دانلود پایان نامه درباره عناصر داستان

دانلود پایان نامه ارشد

داده است. زبان راوي در بيشتر قسمت هاي داستان، زباني طنزآميز است و شايد فرار راوي از سرخوردگي هاي روحي و گريز از وحشت تنهايي، سبب ايجاد اين نوع زبان در او شده باشد.
3-5-9) باقالي به چند من؟
طيّاري در باقالي به چند من مجدّداً پرشي به گذشته مي كند و صفحه اي ديگر از دفتر خاطرات خود را مي گشايد.
خلاصة داستان: ماجرا از جايي شروع مي شود كه با آمدن كارت عروسي به در خانة راوي، راوي با دريغ و حسرتي به گذشته ها مي رود و دوستي قديمي را به نام چراغعلي به ياد مي آورد. رفاقت او با چراغعلي بر مي گردد به زماني كه آنها در يك مكتب خانه درس مي خواندند. از همان روزها چراغعلي خاطرخواه دختر خاله اش مي شود و راوي هم اين وسط بي نصيب نمي ماند. اما پس از رفتن چراغعلي به سربازي، دختر خاله با مردي ازدواج مي كند. بعد از آن چراغعلي و راوي هر كدام به دنبال سرنوشت خود با دختري ازدواج مي كنند. اما رفاقتشان با هم پايدار مي ماند و تا مدّتي در همان خانة قديمي كه وصفش بسيار در اين داستان ها رفته است، زندگي مي كنند. اما زن هاشان مثل دو هوو ساية هم را با تير مي زدند و اين سبب جدايي شان شد. حالا راوي متوجه مي شود كه پسر منگولي كه كارت عروسي را به وي داده بود، همان نوة چراغعلي است. ماجرا هم با گرفتن عكسي سه نفره از راوي، چراغعلي و دختر خاله اش كه وسط آن دو نشسته بود در آن جشن عروسي به پايان رسيد.
محدود بودن شعاعِ ديد نويسنده و يا دلبستگي و شيفتگي به بازآفريني خاطرات گذشته، طيّاري را وا مي دارد كه به محيط و فضاهاي يكسان، تجربه هاي شخصي از خانواده و همسايه ها و شخصيّت هاي تكراري بپردازد و سبب مي شود كه مجال پرداختن به مكان ها و محيط هاي تازه و اشخاص و آدم هاي ديگر از او گرفته شود.
به استثناي رفتار و گفتگوهاي راوي و زنش، بقية اعمال و گفتگوها در ذهن راوي اتفاق مي افتد و متفاوت با ديگر داستان ها، در اين داستان بيشتر حرف ها و توصيفات راوي، داستان را گسترش مي دهد و گفتگو، نقش كمتري به خصوص در يادآوري خاطرات راوي دارد.
3-5-10) تخت روان
دهمين داستان اين مجموعه با نام تخت روان، به شيوة سوم شخص روايت مي شود.
خلاصة داستان: داستان، ماجراي زني يكّه تاز به نام اقدس است كه زورگويي اش بر شوهر و تسلطش بر اموال و دارائي هاي او بسيار است. زن، دختر هووي خود را كه ماه منير نام دارد، به پسردائي خود مي دهد، تا به قول خودش براي خود حلاليّت بطلبد و از زيرِ دينِ او خلاص شود. وقتي شوهرش مي ميرد، اقدس، با مردي ديگر راهي تهران مي شود. در موشك باران تهران مرد مي ميرد و زن، رو به قبله مي شود و بچّه ها خانه و اموال شوهر را از چنگش در مي آورند. بعد از سال ها، روزي كه عروسيِ دختر ماه منير است، اقدس را در حالي كه بر روي تخت روان نشسته است و پارچة سفيدي بر سرش گذاشته اند، به خانه مي آورند. بچّه هاي كوچه با فريادِ بياييد عروس تماشا، به استقبال او مي روند.
