دانلود پایان نامه درباره عناصر داستان، جلال آل احمد، زمان گذشته

دانلود پایان نامه ارشد

زغال خانه و…) در اغلب داستان ها و شخصيّت -هايي كه در بيشتر داستان ها، همان نقش هاي گذشته وخصايص يكسان را دارند. فقر، اعتياد همسايه ها و بسياري از مسائل و مصائب خانوادگي مشترك، ساختار مشترك مطرح در همة داستان هاست.
3-5-1) زغال پزان
زغال پزان، اولين داستان از اين مجموعه است كه كودكيِ نويسنده و موضوع تنگدستي خانواده را ترسيم مي كند.
خلاصة داستان: راويِ داستان، كودكي است كه به خاطر فقر و تنگدستي خانواده، قراراست به عمّه اش سپرده شود. عمة راوي كه از داشتن فرزند محروم است، در حقّ او محبّت هاي بسياري مي كرده و راوي بدش نمي آمد كه با آنها زندگي كند و از طرفي دست و دل بازيِ عمّه و شوهرعمّه كه تاجر است، او را تحريك به رفتن مي كرد. يك روز تابستاني، پدر و مادر راوي در حالي كه زانوي غم به بغل گرفته بودند، سروكلة شوهر عمّه براي بردن بچه پيداشد. مادر شروع به اعتراض و دشنام كرد و پدر پشيمان از قول و قرارش. هنگام رفتن، وقتي راوي با بقچة بسته اش در درشكه نشست، برادر كوچكتر نيز به دنبال او سوار درشكه شد تا با او برود و اين نقشه اي بود كه ازطرف پدر و مادر طرح شده بود تا مانع رفتن فرزند شوند و موفّق هم شدند، چون شوهر عمّه حاضر به بردن هر دوي آنها نبود.
طيّاري از همان ابتداي داستان، با توصيف وضعيّت اقتصادي و اجتماعي جامعه در سال هاي گذشته، پرده از بسياري از واقعيّت هاي زندگي و موقعيّت هاي مختلف اجتماعي و فرهنگي بر مي دارد و با ارائة تصاويري زيبا و حقيقي از نحوة زندگي افراد، اوضاع خانواده ها و بازي هاي كودكانه، بار اجتماعي و فرهنگي داستان را بالا مي برد.
«زغال پزان، با تمام لحظه هاي توصيفي ناب و نگاه عميق به زندگي دشوار خانواده اي فقير و شكست زمان در چفت و بست زبان، در حالي امتياز مي آورد كه نشان گر نگاه دردمند خالقي است كه گويي خود، همان راوي است كه كودكي اش را با چشم خيس زيسته است.» (فرح پور،www.tayari.ir)
افراد و اشخاص داستان، همه از زندگي واقعي برداشت شده اند و به هر دو شيوة مستقيم و يا غير مستقيم معرفي مي شوند. گاهي با وصف راوي و گاهي از طريق رفتار و عمل خود شناخته مي شوند. حالات و رفتار شخصيّت ها در واكنش به واقعة اصلي داستان، زيبا و مؤثر ترسيم شده است.
حقيقت مانندي، نكتة بارز داستان است. زبان ساده و لحن صميمي و نثر داستاني در موفقيّت و اثربخشي داستان، نقش عمده اي را ايفا كرده است. طيّاري در اين داستان، به طرح و پيرنگ اهميّت داده و كم و بيش عناصر داستاني را در آن جاي داده است.
3-5-2) هشت و نيم
در هشت و نيم، طيّاري با توصيف مجدّد فضاها و موقعيّت هاي تكراري، روايتي خاطره وار را ارائه مي دهد.
