دانلود پایان نامه درباره شاه طهماسب

دانلود پایان نامه ارشد

و ساير مراکز مناسب به وعظ و سخنراني مبادرت مي ورزيدند و هدف از اين سلسله گفتارها باز داشتن مردم از انجام دادن منکرات و پرداختن به نيکي ها و متوجه کردن آنان به خداوند و پيوند با تصوّف است.
سخنران دربارة موضوعي، قسمت هايي از قرآن و احاديث و کلام بزرگان با نظرات خود تلفيق مي کرد و براي حاضران بيان مي کرد. و اين کار مخصوص صوفيان نبود و هر کس که بر مباحث ديني مسلط بود، بدان مي پرداخت، ولي سالکان راستين در اين زمينه از همة گويندگان و سخنرانان شايسه تر و آماده تر بودند و بديهي است که سخنانشان موثرتر بود، زيرا آنان با انجام دادن يک سلسله رياضت ها و ترک هواهاي نفساني و مهار نفس داراي تجربه اي عيني و شخصي بودند و چون سخنان آنان حاصل تجربه عملي آنان بود و از اعماق دل به موعظه و اندرز
مي پرداختند لاجرم بر دل مخاطبان مي نشست69.
مجالس صوفيان به لحاظ صفا و بي پيرايگي وجود مشايخ و جّو سالم و ساده، اين مجالس رواج بسيار يافتند و شهرتي بسزا به دست آوردند و اين مجالس با استقبال مردمي مواجـه شـد که با شوق و اشتياق روز افزوني براي شنيدن سخنان واعظان در مجالـس آنها شرکت مي کردند. از
آنجا که هدف در کتب تصوف وصول سالک به درجة کمال، اميد به سعادت و رستگاري و اعتقاد راسخ به ابديّت و بقا روحاني است، مشايخ صوفيه تلاش مي کردند که هرچه بهتر زمينه را براي نيل به کمال آدمي را با سير و سلوک در مدارج و مقامات عالي، از راه مواعظ و اندرزهاي عارفانه که سرشار از ذوق و حال است به تدريج فراهم سازند70.
بعد از اتمام دوره حکومت سلطان محمود و مسعود غزنوي، به سبب فراهم شدن اسباب مختلف، تصوف در خراسان و عراق بسيار شايع شده بود، علي الخصوص که ائمه و فقهايي نظير امام محمد غزالي و از وزراء و رجال دولتي کساني مانند نظام الملک از آن حمايت مي کردند. خانقاه هاي زيادي در اين دوره تأسيس شد و رونق بسياري گرفت و افراد زيادي به تصوف روي آوردند و مجالس وعظ و تذکير با گرمي و ذوق و حال تشکيل مي گرديد.در مورد تشکيل مجالس وعظ وتذکير رأي اکثر فقهاء بر آن بود که در اين مجالس فقط قصص و حکاياتي نقل شود که حقيقت و مربوط به قرآن باشد و از به کار بردن غير اين قصص اجتناب کنند، همچنين از خواندن اشعار خصوصاً غزل که معتقد بودند باعث انحراف عوام مي شود، جلوگيري مي کردند. اما در مجالس صوفيه مانند مجالس ابوسعيد و ديگر صوفيان، خواندن ابيات عاشقانه و نقل حکايات و قصص حتي شطحيات به وفور بيان مي شد. اين خواندن قصص در انجمن ها با آهنگ يعني به اصطلاح “تکيه صوت” هنوز در سرزمين هاي اسلامي رواج دارد، و بي شک صوفيان در مجالس وعظ سخنان خود را با آهنگ خاص ادا مي کردند که بيشتر در شنونده تأثير داشته باشد71.