شخصيّت محوريِ داستان، اقدس است كه توصيفِ دقيقي از او در داستان شده است. او شخصيّتي پوياست. حالتي كه او را در پايان داستان نشان مي دهد، حكايت از اين تغيير و تحوّلات دارد.
داستان از نگاه سوّم شخص بيان مي شود، اما در بعضي از قسمت هاي داستان، نويسنده يكي از شخصيّت هاي داستان را مورد خطاب قرار مي دهد. تعدّد شخصيّت ها، توصيف كامل آن ها و پويايي و تحوّل از ويژگي هاي شخصيّت پردازي نويسنده در اين داستان است. زبانِ داستان نيز، زباني ادبي و ريتميك است و تشبيهات و كنايات به كار رفته در جملات و پس و پيش كردن كلمات در جمله و حذف فعل، از عوامل ايجاد اين زبان است.
3-5-11) شمعداني ها
در شمعداني ها حكايتي ديگر از گذشتة راوي ورق مي خورد. در اين حكايت، راوي با ديدنِ مكاني كه سال ها پيش خانة قديمي شان در آن جا بنا بود و اكنون كاملاً دگرگون شده است، ماجراي شبي را در آن خانه و همسايگانِ آن، در ذهن مرور مي كند. به رغم اينكه تمام ماجرا در ذهن راوي به سرعت در حال عبور و گذر است، دقّت در بيان جزئيات و توصيفات، سبب ايجاد تصويري گويا و منسجم براي خواننده مي شود.
خلاصة داستان: ماجرا در يك شبِ سردِ زمستاني در همان خانة قديمي رخ مي دهد. در اين شب، تمام زن هاي خانه به دورِ هم جمع شده اند و مجلسي زنانه ترتيب داده اند و غير از راوي و مستأجري به نام محمدرضا، كه دانشجوي افسري است، بقية مردها بيرون هستند. در انتهاي شب، با صداي رعدوبرق آسمان، زن ها با جيغ و ترس به اتاق هاي خود بر مي گردند. راوي تصميم مي گيرد پيش محمدرضا برود. يكي از همسايه ها كه حسابي ترسيده، سكينه، مستخدمة خانه را صدا مي زند. ماجرا زماني اوج مي گيرد كه راوي به اتاق محمدرضا مي رود و با حيرت سكينه را در آن جا مي بيند و… .
تصاوير و گفتگوها بسيار دقيق و زنده است و به خوبي نمايانگر آدم هاي داستان و مكان و موقعيّت آن است. هنر ِطيّاري در اين است كه زندگي عادي و معمولي و صحبت هاي روزمرّه را آن چنان تصوير و ترسيم مي كند كه براي خواننده خسته كننده و ملال آور نباشد و به گونه اي اشخاص داستانش را به حرف مي آورد و آنها را در گفتگوها شركت مي دهد كه افزون بر آشكار كردن دنياي دروني شان، به سبب تعدّد شخصيّت ها، گفتگوي داستاني نيز گسترش مي يابد و با ايجاد رابطه اي كه از طريق گفتگوها شكل مي گيرد، ساختار داستان را بنا مي كند.
نكتة قابل ذكر ديگر، زبان و نثر ويژة طياري است كه در همة داستان ها شاخصة بارز و اصلي به حساب مي آيد. او به جاي استفاده از عناصر اساسي، به زبان و نوعِ نوشتن خويش اهميّت مي دهد و از طريق تزيين نثر، با استفاده از آرايه هاي زباني و كلامي و بازي با كلمات رنگارنگ، سعي در پنهان كردن كاستي هاي داستان خويش و زيبايي و تأثيرگذاري نوشته -اش دارد. اين آرايش كلامي در اين داستان نيز نمايان است.
3-5-12) درختزاران برگ خاطره ريخته
عنوان داستان بعدي از اين مجموعه را، طيّاري درختزاران برگ خاطره ريخته قرارداده، تا خود ميزان و سهم خاطره گويي را در داستان هايش نشان دهد. او دوباره در اين داستان حضور خود را نشان مي دهد و باز ايفاگر نقش راوي مي شود.