خلاصة داستان: در اين داستان، راوي، جواني بهداشت يار است كه صبح ها كار مي كند و عصرها گاه به سينما مي رود. در خانة بزرگي كه در آن زندگي مي كنند، همسايه هاي ديگري نيز هستند. روزي يكي از همسايه ها –رخسار خانم –سطلش درون چاه آب افتاد و براي بالا آوردنش از راوي كمك خواست، اما از او جوابي سر بالا شنيد. با ورود رويا، خواهر همسايه شان به داستان، گفتگوها ادامه مي يابد تا اينكه دختر با متلك هاي راوي ناكام و زاري كنان به اتاق خود بر مي گردد. وساطت و پا درمياني مادرِ راوي، آبي بر آتش مي شود و راوي دختر را با خود به سينما مي برد و در آن جاست كه به قول خود، در دام عاشقيِ دختر گرفتار مي شود.
نويسنده با توصيفات اندكي از خانه و فضاي داستان و شخصيّت هاي آن، وارد موقعيّت و ماجراي داستان مي شود و از طريق گفتگو به گسترش آن مي پردازد. نكتة قابل توجهي كه آن را شاخصة داستان بتوان ذكركرد، ديده نمي شود. زبان داستان ، همان زبان ساده و عاميانة بكار گرفته شده در اكثر داستان هاي طيّاري است و در ميان اشخاص آن نيز مي توان شخصيّت برجسته اي را كه مركزيّت داستان با اوست نام برد.
3-5-3) پروانه
سوّمين داستان اين مجموعه با عنوان پروانه، در حقيقت يادبودي از ديدار نويسنده با نويسندگان بزرگي چون جلال آل احمد و سيمين دانشور است. حقيقت مندي اشخاص و آدم هاي داستان و بازگويي ماجرايي واقعي از صفحة خاطرات نويسنده مشخصة بارز داستان است.
ماجراي داستان، آشنايي راوي با نويسنده اي بنام پروانه است. در گفتگوهاي ميان آن دو، خانم نويسنده (پروانه) از علاقه به كتابهاي آل احمد مي گويد و راوي از دوستي خود با او.
پروانه كه شخصيّت مقابل راوي است، در داستان معرفي كامل نمي شود و ناشناخته مي ماند و بقية شخصيّت ها به لحاظ واقعي بودن نياز به معرّفي ندارند. زبان داستان سرشار از توصيفات و تشبيهات زيبا و ديدني است و نويسنده به جاي پرداختن به شخصيّت ها و اعمالشان، با كلمات رنگارنگ بازي كرده است و همين امر نثر داستان را نثري شاعرانه و رمانتيك جلوه داده است.
3-5-4) مينا
مينا، ‌آرزوهاي بازمانده از ايّام جواني طيّاري و ماجراي عشق كهنه اي را از ساليان دور نشان مي دهد كه در آن بعد از گذشت 20 سال، معشوقة سال هاي جواني اش را در يك مراسم عروسي مي بيند و دچار تلاطم و غليان احساس مي شود و براي فرار از موقعيّت و همچنين مرور خاطرات به مكاني كه براي آخرين بار او را ديده بود، مي رود و سعي مي كند با خيالش غم درون خود را تسلّي مي بخشد.
داستان، دو زمان گذشته و حال را نشان مي دهد. طيّاري با دقّت و ظرافت، زمان هاي مختلف را جا به جا بيان مي كند. در ابتداي داستان، راوي از روز جدايي شان صحبت مي كند و بعد، زمان، اندكي به عقب مي رود و اوّلين ديدار و نحوة آشنايي شان نشان داده مي شود و بعد، زمان، 20 سال جلوتر مي آيد و در زمان حال، راوي از ديدار مجدّد معشوقه اش سخن به ميان مي آورد. طيّاري در اين داستان، تمام مكان هاي نامبرده شده در داستان اعّم از هتل ها، خيابان ها و كوچه هاي شهر به خوبي توصيف مي كند و در پرداختن به زمان و شخصيّت ها، تصويرِ دقيق و جامعي را از آن ها ارائه مي دهد و هر چند در اين داستان نيز مانند داستان هاي قبل، با يادآوري هاي ذهني نويسنده كه نقش راوي را در همة داستان ها ايفا مي كند روبرو هستيم، اما سادگي و روانيِ زبان و توصيفات ارائه شده، بار عاطفيِ خاصي در خواننده ايجاد مي كند و بر تأثيرگذاري متن مي افزايد.