بي ثباتي اوضاع بعد از پايان حکومت سلاجقه و افزايش روز افزون تعدّي و تجاوز که در اثر هرج و مرج در جامعه بود، باعث شد که بيش از قبل زهّاد و صوفيه مورد توجه عامه مردم قرار گيرند. مجالس وعظ، که در آن آيات قرآن، احاديث و حکايات و داستان هاي مربوط به پيامبران و… بيان مي شد، همچنين کـراماتي که مردم در اين مجالس از مشايخ صوفيه مي ديدند، عـدّة
زيادي را برگرد آنها جمع مي کرد، نفوذ آنان را افزايش مي داد و باعث پشتيباني و حمايت عوام از آنها مي شد. اين گونه توجه و اهميت به صوفيه باعث مي شد که اهداي نذورات و بناي خانقاه ها و مکان هايي براي تشکيل مجالس وعظ بيشتر شود در نتيجه مجالس آنها از استقبال و رونق بيشتري برخوردار شود، تا جايي که مذکّران و واعظان غيرصوفي هم براي جلب بيشتر مردم از اقوال وکلمات صوفيان تقليد مي کردند، اشاعة اين گونه سخنان که به شطحيّات صوفيه مانند بود اغلب باعث خشم فقها و متشرعه مي شد، اما عامّة مردم اين گونه اقوال را مانند اسرار و حقايق ديني مي دانستند و بسيار مجذوب آن مي شدند به همين دليل مجالس وعظ صوفيه از رونق و رواج بسيار زيادي برخوردار شده بود72.
پيش از حملة مغولان به ايران، به جاي واژة وعظ تعبير”مجلس گويي” به کار مي رفت، ولي بعد از تسلط آنان بر ايران و ضعيف شدن مذهب رسمي، و آزادي مذاهب گوناگون، برپايي مجالس وعظ از رواج و رونق قبلي خود افتاد، تا اينکه در دورة صفويه، با بوجود آمدن سياست مذهبي جديد به دستور شاه طهماسب، از نو مجالس وعظ با تشويق حکومت برقرار گرديد73.
اين جلساتي که در حال حاضر در ميان ما به نام مجالس وعظ باقي مانده است، بقاياي همان مجالسي است که متصوّفه پيشگام در تشکيل و ابتکار آن بوده اند. يعني اينکه مجالسي به طور رسمي تشکيل شود تعداد زيادي از مردم جمع شوند و فردي به عنوان واعظ براي آنها سخنراني کند و به پند و اندرز بپردازد، علي الظاهر اولين بار به وسيله صوفيه ابتکار شده و بعدها ديگران هم نظير آن مجالس را تشکيل داده اند مخصوصاً شيعه در مجالس رثا و عزاداري سيدالشهدا (ع) اين کار را شايع کردند و همانگونه که در مجالس وعظ، صوفيان به تهذيب و تزکيه نفس مي پرداختند و اين کار به وسيله موعظه انجام مي پذيرفت؛ خطباي ما با اينکه صوفي نيستند ولي چون در مجالس وعظ از متصوّفه تقليد کرده اند بيشتر در کلام خود به جنبه زهدو تقوي و مبارزه با هوي و هوس و … مي پردازند74.

2-3-1 قدمت مجالس صوفيه

مجلس گويي در تصوّف سابقه اي طولاني دارد وبعضي از مشايخ صوفيه به مجلس گفتن معروف بوده اند. در واقع بسياري از تعاليم مشايخ صوفيه از طريق همين مجلس گويي ها به مريدان منتقل شده است. در اينجا صوفياني که از قرون اوليه هجري تا زمان مولانا جلال الدين بلخي به وعظ و مجلس گويي پرداخته اند ر ا به طور اجمالي معرفي مي داريم.
حسن بصري (متوفي 110 ه .ق) از نخستين مجلس گوياني است که روايت کرده اند:”در هفته يک بار مجلس گفتي و هر باري که به منبر بر آمدي چون رابعه را نديدي، مجلس به ترک گرفتي و فرود آمدي. گفتند اي خواجه! چندين محتشمان و خواجگان و بزرگان آمدند اگر پير زني مقنعه داري نيايد چه باشد؟ او گفتي آري! شربتي که ما از براي حوصلة پيلان ساخته باشيم در سينه موران نتوانيم ريخت و هرگاه مجلس گرم شدي، روي به رابعه کردي که اي در گليم پوشيده! اين همه گرمي از يک اخگر دل توست”.75
در خصوص مجالس سفيان ثوري(متوفي161ه .ق) فريدالدين عطار نيشابوري چنين روايت کرده است: “از بزرگ داشت او درويشان را چنان نقل کنند که در مجلس او درويشان چون اميران
بودندي”76.