خلاصة داستان: راوي اين بار، از روزگار پس از جدايي و متاركة همسرش پرده بر مي دارد. آن روزها او با مادرش در آپارتماني نُقلي زندگي مي كردند و به قول خودش «من و پسرم، هر كي با مادر خودش زندگي مي كرد» (طياري ،104:1379) مادرِ راوي تازه از مريض خانه برگشته، انسيه همساية قديمي آنها، يك روز به همراه عروسش به ملاقات مادر راوي مي آيد. پس از گفتگوها و آگاه شدن از متاركة راوي و همسرش، فيلش ياد هندوستان مي كند، اما دست تقدير به گونه اي ديگر رقم خورده است. زيرا «بيچاره انسيه به فكرش نمي رسيد اين داستان تمام نشده مي افتد مي ميرد. همان جور كه مادرم افتاد و مرد، وقتي اين داستان هنوز شروع نشده بود.» (همان،106:1379)
داستان، فاقد طرحي منسجم است و اساس آن بر خاطره گويي استوار شده است. هيچ حادثه اي در داستان ديده نمي شود تا به عنوان چارچوب و طرح اولية داستان نويسي به حساب آيد و اگر از نظر نويسنده خاطره اي به ياد ماندني است و درخورِ نوشتن، اما از ديدگاه منتقد و مخاطب، نمي توان آن را به عنوان داستان محسوب كرد. شخصيّت پردازي نويسنده در حقيقت، كپي برداري از روي اصل است، زيرا او آدم هاي واقعي دنياي خود را بدون كوچكترين تغيير و تحوّلي در داستان خود مي آورد.
3-5-13) باد با ما نيست
باد با ما نيست گزارشي است مستند از سفر راوي به شهر رودبار و بيشتر به گزارشي كوتاه شبيه است. علاوه بر راوي، شخصيّت دوّمي در داستان حضور دارد كه ناشناخته و نامعلوم است. راوي هيچ علاقه اي به معرفي كردن همسفر و همراهش ندارد، تنها نشانه هايي كه از لابه لاي گفتگوها بيرون مي آيد، حكايت از اين دارد كه او يك مبارز سياسي بوده و دردي كه امروز او را مي آزارد، يادگاري از آن دوران است.
هيچ وضوح و صراحتي در ميان گفتگوها ديده نمي شود، ضمن اينكه گويندة آن ها نيز نامعلوم و مبهم است. همة اين عوامل، به علاوة بي توجهي به عناصر داستاني، فقدان پيرنگ داستاني و بازي با كلمات و آرايشِ متن، نثري ملال آور را به وجود آورده است.
3-5-14) كلت
داستان كلت فضايي كاملاًَ متفاوت با ديگر داستان هاي طيّاري دارد و اين بار نويسنده، موضوعي نسبتاً سياسي را دستماية خود ساخته است. زمانِ داستان اوايل انقلاب و اوضاع متشنّج آن سال ها، بي اعتمادي و مبارزات آن دوران را بازتاب مي دهد.
خلاصة داستان: روايت داستان با توصيف راوي از فضاي درون گاراژ، بازرسي اثاثيه ها، آدم ها، ضبط اسلحه و دستگيري شروع مي شود تا حركت اتوبوس و گذشتن از فضاي شهر و رسيدن به جادة بيرون شهر. بعد از آن، راوي از دستگيريِ دو عامل كُرد در گاراژ و تحت تأثير قرار گرفتن مسافران و اضطراب حاكم بر آنها صحبت مي كند.ناشناس نشسته در كنار راوي، يك مبارز سياسي است كه تازه از زندان آزاد شده. معمّايِ اصلي داستان كيفي است كه همراه ناشناس است و از همان ابتداي سفر، كنجكاوي راوي را برانگيخته بود و سؤالات زيادي ذهن او را به خود مشغول كرده بود. سرِ صحبت را كه باز كردند، از هر دري كه سخن شروع مي شد به سياست و امثال آن ختم مي شد، تا اينكه سرانجامِ داستان، پايان بخشيدن به همة كنجكاويهاي راوي است، زيرا او شاهد بيرون آوردن كلت از داخل كيف است.
