دانلود پایان نامه درباره شبیه سازی، محدودیت ها، یادگیری ماشین، رفتار اخلاقی

دانلود پایان نامه ارشد

تئوری بازی می گوید، تنها شرط لازم برای فاعل اخلاقی بودن یک فاعل است. گرچه امروزه او این تجربیات را کاملاً انتقادی می داند، اما در آن زمان برای او این تجربیات نشان دهنده وعده تحقق شبیه سازی های Alife بودند که این شبیه سازی ها سبب پیدایش فاعل های اخلاقی بودند.
از عبارت معروف “تنیسون”417، “طبیعت، دندان ها و پنجه هایش قرمز است”418، اغلب برای توصیف حالت زننده غیر اخلاقی بودن تلاش داروینی برای بقا، استفاده می شود. این نظریه که خود اخلاق از تکامل پدیدار می شود، به نظر می رسد با تجسم طبیعت به شکل یک حیات وحش متناقض باشد. با این وجود اگر اخلاقیت انسانی رشد کند، آنگاه تجربیات کاملاً خبره Alife، باید بتوانند فاعل های دیگر که نسبت به اخلاق حساس هستند را رشد دهند. گرچه اصلاً مشخص نیست که معنای “کاملاً خبره” در یک محیط مصنوعی چیست!
تمایلات طبیعی، ویژگی ها و استعدادهایی که از تکامل ظاهر می شوند، صرفاً محصول تک تک موجوداتی که برای بقا و تولید مثل تلاش می کنند، نیستند. آنها محصولات تعاملات اجتماعی و موفقیت در محیط هایی هستند که گونه های زیادی در آن محیط ها زندگی می کنند. موفق ترین گونه ها، اغلب آنهایی هستند که اعضایشان یاد می گیرند که با یکدیگر همکاری کنند و افرادی که از منابع سوء استفاده می کنند را تشخیص می دهند. ارزش هایی که در فاعل های تکامل یافته و فاعل های در حال تکامل به وجود آمده اند، ناشی از فشار وارد آمده در اثر سازگاری، بقا و خلق در یک سیستم چند فاعلی هستند.
هنوز باید این موضوع بررسی شود که آیا محیط های مصنوعی ای که از بین فاعل هایی که در حال رقابت بر سر جمع آوری منابع هستند، یکی را انتخاب می کنند، می توانند چیزی شبیه تمایلات اخلاقی انسان ها را تولید کنند یا نه.مجموعه ای از آزمایشات اخیرنشان داده اند که برای مثال مردم ( وشاید حیوانات دیگر) برای عدالت به خاطر خود عدالت ارزش قائل می شوند و حتی از پول بیشتر (و یا غذای بیشتر) صرف نظر می کنند تا آن را بطورمنصفانه توزیع کنند. “برایان اسکرمز”419، پروفسور منطق و فلسفه علم در دانشگاه کالیفرنیا در ایرواین در کتابش به نام “تکامل قرارداد اجتماعی”420، بازی را توصیف میکند – “شبیه سازی های نظری که در آن استراتژی “عدالت” بطور مرتب بر استراتژیهای حریص تر تسلط پیدا می کند”421. اما منتقدان زیادی متذکر شده اند که این استراتژیهای ساده و بازی ها، با جهان واقعی فاصله زیادی دارند. آنها (AMAها) چه در محیط های مجازی رشد کرده باشتد چه در محیط فیزیکی، احتمال دارد که با فاعل های اخلاقی ای که از تکامل انسانی پدیدارشده اند، بسیار متفاوت باشند.
