دانلود پایان نامه درباره سوره نازعات، معناشناسی، امام صادق

دانلود پایان نامه ارشد

جَهْلًا لدى سُرادِقِ الحَصيرِ
«شگفتا از کسی که ماثور و با تکیه بر آثار[مستند حرف زدن)سخن می گوید…»
بر اساس نظر راغب اصفهانی نیز السَّبْح‏يعني گذشتن با شتاب در آب و هوا است وسَبَحَ‏ سَبْحاً و سَبَاحَةً يعني سير كرد و گذشت. و اين معنى براى عبور سريع ستارگان در فضا استعاره شده است، مثل: ﴿ وَ كُلٌّ فِي فَلَكٍ‏ يَسْبَحُونَ ﴾ و نيز براى دويدن اسب، در آيه: ﴿ وَ السَّابِحاتِ‏ سَبْحاً﴾ و در مورد با سرعت و شتاب رفتن در كار، آيه: ﴿إِنَّ لَكَ فِي النَّهارِ سَبْحاً طَوِيلًا﴾ و تسبيح‏ منزّه دانستن و تنزيه خداى تعالى است و اصلش عبور و گذشتن با شتاب در پرستش و عبادت خداوند است.18كه با اين تعريف مي توان سبحان را كه نزديك به تسبيح و به معني تنزيه شمرده شده را عبارت از شتاب در پرستش ارزیابی کرد.
اما علامه مصطفوی با شیوه ای محققانه که حکایت از دقت نظر ایشان دارد به این موضوع وارد شده و اصل ماده را عبارت از حرکت در مسیر حق که به دور از اعوجاج و نقطه ی ضعف باشدقلمداد کرده و آن را متضمن دو جهت می داند که یک جهتش حرکت در محور حق و وجه دیگرش دوری از نقطه ی ضعف و انحراف است و این جهتینی بودنش هست که آن را متمایز از الفاظ شبیه اش همچون تنزیه و تبرئه و تزکیه و امثالهم می کند؛ چرا که این الفاظ صرفا ناظر به جنبه ی تباعدی آنهاست حال آنکه واژگان سبحان و تسبیح دارای دو سویه است.« أنّ الأصل الواحد في هذه المادّة: هو الحركة في مسير الحقّ من دون انحراف و نقطة ضعف، أو كون على الحقّ منزّها عن نقطة ضعف.
فيلاحظ فيها جهتان: جهة الحركة في مسير الحقّ و جهة التباعد عن الضعف، و بهذا يظهر الفرق بينها و بين موادّ- التنزيه و التقديس و التبرئة و التبعيد و التزكية و التخلية و التهذيب و التطهير و الفراغ و التفصيل و التجنيب و التنحية و التخليص و نظائرها.فانّ النظر في التنزيه و التبرئة و التبعيد و التخلية و التزكية و التنحية: الى جهة التباعد فقط»
وی در ادامه گفتارش با اتکا به تعریفی که ارائه داده به تطبیق موارد مختلف قرآنی می پردازد؛ ایشان در ارتباط با عبارت ﴿و السابحات سبحا﴾ که در سوره نازعات و در مورد فرشتگان منعکس شده است با تکیه به تعریفش فرشتگان را موجوداتی می داند که در طریق حق اند و مخلصین عبادالله هستند و از دیگر سو از انحراف کوتاهی در عمل نیز مصون اند.«تدلّ على نفوس يسيرون في صراط الحقّ و هم المخلصون من عباد اللّه و المجذوبون من السالكين اليه و الملائكة الروحانيّون، الّذين لا يفترون في العمل بوظائفهم و لا يرى منهم انحراف و تعطّل فيما يقصد منهم.» وی هم چنین در ذیل آیه ی ﴿ و کل فی فلک یسبحون﴾گردش فلک را مربوط به جریان یافتن ماه و خورشید با نظم دقیق و به طور کامل و به نحو احسن و به دور از انحراف و اختلال و ضعف و بی میلی می داند.«تدلّ على سبح الشمس و القمر و جريانهما في مداريهما بنظم دقيق‏و على جريان طبيعيّ كامل حسن من دون أن يكون فيه أقلّ أمر من الخلل و الانحراف و الفتور و التثاقل و الخلاف»