3-5-5) آن سال برفي
و امّا آن سال برفي، كه عنوان كتاب نيز هست، همان مضامين و مسائل داستان هاي ديگر طيّاري را تكرار مي كند. طيّاري در اين داستان نيز مي خواهد با ديدي تازه تر به محتوا و ساختار داستان ها و فضاي ايجاد شده در آنها بنگرد و همچنان در فضاي كودكي و نوجواني خود سير مي كند، بي آنكه بتواند يا بخواهد تجسّمي خيال انگيز از آن دوران گذشته ارائه دهد.
نويسنده كه باز در لباس راوي داستان ظاهر مي شود آن سال برفي را به ياد مي آورد كه برف چند روزه و سرماي شديد و طاقت فرسا و مختل شدن كسب و كار آدم ها، شيرينيِ ديدن برف را برايش به تلخي مبدّل كرده بود. زيرا كه تمام شور و شوق كودكي اش را براي بازي در برف، به خاطر بگومگوها و مشاجرات پدر و مادر از دست داده بود. داستان در همان مكان آشناي تمام داستان هاي طيّاري رخ مي دهد و ساختار و عناصر سازندة داستان نيز با همان تشابهات و يكساني كه در اكثر داستان ها مي بينيم، آمده است. بر همين اساس، سخن تازه اي نمي توان در مورد هر كدام از داستان ها بيان كرد، زيرا كه جز تكرار و اطالة كلام و خستگي مخاطب نتيجه اي ندارد.
3-5-6) پالتو
پالتو، روايتي ديگر از راوي را بيان مي كند كه در تهران با يك مسافر خارجي برخورد مي كند. راوي اين بار از يك محيط متفاوت سخن مي گويد و با توصيفات خوبي كه درابتداي داستان مي آورد، مخاطب را به همان محيط مي كشاند.
خلاصة داستان: راوي در سرماي زمستان، در تهران در حال رفتن به خانه است كه مردي با لهجة خاصي جلويش سبز مي شود و از او تقاضاي كمك مي كند. راوي، اوّل به او مشكوك مي شود امّا بعد از اين كه مرد بليط برنده اي را به او نشان مي دهد، شكِِّ او را بر طرف مي كند. آن مرد در ادامه با تهديد، پالتو و ساعتِ مچي راوي را در ازاي بليط از او مي گيرد و بليط را نداده مي رود.
توصيف مكان و محيط داستان، شخصيّت ها و نحوة گفتگوي اشخاص داستان، از نكات بارز داستان است. به تصوير كشيدن شخصيّت سست و وحشت زدة مرد خارجي و در مقابل چهرة آرام و واقع نگر راوي، از موقعيّت و قدرت توصيفي نويسنده حكايت دارد. گفتگوهاي درون داستان نيز، علاوه بر اين كه بيانگر عمل و خصائص خاصّ شخصيّتيِ آدم هاي داستان است، در گسترش فضاي داستان و به جلوكشاندن آن كاملاً مؤثر واقع شده است. ضمن اينكه، نكتة قابل اهميّت دراين گفتگو، تناسب لحني است كه به شخصيّت ها داده شده است و اين عوامل را مي توان از نكات مثبت داستان دانست.
حذف فعل ها در بسياري از جمله ها، جملات كوتاه و وصفي و تشبيهات متعدّدِ ذكر شده در جمله، نثر داستان را كم و بيش از سادگي دور كرده است و نثري شاعرانه ارائه كرده است.
3-5-7) كج كلاه خان
طيّاري در كج كلاه خان تصوير دقيقي از اوضاع و احوال اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي كشور در دهة 30 را ارائه مي دهد.