علاوه بر مشکل درک صحیح محیط، مشکل اصلی ای که برسر اه انطباق سیستم های تکاملی با پیدایش AMAها قرار دارد، چگونگی طراحی یک کارکرد مناسب است بدون آنکه بطور واضح معیار اخلاقی در آن بکار برده شود. “شعار “بقای اخلاقی ترین امر”422، مسئله تعیین اندازه ” اخلاقی ترین” را پیش می آورد.”423
انتقال از محیط های مجازی Alife به فاعل های بطور فیزیکی تجسم یافته، به نظر آسان نمی رسد. فرآیندهای تصمیم گیری فاعلی که توانایی اخلاقی اش در یک محیط مجازی رشد یافته اند، لزوماً در محیط فیزیکی هم به خوبی کار نمی کنند. این مشکل، با مسئله ای که در مورد Alife بطورکلی گفته شد، تشدید می شود. آزمایشاتی که در تکامل شبیه سازی شده انجام شده اند، تاکنون نتوانستند از مرحله ای عبور کنند که درآن، الگوی اشکال زندگی مصنوعی آنقدر پیچیده شده اند که بر نیروی زندگی بیولوژیکی واقعی پرتو می افکنند. اگر ندانیم فاعل هایی که از پیچیدگی کافی برخوردارند را چگونه در جهان مجازی رشد دهیم، نباید انتظار داشت که بتوان فاعل های پیچیده را در جهان فیزیکی رشد داد.
بنابراین، رادنی بروکس، متذکرمی شود که گرچه در طول چند دهه گذشته آزمایشات Alife به شکل ناراحت کننده ای پیشرفت کرده اند، اما، “آنها به همان شکلی که ما از سیستم های بیولوژیکی انتظار داریم، خودشان را نمایش نداده اند.”424
3-3-3 یادگیری
AMA ها، چه رشد یافته باشند چه ساخته شده، نیازمند ظرفیتی برای بدست آوردن هنجارهای محلی هستند که درآن خودشان را پیدا می کنند. اگر اخلاق انسان از طریق تجربه، روش آزمون و خطایی که توسط عقل اصلاح می شود، ساخته شده است، پس آموزش فاعل اخلاقی بودن به یک AMA ، نیازمند فرآیند آموزشی ای شبیه آن فرآیند آموزشی ای است که توسط یک کودک تجربه می شود. لازم است که AMA بازخوردهایی که نسبت به پذیرش یا عدم پذیرش اعمالش دریافت می کند را، حداقل در دوره مربوط به رشدش و یا حتی در سرتاسر زندگی اش، باهم وفق دهد. هیچ کدام از مدل های ماشینی یادگیری که هم اکنون در دسترس هستند، به قوت مکانیسم های یادگیری بیولوژیکی واقعی نیستند. درک رویای تورینگ درباره AI شبیه کودک، بسیار سخت تر از آنچه مورد انتظار بود،شده است.
رشته AI همیشه با یادگیری ماشین و بسیاری از مدل های یادگیری که توسعه یافته اند، سر و کار داشته است. رویکرد “چومسکی”425 به یادگیری زبان، یک رویکرد اصلی را تشریح می کند، رویکردی که” به زبان به عنوان مسئله یافتن بهترین نمایش حقایق از طریق مجموعه ای از احتمالات از قبل تعیین شده ( که توسط گرامر مشخص شده اند) نگاه می کند”426. یک رویکرد دیگر “به دانش آموزان زبان به عنوان یک لوح سفید نگاه می کند که نه تنها با مسئله یافتن یک نمایش مناسب از حقایق روبرو است، بلکه بطور همزمان، با مسئله یافتن طرح نمایشی مناسب هم مواجه است.”427 رویکردهای سنتی و سمللیک به AI تمایل دارند که به یادگیری به عنوان “خلق دوباره مجموعه ای از مفاهیم از پیش تعیین شده”428 نگاه کنند. رویکردهای رفتارگرایانه جدیدتر، تمایل دارند که روی ساختارهای از قبل تصدیق شده کمتر تکیه کنند و از “توانایی شبکه های عصبی مصنوعی استفاده می کنند تا بطور پویا بتوانند طرح های طبقه بندی خود را از داده هایی که دریافت می کنند، به وجود بیاورند”429. روان شناسان توسعه ای بر اساس این سؤال که آیا نوزادان با مجموعه ای غنی از دانش ذاتی پا به این جهان می گذارند یا نه، به چند دسته تقسیم شده اند. برخی از روان شناسان معتقدند که نوزادان هنگام تولد، برخی حقایق اساسی را درباره اشیاء فیزیکی، اعداد و فاعل های هدفمند می دانند. دیگران به شدت با این ادعاها مخالفت می کنند. سازندگان AMAها لازم نیست که مسقیماً وارد این مشاجره ها بشوند، اگر چه هر مدل یادگیری ای که آنها اتخاذ می کنند، توسط یکی از این گروه ها سازمان دهی می شود. به خاطر اینکه در حال حاضر با کمبود درک فرآیندها مواجه هستیم، احتمالاً بهترین گرایش، پورالیسم است. بهتر است هر چیزی که ممکن است کارساز باشد را امتحان کنیم.