ایشان درعبارت قرآنی﴿سبحان الذی اسری بعبده…﴾ سبح فی الله را به معنی جاری شدن حق در ذات، صفات و افعال الهی و منزه بودن ایشان از ضعف و نقص و حد و فقر می شمارد.(یعنی اینکه ما امر تو را جاری برحق می دانیم و هیچ گونه ضعف و کژی در آن نمی بینیم)«فالسبح في اللّه عزّ و جلّ إنّما يتحقّق و يصدق بمعناه الحقيقيّ و مفهومه التامّ الكامل، فهو في مجرى الحقّ في ذاته و صفاته و أفعاله و جميع أموره منزّها عن أيّ ضعف و نقص و حدّ و فقر.»19
3.1.2.بررسی
از میان روایات صادره از معصومین یک معنا تنزیه وپاك دانستن خدا از هر آلايشى است و معنی دیگر ننگ و نفرت داشتن است که معنی اول بر طبق نظر اکثر لغویون که سبحان را به معنی تنزیه گرفته اند از نوع ایضاح لفظی آن هم از نوع منطبق اش می شود یعنی اينكه ائمه نیز در این روایات به معناي لغوي واژه که همان مشی و طریق لغویون است عمل کرده اند و چه بسا لغویون به سبب متقدم بودن ائمه نسبت به غالب ایشان در معنی سبحان از ائمه متاثر شده اند و این معنی که در روایات وارد شده درست همان معنای سبحان و منطبق با آن است، اما در روایتی که سبحان را انفه الله معنی کرده اند باز به ایضاح لفظی کلمه مد نظر پرداخته شده اما وجه تمایزش به دو تای دیگری در این است که در این روایت به علت، سبب و باعث تنزیه اشاره شده است یعنی از جمله عللی که سبب تنزیه الهی می شود ننگ و عار داشتن از محضر الهی از توصیف الهی به هر چیزی است که شایسته مقام و جایگاه ایشان نیست و در صدد تنزیه ایشان از هر نقیصه ای است.
اما اگر چنانچه رای علامه مصطفوی مد نظر قرار گیرد در آن صورت در روایاتی که ائمه سبحان را تنزیه گفته اند ایضاح لفظی از نوع انطباقی اش نخواهد بود چون علامه سبحان را متشکل از دو وجهِ سیر در محور حق و اجتناب از نقطه ضعف و انکسار دانسته که با تنزیه که فقط جنبه ی تباعد در آن لحاظ شده تفاوت دارد.
در ضمن در آراء بیشتر لغویان به ریشه یابی این لغت قرآنی پرداخت شده و آن را به معنی سیر و جریان سریع به سوی خدا خوانده اند که در این صورت تنزیه که در معنی این واژه از لسان ائمه صادر شده از اسباب سبحان قلمداد می شود چون سبحان یعنی سیر سریع به سوی خدا، حال این سیر با چه اسبابی محقق می شود با تنزیه الهی.
البته این اسباب متعددند که تنزیه یکی از آنهاست و توسل به ائمه موردی دیگر و…که در این صورت ائمه با آورردن تنزیه به اسباب سبحان پرداخته اند.
بنابراین بر طبق این مقایسه نظر اکثر لغویون در این واژه با فرمایش ائمه اطهار همراهی دارد و اختلاف موجود جزئی بوده و قابل تامل نیست.
2.2.شكورا
﴿ذُرِّيَّةَ مَنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ إِنَّهُ كاَنَ عَبْدًا شَكُورًا﴾
«[اى‏] نسل كسانى كه با نوح (بر كشتى) سوار كرديم! براستى كه او بنده‏اى بسيار سپاسگزار بود.»