خلاصة داستان: كج كلاه خان، روايت نوجواني است كه صبح ها درس مي خواند و عصرها مشغول بكار مي شود. پدر، خسته از رنج و فقر هميشگي، او را ياور خود در خرج و مخارج مي داند، ولي مادر، علاقه مند به تحصيل اوست. راوي، نوجوان حاضر جواب مدرسه است و هميشه در جواب «علم بهتر است يا ثروت؟»، از جاذبة نيوتن سخن مي گويد. وقتي هشتش به گروِ نه مي رود، عطاي درس را به لقايش مي بخشد و وارد بازار مي شود. پدر، اينك ذوق زده و مادر دلزده است. مدير مدرسة راوي كه در داستان با نام «كج كلاه خان» او را مي شناسيم به او پيشنهاد معلّمي مي دهد و او كه هميشه از طرفداران علم بوده، اين بار نيز علم را بر ثروت ترجيح مي دهد. اين به قول خودش معلّمِ كوچولو، بعد از چند سال تدريس، وقتي دوباره ناهارش گرو ديگ و طشت مي شود، از درسي كه به بچه ها مي داده، خود، هوس خواندنش را مي كند و در ته كلاس مي نشيند.
از امتيازهاي خوب اين داستان، توصيف محيط و موقعيّت و زمان داستان است. علاوه بر اطلاعات تاريخي و توصيف زمان داستان، توصيفات محيطي كه از كوچه پس كوچه هاي شهر رشت، اسم خيابان ها، مدارس و سينماهاي آن، نويسنده ارائه داده است، حائز اهميّت است. از نظر شخصيّت پردازي، مي توان موفقيّت ديگري را براي طيّاري قائل شد. آمريكايي كك مكي، كج كلاه خان به عنوان مدير مدرسه، آقاي بهبود معلم مدرسه، بچه آخوندي كه به منبر مي رفت، بچّه هاي اعيان و تُخس و هفت خط مدرسه و زن اوستا، شخصيّت هاي تازه اي هستند كه طيّاري در هيچ كدام از داستان هايش، آن ها را به كار نگرفته است. به علاوه استفاده از تيپ هايي چون معلم و مدير و …و ارائه نقشي كه آدم هاي داستان در ساختن و پيشبردِ حوادث داستان دارند هم از نكات قابل توجه است و نمي توان آن را ناديده گرفت.
محتوا و مضمون، در بردارندة پيامي اخلاقي است و حكايت از هدف والاي انسان هاي سخت كوش دارد. به علاوه پايان جالب و غافلگير كنندة داستان، علاوه بر نشان دادن همين نكتة بارز اخلاقي، بر تأثيرگذاري و زيبايي داستان نيز افزوده است.
3-5-8) رزماري
داستان رزماري، از سال هاي جنگ ايران و عراق روايت مي كند. راوي، اوضاع و احوال آن روزها را با زباني آميخته به طنز بيان مي كند. ماجراي داستان متاركة راوي از همسرش و به دنبال آن افسردگي اوست كه او را راهي مطب روانپزشك مي كند. راوي با زبان طنز، رفتار و حالات و گفته هاي دكتر را بيان مي كند.
داستان، روايتي گزارش گونه است و هيچ حادثه اي را دنبال نمي كند. شخصيّت ها، محيط و فضاي اين داستان هم چون داستان قبل، در نوع خود تازه و جديد هستند. به استثناي راوي كه بازيگر سريال داستان هاي طيّاري است و وجوه گوناگون زندگي اش در هر قسمت نمايان مي شود. جابه جايي اركان جمله و حذف فعل در بيشتر جملات از خصوصيّات نثر داستان است و به نثر شكل ادبي تري

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره عناصر داستان Next Entries دانلود پایان نامه درباره روان شناختی، مکانیسم دفاعی، داستان پردازی، عناصر داستان