همچنين نقل کرده اند که سفيان ثوري در مجلس صالح مري(متوفي172ه .ق) حضور يافته، سخن صالح او را به تعجب واداشته و بيان کرده که او پيام آور قوم خويش است .77
در ارتباط با مجلس گويي شقيق بلخي (متوفي 174 هـ . ق)چنين نقل شده است: “روزي مجلس مي داشت آوازه اي در شهر افتاد که کافر آمد شقيق بيرون دويد و کافران را هزيمت کرد و باز آمد مريدي گُلي چند نزد سجاده شيخ نهاد آن را مي بوييد. جاهلي آن بديد گفت لشکر بر در شهر و امام مسلمانان پيش خود گُل نهاده و مي بويد شيخ گفت منافق همه گُل بوييدن بيند هيچ لشکر شکستن نبيند”78.
همچنين روايت کرده اند که محمد اسلم طوسي از مجلس گويان قرن دوم هجري بوده است و افراد معدودي در مجالس او شرکت مي کردند، ولي از برکات مجالس وي قريب پنجاه هزار نفر دست از فساد کشيدند، به راه راست باز آمده و توبه کردند.79
از ديگر مجلس گويان قرن دوم هجري عبد العزيز بن سلمان است که گويند در مجلس خود براي بيمار زمين گيري دعا کرد و آن بيمار، با پاي سالم به نزد خانوادة خود بازگشت.80
در شرح احوال بشر حافي (متوفي 227 هـ .ق) روايت شده است که”در بدايت حال اهل لهو و خمر بود اما از آن کار توبه کرد و بعد از آن در همة عمر شوريده وار مي زيست. با اين همه مجلس هم داشت و بعضي از ارباب ذوق و حال براي فوايد روحاني در مجلس وي حاضر مي شدند و ظاهراً در اواخر حال مجلس او از روايت حديث خالي بود”81.
حاتم اصّم (متوفي 237 هـ .ق) نيز يکي از مشايخ مجلس گوي است که عدّه اي با حضور در مجالس وي توبه کرده و به راه حق باز مي آمدند:
“نقل است که روزي در بلخ مجلس مي داشت، مي گفت: الهي هر که امروز در اين مجلس گناه کار ترست و ديوان سياه ترست و برگناه دليرتر است تو او را بيامرز! مردي بود نبّاشي کردي و بسيار گورها باز کرده بود و کفن برداشته در آن مجلس حاضر بود؛ چون شب در آمد به عادت خويش به نبّاشي رفت، چون خاک از سرگور برداشت، از لحد آوازي شنود که شرم نداري که در مجلس اصّم ديروز آمرزيده گشتي، ديگر امشب به کار خود مشغول شدي؟ نبّاش از خاک برآمد و بر حاتم آمد و قصّه باز گفت و توبه کرد”82.
مجالس حارث محاسبي ( متوفي 243 ه .ق ) به گونه اي بود که، سري سقطي؛ خواهر زاده اش جنيد را تشويق به حضور در مجالس وي مي کرد و”جنيد در همان هنگام که به مجلس حارث مي رفت، از تربيت وارشاد خال خويش سري سقطي نيز بهره مند بود .سرّي درعين حال وي را به اخذ حديث و فقه تشويق کرد و حتي از اينکه به مجلس حارث برود وي را باز نمي داشت . خود وي نقل مي کند که يک بار وقتي از نزد سرّي بيرون آمدم، پرسيد به کدام مجلس مي روي ؟ گفتم مجلس حارث محاسبي، گفت برو و از وي علم و طريق بياموز “83.
