دانلود پایان نامه درباره ضرب المثل، امثال و حکم

دانلود پایان نامه ارشد

که:
“اگر يگانه شوي با تو دل يگانه کنم

ز مهر خلق و هواي کسان کرانه کنم”

چون تو باز به حکم هوي و شهوت در پوست اندر مي روي، او نيز در حجاب مي رود، مي گويي: عروس معني، اي مطلوب عالم! اي صورت غيبي، اي کمال بي عيبي! جمال نمودي باز چرا در حجاب رفتي؟ او جواب مي گويد: زيرا که تو در حجاب هوي و شهوت رفتي.
“دلدار چنان مشوش آمد که مپرس

هجرانش چنان پر آتش آمد که مپرس

گفتم که: مکن، گفت: مکن تا نکنم

زين يک سخنم چنان خوش آمدکه مپرس”373

افلاکي در بسياري حکايات به شعرخواني مولانا در حين معرفت گويي و برگزاري مجالس اشاره کرده است: “همچنان منقول است که روزي در محفلي معرفت مي فرمود، گفت: سلطان العارفين بايزيد، رَحمَةُ اللهِ عَلَيه، سخني عجب فرموده است و در غايت خوبي گفته که من به حضرت محمّد رسول الله براي شقِّ قمر و فَلقِ حَجَر و اجتماع شَجَر و تَکلّم نبات و مَدَر، ايمان نياوردم بلکه ايمان براي آن آوردم که از کمال حکمت اصحاب و امت خود را از شُربِ شراب
نهي کرد و بر امّت خود حرام کرد،… چه اگر در آن مزة لذتي و منفعتي بودي اول خود کردي و ديگران را هم ترغيب دادي و چون شاگرد خاصِ خالق بود آنچه از حق شنيد آن را کرد و آن
را گفت:
ترک اين شُرب ار بگويي يک دو روز

در کني اندر شرابِ خُلد پوز

چونک اغلب بد بدند و ناپسند

بر همه مي را مُحرَّم کرده اند”374

4-2-5 اشعار عربي

علاوه بر اشعار فارسي گاهي اوقات اشعار عربي نيز در مجالس صوفيه توسط شيخ مجلس قرائت مي شد؛ اما نسبت خواندن اشعار عربي به اشعار فارسي به خاطر رعايت سطح معلومات مخاطبان، بسيار کمتر بود.
ابوسعيد نيز از جمله صوفياني است که در مجالس وعظ خويش گه گاه در کنار اشعار فارسي، اشعار عربي نيز به کار مي برد. هرچند که وي سي هزار بيت شعر عربي در خاطر داشته است و يک روز بر سر راه بسطام بيش از هزار بيت از اشعار تازي به زبان آورده است؛ ولي به نظر نمي رسد که او مانند برخي از صوفيان به زبان عربي شعر سروده باشد.375
جمال الدين ابوروح به خواندن اشعار عربي توسط ابوسعيد در مجالس وعظ اشاره اي نکرده است. ولي محمد بن منور در چند حکايت به اين مسأله توجه داشته است:
“خواجه بلفتوح عياضي گفت که از خواجه حسين غنا دوستي شنيدم که گفت: در نيشابور در مجلس شيخ بوسعيد بودم، شيخ سخن مي گفت در ميان سخن انديشه سرخس و والده به دلم بگذشت. شيخ در حال روي به من کرد و گفت:
لِتَعجَل عَلي اُمٍّ عَلَيکَ حَفيَّةٌ

