دانلود پایان نامه درباره عناصر داستان

دانلود پایان نامه ارشد

را دچار بحران روحي مي كند و در پايان فريادها و اعتراف هايش است كه در فضاي داستان مي پيچد.
آن چه از محتواي داستان بر مي آيد، اين است كه هدف نويسنده، نشان دادن روانشناسي آدمي خودباخته و دلبستة پست و مقام است كه با تلنگُري از آن چه در گذشته اش وجود داشته و اكنون خوشايند او نيست، مي شكند و تنها به رفاه اكنون خود مي انديشد.
ديدگاه اول شخص همة داستانهاي طيّاري و وجود راوي در آنها، سببي مي شود كه در مورد شخصيّت ها و به خصوص خود راوي، اطلاعات كمتري داشته باشيم. نويسنده سعي دارد بيشتر داستان نمايشي بنويسد، از همين رو براي خلق شخصيّت ها و آدم هاي داستان و فضاها و صحنه هاي آن كمتر از توصيف و توضيح ياري مي گيرد و همه چيز را بر عهدة شخصيّت ها مي گذارد تا از طريق رفتار، عمل و گفتگوي خود را به خواننده عرضه كنند.
3-3-7) اقرار
طيّاري اقرار را از زبان نوجواني بيان مي كند كه دلهره و نگراني دوري پدر و رفتن او از خانه، دغدغة اصلي او به شمار مي آيد.
خلاصة داستان: داستان، ماجراي شبي را بيان مي كند كه راوي و برادرش مدّت هاست كه كنار هم دراز كشيده اند امّا خوابشان نمي گيرد. آن ها نگرانند كه صبح، پدر آنها را ترك گفته باشد. راوي در حالي برادر را آرام مي كند كه نگراني واضطراب سراسر وجودش را فرا گرفته است. او مي دانست كه اگر پدرش بماند، هم نمي تواند براي آنها كاري بكند. پس بهتر اينكه برود تا مشكلاتشان را حلّ بكند. آن دو، تمام شب را در گفتگو و اضطراب سر كردند.
همان طور كه مي بينيم، نويسنده بسياري از ناگفته ها را در داستان باقي گذاشته و بزرگ ترين ناگفتة داستان، پايان داستانش است كه سرانجام آن براي خواننده معلوم نمي شود و ديگر اينكه پدر خانواده براي چه مي رود، يا به كجا مي رود نيز روشن نيست. از فضاي داستان و از لابه لاي برخي گفتگوها، خواننده بوي فقر و برخي مشكلات اقتصادي خانواده را استشمام مي كند و فرضيّات و حدسيّات خود را كامل مي كند.
داستان دو شخصيّت در حال گفتگو دارد كه حضورشان در داستان حس مي شود، ولي سه شخصيّت ديگر كه از آنها به عنوان پدر و دو ديگر ياد مي شود، هيچ حضوري در داستان ندارند. علاوه بر اين كه تا پايان ناشناخته مي مانند.گفتگوي شخصيّت ها، اساس داستان است و جز چند جملة توصيف شب، سكون و سكوت، نه رفتار و عملي ازشخصيّت ها مي بينيم و نه توضيح و معرّفي آدم ها و صحنه هاي داستان.
در داستان هيچ حادثه و رخدادي به چشم نمي آيد، بنابراين از لحاظ حادثه پردازي داستان موفّقي نيست. زيرا تنها دغدغه هاي ذهني و دلهره هاي اشخاص داستان است كه در تمام گفتگوها ديده مي شود. علاوه بر آن، سادگي مضمون، به كارگيري نثر سادة داستاني، زبان سادة گفتگوها و مطابقت با لحن از شاخصه هاي داستان به شمار مي رود.