1.2.2.شکور در روایات
روایت اول:عن أبي حمزة الثمالي عن أبي جعفر ع قال‏ قلت له: ما عنى الله بقوله ‏لنوح ﴿إِنَّهُ كانَ عَبْداً شَكُوراً﴾ فقال: كلمات بالغ فيهن و قال: كان إذا أصبح و أمسى قال: اللهم أصبحت أشهدك- أنه ما أصبح بي من نعمة في دين أو دنيا فإنه منك، وحدك لا شريك لك، و لك الشكر بها علي يا رب- حتى ترضى و بعد الرضا، فسمي بذلك عبدا شكورا.20
ابو حمزه ثمالي گوید به امام باقر(ع) عرض كردم: خداوند درباره حضرت نوح‏ چه قصد كرده كه فرموده:«همانا بود او بنده سپاسگزار» فرمود: كلماتى بود كه (نوح‏)در گفتن آنها مبالغه ميكرد، عرض كردم: آنها چه بود؟ فرمود: چون صبح و شام ميكرد ميگفت:خداوندا تو را گواه مى‏گيرم كه هر نعمت و عافيتى، در دين يا دنيا به من برسد از جانب توست، تو تنهائى، شريكى براى تو نيست، بر اين نعمتها سپاس و شكرت بر من واجب شد [آن اندازه حمد و سپاس] تا خرسند شوى، و پس از خرسندى [نيز ادامه داشته باشد]. پس به سبب مداومت به اين دعاء جليل القدر مسمّى به‏ عَبْداً شَكُوراً گرديد.
ضمنا در منابع آورده شده در پاورقی، غیر از تفسیر عیاشی مابقی منابع بعد از«لاشریک لک» با عبارت «فلك الحمد على ذلك، و لك الشكر كثيرا. كان يقولها إذا أصبح ثلاثا، و إذا أمسى ثلاثا» تداوم مي يابند.
«حمد و سپاس فراوان به سبب این نعمات از آن توست.كه هر گاه صبح ميكرد سه بار آن را مي گفت، و چون شام ميكرد سه بار مي گفت»البته همراه با فراز ابتدایی سه بار در صبح و شام تکرار می کرد‏
روايت دوم:عن حفص بن البختري عن أبي عبد الله ع قال‏ إنما سمي نوح عبدا شكورا- لأنه كان يقول إذا أصبح و أمسى: اللهم إنه ما أصبح و أمسى بي من نعمة أو عافية في دين أو دنيا- فمنك وحدك لا شريك لك- لك الحمد و لك الشكر به علي يا رب حتى ترضى و بعد الرضا، يقولها إذا أصبح عشرا و إذا أمسى عشرا.21
حفص بن بختری از امام صادق(ع)نقل می کند که فرمود:علت اینکه نوح عبدا شکورا نامیده شد این بود در هر صبح و شام چنين دعا مينمود بخداوند عرض ميكرد: پروردگارا من تو را گواه مي گيرم‏كه شك ندارم هر چه از نعمت و سلامتى كه با من صبح و شام ميكند- چه در دين و چه در دنياى من- همه از جانب تو مى‏باشد، ، تو تنهائى، شريكى براى تو نيست، بر اين نعمتها سپاس و شكرت بر من واجب شد شد تا خرسند شوى، و پس از خرسندى [نيز ادامه داشته باشد]» اين دعا را ده بار هر بامداد ميخواند، و چون شام ميكرد نيز ده بار تکرار می کرد.
روایات متعددی در این باره از لسان معصومین که از حیث محتوا شبیه هم اند صادر شده که به جهت همگون بودن از ذکر بقیه صرف نظر می شود.
