماعی خطی نیست . مرحله اول نوسازی با صنعتی شدن جوامع ، عقلانیت ، سکولاریسم و بروکراسی همراه است . در مرحله فرا صنعتی ، نوسازی بطور فزاینده تقاضای شدید توده ها را برای دمکراسی ( گرایش به فرهنگ سیاسی دمکراتیک ) به وجود می آورد .
اینگلهارت با انجام پیمایش های طولی متعدد در اکثر جوامعی که تجربه دموکراسی داشته اند ثابت می کند که نوسازی اجتماعی – اقتصادی به تغییر فرهنگی منجر می شود تغییری که در جهت افزایش تاکید بر ارزش های ابراز وجود و دمکراتیک شدن رخ میدهد . وی این تغییرات را در قالب فرایند زیر بنایی واحدی بنام( توسعه انسانی) مشاهده می کند و موضوع این فرایند را گسترش انتخاب انسانی می داند .
دگرگونی تاکید فرهنگی از نظم جمعی به آزادی فردی ، از یکپارچگی به تنوع انسانی و از دولت اقتدار گرا به استقلال فردی موجب رشد حالتی می شود که آن را ارزش های ابراز وجود می نامیم . این ارزش ها تاکید درحال رشدی بر آزادی های مدنی و سیاسی به همراه می آورند که به ایجاد دمکراسی منجر می شود (اینگلهارت ، 1389 ). به نظر اینگلهارت حرکت بسوی توسعه انسانی و در کنار آن فرهنگ سیاسی دمکراتیک ( بعنوان یکی از وجوه توسعه ) طی مراحل زیر رخ می دهد :
نوسازی اجتماعی – اقتصادی با افزایش منابع مادی ، شناختی و اجتماعی افراد ، محدودیتهای خارجی را بر انتخاب انسانی کاهش می دهد .
کاهش محدودیت ها بر انتخاب انسانی موجب رشد تاکید بر ارزش های ابراز وجود می شود .
تاکید بر ارزش های ابراز وجود به رشد تقاضاهای عمومی برای آزادی های مدنی و سیاسی ، برابری جنسیتی و حکومت پاسخگو منتهی می شود .
رشد موضوعات اخیر به استقرار و حمایت از مناسب ترین نهادها برای به حداکثر رساندن انتخاب های انسانی (دمکراسی) کمک می نماید (اینگلهارت ، 1389 :51 ).
توسعه اقتصادی – اجتماعی

رشد پیچیدگی اجتماعی و تنوع 2- رشد سطوح آموزش ، گسترش 3- رشد اقتصادی و دولت
کنش متقابل انسانی منابع مردم ارتباطات جمعی و افزایش دانش ، منابع رفاه منابع اقتصادی مردم
را گسترش می دهد . عقلانی مردم را افزایش می دهد . را گسترش می دهد .

مردم از لحاظ اجتماعی مردم از لحاظ شناختی مردم از لحاظ مادی احساس
مستقل تر می شوند مستقل تر می شوند امنیت بیشتری می کنند

کاهش محدودیت های انتخاب انسانی

رشد استقلال انسانی

اینگلهارت در مقاله ای بنام رنسانس فرهنگ سیاسی51 بر اهمیت فرهنگ سیاسی مدنی در تداوم نهادهای دمکراتیک تاکید کرده این نهادها را نتیجه فرهنگ توده ای دمکراتیک میداند( Inglehart ,1988). وی پارامترهایی چون حس اعتماد سیاسی ، سطح رضایت زندگی ، میزان نسبتاً بالایی از امنیت را در توسعه فرهنگ سیاسی افراد مهم می داند .
از نظر او دمکراسی مبتنی است بر توانمند سازی انسانی در جامعه . این توانمند سازی در دو بعد صورت می گیرد :
1- بعد فرهنگی که مردم را برای خواست دمکراسی ترغیب می کند . همچنان که مردم به سطوح بالای آموزش ، مهارت های تفکر و شبکه های ارتباطی دست پیدا می کنند تاکید توده مردم بر ارزش های رهایی بخش افزایش می یابد . ( از نظر اینگلهارت گرایش به ارزش های رهایی بخش معادل گرایش به ارزش های مقوم دمکراسی یا همان فرهنگ سیاسی دمکراتیک است )
2 – بعد اقتصادی که به افزایش احساس امنیت مادی در افراد کمک کرده ، آنها را در اعمال تقاضای موثر برای دمکراسی توانمند می سازد . ( Inglehart , 2009 )
منابع در حال رشد مولد رشد ارزش های رهایی بخش است که بر ابراز وجود تاکید دارد و این ارزش ها مولد کنش های پیوسته ای است که به دمکراتیزاسیون منتهی می شود . بر اساس یافته های اینگلهارت این ارزش ها محصول و نتیجه دمکراسی نبوده و در جوامع اقتدار گرا همسان جوامع دمکراتیک امکان ظهور دارد . امکانی که تجربه مدرنیزاسیون اقتصادی – اجتماعی به آنها عرضه می کند . ( Inglehart , 2009 )

محتوای نظریه اینگلهارت را درباره تاثیرات توسعه انسانی بر گسترش ارزش های دمکراتیک (فرهنگ سیاسی دمکراتیک ) به شکل زیر می توان خلاصه کرد .

بعد فرهنگی

بعد اقتصادی

2-2-3- نظریه های مربوط به جامعه مدنی :
در مباحث نظری موجود درباره دمکراسی ، تاکید بر نقش جامعه مدنی موضوعی است که مورد توافق طیف وسیعی از نظریه پردازان بوده و اکثراً از آن بعنوان یکی از پیش نیازهای عمده دمکراسی یاد میکنند چارچوب نهادی همه دمکراسی های مدرن ، از گروهی از جوامع مدنی خاص سر چشمه گرفته است و بنظر می رسد هر گونه بحث درباره فرهنگ سیاسی دمکراتیک بدون توجه به مباحث موجود درباره جامعه مدنی و پیامدهای آن برای دمکراسی بحثی ناقص خواهد بود .
توجه به مفهوم جامعه مدنی موضوعی است که همواره مورد توجه سنت نظریه پردازی در جامعه شناسی کلاسیک بوده است گولدنر52 استدلال می کند که دقیقاً همین حوزه است که جامعه شناسی بعنوان هدف و رسالت تاریخی خویش برگزیده است مثلاً سن سیمون53 ، کنت ، توکویل ، دورکیم ، تونیس54 ، زیمل و پاسونز همگی سعی می کنند تا بین فردگرایی افسار گسیخته از یکسو و خرد سازی جامعه رقابتی از سویی دیگر راه

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره فرهنگ سیاسی، جامعه پذیری، نظام سیاسی، جامعه پذیری سیاسی Next Entries دانلود پایان نامه درباره جامعه مدنی، سرمایه اجتماعی، مشارکت مدنی، فرهنگ سیاسی