تَنُوحُ وَ تَبکي مِن فِراقکَ دِائماً”376

من از مجلس شيخ بيرون آمدم و حالي روي به سرخس نهادم و والده را در بيماري وفات يافتم،
تنـگ در آمده، من رسيدم و او را بديـدم او را وفات رسيد دانستـم که آنچه شيخ فرموده بود :
“لِتَعجَل” سبب آن تعجيل اين بود.”377
مولانا بسياري از آثار شعراي عرب را مطالعه کرده بود و پيوسته گرم خواندن اشعار عرب بوده است؛ چنانکه، “شمس”، او را از مطالعه ديوان متنبّي، منع کرده بود.378
اين نکته به وضوح اشتغال مولانا به مطالعه شعر عرب را نشان مي دهد. طبيعتاً بسياري از اين ابيات را در خاطر خود داشته و گه گاه خود نيز ابياتي عربي مي سروده است و اين ابيات را در حين مجلس گويي مناسب موضوع سخن به عنوان شاهد و مثال بيان داشته، چنانکه در مجالس سبعه و مناقب العارفين مي بينيم، هرچند تعداد ابيات عربي به کار برده شده در مجالس مولانا نسبت به ابيات فارسي بسيار کمتر است، ولي در حد خود چشم گير و قابل توجه است.
“قرأ المقري. بيار اي مقري، سلاسل جلاجل اجزاي عاشقان را به الحان قرآن بجنبان بگو که: بِسمِ اللهِ الرَحمنِ الرَحيم.
بسم الا له مسبب الاسباب

لعباده و مفتح الابواب

و رضيت بالرحمن ربي محسناً

فهو الذي يعطي بغير حساب

و رجوت مغفره الرحيم المرتجي

عندالذنوب الغافر التوّاب379″380

افلاکي نيز به کاربرد ابيات عربي در مجالس توسط مولوي توجه داشته و در چندين حکايت به آن اشاره کرده است:
“همچنان منقول است که روزي در صفت بدگوهران منکر معاني مي گفت؛ فرمود که مگر عقربي در کنار جويي گشت مي کرد؛ از ناگاه سنگ پشتي يعني کاسو سوي عقرب بيامد که در چه کاري؟ گفت چاره اي مي جويم تا آن سوي جويم گذر افتد؛ … کاسو به حکم شفقت و غريب نوازي عقرب را چون خويشان بر پشت بگرفت و بر روي آب روانه شد؛ چون در ميانة جو رسيدند عقرب را هوس نيش زدن شد بر پشت سنگ پشت خيشي مي کرد؛ پرسيد که چه مي کني؛ گفت: هنرنمايي مي کنم؛ تو کرم خود نموده بر ريش من مرهم نهادي، من بر تو نيش مي زنم، بر تو مهرباني من همين است؛ همان لحظه کاسو در آب غوطه خورد و عقربِ نابکار، به مار جهنم پيوست و اين بيت را فرمود:
“اَلا فاقتُلوا النَّفسَ الخَبيثَ و بَادِروا