طيّاري در اين داستان موفق مي شود با ايجاد فضايي تازه و متفاوت با ديگر داستانهاي مجموعه، علاقه و كشش خواننده را به دنبال داشته باشد. توصيف فضاي داخل اتوبوس و همچنين سرنشينان آن از نقاط قوّت داستان است. شخصيّت هاي داستان، همه، سرنشينان اتوبوس هستند و هر كدام تيپ و طبقة خاصي را نشان مي دهند، مثل دو زن با پوشش اسلامي، چند طلبه، يك نظامي و چند سرنشين با نشريات حزبي.
گفتگوهاي داستان، هر چند مشخّصاَ بين راوي و ناشناس انجام شده، امّا ابهامي در آن وجود دارد كه از رواني و آساني نوشته و نثر مي كاهد. ولي با توجه به نقشِ مؤثر گفتگوها در پيشبرد ماجراي داستان و گستردگي زمينه و فضاي آن و ترسيم خطوط اصلي چهرة شخصيت ها، عنصري مطرح و اساسي محسوب مي شود. جملات كوتاه و زبان ساده و عاميانه در گفتگوها و پايان مطلوب داستان نيز، در ارزش گذاري آن مؤثر است.

3-5-15) شيرواني در باد
شيرواني در باد با مضموني خانوادگي از نظرگاه سوّم شخص روايت شده است. طيّاري علي رغم اين كه نقش راوي را در اين داستان ايفا نمي كند، امّا حضورش باز در داستان احساس مي شود، زيرا اين داستان نيز بخشي از دفتر خاطرات اوست كه ورق مي خورد.
خلاصة داستان: همه چيز در يك آپارتمان نُقلي و نوساز روي مي دهد. مرد و زن پس از تصميم به طلاق، دچار آشفتگي و اضطراب مي شوند. آن ها در درونشان احساس تنهايي مي كنند امّا خود را ظاهراً بي اعتنا و خونسرد نشان مي دهند. مرد به دنبال پاياني رمانتيك براي زندگي خود است، زن امّا، مسئلة بچّه ها را مهم تر مي داند و دختر و پسري كه حاصل زندگي چهارده سالة آنهاست، مهم ترين دغدغة ذهن او را تشكيل مي دهد. مرد مي رود و بچّه ها در كنار زن، با چشماني خيس و نگران نظاره گر رفتن پدر هستند.
طيّاري خاطره اي تلخ، از تجربة آزاردهندة زندگي اش را از جدايي همسرش به عنوان آخرين نوشته ها و داستانهايش در اين مجموعه جاي داده است. چرايي و علّت ماجرا، از زبان شخصيّت هاي داستان و درميان گفتگوهايشان شنيده مي شود. نويسنده به عنوان داناي كلّ و ناظر بر حوادث، گاه با توصيفاتي از شخصيّت ها و فضاي داستان و حال و هواي محيط به ميان صحبت ها مي آيد و فرصتي به خواننده مي دهد تا به تشريح خصوصيّات شخصيّتي آنها و حالات روحی شان بپردازد. او در توصيفات خود، با به كاربردن جملات بلندِ سرشار از تشبيه و استعاره، گاهي از نثر سادة داستاني خارج مي شود و ذهن خواننده را درگير يافتن رابطة اين تشبيهات و استعارات مي كند.
3-5-16) پنگوئن ها
آخرين داستان از اين مجموعه با

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره عناصر داستان Next Entries دانلود پایان نامه درباره روان شناختی، مکانیسم دفاعی، داستان پردازی، عناصر داستان