يوسف بن الحسين روايت کرده است که در مجلس ذوالنون مصري(متوفي 245 ه .ق) حاضر بودم، “سالم مغربي بيامد و گفت يا ابا الفيض! سبب توبه تو چه بود؟ گفت عجايبي بود و طاقت نداري. گفت به حق معبودت برتو اگر مرا بگويي، ذوالنون گفت خواستم که از مصر بيرون شوم به ديهي از ديهاي مصر شدم اندر دشت بخفتم چشم بازکردم خولي ديدم نابينا از آشيانه بيفتاد، زمين بشکافت و دو سکره از آن زمين برآمد يکي زرين و يکي سيمين، اندر يکي کنجد مي خورد و اندر يکي آب همي خورد من گفتم اينت عبرت پس برخاستم و به درگاه شدم تا آنگاه که مرا پذيرفتند”84.
در مورد مجالس سري سقطي (متوفي 251هـ .ق) روايت است که: “ابوالحسن حکيمي گفته
که از جنيد شنيدم که گفت: “روزي در مجلس سري سقطي بودم، و آنجا مردم بسيار بودند و من خُردتر ايشان بودم. سري پرسيد که: چه چيز است که خواب را مي برد؟ يکي گفت: گرسنگي، يکي گفت کم خوردن آب. نوبت به من رسيد گفتم: عِلمُ القُلوب بِاِطلاعِ اللهِ عَلي کُلِّ نَفسٍ بِما کَسَبَت85. گفت احسنت يا بُنَي! و مرا به نزديک خود نشاند و از آن روز هرجا هستم بر همه مقدّمم”.86
خلف بن علي، رَحمَهُ الله تَعالي، روايت کرده است که مجالس يحيي بن معاذ رازي (متوفي 258 هـ .ق) از وجد و حال بسياري سرشار بوده است به گونه اي که”وقتي در مجلس يحيي معاذ بودم. يکي را وجدي پديد آمد. ديگري از شيخ پرسيد که: وي را چه بوده است؟ گفت: سخن خداي شنيد، سرِّ وحدانيت بر دلش کشف شد، صفت انسانيت محو شد”87.
بايزيد بسطامي (متوفي 261 هـ .ق) در مجالس خود کلمات و جملات نغز و دلنشين بيان مي کرده است، ابراهيم ستنبه روايت کرده است که: “روزي به مجلس بايزيد حاضر گشتيم. مردمان مي گفتند: فلان کس علم از فلان گرفته است. بايزيد گفت: مسکينان علم خود از مردگان گرفتند و ما علم از زنده اي گرفتيم که هرگز نميرد. “88
در مورد مجالس سهل تُستَري (متوفي 283 هـ .ق) گفته شده است: “سهل بن عبدالله واعظي حقيقي بود و خلقي به سبب او به راه باز آمدند و آن روز که وفات او نزديک رسيد چهارصد مريد داشت آن مردان مَرد بر سر بالين بودند گفتند برجاي تو که نشيند و بر منبر تو کي سخن گويد گبري بود که او را شاددل گبر گفتندي، پير چشم باز کرد و گفت بر جاي من شاددل نشيند، برويد و آن شاددل را به نزد من آريد! چون شاددل را آوردند و شيخ او را بديد، گفت:”چون روز سيوم از وفات من گذرد، بعد از نماز ديگر بر منبر من رو و به جاي من بشين و خلق را سخن گوي و و عظ کن، شيخ اين بگفت و درگذشت.”89
ابوحمزه بغدادي (متوفي 289 هـ .ق) از صوفياني است که در حين مجلس گويي به ديدار حق شتافت چنانکه نقل کرده اند: ” شيخ ابوحمزة بغدادي روز آدينه سخن مي گفـت در مجلس
چيزي بدو در آمد از کرسي در افتاد و جان تسليم کرد.”90
در خصوص آغاز مجلس گويي جنيد بغدادي (متوفي 297 هـ .ق) چنين نقل گرديده است:

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره ...، مريدان، صوفيان Next Entries دانلود پایان نامه درباره ابي، ابوسعيد، (متوفي