برخی از دانشمندان شناخت گرا فهمیده اند که پیشرفت در یادگیری ماشین خبره نیازمند آن است که جنبه های بطور فیزیکی تجسم یافته یادگیرنده ها را به حساب بیاوریم. برای مثال، “دانش” یک نوزاد درباره اشیاء فیزیکی، چه ذاتی باشد چه اکتسابی، احتمالاً مجموعه ای از جملات توصیف کننده رفتار اشیاء فیزیکی را در بر ندارد، بلکه به احتمال زیاد در حضور فیزیکی خودش و در مشغولیت خودش با جهان به وجود آمده است.
انطباق سیستم های روباتیک با توسعه های اخلاقی، نیازمند فهم چگونگی کسب ظرفیت های اخلاقی توسط کودکان است. “فروید”430 و “پیاژه”431 پایه های تئوری های توسعه ای اخلاقی را بنیان نهادند و با وجود اینکه در تئوری های خود از مشاوران زیادی بهره جستند، اما نقطه شروعی را برای بحث فراهم کردند. در حوزه ویژه یادگیری اخلاقی و توسعه اخلاقی، مهم ترین شخصیت، روان شناسی است به نام “لارنس کولبرگ”432، “کسی که رویکردی را اتخاذ می کند که در آن کودکان ظرفیت های اخلاقی خود را از طریق چندین مرحله توسعه ای – شناختی رشد می دهند.”433 کولبرگ که مسئول مرکز آموزش اخلاق در هاروارد در دهه 1980 بود، معتقد بود که: “همانطور که کودک با چالش ها دست به گریبان می شود و با محدودیت هایی در ایده هایش درباره مواجه شدن با آن چالش ها روبرومی شود، برداشت های او درباره آنچه که درست، یا آنچه غلط است، شکل می گیرد و فهم او از اخلاق، بطور طبیعی وارد مرحله بالاتر می شود”434. در مراحل پیش اخلاقی و پیش قراردادی اولیه، رفتار اخلاقی به عنوان اجتناب از تنبیه و یا به عنوان وسیله ای برای کسب آنچه که می خواهیم، درک می شود. در مراحل قراردادی، در ابتدا اخلاق بر حسب هم نوایی و سازگاری بین افراد و در نهایت به عنوان جنبه ای از یک قرارداداجتماعی – قوانین یا کدهایی که برای بدست آوردن نظم اجتماعی لازم هستند- درک می شود. مراحل پس قراردادی، بوسیله ارتباط نزدیک آنها با رفاه انسانی مشخص می شوند که می تواند منجر شود به تمرکز روی اصول اخلاقی جهانی. این مراحل بعدی، نیازمند ظرفیت هایی برای استدلال اخلاقی انتزاعی هستند.