وَ لا تَترُکوها حَيَّهً فَهِيَ عَقرَبُ381″382

4-2-6 ضرب المثل ها

يکي ديگر از زينت هاي سخنوري در مجالس صوفيه استفاده از ضرب المثل ها و امثال و حکم است.
ضرب المثل ها، گذشته از احتوا بر مطالب و نکات ارزشمند اخلاقي و ادبي، فوائد لغوي فراوان و همچنين آشنايي با واژه ها و مصطلحات پيشه وران، صنعتگران و ارباب حِرَف و مشاغل، ما را در شناخت افکار، روحيات، اخلاق و صفات گذشتگان که در طول تاريخ سينه به سينه و دست به دست گشته و به ما سپرده شده است، بسيار ياريگر است.
بنابراين صوفيان نيز در لابلاي سخنانشان، حين مجلس گويي از ضرب المثل هاي رايج فارسي و حتي عربي نيز استفاده مي کردند و بر لطف و زيبايي سخنان خود، با به کار بردن امثال مناسب با محتواي سخن، مي افزودند.
ابوسعيد ابي الخير نيز از ضرب المثل هاي رايج فارسي و عربي، به طرز بسيار زيبايي در سخن خود استفاده مي کرد؛ اگر چه جمال الدين ابوروح در حکايات و روايات خود به ضرب المثلهاي به کار برده شده توسط ابوسعيد در مجالس اشاره اي نکرده، ولي محمد بن منور در چندين حکايت، ضرب المثل هايي را که ابوسعيد در حين مجلس گويي به کار برده، ذکر کرده است:
“در آن وقت که شيخ ما ابوسعيد، قَدَّسَ الله رُوحهَ العَزيز، به نيشابور بود، مؤذن مسجد مطرز، يک شب سحرگاه، بر مناره قرآن مي خواند، و در آن همسايگي ترکي بيمار بود. آن ترک را بر آواز آن مؤذن وقت خوش ببود. و بسياري بگريست. چون روز شد کس فرستاد و مؤذن را بخواند و گفت: “دوش بر مناره قرآن تو مي خواندي؟” گفت: “آري” گفت: “ديگر بار بربخوان” مؤذن پنج آيتي برخواند. ترک بگريست و آن مؤذن را دو دُرُست زر داد؛ چون مؤذن از نزديک آن ترک بيرون آمد، به مجلس شيخ آمد. شيخ سخن مي گفت. در ميان مجلس دو سگبان از در خانقاه شيخ درآمدند و از شيخ چيزي خواستند شيخ روي به مؤذن کرد و گفت: “آن دو دُرُست زر، که اين ساعت آن ترک به تو داد، به هر دو ده” مؤذن در تفکر بماند که ترک، زر تنها به من داد، آنجا هيچ کس نبود. شيخ چه گونه بدانست؟ او در تفکر بود شيخ گفت: “بسياري انديشه مکن که آب گرمابه پارگين را شايد!” مؤذن را وقت خوش گشت و زر بديشان داد”383.
مولانا نيز در مجالس خود و حين معرفت گويي در اثناي سخنانش ضرب المثل هاي بسيار
زيبا و رايج فارسي و عربي، متناسب با بحث و موضوع سخن بکار مي برد.
“علي اَنفُسهِم” اين ظلم بر خود کرديد و بپنداشتيد که بر ديگران مي کنيد. آتش در دکان خود زديت و سرماية خود را سوختيد و شاد مي بوديت که دکان خصمان خود را مي سوزيم. “بد مکن که بد افتي، چه مکن که خود افتي”384″385.
مولانا از ضرب المثل هاي عربي نيز همانطور که ذکر شد در مجالس سبعه استفاده کرده است:
“… برصيصا با خود مي گفت: اي نفس شوم! شاد مي بودي به آنکه دعاي تو مستجاب است و شاد مي بودي که در دل و ديدة خلقان عزيز و عظيمي و شاد مي بودي… همان شيطان خود را بدان صورت بدو نمود و گفت: اين همه بر تو من کرده ام و هنوز قادرم. چارة تو در دست من است. مرا سجده بکن تا تو را برهانم. گفت: اين چه مقام سجود است، گردن من در طناب است! گفت: به سر اشارتي بکن به نيت سجود “وَ العاقِلُ يَکفِيهُ الاِشارَه”386 برصيصا از حلاوت جان سجود کرد. طناب در گردنش سخت شد”387.