3-4) بخش چهارم: مجموعة صداي شير
چهارمين مجموعة داستاني طيّاري، با عنوان صداي شير در سال 1350 به چاپ رسيد. طيّاري در اين مجموعه، شيوه هاي مختلف نويسندگي را كه در مجموعه هاي قبل آزموده بود، مجدداً مي آزمايد. اين مجموعه نيز شامل طرح، نمايشنامه و داستان كوتاه است. بسياري از قطعه هاي اين مجموعه، همانند قطعه هاي طرح ها و كلاغ ها، كوتاه و توصيفي است. با همان زبان ريتميك و شاعرانه، با اين تفاوت كه طيّاري در طرح ها و كلاغ ها، طرح هاي روستايي نوشته، ولي در صداي شير، به نوشتن طرح هاي شهري پرداخته و آن ها را در باب مسائل شهرنشيني مطرح كرده است.
بسياري از اين قطعات با وزن و قافيه همراه است و در حقيقت بايد نام شعر نو بر آن نهاد.
«گل بوتة باران مي شكوفد در علفزاران،
نم نم مي چينند آن را ياران،
در زهرِ نگاه ماران،
مي روم تا كوهساران – با خويش،
مي خوانم – :
ياران با ني لبك باران پيش» (طيّاري،11:1350)
او در نمايشنامه هاي اين مجموعه، كاملاً زبان شعري و آهنگين دارد كه در نوع خود بسيار جالب است، اما چون مبحث نمايشنامه مربوط به حيطة كار اين رساله نيست، از پرداختن به آن خودداري مي كنيم.
طيّاري در باب تعريف قصّه، «قصّه را يك جور معماري با كلمات مي داند كه در مايه هاي شعر قشنگ تر مي نشيند.» (همان،6:1350) و آن گونه معماري زباني كه بنايش را در كاكا پي ريزي كرده بود در صداي شير به اتمام رساند و از آن ساختماني جديد ساخت با مصالح استعاره، تشبيه و سجع و زبان نوشته هايش را به سمت و سوي ادبيّت و شعر كشاند. به قطعة «راه» از مجموعة «صداي شير» بنگريد:
«ماه روي جلگه ناز است،
جاده پر از رهزن است،
چشمهاي تو – اين ميان –خميازه مي كشد،
و خمار آمدن من است،
با اين همه سوار و ستمكار و نيزه دار،
دختر: چشمهايت را هم بگذار،
چگونه مي توانم بيايم؟» (همان،16:1350)
در اين مجموعه، تنها 3 داستان كوتاه وجود دارد كه آنها نيز بي شباهت به روايت هاي گزارش گونه نيستند. خوف راه، يكي از همين داستان هاست كه روايت كننده اش نوجواني است كه مشغول ماهي گيري در كنار رودخانه اي است. دختر غريبه اي كه كلاه حصيري آبي بر سر دارد، به كنارش مي آيد و با او به گفتگو مي نشيند. خانوادة دختر پس از پايان گردش خود قصد رفتن مي كنند. پدر به دنبال دختر او را صدا مي زند و دختر، ناكام در هدف بر مي گردد. راوي كه اينك حسّ نوع دوستي اش گل كرده است، او را از قُرق بودن راه و خطرناكي آن آگاه مي كند، اما دختر بي اعتنا مي گذرد، پس از لحظاتي در حالي كه راوي در افكار خود غرق بود، كلاه آبي حصيري را با شاخه اي از تمشك در آب مي بيند، چوب ماهي گيري را پرتاب مي كند و تمام فاصله را با صدايش در حالي كه دختر را صدا مي كند، مي رود.
در اين داستان، طيّاري با گفتگوي دو طرف، فضاي داستان را گسترش مي دهد و عمل داستاني را پيش مي برد. شخصيّت ها بدون معرفي در داستان حاضر مي شوند و استعارات و كنايات استفاده شده در گفتگوهاي افراد، از سادگيّ و رواني نثر كاسته است.
از ديگر مشخصه هاي داستان هاي طيّاري نحوة پايان دادن آنهاست و اينكه خواننده در انتظار پايان داستان و سرانجام ماجراها دچار سردرگمي و ابهام مي شود و ناگزير خود نتيجه اي به آن مي دهد.
همة اين شاخصه ها در پاييز و تنهايي نيز ديده مي شود. در اين قطعه كه نمي توان نام داستان بر آن گذاشت، از ابتدا تا انتها گفتگوي تلفني آدم هاي ناشناختة داستان است كه فقط با عنوان دختر و پسر خطاب مي شوند و حتّي گاه در اين گفتگوها، درك تعداد شخصيّت ها و تمايز آنها از هم دشوار است. هيچ ماجرا و حادثه اي در داستان ديده نمي شود و از لحاظ شخصيّت پردازي، داستان پردازي، صحنه پردازي و پيرنگ و غيره كاملاً ضعيف است. هر چند، كوشش نويسنده بر اين بوده تا با محور قرار دادن گفتگوهاي طولاني، لباس داستاني بر نوشته هايش بپوشاند، امّا غفلت و بي توجهي از بسياري از عناصر اوليّه و اساسيِ يك داستان چون شخصيّت، پيرنگ، صحنه، تعليق و گره گشايي به ساختمان بسياري از نوشته -هايش آسيب و لطمه وارد كرده است.
اصلي ترين داستان اين مجموعه با عنوان صداي شير، روايتي است گزارش گونه، كه در آن راوي با عنوان مأمور بهداشت به جنگلي مي رود. در راه با دختري كه بار هيمه دارد برخورد مي كند. دختر، ابتدا او را به چشم مأمور می نگرد كه به دنبال دايي اش آمده است. اما راوي اعتماد او را جلب مي كند و دختر از دايي اش كه از ترس مأموران دولتي در جنگل پنهان شده است سخن مي گويد و اينكه هر غريبه اي را در آن حوالي ببيند، با درآوردن صداي شير آنها را مي گريزاند و بعد او را به كومة خود راهنمايي مي كند، تا مادر مريضش را درمان كند، سپس راوي بدون همراهي دختر از جنگل مي گذرد.
ويژگي اولي كه در اين داستان ها ديده مي شود حقيقت نمايي آنهاست. در همة اين داستان ها، راوي از يادبودهاي گذشتة خويش، روايتي خاطره اي يا گزارش گونه حكايت مي كند. بدون اينكه در اين خاطره ها حادثه و رخدادي وجود داشته باشد و همين فقدان طرح و پيرنگ كه نقش اساسي در داستان نويسي دارد، از تأثيرگذاري داستان و زيبايي آن مي كاهد. تنها گفتگوست كه به داستان هاي طيّاري ماهيّت مي بخشد و به فضاسازي و گسترش و زيبايي آن كمك مي كند.
زبان در همة اين داستان ها، ساده و گفتاري است و در نوشته هاي ديگر واژه هاي آهنگين و زبان استعاري به آن نثري شاعرانه داده است.
طياري در ابتداي اين كتاب، قصّه را ازديدگاه خود اين گونه توصيف مي كند: «قصّه، يك جور معماري با كلمات است و در مايه هاي شعر قشنگ تر مي نشيند. مثل يك بندر روي آب و با صداي باد نزديكي هايي دارد. بندر در شب با چراغها و قصّه در ابهام با نشانه ها زيباست. موسيقي ضمني كلام در تاب هاي قصّه، همان پچپچة باد است در آبهاي بندر و جمله در قصّه، مثل يك قايق بادباني مي تواند ظريف باشد. ظرفيّت قايق به مثابه ظرفيّت جمله است، كلمه و آدم با احتياط مي نشيند.» (همان،6:1350)
طيّاري در تمام توصيفات خود از قصّه، از معماري كلمات، شعرگونگي، ابهام، موسيقي كلام و گردش زباني كوتاه سخن گفته است، اما به ساير عناصر مهمّ واساسي قصّه هيچ اشاره اي نكرده است؛ نقصي كه در همة داستان هايش به وضوح مشاهده مي شود. او آن مقدار كه به زبان و جمله اهميّت مي دهد، اگر به ساير عناصر داستاني توجه نشان مي داد، ساختار داستان هايش به گونه اي ديگر مي شد. طيّاري از محدودة بستة تجارب زندگي شخصي اش فراتر نرفت و همين، سبب در جا زدن او در همان قصّه هاي تكراري و پرداختن به شخصيّت هايي يكسان شد و اين روند، در مجموعه هاي بعدي او نيز ادامه يافت.