2.2.2.شکور در لغت
لغت شکور که به عنوان صفت برای حضرت نوح آمده است به گفته ی زبیدی از اوزان مبالغه است و مراد از آن کسی است که در راستای قدردانی از پروردگار خود، با طاعت و ادای آنچه را که خدای سبحان بر عهده ی بندگانش نهاده تلاش و مجاهدت می کند.وی هم چنین آن را از صفات الهی دانسته و وجه انطباقش بر ذات الهی را به سبب پذیرش اعمال اندک و ناچیز بندگان و مضاعف کردن پاداش عملشان دانسته و کیفیت ظهور شکر در خدا را نسبت به بندگان بخشش و آمرزش آنان می شمرد.« و هو من أَبْنِيَةِ المُبَالغة، و هو الذي يَجْتَهِدُ في‏ شُكْرِ رَبِّه بطاعَتِه، و أَدائِه ما وَظَّفَ عليه من عبادَتِه.و أَما الشَّكُورُ في صِفاتِ اللَّه عَزَّ و جَلَّ فمعناه أَنه يَزْكُو عندَه القَلِيلُ من أَعمالِ العِبَادِ فيُضَاعِفُ لهم الجَزَاءَ، و شُكْرُه‏ لِعِبَادِه مَغْفِرَتُه لهم.»22
صاحب کتاب مجمع البحرین شکور را صفتی مشترک میان خدا و انسان دانسته و پاسخی که در علت نامگذاری چنین صفتی برای خداوند می دهد همانند گفته زبیدی است.« و” الشَّكُورُ” بالفتح من أسمائه تعالى، و هو الذي يزكو عنده القليل من أعمال العباد فيضاعف لهم الجزاء، فَشُكْرُهُ‏ لعباده مغفرته لهم‏» هم چنین از نظر وی انسان شکوركسى است كه نهايت تلاش خود را براى آن به كار برد و با تمام قلب و زبان و اعضاى خود، چه اعتقادى و چه زبانى و عملى، به آن مشغول باشد.«الشکور بفتح الشين: المتوفر على أداء الشكر الباذل وسعه فيه قد شغل فيه قلبه و لسانه و جوارحه اعتقادا و اعترافا و كدحا.»23
راغب اصفهانی در ارتباط با واژه ی شکر که شکور ماخوذ و مقتبس از آن است می نویسد:به ياد آوردن و تصوّر نعمت و اظهار آن نعمت است.گفته شده- شُكْر- مقلوب از- كشر- است يعنى كشف و آشكار نمودن، نقطه مقابل شكر، كفر يعنى فراموشى نعمت و پوشيده داشتن آن است. وي شکر را منقسم به سه گونه شکر قلبی ، شکر زبانی و شکر سایر اعضا و جوارح کرده و اصل لغت شکر را برگرفته از عبارت عینَ شَکری یعنی چشم پر می داند. او با ترسیم چنین ریشه یابی از واژه شکر چنین نتیجه می گیرد که براین اساس شکر یعنی پر بودن خاطر از یاد نعمت دهنده.24
طبق نظر ابن منظور شکر به معنی و مفهوم شناخت احسان و سپس نشر و انتشار آن است که با حمد در یدی بودن یا نبودنش تفاوت دارد بدین نحو که شکر را فقط با سپاسگزاری از طریق اعضا و جوارح میسور می داند اما حمد را هم مشمول یدی که عبارت از قدردانی با جوارح است و هم غیر یدی که قلبی و زبانی را نیز در بر می گیرد شامل می شمارد.«عِرْفانُ الإِحسان و نَشْرُه …الشُّكْرُ لا يكون إِلَّا عن يَدٍ، و الحَمْدُ يكون عن يد و عن غير يد، فهذا الفرق بينهما.»25
فراهیدی و فیروز آبادی نیز در معناشناسی واژه شکر آن را شناخت احسان و نعمت و متعاقبش نشر و اظهار این نعمت دانسته اند اگر چه فیروزآبادی منحصر بودن شکر به واسطه ید را نیز ضمیمه این تعریف کرده است.26
علامه مصطفوی در بیان اصالت این واژه می نویسد:مراد از شکر عبارت از اظهار و آشکار ساختن تقدیر و تجلیل و تشکر در قبال نعمت،اعم از ظاهری یا معنوی اش که از سوی منعم و عطاکننده ی نعمت به انسان ارزانی می شود و نقطه ی مقابل آن کفران است که آن نیز برعکس کلمه شکر به معنی پوشاندن نعمت و عدم تقدیر آن در مقابل انعام منعم است .«هو إظهار التقدير و التجليل في قبال نعمة ظاهريّة أو معنويّة تصل اليه من المنعم. و يقابله الكفران و هو ستر النعمة و عدم التقدير في مقابل إنعام المنعم.» ایشان در ادامه گفتار خویش این اظهار و تجلیل را قدر مشترک و عامل نزدیک

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره مفردات قرآن، امام صادق، بررسی تطبیقی، ناسخ و منسوخ Next Entries دانلود پایان نامه درباره امام صادق، ناسخ و منسوخ، مطلق و مقید، عام و خاص