تبیین کولبرگ به شدت با نظریات همکار او در هاروارد، “کرل گیلیگان”435 چالش می کرد. او معتقد بود که: “کولبرگ تأکید زیادی روی استدلال دارد، او در عوض باید روی ارزش فمنیستی توجه به دیگران تأکید کند”436. اما علی رغم اختلاف های این دو باهم، هر دوی آنها معتقدند که رشد اخلاقی در کودکان از طریق چندین مرحله متمایز ایجاد می شود. تلاش برای کپی برداری از مراحلی که توسط هر کدام از نظریه پردازان مطرح شده است، ممکن است رویکردی تدریجی را به توسعه AMAها پایه ریزی کند. اما برای روبات هایی که توسط تکنیک های حال حاضر AI ساخته شده اند و برای کامپیوترهای امروزی، آشکار است که تأکید کولبرگ روی استدلال، پروژه سریع تر و انعطاف پذیرتری را در اختیار ما قرار می دهد تا تأکید گیلیگان روی مراقبت.
موضوع بحث برانگیز دیگر در حوزه توسعه اخلاقی مربوط می شود به اینکه طراحی برنامه های آموزشی اخلاقی در تئوری های این روانشناسان چقدر معقولانه است. البته زمان زیادی قبل از آنکه تئوریهای توسعه ای برای هدایت آموزش مطرح شوند، میلیونها کودک رشد کردند و فاعل های اخلاقی خوبی هم بودند. آنها الگوهای رفتاری و ایده های اخلاقیت را از اعضای خانواده و اطرافیان خود می گرفتند، عدالت و مقابله به مثل را از طریق بازی های کودکانه آموختند، و نظریات دیگران را از طریق خطابه ها، متون مذهبی و افسانه های اخلاقی برگزیدند.
با این وجود، بر اساس آثارکولبرگ و دیگران، گنجایش آموزش استدلال اخلاقی در 5 دهه گذشته راه آنها را به سوی آموزش رسمی باز کرد. مراحل رشد اخلاقی در دیدگاه کولبرگ، عمدتاً روی ارزیابی میزان قابلیت اجرا و یا روی محدودیت های دلایل برای قضاوت های اخلاقی در یک محتوا، ساخته شده اند. کودکان، همانطور که یاد می گیرند که محدودیت های دلایلی که برای هدایت بر آن دلایل متکی بودند را محترم بشمارند، به مرحله بعدی استدلال اخلاقی واردمی شوند. شاید می شد از این ظرفیت ها برای تعلیم سیستم مصنوعی ای که دارای نوع صحیح ظرفیت های منطقی بود، استفاده کرد.
در مراحل ابتدایی تر رشد کودکی، تشویق ها و تنبیه ها، و موافقت و عدم موافقت، نقش بزرگتری را در آگاه کردن استدلال اخلاقی کودکان بازی می کند. “گرچه شبیه سازی تشویق و تنبیه در یک کامپیوتر دیجیتالی ممکن است، اما مشخص نیست که آیا این شبیه سازی های رسمی ، سرعت و یا قدرت تشویق ها و تنبیه های واقعی را داشته باشند و یا کودکان این سرعت و قدرت را داشته باشند. ممکن است روانشناسان موافق تأثیر رنج به عنوان یک ابزار آموزشی نباشند، اما بدون توجه به آن، مشخص نیست که چگونه باید چیزی شبیه آن را در یک کامپیوتر تولید کرد. گاهی اوقات پیشنهاد شده است که با تنبیه و تشویق به گونه ای ارتباط برقرار شود که کامپیوتر مستقیماً آن را ارتقا دهد، مثلاً با دستکاری کردن سرعت پردازش، جریان اطلاعات و یا تأمین انرژی. اما اینها احمقانه و یا طفره رفتن از واقعیت هستند و مربوط به آینده می شوند. مکانیسم های محاسباتی یادگیری، هنوز، حتی بدون داشتن لذت یا رنج هوشیارانه، شاید بتوانند برخی از الگوهای اساسی رفتار اخلاقی را یاد بگیرند.”437
در بین کسانی که احتمال رویکرد مبتنی بر آموزش

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره گروه های اجتماعی، سلسله مراتب، روح قانون Next Entries دانلود پایان نامه درباره استراتژی ها، رفتار اخلاقی، محدودیت ها، انعطاف پذیری