3-5) بخش پنجم: مجموعة آن سال برفي
آخرين مجموعه از داستان هاي كوتاه طيّاري، درسال 1379 با عنوان آن سال برفي، انتشار يافت. اين مجموعه شامل بيست داستان كوتاه است كه به دليل پيوستگي و نقاط مشترك موجود در آنها مي توان، با بررسي و مطالعة ترتيبي داستانها، به تصويري كلّي از زندگي نويسنده دست يافت.
4 داستان كوتاه از كتاب هاي ديگر طيّاري به اين مجموعه اضافه شده كه به دليل بررسي آنها در مجموعة قبل، در اين جا از بررسي مجدّد آنها خودداري مي كنيم.
قبل از پرداختن و بررسي تك تك داستان ها، بايد بگوييم كه در مجموع، در اين داستان ها سهم خاطره گويي بيشتر از داستان پردازي است و نوستالوژي گذشته فضاي تمام داستان هاي اين مجموعه را فرا گرفته است. بيان ماجراها به صيغة اول شخص مفرد در اكثر داستان ها، نشان دهندة اين است كه براي نويسنده، قالب داستان وسيلة بيان خاطرات و يادبودهاي شخصي بوده است و اين عوامل او را از داستان پردازي، شخصيّت آفريني و حادثه پردازي دور مي كند.
در حقيقت، وجود «من» در همة داستان ها، به عنوان شخصيّت اول داستان و روايت كنندة داستان ها اين فرصت را به طيّاري نمي دهد تا با تخيّل خود شخصيّتي نو بيافريند و حتّي در اكثر موارد، راوي، خود داستان را با انديشه ها و پندارهاي خود هدايت مي كند و پيش مي برد.
اغلب داستان نويسان در داستان هاي خود، آگاهانه يا ناآگاهانه، خواسته يا ناخواسته، شخصيّت اصلي داستان را به گونه اي انتخاب و طراحي مي كنند كه شباهت ها و تطابق هاي زيادي، با شخصيّت و خلقيّات خودشان دارد امّا طيّاري در اكثر داستان هايش، خود حضوري مستقيم دارد و راوي و شخصيّت اول داستان هاي او، به علّت بافت خاطره اي وزندگينامه -اي داستان ها، در حقيقت كپي برداري از خود نويسنده است.
درونمايه و محتواي بيشتر داستان هاي طيّاري، ريشه در آرزوها و دريغ هاي گذشته دارد و در حقيقت، يادآوري خاطرات دوران كودكي تا بزرگسالي براي او، نوعي تجديد ميثاق با آرزوهاي گذشته و تلاش براي مقابله با فراموشي آنهاست. ماجراهاي ايام كودكي و نوجواني، فقر خانواده، زندگي در كنار همسايگان مختلف در يك خانة استيجاري، از مهم ترين مشغله هاي ذهني و فكري نويسنده در اين اثر است.
محيط مشترك (خانة اجاره اي، درخت انجير و حوض وسط حياط،

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره فروغ فرخ زاد، قولنامه Next Entries دانلود پایان نامه درباره عناصر داستان، جلال آل احمد، زمان گذشته