4-2-7 حکايات

داستان ها و حکايات اغلب نمودار نيک و بد زندگي و آموزش طريقِ رسيدن به درجات عالي، و سعادت و رستگاري هستند، غرض اصلي در بيان آنها تعليم و تفهيم نتايج اخلاقي و اندرزهاي مطرح در داستان است، و چون در داستان ها به جاي تأمل در نقش شخصيت ها و تفسير اجزاي داستان به پيام کلي حاصل از برخورد شخصيت ها و نتيجة حوادث مي انديشيم حکايات بر روي اعمال و رفتار افراد تأثير بيشتري مي گذارند388 و صوفيه بر اثر آميزش با مردم و به قصد ارشاد آنان در مجالسي که برگزار مي کردند، اغلب مطالب خود را همراه با حکايات بيان
مي کردند تا مواعظشان بيشتر و بهتر در ذهن مخاطبان جايگير شود.
طرح داستان ها و حکاياتي برگرفته از زندگي گروه هاي مختلف مردم که با سلايق و علايق ايشان اُلفت و پيوندي ناگسستني دارد، در برنامه مجلس گويان جايگاه ويژه اي را به خود اختصاص داده بود و در حکاياتي که براي بيان مقصود خود، مطرح مي ساختند، ذکر هزل ها، و مثال هاي متداول بين مردم؛ مستمعان را به شنيدن بيشتر راغب و علاقمند مي ساخت و بايد گفت قصه گويي و حکايت پردازي، با مجالس صوفيه رابطه اي نزديک دارد به طوريکه احساسات و انديشه هاي آدمي، در لابلاي آن به زباني رسا و بليغ بازگو مي گردد.
خميرماية اصلي و مضمون حکايات، اغلب از زندگي عادي و روزمره عامّه مردم کوچه و بازار در شهر و روستا و يا حتي سرگذشت خود شيخ گرفته شده است و شيخ مجلس گو در زير پوشش همين نوع حکايات عامه پسند نرم نرمک نظر مطلوب خود را پايه گذاري مي کرد و بعد در کنار آن موضوع اصلي را مطرح مي ساخت.389
ابوسعيد نيز به منظور تهذيب و تربيت مريدان و حاضران در مجلس اين روش را به کار
مي بست و در اين زمينه وي پيش آهنگ عارفان بزرگي از جمله سنايي، عطار، مولانا و ديگر عارفان به حساب مي آيد. زيرا اين دسته از عارفان نيز ترجيح داده اند که حقايق زندگي و معاني عرفاني را در قالب داستان هاي دلنشين و حکايات جذّاب بيان کنند.390 البته بيشتر حکاياتي که ابوسعيد در مجالس بيان مي داشت داستان هايي از زندگي و سرگذشت خود بود که جنبه حکمت آميز و پندگونه داشت و در اکثر موارد نکته اي عرفاني در دل آن حکايت نهفته بود.
جمال الدين ابوروح چنين روايت مي دارد:
“استاد عبدالرحمن گفت که در نيشابور شيخ مجلس مي داشت. يکي درآمد و سلام گفت و گفت:
“مردي غريبم و در اين شهر در آمدم، همه شهر آوازة تو مي بينم. مي گويند که تو را کرامات ظاهر است، اکنون کرامتي به من نماي” و شيخ گفت: “ما به آمل بوديم، به نزديک شيخ ابوالعباس قصّاب، او را همين واقعه افتاد، يکي به نزد شيخ ابوالعباس درآمد و همين سؤال بکرد. شيخ گفت: مي بيني چيست از احوال ما که آن نه کرامات است، آنچ اينجا مي بيني پسر قصابي است از پدر قصابي آموخته، چيزي بدو نمودند و او را ربودند و به بغداد تاختند پيش ابوبکر شبلي بردند، و از آنجا به مکه بردند، و از آنجا به بيت المقدس بردند و خضر را، عليه السَّلم، آنجا به وي نمودند، و در دلِ خضر افکندند تا ما را قبول کند و صحبت افتاد، پس آنگاه اينجا باز آوردند و عالمي را روي به ما آوردند تا از خرابات ها مي آيند و از فسادها توبه مي کنند و از اطراف عالم سوختگان او را از ما مي جويند. کرامت بيش از اين چه بود؟” پس مرد گفت: “يا شيخ! کرامتي
مي بايد وقتي که ببينم” گفت: “ليک اين نه کَرَم اوست که پسر بُزکُشي در صدر بزرگان بنشيند… اين همه نه کرامت است؟ آنگه شيخ ما گفت: “يا جوانمرد! ما را با تو نيز همان است که شيخ ابوالعباس را با آن مرد”… شيخ گفت: “هر که به جمله کريم را باشد همه حرکات و سکنات وي کرامت بود”.391
محمد بن منور نيز در چندين حکايت به اين مسأله اشاره کرده است:
“شيخ ما ابوسعيد، قدس الله روحه العزيز، در نيشابور مجلس مي گفت: در ميانة سخن گفت: “استاد امام دير مي رسد” دوبار بگفت که “عجب عجب” ساعتي سخن گفت… استاد

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره امثال و حکم Next Entries منابع پایان نامه با موضوع اوقات فراغت، حقوق کودک، نهاد خانواده